در
کتابخانه
بازدید : 263557تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
مسیحی ها این حرف را زده اند و الآن هم در افواه هست كه اسلام یك مكتب و مسیحیت هم یك مكتب؛ این دیگر معنا ندارد كه برویم دنبال مزایای اسلام و نقایص مسیحیت بگردیم و بگوییم: اسلام دین توحید است و مسیحیت دین تثلیث، اسلام دین مساوات است و مسیحیت دین تبعیض، و امثال اینها. این حرفها یعنی چه؟ ! اصلاً دنبال این حرفها نروید. می گویند این مطلب در انجیل هم آمده است كه هر درختی را از روی میوه اش باید شناخت. ما چه كار داریم كه در متن و محتوای مكتب اسلام تحقیق كنیم و ببینیم چیست و در متن و محتوای مكتب مسیحیت تحقیق كنیم و ببینیم چیست؟ دنبال میوه های ایندو می رویم. سراغ میوه ی مسیحیت می رویم؛ كشورهای مسیحی كشورهای متمدن و پیشرفته هستند، هم در تمدن مادی جلوتر هستند و هم در فرهنگ و امور معنوی. وقتی سراغ مسلمین می رویم می بینیم مردمی عقب مانده هستند. از نظر فلسفه ی عمل- یعنی فلسفه ای كه معیار حقیقت را نتیجه عملی می داند و روی هیچ مسئله ای غیر از معیار عمل فكر نمی كند- این كافی است برای آنكه اسلام را در مقابل مسیحیت محكوم كند.

ولی این سخن جواب بسیار واضح و روشنی دارد. شما یك جامعه اسلامی و یك جامعه مسیحی را می بینید. چنین فكر می كنید كه در جامعه ی مسیحی مسیحیت صددرصد پیاده شده و این مسیحیت «پیاده شده» است كه به این نتیجه رسیده، و در جامعه ی اسلامی نیز اسلام پیاده شده و این اسلام «پیاده شده» است كه به این نتیجه رسیده است. اتفاقا قضیه به شكل دیگری است؛ چشمهایت را باز كن، اندكی نگاه كن!
شیخ محمد عبده در جواب یك كشیش مسیحی كه به همین شكل استدلال كرده بود، گفته بود: بسیار استدلال صحیحی است كه می گویید هر درختی را از روی میوه اش باید شناخت، ما هم این مطلب را قبول داریم ولی به شرط اینكه بدانیم این
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 485
میوه مال همین درخت است. پس اصل مطلب این است: باید میوه ای را ببینیم كه صددرصد مال این درخت است، نه اینكه ما خیال می كنیم مال این درخت است و [در واقع ] مال جای دیگری است. ما هم در اینجا می گوییم دلیل امتیاز اسلام بر مسیحیت این است كه ما تا آن روزی كه به اسلام ولو به طور نسبی عمل می كردیم، پیشرفته ترین ملتهای دنیا بودیم. به اتفاق تمام اهل تحقیق، از ابتدای ظهور اسلام تا قرن پنجم و بلكه قرن ششم هجری، مشعلدار تمدن و فرهنگ جهان، جهان اسلام بوده است؛ جهان اسلام بود كه از قطعه ها و تكّه پاره ها و از موادّ متلاشی شده ی تمدنهای مختلف، مایه ای ساخت و از این مایه حقیقتی را به نام «تمدن و فرهنگ اسلامی» به وجود آورد، و در آن وقت دنیای مسیحیّت در نهایت توحّش و بربریّت زندگی می كرد. در آن زمان دنیای مسیحیت به دین مسیح چسبیده بود و دنیای اسلام به طور نسبی به دین اسلام. از وقتی كه ما اسلام را رها كردیم و شما مسیحیت را رها كردید، [ما رو به انحطاط گذاشتیم و شما رو به پیشرفت ] . بعد از جنگهای صلیبی و رفت و آمدهای میان شرق و غرب و انتشار سفرنامه ها و رابطه ای كه با تمدن اندلس (تمدّن اسپانیا) پیدا كردید و دانشجویانی به آنجا فرستادید و اقتباسهایی كردید، و بعد از آنكه معیارهای مسیحیت را شكستید و به معیارهای اسلام روی آوردید، [دنیای شما به ثمر نشست ] . اصلاً پیدایش مذهب پروتستان [1]معلول برخورد شما با دنیای اسلام بود. از آن روزی كه شما مسیحیت را رها كردید و معیارهای دیگری را- كه مال بیرون دنیای مسیحیت بود و بیش از پنجاه درصد آن را از دنیای اسلام گرفته بودید- به كار گرفتید دنیای شما به ثمرات ثمربخشی رسید، و از آن روزی كه ما واقعیت و حقیقت اسلام را رها كردیم و فقط یك قشر و پوسته ای از آن برای ما باقی ماند بدبخت شدیم؛ به خیال خودمان اسلام در میان ما عمل می شود ولی اسلام در میان ما عمل نمی شود.

بنابراین صحت فرضیه را عمل نشان می دهد ولی به شرط اینكه روشن شود فرضیه ی دیگری در كنار آن وجود ندارد. همیشه در مسائل اجتماعی اینطور است. بسیار ساده اندیشی است كه وقتی در دنیا می بینیم مردمی وابسته به یك مكتب، پیروزیهایی كسب می كنند، فورا آن پیروزیها را صددرصد برای آن مكتب بدانیم؛ بسا هست كه علل و عوامل و جریانهای دیگری وجود دارد كه آنها بیشتر در موفقیت تأثیر دارند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 486
پس اینكه می گویند «اگر فرضیه ای در عمل نتیجه داد دلیل بر صحت آن است» در جایی درست است كه ما بدانیم فرضیه ی دیگری در این مورد نمی شود ارائه داد و راه، منحصر به این فرضیه است.

بنابراین به این سه دلیل نمی توان این مطلب را قبول كرد كه «عمل معیار شناخت است» . باز باید دنبال همان اصل برویم: دو گونه شناخت داریم: شناختهای خودمعیار و شناختهای غیر خودمعیار. تازه اگر عمل را هم به عنوان معیار شناخت قبول كنیم، در حقیقت و واقع، یك نوع شناخت را معیار شناخت قرار داده ایم نه چیز دیگر.


[1] . Protestant .
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است