در
کتابخانه
بازدید : 872092تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
عاملهای تحریف بر دو قسم است. یك نوع از عاملهاست كه عاملهای عمومی است، یعنی به طور كلی در تواریخ دنیا این عوامل وجود دارد و تواریخ را دچار تحریف می كند، اختصاص به حادثه ی عاشورا ندارد. مثلاً همیشه اغراض دشمنان خود یك عاملی است برای اینكه حادثه ای را دچار تحریف كند. دشمن برای اینكه به هدف و غرض خودش برسد، تغییر و تبدیلهایی در متن تاریخ می دهد و یا توجیه و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 85
تفسیرهای ناروایی از تاریخ می كند كه این مطلب نمونه های زیادی دارد و من نمی خواهم از نمونه های آن بحثی كرده باشم. همین قدر عرض می كنم كه در حادثه ی كربلا هم این نوع از عامل دخالت داشت، یعنی دشمنان در صدد تحریف نهضت حسینی برآمدند. همان طوری كه در دنیا معمول است كه دشمنان، نهضتهای مقدس را به افساد و اخلال و تفریق كلمه و ایجاد اختلاف و امثال اینها متهم می كنند، حكومت اموی خیلی كوشش كرد برای اینكه چنین رنگی به نهضت حسینی بدهد.

از همان روز اول چنین تبلیغاتی شروع شد. مسلم كه به كوفه آمده بود، یزید ضمن ابلاغی كه برای ابن زیاد برای حكومت كوفه صادر می كند، این گونه می نویسد: «مسلم پسر عقیل به كوفه آمده است و هدفش اخلال و افساد و ایجاد اختلاف در میان مسلمانان است، پس برو و او را سركوب كن» . وقتی هم كه مسلم گرفتار می شود و او را به دارالاماره ی ابن زیاد می برند، ابن زیاد همین جمله ها را به مسلم می گوید: «پسر عقیل! تو را چه شد كه به این شهر آمدی؟ مردم وضع آرام و مطمئنی داشتند. آمدی در این شهر آشوب كردی، ایجاد اختلاف كردی، فتنه انگیزی كردی» . مسلم هم مردانه جواب داد، گفت: اولاً آمدن ما به این شهر ابتدائی نبود. مردم این شهر از ما دعوت كردند، نامه های فراوان نوشتند، نامه هایشان هست و در آن نامه ها نوشتند كه پدر تو زیاد در سالهایی كه در اینجا حكومت كرده است نیكان این مردم را كشته است، بدان را بر نیكان مسلّط كرده است، انواع ظلمها و اجحافها به مردم كرده است؛ از ما دعوت كرده اند برای اینكه عدالت را برقرار كنیم، ما برای برقراری عدالت آمده ایم؛ از پیش خودمان هم نیامده ایم، مردم هم ما را برای این منظور خواسته اند.

بعد هم حكومت اموی برای اینكه [در این واقعه ] تحریف معنوی كرده باشد، از این جور قضایا زیاد گفت، ولی به اصطلاح نگرفت، یعنی تاریخ اسلام تحت تأثیر این تحریف واقع نشد. شما یك نفر مورخ و یك نفر صاحب نظر را در دنیا پیدا نمی كنید كه این گونه اظهار نظر كرده و گفته باشد حسین بن علی، العیاذ بالله، قیام نابجایی كرد، آمد تا كلمه ی مردم را تفریق كند، اتحاد را از میان ببرد؛ خیر، این تحریف اثر نكرد كه نكرد.

پس دشمن نتوانست در حادثه ی كربلا تحریفی ایجاد كند. در حادثه ی كربلا با كمال تأسف هرچه تحریف شده است، از ناحیه ی دوستان است.
عامل دوم، تمایل بشر است به اسطوره سازی و افسانه سازی. این هم باز در تمام تواریخ دنیا وجود دارد. در بشر یك حس قهرمان پرستی هست، یك حسی هست كه درباره ی قهرمانهای ملی و قهرمانهای دینی افسانه می سازد. (در شبهای عید غدیر كه آقای دكتر شریعتی صحبت می كردند، یك بحث بسیار عالی راجع به این حسی كه در همه ی افراد بشر برای اسطوره سازی و افسانه سازی و قهرمان سازی و قهرمان پرستی - آن هم به یك شكل خارق العاده و فوق العاده ای- هست، ایراد كردند. ) بهترین دلیلش این است كه مردم برای نوابغی مثل بوعلی سینا و شیخ بهائی چقدر افسانه جعل كردند! بوعلی سینا بدون شك نابغه بوده است، قوای جسمی و قوای روحی اش، یك جنبه ی فوق العادگی داشته است. ولی همینها سبب شده است كه مردم برای بوعلی سینا افسانه هایی بسازند، مثلاً بگویند بوعلی سینا درباره ی مردی كه از فاصله ی یك فرسخی می آمد گفت این مردی كه می آید دارد نان چرب می خورد. گفتند تو از كجا فهمیدی كه او نان می خورد، و از كجا فهمیدی كه نانش هم چرب است؟ در سر یك فرسخی چگونه دیدی؟ می گویند بله، نور چشمش آن قدر كارگر بود كه گفت من پشه هایی را دیدم كه دور این نان می گردند، فهمیدم كه نانش چرب است كه پشه دور آن پرواز می كند. معلوم است كه این داستان افسانه است. آدمی كه پشه را از فاصله ی یك فرسخی ببیند، چربی نان را زودتر از خود آن پشه ها می بیند. یا مثلاً [گفته اند بوعلی سینا] در مدتی كه در اصفهان تحصیل می كرد، گفت من نیمه های شب كه برای مطالعه حركت می كنم، صدای چكش مسگرهای كاشان نمی گذارد كه من مطالعه كنم. رفتند تجربه كردند، یك شب دستور دادند كه مسگرهای كاشان چكش نزنند، آن شب را گفت من آرام مطالعه كردم. معلوم است كه اینها افسانه است.

برای شیخ بهائی مردم چقدر افسانه ها ساخته اند! اختصاص به حادثه ی عاشورا ندارد. ولی همان طور كه جلسه ی پیش عرض كردم، فرق است میان افسانه ای، داستانی، جعلی، تحریفی كه در یك حادثه ی عادی باشد [و تحریفی كه در یك حادثه ی مهم تاریخی باشد. ] حالا مردم درباره ی بوعلی سینا هرچه می خواهند بگویند، بگویند، به كجا ضرر می زند؟ به هیچ جا. درباره ی شیخ بهائی هرچه می خواهند بگویند، بگویند، به كجا ضرر می زند؟ به هیچ جا. اما افرادی كه شخصیت آنها شخصیت پیشوایی است و قول آنها، فعل و عمل آنها، قیام و نهضت آنها سند و حجت است، در اینها نباید تحریفی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 87
واقع بشود، در سخنشان، در شخصیتشان، در تاریخچه شان. درباره ی امیر المؤمنین علی علیه السلام چقدر افسانه خود ما شیعیان بافته ایم! در اینكه علی مرد خارق العاده ای است، بحثی نیست. مثلاً شجاعت علی. دوست و دشمن اعتراف كرده اند كه شجاعت علی یك شجاعت فوق افراد عادی بوده است. علی با هیچ پهلوانی نبرد نكرد مگر آنكه آن پهلوان را كوبید و به زمین زد. این چیزی نیست كه در آن، جای انكار باشد.

فوق العادگی داشته، ولی در حد یك بشر فوق العاده، یك بشری كه در میدان جنگ هیچ كس حریفش نبود. اما مگر افسانه سازها و اسطوره سازها به همین مقدار قناعت كردند؟ شما ببینید چه حرفها در همین زمینه ها گفتند! مثلاً علی علیه السلام در جنگ خیبر با مرحب خیبری روبرو شد. مرحب چقدر فوق العادگی داشت! بسیار خوب. مورخین هم نوشته اند كه در آنجا علی علیه السلام ضربتش را كه فرود آورد، این مرد را دونیم كرد.

حالا من نمی دانم این دونیم، دونیم كامل بود یا مثلاً تا سینه اش رسید. ولی در اینجا افسانه هایی است كه دین را خراب می كند. گفته اند به جبرئیل وحی شد: جبرئیل! فوراً به زمین برو، برو كه آن غضبی كه ما در علی می بینیم، اگر شمشیرش فرود بیاید، زمین را دونیم می كند، به گاو و ماهی خواهد رسید؛ برو بال خودت را در زیر شمشیر علی بگیر، رفت و گرفت. علی علیه السلام هم شمشیرش چنان آمد كه مرحب آنچنان دونیم شد كه اگر در ترازوی مثقالی می گذاشتند، این نیمه اش با آن نیمه برابر بود. بال جبرئیل كه زیر زین اسب [قرار] گرفته بود، از شمشیر علی آسیب دید و مجروح شد. تا چهل شبانه روز جبرئیل نتوانست به آسمان برود، كه وقتی به آسمان رفت، خدا از او سؤال كرد: جبرئیل! تو این چهل روز كجا بودی؟ خدایا در زمین بودم، تو به من مأموریت داده بودی. چرا زود برنگشتی؟ شمشیر علی كه فرود آمد بال مرا مجروح كرد، من این چهل روز مشغول پانسمان بال خودم بودم! .

دیگری می گوید: شمشیر علی آنچنان سریع و نرم آمد، از فرق مرحب گذشت، تا به نمد زین اسب رسید و علی شمشیرش را بیرون كشید كه خود مرحب هم نفهمید. خیال كرد ضربت كاری نشد. گفت: علی! همه ی زور تو همین بود؟ همه ی پهلوانی تو همین بود؟ گفت: اگر راست می گویی خودت را تكان بده. تا مرحب خودش را تكان داد، یك قسمت از این طرف افتاد، یك قسمت از آن طرف. این طور افسانه ها! .

حاجی نوری، این مرد بزرگ، در كتاب لؤلؤ و مرجان انتقاد می كند، می گوید: برای شجاعت أبو الفضل در جنگ صفّین- كه اصل شركت حضرت هم معلوم نیست، اگر هم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 88
شركت كرده یك بچه ی پانزده ساله بوده است- نوشته اند أبو الفضل العباس مردی را پرتاب كرد به هوا، یكی دیگر را پرتاب كرد، یكی دیگر را، تا هشتاد نفر. هشتادمی را كه پرتاب كرد، هنوز اولی به زمین نیامده بود. اولی كه آمد به زمین دونیمش كرد، دومی را دونیم كرد، سومی را و. . . از این افسانه ها! .

در حادثه ی كربلا، یك قسمت از تحریفاتی كه صورت گرفته است معلول حس اسطوره سازی است. مبالغه ها و اغراقهایی شده است. مخصوصاً اروپاییها می گویند در تاریخ مشرق زمین [مبالغه و اغراق ] زیاد است، و راست هم می گویند.

ملاّ آقای دربندی در اسرار الشهادة نوشته است عدد لشكریان عمر سعد سواره ی آنها ششصد هزار نفر بود، پیاده ی آنها دو كرور و مجموعشان یك میلیون و شش صد هزار نفر بود، همه هم اهل كوفه بودند. آخر كوفه مگر چقدر بزرگ بود؟ كوفه یك شهر تازه سازی بود. هنوز سی و پنج سال بیشتر از عمر كوفه نگذشته بود، چون كوفه را در زمان عمر بن الخطّاب ساختند و كوفه مركز سپاهیان اسلام بود. عمر دستور داد این شهر را در اینجا بسازند برای اینكه لشكریان اسلام در نزدیكی ایران یك مركزی داشته باشند. همه ی جمعیت كوفه معلوم نیست در آن وقت آیا به صد هزار نفر می رسیده یا نمی رسیده است. آن وقت یك میلیون و ششصد هزار نفر سپاهی در آن روز جمع بشود و حسین بن علی علیه السلام هم سیصد هزار نفر آنها را بكشد، این با عقل جور درنمی آید. این [سخن ] این قضیه را به طور كلی از ارزش می اندازد؛ حرف همان آدمی می شود كه می گویند درباره ی هرات اغراق و مبالغه می كرد، می گفت هرات یك وقتی خیلی بزرگ بود. گفتند چقدر بزرگ بود؟ گفت در یك وقت در آنِ واحد در هرات بیست و یك هزار احمدِ یك چشمِ كله پز وجود داشت. چقدر ما باید آدم داشته باشیم و چقدر احمد داشته باشیم و چقدر احمد یك چشم داشته باشیم و چقدر احمد یك چشم كله پز داشته باشیم كه بیست و یك هزار احمد یك چشم كله پز وجود داشته باشد.

این حس اسطوره سازی خیلی كارها كرده است. ما كه نباید یك سند مقدس را در اختیار افسانه سازها قرار بدهیم. «وَ اِنَّ لَنا فی كُلِّ خَلَفٍ عُدولاً یَنْفونَ عَنّا تَحْریفَ الْغالینَ وَ انْتِحالَ الْمُبْطِلینَ» . ما وظیفه داریم اینها را از چنگ این افسانه سازها بیرون بیاوریم.

حالا برای هرات هر كه هرچه می خواهد بگوید. اما برای حادثه ی عاشورا، حادثه ای كه ما دستور داریم هر سال آن را به صورت یك مكتب زنده بداریم، آیا صحیح است كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 89
در این داستان این همه افسانه وارد بشود؟ !
عامل سوم یك عامل خصوصی است. این دو عاملی كه عرض كردم، یعنی غرضها و عداوتهای دشمنان و حس اسطوره سازی و افسانه سازی، در تمام تواریخ دنیا وجود دارد. ولی در خصوص حادثه ی عاشورا یك عامل بالخصوصی هست كه این عامل سبب شده است كه در این داستان بالخصوص، جعل واقع بشود. آن عامل چیست؟ .

پیشوایان دین از زمان پیغمبر اكرم و زمان ائمه ی اطهار دستور اكید و بلیغ داده اند كه باید نام حسین بن علی زنده بماند، باید مصیبت حسین بن علی هر سال تجدید بشود، چرا؟ بحث در این «چرا» است. این چه دستوری است در اسلام؟ چرا این همه ائمه ی دین به این موضوع اهتمام داشتند؟ چرا برای زیارت حسین بن علی این همه اهتمام و ترغیب است، این همه تشویق است؟ ما باید به این «چرا» دقت كنیم. ممكن است كسی بگوید: «این برای این است كه تسلی خاطری برای حضرت زهرا باشد. » آیا این حرف مسخره نیست كه بعد از هزار و چهار صد سال، هنوز حضرت زهرا احتیاج به تسلیت داشته باشد؟ در صورتی كه به نصّ خود امام حسین و به حكم ضرورت دین، بعد از شهادت امام حسین دیگر امام حسین و حضرت زهرا نزد یكدیگر هستند. این چه حرفی است؟ ! مگر حضرت زهرا بچه است كه بعد از هزار و چهار صد سال هنوز هم دائماً به سر خودش بزند، گریه كند، بعد ما برویم به ایشان سرسلامتی بدهیم! این حرفها دین را خراب می كند. حسین مكتب عملی در اسلام تأسیس كرد. حسین علیه السلام نمونه ی عملی قیامهای اصلاحی است. خواستند مكتب حسین زنده بماند، خواستند حسین سالی یك بار با آن نداهای شیرین و عالی و حماسه انگیزش ظهور پیدا كند، فریاد كند: «أَ لا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لا یُعْمَلُ بِهِ وَ الْباطِلَ لا یُتَناهی عَنْهُ لِیَرْغَبِ الْمُؤْمِنُ فی لِقاءِ اللّهِ مُحِقّاً» [1]. خواستند «اَلْمَوْتُ اَوْلی مِنْ رُكوبِ الْعارِ» [2](مرگ از زندگی ننگین بهتر است) برای همیشه زنده بماند. خواستند «لا اَرَی الْمَوْتَ اِلاّ سَعادَةً وَ الْحَیاةَ مَعَ الظّالِمینَ اِلاّ بَرَماً» [3]برای همیشه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج17، ص: 90
زنده بماند. زندگی با ستمكاران برای من خستگی آور است؛ مرگ در نظر من جز سعادت چیزی نیست. خواستند آن جمله های دیگر حسین: «خُطَّ الْمَوْتُ عَلی وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقَلادَةِ عَلی جِیدِ الْفَتاةِ» [4]زنده بماند، «هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ» [5]زنده بماند. مردی كه می آید آنجا در مقابل یك دریا [انسان ] ، سی هزار نفر، می ایستد، آن طور مردانه، در حالی كه در نهایت شدت گرفتار است از ناحیه ی شخص خودش، از ناحیه ی خاندان خودش، مرد و مردوار- كه چنین مردی دنیا به خودش ندیده است- و می گوید: «اَلا وَ اِنَّ الدَّعِیَّ بْنَ الدَّعِیِّ قَدْ رَكَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ یَأْبَی اللّهُ ذلِكَ لَنا وَ رَسولُهُ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ» [6]، خواستند اینها زنده بماند، مكتب حسین زنده بماند، تربیت حسینی زنده بماند، پرتوی از روح حسینی در این ملت بتابد. فلسفه اش خیلی روشن است. گفتند نگذارید این حادثه فراموش بشود. حیات و زندگی شما بستگی به این حادثه دارد، انسانیت و شرف شما بستگی به این حادثه دارد، اسلام را با این وسیله می توانید خوب زنده نگه دارید.

پس ترغیب كردند به این كه مجلس عزای حسینی را زنده نگه دارید. راست است.

عزاداری حسین بن علی واقعاً فلسفه دارد، واقعاً فلسفه ی صحیح دارد، فلسفه ی بسیار بسیار عالی هم دارد. هرچه ما در این راه كوشش كنیم، به شرط اینكه هدف این كار را تشخیص بدهیم بجاست. اما متأسفانه عده ای این را نشناختند، خیال كردند كه بدون اینكه مردم را به مكتب حسین علیه السلام آشنا كنیم، به فلسفه ی قیام حسینی آشنا كنیم، عارف به مقامات حسینی كنیم، همین قدر كه مردمی آمدند و نشستند و یك گریه ای را نفهمیده و ندانسته كردند، دیگر كفاره ی گناهان است!

[1] . بحار الأنوار، ج /44ص 381.
[2] . همان، ج /45ص 50.
[3] . همان، ج /44ص 381.
[4] . همان، ج /44ص 366.
[5] . اللهوف، ص 41.
[6] . همان.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است