در
کتابخانه
بازدید : 264766تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در قرون اخیر با پیشرفت عظیمی كه علم كرد، انسانیت از آن مقام قداستی كه بشر سابق برای آن قائل بود یكمرتبه سقوط كرد، سقوط بسیاربسیار خردكننده ای؛ چون یك موجود هرقدر بالاتر رفته باشد، وقتی سقوط كند قهراً سقوطش خردكننده تر است. انسان درست به یك مقام نیمه خدایی رسیده بود. چقدر در ادبیات خودمان از این مقام نیمه خدایی انسان سخن رفته است:

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
كه در این دامگه حادثه چون افتادم
و حافظ می گوید:

تو را ز كنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت كه در این دامگه چه افتاده است
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 669
در دو سه قرن اخیر، انسان از این مقام شامخ و عالی كه خود برای خود فرض كرده بود، یكمرتبه سقوط كرد، سقوط بسیار خردكننده ای. اولین اكتشافاتی كه بشر كرد مسئله ی هیئت عالم بود كه آنچه كه سابق درباره ی زمین فكر می كرد و زمین را مركز جهان می دانست و افلاك و ستارگان را سیار به دور زمین، یكمرتبه عوض شد و زمین به صورت ستاره ی كوچكی درآمد كه گرد خورشید باید بچرخد، و تازه خود خورشید اهمیت زیادی در جهان ستارگان ندارد. آن وقت اینكه انسان مركز دایره ی امكان و هدف خلقت است، سخت مورد تردید و انكار واقع شد و دیگر كسی جرأت نكرد از این حرفها بگوید: «ای مركز دایره ی امكان وای زبده ی عالم كون و مكان! تو شاه جواهر ناسوتی، خورشید مظاهر لاهوتی. » گفتند: نه، پس آن جورها كه ما درباره ی انسان خیال می كردیم، نیست. انسان آن فكر مركزیت خودش در جهان را كه با فكر مركزیت زمین برای ستارگان و افلاك توأم كرده بود، با این ضربه ی علمی از دست داد.

بعداً ضربه های بسیاربسیار خردكننده ی دیگری بر پیكر انسان وارد شد. یكی از آنها این بود كه انسان خود را موجودی تقریباً آسمانی نژاد می دانست، خلیفة اللّه می دانست، خود را نفخه ی الهی می دانست و بر این اعتقاد بود كه روح خدا در این كالبد دمیده شده كه انسان به وجود آمده است. تحقیقات بیولوژی در مسئله ی تحول و تطور انواع، یكمرتبه نسب و نژاد انسان را متصل كرد به همین حیواناتی كه انسان آنها را خیلی پست و حقیر می شمارد؛ گفت: ای انسان! تو میمون نژاد هستی و یا فرضاً میمون نژاد نباشی، از نسل یك حیوانی مثل حیوانات دیگر و بالاخره با حیوانات همنژاد هستی. آن جنبه ی به اصطلاح خدا زادگی به این شكل از انسان گرفته شد، و این ضربه ی دیگری بود كه بر پیكر انسان و تقدس انسانی وارد شد.

یكی دیگر از آن ضربه های بسیار مؤثر، ضربه ای بود كه به سابقه و پرونده و عملیات ظاهراً درخشان انسان وارد شد. یعنی انسان در فعالیت خودش نشان می داد كه می تواند فعالیتی داشته باشد پاك و منزّه و خدایی كه جز عشق الهی انگیزه ای نداشته باشد، جز احسان و نیكی انگیزه ای نداشته باشد، هیچ جنبه ی حیوانی و عادی نداشته باشد. یكمرتبه فرضیه هایی پیدا شد و در آنها چنین وانمود گردید كه خیر، این پرونده ای كه انسان برای خود درست كرده است اینچنین مقدس
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 670
و پاك و پاكیزه، این جور نیست؛ تمام عملیاتی كه بشر به آنها نام دانش دوستی و دانش طلبی داده است، نام هنر و زیبایی داده است، نام اخلاق و وجدان داده است، نام تسبیح و تقدیس و تعالی داده است و به آنها جنبه ی ماوراء الطبیعی داده است، از نوع همان فعالیتهایی است كه در حیوانات هم پیدا می شود ولی در انسان با یك مكانیزم و شكل پیچیده تری است. یكی گفت: سرچشمه ی همه ی اینها شكم است.

سعدی ما هم گفته است: «مایه ی عیش آدمی شكم است» . ولی دیگران گفتند: نه تنها مایه ی عیش آدمی شكم است، بلكه مایه ی فكر آدمی هم شكم است، مایه ی دل آدمی هم شكم است. و بعضی دیگر، این مقام را نیز برای انسان خیلی بالا و والا دیدند، یك مقدار پایین آمدند و گفتند: از شكم هم پایین تر! .

پس پرونده ی انسان از نظر سوابق درخشان، فعالیتهای قابل تقدیس و تمجیدی كه داشته است، با ضربه هایی خراب شد و از میان رفت. كم كم كار به جایی رسید كه گفتند: اساساً بیاییم این موجود را بررسی كنیم. این موجودی كه یك روز خود را مركز عالم، و جهان و خلقت را طفیلی خود می دانست و در خود نمونه ای از روح الهی می پنداشت، این موجودی كه برای اعمال خود احیاناً قداست فوق العاده ای قائل بود، جنبه های مافوق حیوانی قائل بود، اصلاً چیست؟ كالبد او را چه تشكیل می دهد؟ باز فرضیه ای به وجود آمد كه هیچ تفاوتی میان این موجود پرمدّعا و گیاهان و حتی جمادات از نظر تاروپود نیست. از نظر بافتمان، از نظر نظم و شكل، تفاوت هست ولی از نظر تاروپود و آن ماده ای كه اینها را به وجود آورده، فرق نمی كنند. مثل تفاوت یك جوال با یك پارچه ی فاستونی است كه هر دو را از پشم بافته اند ولی جوال را با نخهای خیلی درشت تر و بی قواره تر و پارچه ی فاستونی را با نخهای بسیار ظریف. بله، میان انسان و گیاه یا جماد تفاوتهایی در ظرافت و بافتمان و خیلی چیزهای دیگر هست ولی در اصل ماده ای كه اینها را به وجود آورده، فرقی نیست. دیگر، روح و نفخه ی الهی وجود ندارد. انسان یك ماشین است مثل ماشینهای دیگر، یعنی از نوع ماشین است. البته ماشین با ماشین تفاوت می كند. ساعتی كه در دست شما و در بغل من است یك ماشین است و یك دوچرخه هم یك ماشین است، یك اتومبیل هم یك ماشین است، آپولو كه می گویند پنج یا سه میلیون قطعه دارد هم یك ماشین است البته بسیار بسیار پیچیده تر و عظیم تر امّا در اینكه یك ماشین است مثل همه ی ماشینها و جز جنبه ی ماشینی جنبه ی دیگری ندارد، تردیدی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج23، ص: 671
نیست. به نظر می رسد كه این، آخرین ضربه ای بود كه بر پیكر انسانیت وارد شد. ولی با همه ی این حرفها، باز ارزشهای انسانی صددرصد محكوم نشد مگر در پاره ای از فلسفه ها و سیستمهای فلسفی كه مفاهیمی از قبیل صلح، آزادی، معنویت، عدالت و ترحم را بكلی شوخی گرفتند.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است