در
کتابخانه
بازدید : 337949تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در ابتدا چنین به نظر می رسد كه لازمه ی ناسیونالیسم و احساسات ملی این است كه هر چیزی كه محصول یك سرزمین معین یا نتیجه ی ابداع فكر مردم آن سرزمین است، آن چیز از نظر آن مردم باید ملی به حساب آید و احساسات ملی و ناسیونالیستی، آن را در بر می گیرد و هر چیزی كه از مرز و بوم دیگر آمده است باید برای مردم این سرزمین بیگانه و اجنبی به شمار آید.

ولی این مقیاس مقیاس درستی نیست، زیرا ملت از افراد زیادی تشكیل می شود و ممكن است فردی از افراد ملت چیزی را ابداع كند و مورد قبول سایر افراد
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 65
واقع نشود و ذوق عمومی آن را طرد كند. بدون شك چنین چیزی نمی تواند جنبه ی ملی به خود بگیرد.

مثلاً ممكن است ملتی یك سیستم اجتماعی مخصوصی را در زندگی خود انتخاب كند و فردی یا افرادی از همان ملت یك سیستم مغایر با سیستم عمومی ابداع و پیشنهاد كنند و مورد قبول عموم واقع نشود. در این صورت، آن سیستم مردود و مطرود را صرفاً به خاطر اینكه از میان مردم برخاسته و مبدع و مبتكر آن یكی از افراد همان ملت بوده نمی توان برای آن ملت یك پدیده ی ملی دانست، و برعكس ممكن است یك سیستم اجتماعی در خارج از مرزهای یك كشور به وسیله ی افرادی از غیر آن ملت طرح شود ولی افراد آن كشور با آغوش باز آن را بپذیرند. بدیهی است در اینجا نمی توانیم آن سیستم پذیرفته شده را به خاطر آنكه از جای دیگر آمده است بیگانه و اجنبی بخوانیم و یا مدعی شویم كه مردمی كه چنین كاری كرده اند برخلاف اصول ملیت خود عمل كرده و در ملت دیگر خود را هضم كرده اند و یا بالاتر، مدعی شویم كه چنین مردمی خود را تغییر داده اند.

بلی، در یك صورت آن چیزی كه از خارج رسیده است بیگانه و اجنبی خوانده می شود و پذیرش آن برخلاف اصول ملیت شناخته می شود و احیاناً پذیرش آن نوعی تغییر ملیت به شمار می آید كه آن چیز رنگ یك ملت بالخصوص داشته باشد و از شعارهای یك ملت بیگانه باشد. بدیهی است كه در این صورت اگر ملتی شعار ملت دیگر را بپذیرد و رنگ آن ملت را به خود بگیرد، برخلاف اصول ملیت خود عمل كرده است. مثلاً نازیسم آلمان و صهیونیزم یهود رنگ ملیت بالخصوصی دارد؛ اگر افراد یك ملت دیگر بخواهند آن را بپذیرند، برخلاف ملیت خود عمل كرده اند.

اما اگر آن چیز رنگ مخصوص نداشته باشد، نسبتش با همه ی ملتها علی السواء باشد، شعارهایش شعارهای كلی و عمومی و انسانی باشد و ملت مورد نظر هم آن را پذیرفته باشد، آن چیز اجنبی و بیگانه و ضدملی شمرده نمی شود و به قول طلاب:

«لابشرط یجتمع مع الف شرط» یعنی یك طبیعت بی رنگ با هر رنگی قابل جمع است، اما «طبیعت بشرط شی ء» یعنی طبیعتی كه رنگ بخصوصی دارد، با هیچ رنگداری جمع نمی شود.

به همین دلیل، حقایق علمی به همه ی جهان تعلق دارد. جدول فیثاغورس و نسبیت اینشتین به قوم معینی تعلق ندارد و با هیچ ملیتی منافات ندارد، برای اینكه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 66
این حقایق بی رنگ است و رنگ و بوی قوم و ملت مخصوصی را ندارد.

به این دلیل، دانشمندان و فیلسوفان و پیامبران به همه ی جهانیان تعلق دارند، كه عقاید و آرمانهای آنها محصور در محدوده ی یك قوم و ملت نیست.

خورشید از ملت خاصی نیست و هیچ ملتی نسبت به آن احساس بیگانگی نمی كند، زیرا خورشید به همه ی عالم یك نسبت دارد و با هیچ سرزمین وابستگی مخصوص ندارد. اگر بعضی از سرزمینها كمتر از نور خورشید استفاده می كنند، مربوط به وضع خودشان است نه به خورشید. خورشید خود را به سرزمینی معین وابسته نكرده است.

پس معلوم شد صرف اینكه یك چیزی از میان یك مردمی برخاسته باشد، ملاك خودی بودن آن نمی شود و صرف اینكه چیزی از خارج مرزها آمده باشد، ملاك اجنبی بودن و بیگانه بودن آن نمی شود. همچنانكه سابقه ی تاریخی ملاك عمل نیست؛ یعنی ممكن است ملتی قرنها یك سیستم خاص اجتماعی را پذیرفته باشد و بعد تغییر نظر بدهد و سیستم نوینی را به جای آن انتخاب كند. مثلاً ما مردم ایران در طول بیست و پنج قرن تاریخ ملی، مانند بسیاری از كشورهای دیگر رژیم استبدادی داشتیم و اكنون كمی بیش از نیم قرن است كه رژیم مشروطه را به جای آن انتخاب كرده ایم. رژیم مشروطیت را ما ابداع و ابتكار نكردیم، بلكه از دنیای خارج به كشور ما آمده است ولی ملت ما آن را پذیرفته و در راه تحصیل آن فداكاریها كرده است.

البته افراد زیادی از همین ملت با سرسختی عجیبی مقاومت كردند، مسلحانه قیام كردند و برای حفظ رژیم استبداد خون خود را ریختند ولی از آنجا كه در اقلیت بودند و اكثریت ملت ایران رژیم مشروطیت را پذیرفت و در راه آن فداكاری كرد، آنان شكست خوردند و عاقبت تسلیم اراده ی اكثریت شدند.

اكنون آیا ما باید رژیم مشروطه را یك رژیم ملی و خودی بدانیم، یا نظر به اینكه در طول تاریخ زندگی اجتماعی و ملی ما، رژیم ما رژیم استبداد بوده نه رژیم مشروطه و بعلاوه ما ابداع كننده ی آن نبوده ایم و آن را از جای دیگر اقتباس كرده ایم، باید بگوییم رژیم ملی ما رژیم استبدادی است و رژیم مشروطه برای ما یك رژیم بیگانه است؟ .

اعلامیه ی حقوق بشر را ما تنظیم نكرده ایم و در تنظیم آن هم شركت نداشته ایم و در طول تاریخ ملی ما مسائلی كه در آن اعلامیه مطرح است كمتر مطرح شده است،
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 67
ولی ملت ما مانند ملتهای دیگر جهان كم و بیش مواد آن را پذیرفته است. اكنون ما از نظر «ملیت ایرانی» درباره ی این اعلامیه چه بگوییم؟ سایر ملتهایی كه تنظیم كننده ی این اعلامیه نیستند، درباره ی این اعلامیه كه از خارج مرزهای كشورشان به آنها رسیده است چه بگویند؟ آیا احساسات ملی ایجاب می كند كه به حكم سابقه ی تاریخی و به حكم اینكه این اعلامیه از خارج مرزهای آنها سرچشمه گرفته است، با آن مبارزه كنند؟ آن را اجنبی و بیگانه بدانند؟ یا اینكه به حكم دو اصل مزبور: یكی اینكه این اعلامیه رنگ و بوی ملت خاصی ندارد، دیگر اینكه ملت آن را پذیرفته است، باید آن را خودی و غیر اجنبی بدانند؟ .

عكس این مطلب را نیز می توان در نظر گرفت؛ یعنی ممكن است آیین و مسلك و مرامی از میان ملتی برخیزد اما «ملی» شمرده نشود، از باب اینكه رنگ یك ملت دیگر را دارد، یا از راه اینكه مورد قبول این ملتی كه از میان آنها برخاسته واقع نشده است، مثلاً كیش مانوی و مسلك مزدكی از میان ملت ایران برخاسته است ولی نتوانسته است پشتیبانی ملت را به دست آورد، به همین جهت این دو مسلك را نمی توان یك پدیده ی ملی به شمار آورد.

اساساً اگر این گونه امور را به اعتبار ابداع كنندگان و پیروان معدودشان «ملی» به حساب آوریم عواطف و احساسات اكثریت را نادیده گرفته ایم.

از مجموع مطالبی كه گفته شد دانسته می شود كه از نظر احساسات ملی و عواطف قومی، نه هر چیزی كه از وطن برخاست جنبه ی ملی پیدا می كند و نه هر چیزی كه از مرز و بوم دیگر آمده باشد بیگانه به شمار می رود، بلكه عمده آن است كه اولاً بدانیم آن چیز رنگ ملت بالخصوصی دارد یا بی رنگ است و عمومی و جهانی است، ثانیاً آیا ملت مورد نظر آن چیز را به طوع و رغبت پذیرفته است یا به زور و اكراه.

اگر هر دو شرط جمع شد، آن چیز خودی و غیراجنبی به شمار می رود و اگر این دو شرط جمع نشد، خواه فقط یكی از ایندو موجود باشد و خواه هیچ كدام موجود نباشد، آن چیز بیگانه شمرده می شود. به هر حال عامل «اینكه این چیز از میان چه ملتی برخاسته است» نه سبب می شود كه الزاماً آن چیز خودی و ملی محسوب شود و نه سبب می شود كه اجنبی و بیگانه شمرده شود.

اكنون باید وارد این مبحث بشویم كه آیا اسلام در ایران واجد دو شرط هست
مجموعه آثار شهید مطهری . ج14، ص: 68
یا نیست؟ یعنی آیا اولاً اسلام رنگ ملت مخصوصی مثلاً ملت عرب را دارد یا دینی است جهانی و عمومی و از نظر ملیتها و نژادها بی رنگ، و ثانیاً آیا ملت ایران به طوع و رغبت اسلام را پذیرفته است یا خیر؟ .

آنچه درباره ی «ملت» و «ملیت» گفتیم، به اصطلاح طلاب «كبرا» ی بحث بود، اكنون وارد «صغرا» ی بحث بشویم.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است