در
کتابخانه
بازدید : 333856تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
«علاقه ی ایرانیان به دین مقدس اسلام از همان آغاز ظهور این دین مقدس شروع شد. قبل از اینكه شریعت مقدس اسلام توسط مجاهدین مسلمان به این سرزمین بیاید، ایرانیان مقیم یمن به آیین اسلام گرویدند و با میل و رغبت به احكام قرآن تسلیم شدند و از جان و دل در ترویج شریعت اسلام كوشش نمودند و حتی در راه اسلام و مبارزه با معاندین نبی اكرم جان سپردند.

خدمات ایرانیان در انتشار و ترویج دین اسلام نیازمند به تحقیق بسیار دامنه داری است و باید گروهی از محققین و كارشناسان معارف اسلامی، هر كدام در موضوعی كه تخصص دارند در این مورد بررسی كنند. تاریخ فتوحات اسلامی در شرق و غرب جهان حاكی از جانفشانی و مجاهدت گروهی از مردمان ایرانی است كه با خلوص عقیده در راه اسلام ازخودگذشتگی نشان دادند و دشمنان داخلی و خارجی اسلام را سركوب كردند.

مسلمانان كشورهای شرقی و جنوب شرقی مانند شبه قاره ی هند و پاكستان، تركستان شرقی، چین، مالزیا، اندونزی و جزایر اقیانوس هند مرهون فعالیتهای بی نظیر ایرانیان مسلمان هستند كه با كوشش پیگیری از طریق
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 80
دریانوردی و بازرگانی اسلام را به دورترین نقاط آسیا رسانیدند و از طریق تبلیغ و ارشاد، مردم را با دین مقدس اسلام آشنا ساختند.

ایرانیان در كشورهای غربی و شمال افریقا و قاره ی اروپا و آسیای صغیر نیز در ترویج دین اسلام سهم بسزایی دارند. پس از اینكه اهالی خراسان و نواحی شرقی ایران بر ضد خلافت ضد اسلامی امویان قیام كردند و بساط حكومت آنان را كه به نام اسلام بر مردم مسلمان حكومت می كردند برانداختند و عباسیان بر اریكه ی خلافت مستقر شدند، تمام امور كشوری و لشكری ممالك اسلام به دست ایرانیان مخصوصاً خراسانیان افتاد و اینان تمام مناصب سیاسی دولت اسلامی را در شرق و غرب به دست گرفتند.

در عصر مأمون هنگام مراجعت وی به عراق، گروهی از اعیان و اشراف و رجال خراسان با وی همراهی كردند و در عراق ساكن شدند. مأمون چون از كارشكنی بعضی از افراد خاندان خود ناراحت بود تصمیم گرفت مناصب دولتی را به ایرانیان بدهد. از این رو گروهی از بزرگان ایران را به نواحی مصر و شمال افریقا فرستاد تا در آنجا مستقر شده راه نفوذ مخالفین را در آن مناطق بگیرند. مخصوصاً كه هنوز دولت امویان در اندلس وجود داشت و عباسیان از این جهت همواره در ناراحتی به سر می بردند و از نفوذ آنان جلوگیری می كردند.

تحقیق و بررسی درباره ی این خاندانهای مهاجر كه اكثر از اهل نیشابور، هرات، بلخ، بخارا و فَرغانه بودند، نیاز به نوشتن چند مجلد كتاب دارد و تشریح خدمات ایرانیان شمال افریقا در كتب تاریخ و تراجم رجال علم و ادب به تفصیل ذكر شده است.

ما به طور اختصار فهرستی از فعالیتهای ایرانیان را در دو قسمت یكی قبل از ورود دین اسلام به ایران و دیگر پس از گرایش آنها به اسلام ذیلاً می نگاریم. اینك قسمت اول:

ایرانیان در یمن .

در اوان تولد حضرت رسول صلی الله علیه و آله گروهی ایرانی در یمن، عدن،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 81
حضرموت و ساحل دریای سرخ زندگی می كردند و حكومت یمن را نیز در دست داشتند. قبل از بررسی در این موضوع ناگزیر هستیم برای روشن شدن مطلب، علت مهاجرت و اقامت افراد ایرانی را در یمن بررسی كنیم تا موضوع بهتر قابل درك باشد.

در زمان انوشیروان، دولت حبشه از طریق دریا به یمن حمله آورد و حكومت این منطقه را برانداخت. سیف بن ذی یزن پادشاه یمن به دربار انوشیروان آمد تا از وی یاری جوید و حبشیان را از یمن بیرون كند.

مورخین نوشته اند سیف مدت هفت سال در تیسفون (مدائن) اقامت نمود تا اجازه یافت كه با انوشیروان ملاقات كند. سیف بن ذی یزن به انوشیروان گفت: مرا در جنگ با حبشیان یاری كن و گروهی از سربازان خود را با من بفرست تا مملكت خود را بگیرم.

انوشیروان گفت: در آیین من روا نیست كه لشكریان خود را فریب دهم و آنها را به كمك افرادی كه با من هم عقیده نیستند بفرستم. پس از مشورت با درباریان و مشاورینش قرار شد كه گروهی از زندانیان محكوم به اعدام را همراه سیف بن ذی یزن به یمن بفرستند تا حبشیان را از آنجا اخراج كنند.

این رأی به تصویب رسید و مورد عمل قرار گرفت.

تعداد این جماعت را در حدود هزار نفر نوشته اند، و همین جماعت اندك توانستند حبشیان را كه عدد آنها از سی هزار هم بیشتر بود از پا درآورند و همه را هلاك كنند. فرماندهی ایرانیان در یمن به عهده ی شخصی به نام «وهرز» بود. پس از شكست حبشیان و مردن سیف بن ذی یزن، همین «وهرز» ایرانی كه نام حقیقی آن «خرزاد» بود در یمن به حكومت رسید و از دولت ایران متابعت می كرد.

اسلام «باذان» ایرانی و سایر ایرانیان مقیم یمن .

هنگامی كه دین مقدس اسلام آشكار شد و نبی اكرم صلی الله علیه و آله دعوت خود را آغاز فرمود، حكومت یمن به دست باذان بن ساسان ایرانی بود. جنگهای حضرت رسول صلی الله علیه و آله با قبایل عرب و مشركین قریش در زمان همین باذان
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 82
شروع شد. باذان از جانب خسرو پرویز بر یمن حكومت می كرد و بر سرزمینهای حجاز و تهامه نیز نظارت داشت و گزارش كارهای آن حضرت را مرتباً به خسرو پرویز می رسانید.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله در سال ششم هجری خسرو پرویز را به دین مقدس اسلام دعوت كرد. وی از این موضوع سخت ناراحت شد و نامه ی آن جناب را پاره نمود و برای باذان، عامل خود در یمن نوشت كه نویسنده ی این نامه را نزد وی اعزام كند. باذان نیز دو نفر ایرانی را به نام بابویه و خسرو به مدینه فرستاد و پیام خسرو پرویز را به آن جناب رسانیدند. و این اولین ارتباط رسمی ایرانیان با حضرت رسول صلی الله علیه و آله بوده است.

هنگامی كه خبر احضار حضرت رسول به ایران به مشركین قریش رسید، بسیار خوشوقت شدند و گفتند دیگر برای محمد خلاصی نخواهد بود، زیرا ملك الملوك خسرو پرویز با وی طرف شده و او را از بین خواهد برد.

نمایندگان باذان با حكمی كه در دست داشتند در مدینه حضور پیغمبر رسیدند و منظور خود را در میان گذاشتند. حضرت فرمود: فردا بیایید و جواب خود را دریافت كنید. روز بعد كه خدمت آن جناب آمدند، حضرت فرمود: شیرویه دیشب شكم پدرش خسرو پرویز را درید و او را هلاك ساخت.

پیغمبر فرمود: خداوند به من اطلاع داد كه شاه شما كشته شد و مملكت شما بزودی به تصرف مسلمین درخواهد آمد. اینك شما به یمن بازگردید و به باذان بگویید اسلام اختیار كند؛ اگر مسلمان شد حكومت یمن همچنان با او خواهد بود. نبی اكرم صلی الله علیه و آله به این دو نفر هدایایی مرحمت فرمود و آن دو نفر به یمن بازگشتند و جریان را به باذان گفتند. باذان گفت: ما چند روزی درنگ می كنیم، اگر این مطلب درست از كار درآمد معلوم است كه وی پیغمبر است و از طرف خداوند سخن می گوید؛ آنگاه تصمیم خود را خواهیم گرفت. چند روزی بر این قضیه گذشت كه پیكی از تیسفون رسید و نامه از طرف شیرویه برای باذان آورد. باذان از جریان قضیه به طور رسمی مطلع شد و شیرویه علت كشتن پدرش را برای وی شرح داده بود.

شیرویه نوشته بود كه مردم یمن را به پشتیبانی وی دعوت كند و شخصی را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 83
كه در حجاز مدعی نبوت است آزاد بگذارد و موجبات ناراحتی او را فراهم نسازد. باذان در این هنگام مسلمان شد و سپس گروهی از ایرانیان كه آنها را «ابناء» و «احرار» می گفتند، مسلمان شدند و اینان نخستین ایرانیانی هستند كه وارد شریعت مقدس اسلام گردیدند.

حضرت رسول صلی الله علیه و آله باذان را همچنان بر حكومت یمن ابقا كردند و وی از این تاریخ از طرف نبی اكرم بر یمن حكومت می كرد و به ترویج و تبلیغ اسلام پرداخت و مخالفین و معاندین را سر جای خود نشانید. باذان در حیات حضرت رسول صلی الله علیه و آله درگذشت و فرزندش شهر بن باذان از طرف پیغمبر به حكومت منصوب شد. وی نیز همچنان روش پدر را تعقیب نمود و با دشمنان اسلام مبارزه می كرد.

ارتداد اسود عنسی و مبارزه ی ایرانیان با وی .

پس از مراجعت نبی اكرم صلی الله علیه و آله از حجة الوداع، چند روزی از فرط خستگی مریض شده بستری گردیدند. اسود عنسی از مرض پیغمبر اطلاع پیدا كرد و پنداشت كه نبی اكرم صلی الله علیه و آله از این ناخوشی رهایی پیدا نخواهد كرد. از این رو در یمن ادعای نبوت كرد و گروهی را دور خود جمع نمود.

عده ی كثیری از اعراب یمن پیرامون وی را گرفتند.

ارتداد اسود عنسی نخستین ارتدادی است كه در اسلام پدید آمد [1]. عنسی با قبایلی از عرب كه پیرامون وی را گرفته بودند به طرف صنعا حمله آورد.

شهر بن باذان ایرانی كه حاكم حضرت نبی اكرم صلی الله علیه و آله بود و در مركز صنعا حكومت می راند، خود را برای دفع اسود كذّاب كه بر ضد اسلام قیام كرده بود آماده ساخت. اسود با هفتصد سوار به جنگ شهر بن باذان آمد و بین ایندو جنگ سختی درگرفت. شهر بن باذان در این جنگ كشته شد و این نخستین فرد ایرانی است كه در راه اسلام به شهادت رسید.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 84
اسود عنسی پس از كشتن وی با زن شهر بن باذان ازدواج كرد و بر همه ی یمن تا حضرموت، بحرین، احساء و بیابانهای بین نجد و طائف تسلط پیدا كرد و همه ی قبائل یمن را مطیع خود ساخت و فقط تنی چند از اعراب تسلیم او نشدند و به طرف مدینه ی منوره مراجعت نمودند.

پس از كشته شدن شهر بن باذان ریاست ایرانیان را فیروز و دادویه به عهده گرفتند. اینان همچنان در طریقه ی اسلام و متابعت از نبی اكرم صلی الله علیه و آله ثابت ماندند و روش باذان و فرزندش شهر بن باذان را از دست ندادند. در این بین، جریان كشته شدن شهر بن باذان و حوادث یمن به اطلاع حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید و مسلمانان مدینه متوجه شدند كه جز ایرانیان و جماعتی از عرب، سرزمین یمن مرتد شده پیرامون اسود كذاب را گرفته اند.

نامه ی حضرت رسول به ایرانیان یمن .

جشیش دیلمی كه از ایرانیان مسلمان یمن بود گوید: حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله برای ما نامه نوشتند كه با اسود كذاب جنگ كنیم. فرمان پیغمبر اسلام برای فیروز، دادویه و جشیش صادر شده بود و اینان مأمور شده بودند كه با دشمنان اسلام به طور آشكار و پنهان جنگ كنند و فرمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله را به همه ی مسلمانان برسانند. فیروز، دادویه و جشیش دیلمی فرمان پیغمبر صلی الله علیه و آله را به همه ی ایرانیان رسانیدند.

دیلمی گوید: ما شروع كردیم به مكاتبه و دعوت مردم كه خود را برای جنگ با اسود عنسی مهیا سازند. در این هنگام اسود از جریان مطلع شد و برای ایرانیان پیامی فرستاد و آنها را تهدید كرد كه اگر با وی سر جنگ و ستیز داشته باشند چنان و چنین خواهد شد. ما در پاسخ وی گفتیم: هرگز سر جنگ با شما نداریم. ولكن اسود به سخنان ما اعتمادی پیدا نكرد و همواره از ایرانیان بیم داشت كه امكان دارد وی را از پای درآورند.

در این گیر ودار نامه هایی از «عامربن شهر» و «ذی زود» و چند جای دیگر رسید. مردم در این نامه ها ما را به جنگ با اسود تشویق می كردند و نوید
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 85
مساعدت و همراهی می دادند. سپس مطلع شدیم كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله برای جماعتی دیگر نیز نامه نوشته اند و فرمان داده اند كه از فیروز و دادویه و دیلمی پشتیبانی كنند و آنان را در مقابل اسود كذاب یاری نمایند. از این رو ما در میان مردم پشتیبان پیدا كردیم.

توطئه ی ایرانیان برای كشتن اسود عنسی .

اسود عنسی از توطئه ی ایرانیان احساس خطر كرد و دریافت این موضوع به جای حساسی خواهد رسید. جشیش دیلمی گوید: آزاد، زن شهربن باذان كه در تصرف اسود بود ما را بسیار مساعدت می كرد و راهنماییهای وی ما را سرانجام پیروز گردانید. دیلمی گوید: به آزاد گفتم اسود شوهر تو را كشت و همه ی خویشاوندانت را هلاك كرد و از دم شمشیر گذرانید و زنان را تصرف كرد. آزاد كه زنی باغیرت و شهامت بود گفت: به خدای سوگند كه من مردی را مانند اسود دشمن نمی دارم؛ اسود مردی بی رحم است و هیچ حقی را از خداوند مراعات نمی كند و به محرم و نامحرم عقیده ندارد.

آزاد گفت: شما تصمیم خود را با من در میان گذارید، من نیز آنچه در منزل اسود می گذرد با شما در میان خواهم گذاشت. دیلمی گوید: از نزد آزاد بیرون شدم و آنچه بین من و او جریان پیدا كرد به اطلاع فیروز و دادویه رسانیدم. در این هنگام مردی از در داخل شد و قیس بن عبد یغوث را كه با ما همكاری می كرد به منزل اسود دعوت كرد. قیس به اتفاق چند نفر به منزل اسود رفتند ولیكن نتوانستند آسیبی به وی برسانند.

در این هنگام بین قیس و اسود سخنانی رد و بدل شد و قیس بار دیگر به منزل فیروز و دادویه و دیلمی مراجعت كرد و گفت: اینك اسود كذاب می رسد و شما هر كاری كه دلتان می خواهد با وی انجام دهید. در این وقت قیس از منزل بیرون شد و اسود با گروهی از اطرافیانش به طرف ما آمد. در نزدیك منزل درحدود دویست گاو و شتر بود. وی دستور داد همه ی آن گاوان و شتران را كشتند. اسود فریاد زد: ای فیروز، آیا راست است كه در نظر داری مرا بكشی و با من جنگ كنی؟ در این وقت اسود حربه ای را كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 86
در دست داشت به طرف فیروز حواله كرد و گفت: تو را مانند این حیوانات سر خواهم برید. فیروز گفت: چنین نیست؛ ما هرگز با تو سر جنگ نداریم و قصد كشتن تو را هم نداریم، زیرا تو داماد ایرانیان هستی و ما به احترام آزاد به تو آسیبی نخواهیم رسانید. علاوه كه تو اكنون پیغمبری و امور دنیا و آخرت در دست تو قرار دارد.

اسود گفت: باید قسم یاد كنی كه نسبت به من خیانت نكنی و وفادار باشی.

فیروز سخنانی بر زبان راند و با وی همراهی كرد تا از خانه بیرون شدند. در این هنگام كه فیروز به اتفاق اسود از خانه بیرون شده راه می رفتند، ناگهان شنید كه مردی از وی سعایت می كند، اسود هم به این مرد ساعی می گوید:

فردا فیروز و رفقایش را خواهم كشت. ناگهان اسود متوجه شد كه فیروز گوش می دهد.

دیلمی گوید: فیروز از نزد اسود مراجعت كرد و جریان غدر و حیله ی وی را در میان گذاشت. ما دنبال قیس فرستادیم و او نیز در مجلس ما شركت كرد.

پس از مدتی مشاوره تصمیم گرفتیم بار دیگر با آزاد، زن اسود مذاكره كنیم و جریان را به اطلاع وی برسانیم و از نظر وی نیز اطلاعی به دست آوریم.

دیلمی گوید: من نزد آزاد رفتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم و همه ی قضایا را به اطلاع او رسانیدم.

آزاد گفت: اسود همیشه از خود می ترسد و هیچ اطمینانی به جانش ندارد.

هنگامی كه در منزل قرار می گیرد تمام اطراف این قصر و راههایی كه به آن منتهی می شود مورد نظر مأمورین است و حركت هر جنبنده ای را زیر نظر خود می گیرند. بنابراین راه وصول به این ساختمان برای افراد عادی امكان ندارد. تنها جایی كه اسود بدون حافظ و نگهبان استراحت می كند همین اتاق است. شما فقط در این جا می توانید او را دریابید و او را از پای درآورید و مطمئن باشید كه در اتاق خواب وی جز شمشیر و چراغی چیز دیگری نیست.

دیلمی گوید: من از نزد آزاد بیرون شدم و در نظر داشتم از قصر خارج گردم. در این هنگام اسود از اتاق خارج شد و تا مرا دید بسیار ناراحت گردید. وی در حالی كه دیدگانش از فرط غضب سرخ شده بود گفت: از
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 87
كجا آمدی و چه كسی به شما اجازه داد بدون اذن من به خانه وارد شوی؟ دیلمی گوید: وی سرم را چنان فشار داد كه نزدیك بود از پا درآیم. در این هنگام آزاد از دور جریان را دید و فریاد برآورد: اسود از وی در گذر، و اگر وی فریاد آزاد را نشنیده بود مرا می كشت.

آزاد به اسود گفت: وی پسر عموی من است و به دیدن من آمده است. از وی دست بكش. اسود پس از شنیدن این سخنان دست از من برداشت و مرا رها كرد و من از قصر بیرون شدم و به نزد دوستان خود آمده جریان را با آنان در میان گذاشتم. در این هنگام كه سرگرم گفتگو در این موضوع بودیم، قاصدی از طرف آزاد آمد و گفت: وقت فرصت است و شما می توانید به مقصود خود برسید و هر تصمیمی را كه در نظر گرفته اید هرچه زودتر به مرحله ی عمل درآورید.

به فیروز گفتیم: هرچه زودتر خود را به آزاد برسان. وی به سرعت خود را به آزاد رسانید. آزاد جریان را كاملاً با وی در میان گذاشت. فیروز گوید: ما در خارج ساختمانی كه اسود در آن زندگی می كرد راهی از زیرزمین به اتاق وی باز كردیم و افرادی را در دهلیز آن قرار دادیم تا در موقع لزوم خود را از خارج به این اتاق برسانند و وی را بكشند. فیروز پس از این مطالب داخل اتاق شد و با آزاد مانند اینكه به دیدن وی آمده است نشست و مشغول گفتگو شدند.

در این هنگام كه فیروز با آزاد سرگرم سخن بود، اسود از در وارد شد و چون چشمانش به فیروز افتاد سخت ناراحت شد. آزاد هنگامی كه ناراحتی اسود را مشاهده كرد غیرتش به جوش آمد و گفت: وی از خویشاوندان من است و با من نسبت نزدیك دارد. اسود با كمال ناراحتی فیروز را از اتاق خارج كرد و او را از قصر بیرون كشید. چون شب شد فیروز، دیلمی و دادویه هر سه نفر تصمیم گرفتند از راه زیرزمین خود را به اتاق مخصوص اسود برسانند و او را از پای درآورند.

پس از اینكه مقدمات كشتن اسود را از هر جهت فراهم آوردند، نظر خود را با دوستان و همفكران خود در میان نهادند و موضوع را به اطلاع بعضی از قبائل عرب مانند همدان و حمیر رسانیدند. دیلمی گوید: ما شب دست به
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 88
كار شدیم و از زیرزمین راهی به اتاق اسود باز كردیم و خود را به درون اتاق وی رسانیدیم. در میان اتاق یك چراغ می سوخت و روشنایی مختصری از آن مشاهده می شد. ما به فیروز اعتماد داشتیم، زیرا وی مردی شجاع و بی باك و هم زورمند و قوی بود. به فیروز گفتیم: بنگر در روشنایی چه چیز می بینی؟ فیروز بیرون شد در حالی كه مابین او نگهبانان قرار گرفته بودند. هنگامی كه بر در اتاق رسید صدای خرخری شنید. معلوم شد اسود در خواب فرو رفته و نفیرش بلند شده است. آزاد، زنش نیز در گوشه ای نشسته. هنگامی كه فیروز در اتاق رسید ناگهان اسود از خواب پرید و بلند شد و در جای خود نشست و فریاد برآورد: ای فیروز مرا با تو چه كار است؟ ! .

در این هنگام فیروز متوجه شد كه اگر مراجعت كند به دست نگهبانان كشته خواهد شد و آزاد نیز هلاك خواهد شد. ناگهان خود را به درون اتاق افكند و خویشتن را به روی اسود انداخت و با وی گلاویز شد و مانند شتر نر بر وی حمله آورد و سرش را گرفت و او را خفه كرد. هنگامی كه می خواست از اتاق بیرون رود آزاد گفت: مطمئن هستی كه این مرد كشته شده و جان از كالبدش درآمده است؟ فیروز گفت: آری كشته شد و تو از وی راحت شدی. فیروز از اتاق بیرون شد و جریان را به اطلاع ماها كه در كنار دهلیز زیرزمینی بودیم رسانید. ما نیز داخل اتاق شدیم، در حالی كه اسود كذاب هنوز مانند گاو فریاد برمی آورد. سپس با كارد بزرگی سرش را از تن وی جدا كردیم و بدین طریق منطقه ی یمن را از وجود ناپاكش پاك ساختیم.

در این لحظه اضطرابی در حوالی اتاق مخصوص وی پدید آمد و سر و صدا بلند شد. نگهبانان از اطراف و اكناف به طرف ساختمان مسكونی اسود آمدند و فریاد برآوردند: چه شده است؟ آزاد، زن اسود گفت: موضوع تازه ای نیست، پیغمبر در حال نزول وحی است! ! و در اثر وحی بدین حالت افتاده است. و بدین طریق نگهبانان از اطراف اتاق پراكنده شدند و ما از خطر جستیم.

پس از رفتن نگهبانان بار دیگر سكوت فضای اتاق را فرا گرفت و ما چهار نفر (یعنی فیروز، دادویه، جشیش دیلمی و قیس) در این فكر افتادیم كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 89
رفقای خود را چگونه از این جریان مطلع سازیم. در نظر گرفتیم فریاد بزنیم كه اسود را كشتیم، و همین نظریه را در هنگام طلوع فجر به مرحله ی عمل درآوردیم. پس از طلوع فجر شعاری را كه قرار بود، با صدای بلند اعلام كردیم و در آخر این فریاد، مسلمانان و كفار رسیدند و از وقوع قضیه ی بزرگی اطلاع پیدا كردند.

دیلمی گوید: سپس شروع كردم به اذان گفتن و با صدای بلند گفتم: «اشهد انّ محمداً رسول اللّه» و اعلام كردم كه «عیهله» یعنی اسود كذاب دروغ می گفت و بدون حق خود را پیغمبر معرفی می كرد. در این موقع سر او را به طرف مردم افكندم. پس از این جریان، گروهی از نگهبانان وی كه كشته شدن وی را مشاهده كردند شروع كردند به غارت قصر وی و هرچه در آن بود به یغما بردند، و به طور كلی در یك لحظه آنچه در آن كاخ جمع شده بود از بین رفت و تارومار شد. بدین طریق یك ادعای باطل و دروغ كه موجب قتل نفوس بی شماری گردید نابود شد.

پس از این به اهل صنعا گفتیم هركس یكی از اصحاب عنسی را مشاهده كرد دستگیر كند. بدین ترتیب گروهی از یاران اسود توقیف گردیدند.

هنگامی كه طرفداران اسود از جایگاه خود درآمدند مشاهده كردند هفتاد نفر از رفقای آنها مفقودالاثر می باشند. دوستان اسود جریان را برای ما نوشتند. ما نیز برای آنان نوشتیم آنچه را كه آنها در دست دارند برای ما واگذارند و ما نیز آنچه را در اختیار داریم به زمین خواهیم گذاشت.

این پیشنهاد به مرحله ی عمل درآمد ولیكن یاران اسود بعد از این نتوانستند همدیگر را ملاقات كنند و تصمیمات جدیدی بگیرند، و ما كاملاً از شر آنان آسوده شدیم. اصحاب اسود بعد از كشته شدن وی به بیابانهای بین صنعا و نجران پناه بردند و دیگر از مداخله در امور ممنوع شدند. در این هنگام كلیه ی عمّال و حكام حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله به طرف مركز حكومت و محل خود رفتند و بار دیگر اوضاع و احوال به حال عادی برگشت.

خبر كشته شدن اسود به سرعت به اطلاع مسلمانان در مدینه ی منوره رسید.

عبد اللّه بن عمر روایت می كند: در شبی كه اسود كذاب كشته شد، از طریق وحی خبر كشته شدن وی به اطلاع نبی اكرم صلی الله علیه و آله رسید و حضرت
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 90
فرمودند: عنسی كشته شد و قتل وی به دست مبارك كه از یك خانواده ی مبارك می باشد واقع گردیده است. مسلمانان از حضرت رسول صلی الله علیه و آله پرسیدند: كدام مرد وی را كشت؟ فرمود: فیروز.

ایام حكومت و ریاست اسود در یمن و نواحی آن سه ماه به طول انجامید.

فیروز گوید: چون اسود را كشتیم، اوضاع و احوال به صورت عادی درآمد و مانند روزهای قبل از وی بار دیگر امن و آرامش سرزمین یمن را فرا گرفت. معاذبن جبل كه از طرف پیغمبر صلی الله علیه و آله امام جماعت اهل یمن بود و در دوره ی اسود خانه نشین شده بود، بار دیگر دعوت شد كه نماز را از سرگیرد و اقامه ی جماعت كند. ما از هیچ چیز باك نداشتیم جز اندكی از سواران طرفدار اسود كه در اطراف یمن پراكنده شده بودند. در این هنگام كه اوضاع و احوال آرام شده بود، خبر درگذشت نبی اكرم صلی الله علیه و آله رسید و بار دیگر آرامش به هم خورد و رشته ی امور از هم گسیخته گردید.

مبارزه ی ایرانیان یمن با گروهی از مرتدین عرب .

قیس بن عبد یغوث كه با فیروز و سایر ایرانیان مقیم یمن با اسود كذاب مبارزه می كردند، پس از درگذشت حضرت رسول مرتد شد و با فیروز به جنگ پرداخت. قیس بن عبد یغوث تصمیم گرفت كه نخست فیروز را بكشد، زیرا فیروز با كشتن كذاب عنسی در میان مردم یمن شهرتی به هم رسانیده بود و اهمیت فوق العاده ای برایش قائل بودند.

قیس با حیله و مكر و نقشه های شیطانی فیروز را مستأصل كرد و بار دیگر اوضاع و احوال یمن مخصوصاً اوضاع مسلمانان ایرانی پریشان شد و مسلمانان هسته ی مركزی و نگهبان حقیقی و فداكار خود را از دست دادند.

قیس بن عبد یغوث در یمن از سه نفر مسلمان كه هر سه ایرانی بودند ترس و واهمه داشت و اینان عبارت بودند از: فیروز، دادویه و جشیش دیلمی.

هنگامی كه خبر ارتداد قیس بن عبد یغوث به مدینه رسید، ابوبكر كه تازه به خلافت رسیده بود، به چند نفر نامه نوشت كه از فیروز و مسلمانان ایرانی كه موجب هلاك اسود كذاب شدند پشتیبانی كنند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 91
قیس هنگامی كه شنید ابوبكر چنین نامه ای نوشته، برای ذوالكلاع نوشت كه خود و اصحابش با ایرانیان جنگ كنند و آنان را از خاك یمن اخراج نمایند ولیكن ذوالكلاع و یارانش به قیس اعتنا نكردند و پیشنهاد او را رد نمودند.

قیس هنگامی كه دید كسی او را یاری نمی كند، تصمیم گرفت به هر طریق كه شده ولو با مكر و فریب ایرانیان را از پا درآورد و فیروز و دادویه و دیلمی را كه سركردگان آنها به شمار می روند بكشد.

قیس برای اصحاب اسود كذاب كه در كوهها پراكنده بودند و با فیروز و ایرانیان سخت دشمن بودند، دعوتنامه فرستاد و از آنان درخواست نمود كه با فیروز و ایرانیان مسلمان جنگ كنند و قیس را یاری نمایند. در اثر این دعوت جماعتی از اصحاب اسود عنسی در صنعا اجتماع نمودند و خود را برای جنگ با ایرانیان آماده ساختند.

در این هنگام اهل صنعا از این جریان اطلاع پیدا كردند و از اسرار و حقایق پشت پرده كه توسط قیس بن عبد یغوث انجام می گرفت مطلع شدند.

قیس با فیروز و دادویه به مشورت پرداخت و با مكر و حیله اوضاع و احوال را بر آنها وارونه جلوه داد و از این دو نفر دعوت كرد كه فردا با هم غذا بخورند. اینان نیز دعوت وی را پذیرفتند و قرار شد در موعد مقرر در منزل وی حاضر شوند.

نخست دادویه به خانه ی قیس وارد شد و بلافاصله توسط گروهی كه قبلاً آماده شده بودند كشته شد. پس از چند لحظه فیروز از راه رسید. همینكه وارد خانه شد، شنید دو زن از پشت بام با همدیگر می گویند این مرد هم الآن كشته خواهد شد، همان طور كه قبل از رسیدن او دادویه را كشتند.

فیروز پس از شنیدن این سخن بلافاصله از منزل بیرون شد و یاران قیس چون این را بدیدند وی را تعقیب كردند، لیكن نتوانستند او را دریابند.

فیروز به سرعت تمام از آن حوالی دور شد و در بین راه جشیش دیلمی را دید كه وی برای شركت در ناهار به منزل قیس می رود. بلافاصله خود را به وی رسانید و جریان را گفت، و بدون درنگ هر دو به طرف كوه خولان رفتند و در آنجا در نزد خویشاوندان فیروز قرار گرفتند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 92
فیروز و جشیش هر دو از كوه بالا رفتند و یاران قیس با دیدن این وضع مراجعت نمودند. در این هنگام كه فیروز از صنعا بیرون شده بود بار دیگر اصحاب اسود عنسی به فعالیت پرداختند.

پس از استقرار فیروز در كوه خولان گروهی از مسلمانان عرب و ایرانی بار دیگر اطراف فیروز را گرفتند. فیروز همه ی این حوادث را به مدینه گزارش داد.

رؤسای قبایل عرب از یاری فیروز و ایرانیان مسلمان دست برداشتند و راه بر اسود كذاب گرفتند. قیس دستور داد همه ی ایرانیان را از یمن اخراج كنند و به آنان دستور دادند هرچه زودتر به سرزمین خود مراجعت كنند. زنان و فرزندان فیروز و دادویه را نیز مجبور كردند از یمن بیرون روند.

هنگامی كه فیروز از این جریان اطلاع پیدا كرد، تصمیم گرفت كه با قیس بن عبد یغوث جنگ كند. فیروز برای چند قبیله از اعراب نوشت كه وی را در جنگ مرتدین یاری كنند.

در این موقع گروهی از طایفه ی عقیل كه به حمایت از فیروز و ایرانیان برخاسته بودند، بر سواران قیس كه ایرانیان را از یمن بیرون می كردند تاختند و ایرانیان را از دست آنان نجات دادند.

قبیله ی عك نیز به طرفداری از فیروز بپاخاستند و موفق شدند جماعت دیگری از ایرانیان را كه در اسارت اعراب مرتد قرار داشتند آزاد سازند.

قبیله ی عقیل و عك متفقاً مردان خود را به یاری فیروز فرستادند و همگان بر مرتدین كه در رأس آنها قیس قرار داشت حمله آوردند. در نتیجه، قیس بن عبد یغوث شكست خورد و از میدان جنگ فرار كرد و یاران اسود عنسی نیز از هم پاشیدند.

پس از فرار كردن قیس و ازهم پاشیدن لشكریان وی، خود او سرانجام به دست مهاجربن ابی امیه اسیر شد. او را بند كرده به مدینه بردند. ابوبكر از وی بازجویی كرد كه چرا دادویه ایرانی را كشتی؟ گفت: من او را نكشته ام؛ وی را به طور نهانی كشتند و معلوم نیست كشنده ی او چه مردی بوده است.

ابوبكر نیز سخن وی را پذیرفت و از قتل او درگذشت. شاید این اولین موردی باشد كه در آن حقوق اسلامی پایمال شده و تبعیض نژادی و تعصب
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 93
قومی به كار رفت و برتری عرب را بر عجم به كار بستند، زیرا همه می دانستند كه قیس مرتد شده و با دشمنان اسلام نیز همكاری می كند و دادویه مسلمان ایرانی برای دفاع از اسلام كشته شده است. » [2]
[1] . ابن اثیر در كامل التواریخ ، ج /2ص 228 گوید: «و كانت ردة الاسود أول ردة فی الاسلام علی عهد رسول اللّه» .
[2] . پایان قسمت اول نوشته ی آقای عطاردی. قسمت دوم نوشته ی معظمٌ له در بخش دوم كتاب ذكر خواهد شد. مآخذ و منابع این قسمت نیز در پایان آن قسمت خواهد آمد.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است