در
کتابخانه
بازدید : 337959تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
یكی از مسائلی كه بهانه قرار داده شده تا آیین مسلمانی را بر ایرانیان تحمیلی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 106
نشان دهند، این است كه می گویند: ایرانیان در طول این تاریخ زبان خود را حفظ كردند و آن را در زبان عربی محو و نابود نساختند.

شگفتا! مگر پذیرفتن اسلام مستلزم این است كه اهل یك زبان، زبان خود را كنار بگذارند و به عربی سخن گویند؟ شما در كجای قرآن یا روایات و قوانین اسلام چنین چیزی را می توانید پیدا كنید؟ .

اصولاً در مذهب اسلام كه آیین همگانی است مسأله ی زبان مطرح نیست. ایرانیان هرگز در مخیّله شان خطور نمی كرد كه تكلم و احیای زبان فارسی مخالف اصول اسلام است، و نباید هم خطور می كرد.

اگر احیای زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام بود، چرا همین ایرانیان این قدر در احیای لغت عربی، قواعد زبان عربی، صرف و نحو عربی، معانی و بیان بدیع و فصاحت و بلاغت زبان عربی كوشش كردند و جدیت نمودند؟ هرگز اعراب به قدر ایرانیان به زبان عربی خدمت نكرده اند. اگر احیای زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام یا عرب یا زبان عربی می بود، مردم ایران به جای اینهمه كتاب لغت و دستور زبان و قواعد فصاحت و بلاغت برای زبان عربی، كتابهای لغت و دستور زبان و قواعد بلاغت برای زبان فارسی می نوشتند و یا لااقل از ترویج و تأیید و اشاعه ی زبان عربی خودداری می كردند. ایرانیان نه توجه شان به زبان فارسی به عنوان ضدیت با اسلام یا عرب بود و نه زبان عربی را زبان بیگانه می دانستند. آنها زبان عربی را زبان اسلام می دانستند نه زبان قوم عرب، و چون اسلام را متعلق به همه می دانستند زبان عربی را نیز متعلق به خود و همه ی مسلمانان می دانستند.

حقیقت این است كه اگر زبانهای دیگر از قبیل فارسی، تركی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی زبان یك قوم و ملت است، زبان عربی تنها زبان یك كتاب است.

مثلاً زبان فارسی زبانی است كه تعلق دارد به یك قوم و یك ملت؛ افرادی بی شمار در حیات و بقای آن سهیم بوده اند؛ هریك از آنها به تنهایی اگر نبودند، باز زبان فارسی در جهان بود. زبان فارسی زبان هیچ كس و هیچ كتاب به تنهایی نیست، نه زبان فردوسی است و نه زبان رودكی و نه نظامی و نه سعدی و نه مولوی و نه حافظ و نه هیچ كس دیگر، زبان همه است ولی زبان عربی فقط زبان یك كتاب است به نام قرآن. قرآن تنها نگهدارنده و حافظ و عامل حیات و بقای این زبان است. تمام آثاری كه به این زبان به وجود آمده، در پرتو قرآن و به خاطر قرآن بوده است. علوم
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 107
دستوری كه برای این زبان به وجود آمده، به خاطر قرآن بوده است.

كسانی كه به این زبان خدمت كرده اند و كتاب نوشته اند، به خاطر قرآن بوده است. كتابهای فلسفی، عرفانی، تاریخی، طبی، ریاضی، حقوقی و غیره كه به این زبان ترجمه یا تألیف شده، فقط به خاطر قرآن است. پس حقاً زبان عربی زبان یك كتاب است نه زبان یك قوم و یك ملت.

اگر افراد برجسته ای برای این زبان احترام بیشتری از زبان مادری خود قائل بودند، از این جهت بود كه این زبان را متعلق به یك قوم معین نمی دانستند بلكه آن را زبان آیین خود می دانستند و لهذا این كار را توهین به ملت و ملیت خود نمی شمردند. احساس افراد ملل غیرعرب این بود كه زبان عربی زبان دین است و زبان مادری آنها زبان ملت.

مولوی پس از چند شعر معروف خود در مثنوی كه به عربی سروده است:

اُقتلونی اُقتلونی یا ثقات
إنّ فی قتلی حیوة فی حیوة
می گوید:

پارسی گو، گرچه تازی خوشتراست
عشق را خود صد زبان دیگر است
مولوی در این شعر، زبان عربی را بر زبان فارسی كه زبان مادری اوست ترجیح می دهد، به این دلیل كه زبان عربی زبان دین است.

سعدی در باب پنجم گلستان حكایتی به صورت محاوره با یك جوان كاشغری- كه مقدمه ی نحو زمخشری می خوانده است- ساخته است. در آن حكایت از زبان فارسی و عربی چنان یاد می كند كه زبان فارسی زبان مردم عوام است و زبان عربی زبان اهل فضل و دانش.

حافظ در غزل معروف خود می گوید:

اگرچه عرض هنر پیش یار بی ادبی است
زبان خموش ولكن دهان پر از عربی است
از قراری كه مرحوم قزوینی در بیست مقاله نوشته است، یكی از عنكبوتان گرفتار تارهای حماقت- كه از بركت نقشه های استعماری فعلاً كم نیستند- همیشه از حافظ گله مند بوده است كه چرا در این شعر زبان عربی را هنر دانسته است؟ ! .

اسلام- چنانكه پیش از این گفتیم- به ملت یا قوم و دسته ی مخصوصی توجه ندارد كه بخواهد زبان آنها را رسمی بشناسد و زبان قوم دیگر را از رسمیت بیندازد.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 108
زیدبن ثابت- به نقل مسعودی در التنبیه والاشراف - به دستور پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله زبانهای فارسی، رومی، قبطی، حبشی را از افرادی كه در مدینه بودند و یكی از این زبانها را می دانستند آموخته بود و سمت مترجمی رسول اكرم صلی الله علیه و آله را داشت. در تواریخ نقل شده است كه حضرت امیر علیه السلام گاهی به فارسی تكلم می كرده اند.

به طور كلی آیین و قانونی كه متعلق به همه ی افراد بشر است نمی تواند روی زبان مخصوصی تكیه كند، بلكه هر ملتی با خط و زبان خود- كه خواه ناخواه مظهر یك نوع فكر و ذوق و سلیقه است- می تواند بدون هیچ مانع و رادعی از آن پیروی كند.

بنابراین اگر می بینید ایرانیان پس از قبول اسلام باز به زبان فارسی تكلم كردند، هیچ جای تعجب و شگفتی نیست و به تعبیر دیگر، ایندو به یكدیگر ربطی ندارد كه مغرضان آن را نشانه ی عدم تمایل ایرانیان به اسلام بدانند.

اصولاً تنوع زبان علاوه بر اینكه مانع پذیرش اسلام نیست وسیله ای برای پیشرفت بیشتر این دین هم محسوب می شود؛ چه هر زبانی می تواند به وسیله ی زیباییهای مخصوص خود و قدرت مخصوص خود خدمت جداگانه ای به اسلام بنماید. یكی از موفقیتهای اسلام این است كه ملل مختلف با زبانها و فرهنگهای گوناگون آن را پذیرفته اند و هریك به سهم خود و با ذوق و فرهنگ و زبان مخصوص خود خدماتی كرده اند.

اگر زبان فارسی از میان رفته بود، ما امروز آثار گرانبها و شاهكارهای اسلامی ارزنده ای همچون مثنوی و گلستان و دیوان حافظ و نظامی و صدها اثر زیبای دیگر كه در سراسر آنها مفاهیم اسلامی و قرآنی موج می زند و پیوند اسلام را با زبان فارسی جاوید ساخته اند نداشتیم.

چه خوب بود كه چند زبان دیگر همچون زبان فارسی در میان مسلمین وجود داشت كه هریك می توانستند با استعداد مخصوص خود به اسلام خدمت جداگانه ای بنمایند. این اولاً.

ثانیاً، زبان فارسی را چه كسانی و چه عواملی زنده نگاه داشتند؟ آیا واقعاً ایرانیها خودشان زبان فارسی را احیا كردند یا عناصر غیرایرانی در این كار بیش از ایرانیها دخالت داشتند؟ و آیا حس ملیت ایرانی عامل این كار بود یا یك سلسله عوامل سیاسی كه ربطی به ملیت ایرانی نداشت؟ .

طبق شواهد تاریخی بنی عباس كه از ریشه ی عرب و عرب نژاد بودند، از خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 109
ایرانیها بیشتر زبان فارسی را ترویج می كردند و این بدان جهت بود كه آنها برای مبارزه با بنی امیه كه سیاستشان عربی بود و بر اساس تفوق عرب بر غیرعرب سیاست ضدعربی پیشه كردند. و به همین دلیل است كه اعراب ناسیونالیست و عنصرپرست امروز، بنی امیه را مورد تجلیل قرار می دهند و از بنی العباس كم و بیش انتقاد می كنند.

بنی العباس به خاطر مبارزه با بنی امیه كه اساس سیاستشان قومیت و نژاد و عنصرپرستی عربی بود با عربیت و هرچه موجب تفوق عرب بر غیرعرب بود مبارزه می كردند، عنصر غیرعرب را تقویت می كردند و اموری را كه سبب می شد كمتر غیرعرب تحت تأثیر عرب قرار بگیرند نیز تقویت می كردند، و به همین جهت به ترویج زبان فارسی پرداختند و حتی با زبان عربی مبارزه كردند.

ابراهیم امام كه پایه گذار سلسله ی بنی عباس است، به ابومسلم خراسانی نوشت:

«كاری بكن كه یك نفر در ایران به عربی صحبت نكند و هركس را كه دیدی به عربی سخن می گوید بكش» [1] مستر فرای در صفحه ی 387 كتاب خود می گوید:

«به عقیده ی من خود تازیان در گسترش زبان فارسی در مشرق یاری كرده اند و این خود موجب برافتادن زبان سُغدی و لهجه های دیگر آن سرزمین شد. » در ریحانة الادب می نویسد:

«در سال صد و هفتاد هجری كه مأمون به خراسان رفت و هریك از افاضل نواحی به وسیله ی خدمتی و مدحتی تقرب می جسته اند، ابوالعباس مروزی نیز كه در سخنوری به هر دو زبان تازی و دری مهارتی بی نهایت داشت، مدحت ملمّعی مخلوط از كلمات فارسی و عربی نظم و در حضور مأمون انشاء كرد و بس پسنده ی طبع شد و به انعام هزار دینار (هزار اشرفی طلای هیجده نخودی) به طور استمرار قرین افتخار گردید. از آن پس، فارسی زبانان بدان شیوه رغبت كردند و طریقه ی نظم فارسی را كه بعد از غلبه ی عرب متروك بوده مسلوك داشتند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 110
از ابیات قصیده ی او در مدح مأمون:

ای رسانیده به دولت، فرق خودبرفرقدین
گسترانیده به فضل وجودبرعالم یدین
مرخلافت راتوشایسته، چومردم دیده را
دین یزدان راتوبایسته، چورخ راهردوعین
كس بدین منوال پیش ازمن چنین شعری نگفت
مرزبان پارسی راهست بااین نوع بین
لیك ازآن گفتم من این مدحت توراتااین لغت
گیردازمدح وثنای حضرت توزیب وزین» [2]
از طرف دیگر در طول تاریخ بسیاری از ایرانیان ایرانی نژاد مسلمان را می بینیم كه چندان رغبتی به زبان فارسی نشان نمی دادند. مثلاً طاهریان و دیالمه و سامانیان كه همه از نژاد ایرانی خالص بوده اند در راه پیشبرد زبان فارسی كوشش نمی كردند و حال آنكه غزنویان كه از نژاد غیرایرانی بودند وسیله ی احیای زبان فارسی گشتند.

مستر فرای در صفحه ی 403 كتاب میراث باستانی ایران می گوید:

«می دانیم كه طاهریان هواخواه به كاربردن زبان عربی در دربارشان در نشابور بودند و بازپسین ایشان به داشتن شیوه ی عربی دلپسندی نام آور گشته بود. » قبلاً سخن همین مستشرق را درباره ی روآوردن دیلمیان به زبان عربی نقل كردیم.

سامانیان- چنانكه گفته اند- از نسل بهرام چوبین، سپهسالار معروف دوره ی ساسانی بوده اند. این سلسله از سلاطین، از مسلمان ترین و هم دادگسترترین سلاطین ایران به شمار می روند، نسبت به اسلام و شعائر اسلامی نهایت علاقه مندی را داشته اند.

در مقدمه ی پرمغز كتاب احادیث مثنوی ضمن تشریح نفوذ تدریجی احادیث نبوی در همه شؤون علمی و ادبی جهان اسلام، به نقل از انساب سمعانی می گوید:

«و بسیاری از امرا و وزرا كه مشوّق شعرا و حامی كتّاب و نویسندگان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 111
بودند، خود از روات حدیث به شمار می رفتند، چنانكه از امرا و شهریاران سامانی امیراحمد بن اسد بن سامان (متوفّی در 250) و فرزندان وی ابوابراهیم اسماعیل بن احمد (متوفّی در ماه صفر 295) و ابوالحسن نصر بن احمد (متوفّی در جمادی الاخری 279) و ابویعقوب اسحق بن احمد (متوفّی در 21 صفر 301) در طبقات روات ذكر شده اند و ابوالفضل محمد بن عبیداللّه بلعمی وزیر مشهور سامانیان (متوفّی در دهم صفر 319) روایت حدیث می كرده است و امیر ابراهیم بن ابی عمران سیمجور و پسر او ابوالحسن ناصرالدوله محمد بن ابراهیم از اكابر امرای سامانی و سالار خراسان در عداد روات حدیث به شمارند، و ابوعلی مظفر (یا محمد) بن ابوالحسن (مقتول رجب 388) كه امیر خراسان بود و دعوی استقلال می كرد راوی حدیث بود و مجلس املاء داشت و ابوعبد اللّه حاكم بن البیع (صاحب كتاب معروف مستدرك ، متوفّی در 405) از وی سماع داشته است. » در دربار سامانیان با همه ی اصالت در نژاد ایرانی، زبان فارسی به هیچ وجه ترویج و تشویق نشده است و وزرای ایرانی آنها نیز علاقه ای به زبان فارسی نشان نمی دادند، همچنانكه دیالمه ی ایرانی شیعی نیز چنین بوده اند.

برعكس، در دستگاه غزنویان ترك نژاد سنی مذهب متعصب، زبان فارسی رشد و نضج یافته است. اینها می رساند كه علل و عوامل دیگری غیر از تعصبات ملی و قومی در احیاء و ابقای زبان فارسی دخالت داشته است. صفاریان توجهشان به زبان فارسی بوده است؛ آیا علت این امر نوعی تعصب ایرانی و ضدعربی بوده است یا چیز دیگر؟ .

مستر فرای می گوید:

«شاید دودمان صفاری كه تباری از مردم فرودست داشتند فارسی نوین را پیشرفت دادند، زیرا كه یعقوب پایه گذار آن، عربی نمی دانست و بنا به روایتی خواهان آن بود كه شعر به زبانی سروده شود كه وی دریابد. » علیهذا علت توجه بیشتر صفاریان به زبان فارسی، عامی و بی سواد بودن آنهاست. مستر فرای پس از آنكه به یك نهضت فارسی مخلوط به عربی در زمان سامانیان اشاره می كند، می گوید:
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 112
«ادبیات نوین فارسی (فارسی مخلوط با لغات عربی) ناشی از شورش بر ضد اسلام یا عربی نبود. مضمونهای زرتشتی كه در شعر آمده است وابسته به شیوه ی راسخ زمان بوده و نباید آن را نشانه ی ایمان مردم به آیین زرتشت دانست. افسوس گذشته خوردن در آن روزگار بسیار رواج داشت؛ بویژه در میان شاعرانی كه روحی حساس داشتند این اندوه گذشته معمول تر بود اما دیگر بازگشت به گذشته ناشدنی بود. زبان فارسی نوین یكی از زبانهای اسلامی همپایه ی عربی گشته بود. شك نیست كه اكنون اسلام از تكیه بر زبان عربی بی نیاز گشته بود. دیگر اسلام دارای ملتهای بسیار و فرهنگی جهانی گشته بود و ایران در گرداندن فرهنگ اسلامی نقشی بزرگ داشت. » مستر فرای در صفحه ی 400 كتاب خود درباره ی ورود واژه های عربی به زبان فارسی و تأثیرات آن، تحت عنوان «آغاز زندگی نوین ایران» چنین می گوید:

«در برخی فرهنگها زبان بیشتر از دین یا جامعه در ادامه یافتن یا برجای ماندن آن فرهنگ اهمیت دارد. این اصل با فرهنگ ایران راست می آید، زیرا كه بی شك در پیوستگی زبان فارسی میانه (فارسی عهد ساسانی) و فارسی نوین (فارسی دوره ی اسلامی) نمی توان تردید روا داشت.

با اینهمه ایندو یكی نیستند. بزرگترین فرق میان این دو زبان راه یافتن بسیاری واژه های عربی است در فارسی نوین كه این زبان را از نظر ادبیات نیرویی بخشیده و آن را جهانگیر كرده است و این برتری را در زبان پهلوی نمی توان یافت. براستی كه عربی فارسی نوین را توانگر ساخت و آن را توانای پدیدآوردن ادبیاتی شكوفان بویژه در تهیه ی شعر ساخت، چنانكه شعر فارسی در پایان قرون وسطی به اوج زیبایی و لطف رسید. فارسی نوین راهی دیگر پیش گرفت كه قافله سالار آن گروهی مسلمانان ایرانی بودند كه در ادبیات عرب دست داشتند و نیز به زبان مادری خویش بسیار دلبسته بودند. فارسی نوین كه با الفبای عربی نوشته می شد در سده ی نهم میلادی در مشرق ایران رونق گرفت و در بخارا پایتخت دودمان سامانی گل كرد. » در صفحه ی 402 راجع به استفاده ی شعر فارسی از عروض عربی چنین می گوید:

«در ساختن شعرهای نوین فارسی روش كهن را با افاعیل عربی
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 113
درآمیختند و بحرهای بسیار فراوانی پدید آوردند. شاید بهترین و كهن ترین نمونه ی این «پیوند» شاهنامه فردوسی باشد كه به بحر متقارب ساخته شده است. »
[1] . نقل از خطط مقریزی.
[2] . ریحانة الادب ، چاپ سوم، ج /7ص 181.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است