در
کتابخانه
بازدید : 338997تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
در مقاله ی قبل بحثی فلسفی در اطراف مسئله ی روح و حیات كردیم. آن بحث در اطراف این مطلب بود كه آیا روح و حیات خاصیت و اثر و طفیلی ماده است مانند سایر خواص و اعراض و آثار ماده، و یا آنكه ماده در ذات خود فاقد حیات و آثار حیات است و حیات به نوبه ی خود حقیقتی است دارای آثار و خواص مخصوص و تا آن حقیقت با ماده توأم نشود آثاری كه آنها را «آثار حیاتی» می نامیم پیدا نمی شود؟ آن بحث، بحثی فلسفی بود و با زبان فلسفه وارد آن شدیم. اكنون می خواهیم بحثی قرآنی درباره ی حیات بكنیم و ببینیم كه منطق خاص قرآن درباره ی حیات و زندگی چیست؟ و مخصوصاً طرز بیان قرآن راجع به ارتباط حیات با ماوراء الطبیعه و اراده ی خداوند چیست؟ در قرآن كریم مكرر از حیات و زندگی ذكرهایی به میان آمده؛ در آیات بسیاری زنده شدن موجودات، پیدایش متوالی موجودات زنده، تطورات حیات، نظامی كه در خلقت موجودات زنده به كار رفته، آثار حیات از فهم و شعور و ادراك و سمع و بصر و هدایت و الهام و غریزه و امثال اینها را به عنوان «آیت» و نشانه ی حكمت و تقدیر الهی ذكر كرده و هر یك از اینها خود موضوع بسیار جالبی است و فعلاً در مقام بیان اینها نیستیم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 48
یكی از مسائل حیات كه در قرآن كریم بیان شده این است كه «حیات به دست خداست، خداست كه جان می دهد و جان می گیرد» . قرآن كریم با این منطق خاص خود می خواهد بگوید: حیات در اختیار غیر خدا نیست؛ كسی دیگر نمی تواند حیات بدهد و بگیرد. مسئله ای كه اكنون در نظر داریم بحثی از آن كرده باشیم این مسئله است.

در سوره ی بقره از زبان ابراهیم نقل می كند كه به طاغی و جبّار زمان خود گفت: «رَبِّیَ اَلَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ» [1]خدای من همان است كه حیات دادن و حیات گرفتن در دست اوست، اوست كه جان می دهد و جان می گیرد. در سوره ی ملك، خدا را اینطور توصیف می كند: «اَلَّذِی خَلَقَ اَلْمَوْتَ وَ اَلْحَیاةَ» خدایی كه مرگ و زندگی را آفریده است. آیات زیادی در قرآن هست كه صرفاً خدا را محیی و ممیت می داند و جان دادن و جان گرفتن را مستقیماً به خدا نسبت می دهد، یعنی غیر خدا را از حریم این عمل بیرون می كند. از همین قبیل است آیاتی كه قضایای زنده كردن مرده ای را به بعضی از پیغمبران نسبت می دهد كه مخصوصاً قید می كند كه این كار به اذن خدا می باشد؛ مثل آیه ی 49 از سوره ی آل عمران:

وَ رَسُولاً إِلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُكُمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ اَلطِّینِ كَهَیْئَةِ اَلطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اَللّهِ وَ أُبْرِئُ اَلْأَكْمَهَ وَ اَلْأَبْرَصَ وَ أُحْیِ اَلْمَوْتی بِإِذْنِ اَللّهِ.
به طور كلی یكی از موارد اختلاف نظر الهیون و مادّیون همین مسئله است كه الهیون مبدأ و منشأ حیات و آفریننده و خالق حیات را بیرون از ماده می دانند و مادیون خود ماده را خالق حیات می دانند؛ چیزی كه هست، منطق قرآن در بیان اینكه آفریننده ی حیات خداست نه چیز دیگر، با منطق معمولی الهیون در این باب تفاوت باریك ولی عظیمی دارد كه نمونه ی اعجاز این كتاب كریم است و به عقیده ی ما اگر دانشمندان الهی با این منطق آشنا بشوند می توانند برای همیشه گریبان خود را از چنگال مادیین خلاص كنند و آن بیچارگان را هم از چنگال وهم و خیال و اشتباه خودشان رهایی بخشند.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 49
معمولاً دانشمندان آنجا كه می خواهند موضوع حیات را با مسئله ی توحید و اراده ی خداوند مربوط كنند مسئله ی آغاز پیدایش حیات را در روی زمین پیش می كشند و این سؤال را طرح می كنند كه حیات و زندگی اولین بار به چه وسیله پیدا شد؟ قرائن مسلّم علمی نشان می دهد كه ظهور حیات و زندگی در روی زمین آغازی دارد، یعنی هیچیك از انواع ذی حیات ها از گیاه و حیوان، همیشه و در گذشته ی نامتناهی نبوده اند؛ زیرا خود زمین عمر محدود و معینی دارد و بعلاوه زمین در همه ی عمر تخمینی چند میلیون سالی خود قابل اینكه جانداری در او وجود داشته باشد نبوده است. پس این جاندارها اولین بار به چه وسیله پیدا شدند؟ در جریان مشهود ما اینطور است كه همواره هر فردی از فرد دیگر از نوع خود متولد می شود، گندم از گندم و جو از جو، اسب از اسب و شتر از شتر و انسان از انسان پدید می آید. طبیعت ابا دارد از اینكه خود به خود از یك توده ی خاك خالص، یك حیوان و یا یك درخت مثلاً پدید آید و بالاخره همیشه مبدأ تكوّن یك موجود زنده یك موجود زنده ی دیگری است كه از او به صورت تخم یا نطفه مثلاً جدا می شود و در محل مناسبی رشد می كند.

حالا ابتدا این كار چطور بوده و به چه وسیله بوده است؟ آیا هر یك از این انواع بی شمار منتهی می شوند به یك فرد معیّن كه او مبدأ این نوع است؟ اگر اینطور است خود آن فرد از چه راه و به چه وسیله ای پیدا شده؟ طبیعت كه ابا دارد از اینكه بدون سابقه ی نطفه یا تخم و بالاخره ماده ای كه از موجود زنده ی قبلی جدا شده باشد موجود زنده ای به وجود آورد؛ پس ناچار باید گفت استثنائی رخ داده و به اصطلاح اعجازی به وقوع پیوسته است و دست قدرت الهی از آستین بیرون آمده و آن فرد را آفریده است.

و یا اینكه همه ی این انواع، یك اصل و یك ریشه دارند و بین همه ی آنها رابطه ی فامیلی برقرار است؟ بنا بر این فرض هم دوباره عین همان سؤال پیش می آید كه بر فرض، همه ی انواع به یك و یا چند اصل و ریشه برگردد و قبول كنیم كه مبدأ تكوّن همه ی این موجودات زنده ی متنوع، یك حیوان یك سلّولی است؛ باز نظیر سؤال گذشته پیدا می شود كه آن زنده ی اول چگونه پیدا شد؟ مگر نه این است كه علم ثابت و مسلّم كرده كه موجود زنده جز از مجرای موجود زنده ی دیگر به وجود نمی آید؟ پس آیا استثنائی پیش آمده و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 50
اعجازی رخ داده و اراده ی خداوند دخالت كرده و ناگهان سلولی زنده پدید آمده [2]؟ !
اینجاست كه طرفداران نظریه ی مادی، خود را ناچار می بینند كه فرضیاتی پیشنهاد كنند كه برای خودشان هم غیر قابل قبول است و الهیون برعكس، این را دلیل بر وجود آفریننده می گیرند و می گویند حتما در پیدایش زنده ی اول قدرت ماوراءالطبیعی دخالت كرده و اراده ی خداوند ظهور كرده و آن را به وجود آورده است؛ همچنانكه داروین كه شخصا الهی است بعد از آنكه اشتقاقات انواع را پیش خود به نحوی حل می كند، می رسد به یك یا چند موجود زنده ای كه اول بار در روی زمین پیدا شده اند بدون آنكه از زنده ی دیگر مشتق شده باشند و می گوید: «اینها دیگر با نفخه ی الهیه حیات پیدا كرده اند» .

كرسی موریسن در كتاب راز آفرینش انسان در همین زمینه می گوید:

«بعضی ها می گویند جرثومه ی حیات از یكی از سیارات گریخته و پس از آنكه در طول ازمنه و قرون متمادی در جوّ هوا سرگردان بوده است بالاخره بر روی كره ی ارض فرود آمده است. این عقیده قابل قبول نمی تواند باشد، زیرا جرثومه ی حیات محال است در برودت مطلق فضا زنده بماند و تازه به فرض آن هم كه از این مرحله جان بدر برد، اشعه ی كونیه قوی كه در فضا پراكنده است آن را تلف خواهد كرد. اگر باز از این مرحله گذشته باشد، آنوقت باید بر حسب تصادف در نقطه ی بسیار مساعدی مثل اعماق دریاها كه شرایط عدیده با هم در آن جمع شده و محیط مناسبی فراهم آورده است فرود آمده باشد تا قادر به ادامه زیست شده و موجودات زمینی را به وجود آورده باشد. بعد از همه ی این مشكلات، تازه باز این سؤال پیش می آید كه اصل حیات چیست و در سیارات دیگر چگونه پدید آمده است؟ امروز ثابت و مسلّم شده است كه هر قدر محیط مناسب و مساعد به حال حیات باشد ممكن نیست بتواند ایجاد حیات نماید. همچنین با هیچ نوع امتزاج و تركیب مواد شیمیایی نمی توان جرثومه ی حیات را به وجود آورد چنانكه گفتیم مسئله ی حیات هنوز از مسائل لاینحلّ علمی است.

بعضی ها می گویند ذره ی بسیار كوچكی از ماده كه با هیچ میكروسكوپی دیده نمی شود با ذرات كثیره ی اتم جمع آمده، موازنه ی آنها را به هم زده و با جمع و تفریق اجزاء آنها صورت حیات به خود گرفته است. اما با این حال هیچ كس تا به حال مدعی نشده است كه به وسیله ی همین فعل و انفعالات موجب تكوین حیات شده باشد. »
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 51
منظور كرسی موریسن از این بیان این است كه ثابت كند در پیدایش و آغاز حیات دست خالقی دخالت داشته است زیرا با علل مادی و طبیعی قابل توجیه نیست. وی راجع به ابتدای پیدایش انسان و تحول عظیمی كه موجب شد موجودی پیدا شود عاقل و متفكر و دارای قدرت خارق العاده ی تفكر و نیرویی كه بتواند «علوم» را به وجود آورد، می گوید:

«ظهور انسان عاقل متفكر، غامض تر از آن است كه تصور كنیم این ظهور معلول تحولات ماده است و دست خالقی در آن دخالت نداشته است. »
این بود نمونه ای از طرز تفكر و استدلال این دسته راجع به رابطه ی حیات با اراده ی خداوند. لزومی ندارد كلمات دیگران را كه كم و بیش مشابه همین بیان است و اختلاف جوهری با آن ندارد نقل كنیم.

چنانكه می دانیم، تاكنون بشر هر چه سعی كرده نتوانسته است ماده ی موجود زنده را با وسائل علمی بسازد؛ یعنی نتوانسته مثلاً گندم مصنوعی با مواد شیمیایی بسازد كه خاصیت حیاتی داشته باشد كه اگر آن را بكارند سبز شود و دانه بدهد، و یا نطفه ی حیوان یا انسان را بسازد كه قابل تبدیل به یك حیوان یا انسان باشد. ولی دانشمندان از سعی و كوشش در این راه خودداری نكرده اند و دارند زور آزمایی می كنند و هنوز كاملا از نظر علمی بر خود آنها روشن نشده كه در آینده قادر به این كار خواهند بود یا این موضوع از حدود قدرت علمی و صنعتی بشر خارج است.

این موضوع هم كه مربوط به آینده است، مثل موضوع آغاز حیات، سر و صدایی در دنیا راه انداخته است و قهراً آن دسته از الهیون كه می گویند حیات و زندگی به دست خداست، و طرز بیان و منطقشان هم در رابطه ی حیات با اراده ی خداوند همان بود كه ذكر شد، در این مسئله هم اظهار نظر می كنند كه كوشش بشر در این راه بی فایده است، زیرا اختیار حیات به دست بشر نیست، بسته به اراده ی خداوند است، بشر نمی تواند به اراده ی خود و با وسائل علمی و صنعتی هر وقت بخواهد حیات و زندگی ایجاد كند، پیغمبران هم كه به ماده ی مرده جان می دادند به اذن خدا بوده و اگر كسی بخواهد بدون اذن و اجازه ی خدا اینچنین كاری بكند، ممكن نیست و محال و ممتنع است و اگر بخواهد با اذن و اجازه ی خدا بكند، لازم می آید در ردیف پیغمبران الهی قرار گیرد و معجزی به وجود آورده باشد و البته خداوند جز به دست انبیاء و اولیاء خود معجزی را
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 52
جاری نمی كند.

این دسته همین عجز حاضر بشر را دلیل بر مدعای خود گرفته اند: ببینید كه بشر گندمی می سازد كه از لحاظ تركیبات شیمیایی با گندم طبیعی هیچ فرقی ندارد، عین اوست، در عین حال فاقد حیات است؛ این از آن جهت است كه حیات وابسته به اراده ی خداوند است و حتما باید با اجازه ی خداوند صورت بگیرد و خداوند به غیر پیغمبران خود چنین اجازه ای نداده است.

* گفتیم كه قرآن كریم هم صریحا می گوید: «حیات به دست خداست» و دخالت غیر را در ایجاد حیات نفی می كند. ولی در هیچ جای قرآن دیده نمی شود كه برای اثبات این منظور به سراغ آغاز حیات انسان یا آغاز حیات سایر جاندارها رفته باشد؛ بلكه برعكس، همین نظام موجود و مشهود را به شهادت می خواند و همین نظام جاری حیات و زندگی را نظام خلق و تكوین و ایجاد و تكمیل می داند. قرآن می گوید: حیات به دست خداست، خالق حیات خداست؛ ولی آنجا كه می خواهد خالقیت خدا را نسبت به حیات بیان نماید به سراغ روز اول نمی رود و فرقی از این جهت بین روز اول و روزهای بعد قائل نمی شود، بلكه می گوید همین تطورات منظم حیاتی، تطورات خلقت است. مثلاً در سوره ی مباركه ی مؤمنون می فرماید:

وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِینٍ، ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرارٍ مَكِینٍ، ثُمَّ خَلَقْنَا اَلنُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا اَلْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا اَلْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا اَلْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اَللّهُ أَحْسَنُ اَلْخالِقِینَ [3].

ما انسان را از مایه ی گل آفریدیم و بعد او را به صورت نطفه در قرارگاهی محفوظ و محكم قرار دادیم، بعد نطفه را به صورت خون بسته آفریدیم، بعد خون بسته را به صورت گوشت بریده بریده آفریدیم، بعد آن را به صورت استخوان آفریدیم، بعد استخوان را جامه ی گوشت پوشاندیم، سپس آن را مخلوطی دیگر كردیم، بزرگ است خدا كه بهترین آفریننده است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 53
این آیه ی كریمه تحولات و تطورات جنین را روی نظامی معین ذكر می كند و همین تطورات را به عنوان تطورات خلقت و آفرینشهای پی درپی یاد می كند. در سوره ی نوح می فرماید:

ما لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلّهِ وَقاراً، وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً [4].

چه می شود شما را كه عظمت الهی را از یاد می برید و حال آنكه اوست كه شما را مرحله به مرحله آفرید.
در سوره ی زمر (آیه ی 6) می فرماید:

یَخْلُقُكُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ .

شما را در شكمهای مادرانتان می آفریند، آفریدنی بعد از آفریدنی در میان سه تاریكی.
در سوره ی بقره می فرماید:

كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللّهِ وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ [5].

چگونه به خدا كفر می ورزید و حال آنكه اوست كه شما را كه بیجان و مرده بودید زنده كرد و بعد می میراند و بعد زنده می كند و سپس به سوی او بازگشت می كنید.
در سوره ی حج می فرماید:

وَ هُوَ اَلَّذِی أَحْیاكُمْ ثُمَّ یُمِیتُكُمْ ثُمَّ یُحْیِیكُمْ [6].

خداست كه به شما زندگی داد، بعد هم شما را می میراند و سپس زنده می كند.
آیات دیگر به این مضمون زیاد است. در همه ی آن آیات همین نظام جاری و مشهود را «نظام خلقت» می خواند؛ شكافته شدن دانه و هسته در زیر زمین و روییدن گیاهها و سبز شدن درختها در فصل بهار، همه ی اینها به عنوان خلق جدید و آفرینشهای پی درپی الهی یاد شده و در هیچ جا دیده نمی شود كه قرآن خلقت و اراده ی خداوند را در ایجاد حیات، منحصر بداند به انسان اول یا حیوان اوّلی كه در روی زمین پیدا شده و
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 54
آن یك فرد و یك دانه را فقط به عنوان مخلوق خدا و مولود اراده ی خدا معرفی كند.

در قرآن كریم ذكر خلقت آدم اول آمده ولی نه برای اثبات توحید و استدلال به اینكه پس چون آدم اوّلی بوده، این دلیل است كه خلقتی وارد شده و اراده ی خداوند ظهور كرده و به اصطلاح «دست قدرت الهی از آستین بیرون آمده» ؛ هیچوقت در آستین نبوده و هیچوقت هم در آستین نخواهد رفت.

یك نكته ی عجیب از قرآن این است كه در قصه ی آدم به تعلیمات اخلاقی و تربیتی زیادی اشاره می كند، از قبیل: شایستگی بشر برای رسیدن به مقام خلافة اللهی، استعداد فراوان بشر برای علم، خضوع فرشتگان در پیشگاه علم، استعداد بشر برای پیشی گرفتن بر فرشتگان، زیانهای طمع، زیانهای كبر، اثر گناه برای ساقط كردن انسان از عالی ترین درجات، اثر توبه برای نجات دادن انسان و برگرداندن او به مقام قرب حق، تخدیر بشر از وساوس گمراه كننده ی شیطانی و امثال اینها؛ ولی به هیچ وجه وضع خاص و استثنائی خلقت آدم به موضوع توحید و شناختن خالق ربط داده نشده است و چون غرض از ذكر داستان آدم یك سلسله تعلیمات اخلاقی و تربیتی بوده نه استشهاد به آغاز حیات برای توحید، تنها به ذكر آدم اول اكتفا شده و ذكری از سایر انواع حیوانها نشده كه حیات آنها در روی زمین به چه نحو آغاز شده است.

قبلاً گفتیم كه معمولاً الهیون همینكه به سراغ زنده ی اول می روند و راهی برای توجیه حیات او پیدا نمی كنند می گویند: «او دیگر با نفخه ی الهی به وجود آمده» ولی قرآن كریم همان طوری كه حیات آدم اول را نفخه ی الهی می داند حیات سایر انسانها را نیز كه روی نظام جاری صورت می گیرد نفخه ی الهی می داند.

در یك جا در موضوع آدم اول خطاب به فرشتگان می فرماید:

فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ [7].

همینكه خلقت او را تمام و از روح خود در او دمیدم پس شما برای او سجده كنید.
و در جای دیگر می فرماید:

وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ [8].

مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 55
ما شما را آفریدیم (خلقت شما را تمام كردیم) ، بعد به شما صورت (روح انسانی) دادیم، بعد به فرشتگان گفتیم كه به آدم سجده كنید.
بدیهی است كه در این آیه، خلقت و روح دمیدن و خضوع فرشتگان را به همه ی آدمها تعمیم داده است.

در سوره ی الم سجده می فرماید:

اَلَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ اَلْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ، ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ، ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَكُمُ اَلسَّمْعَ وَ اَلْأَبْصارَ وَ اَلْأَفْئِدَةَ قَلِیلاً ما تَشْكُرُونَ [9].

خدایی كه هر چیزی را نیكو آفرید و خلقت انسان را از گل شروع كرد و بعد نسل او را از مایه ای (چكیده ای) از آب پستی قرار داد، بعد او را (آن نسل را) تمام و كامل كرد و از روح خود در آن دمید و از برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد تا او را سپاسگزاری كنید.
همان طوری كه مفسرین گفته اند و سیاق قبل و بعد هم دلالت می كند، ضمیر «سوّاه» به «نسل» برمی گردد نه به «الانسان» .

در اینجا لازم است كه علت این امر را به دست آوریم كه چرا معمولاً الهیون آنجا كه می خواهند حیات و زندگی را به اراده ی خداوند مربوط كنند دنبال آغاز پیدایش حیات می روند و چرا قرآن كریم در طریقه ی توحیدی خود هیچ گاه از این راه نرفته و حیات و تطورات حیات را مطلقا نتیجه ی مستقیم اراده ی خداوند می داند بدون آنكه فرقی بین آغاز حیات و ادامه ی حیات قائل باشد.

حقیقت این است كه این اختلاف منطق قرآن با سایر منطقها از یك اختلاف اساسی تری سرچشمه می گیرد و آن اینكه معمولاً آن دسته از الهیون می خواهند به خدا از جنبه ی منفی معلومات خود پی ببرند نه از جنبه ی مثبت آنها؛ یعنی آنجا كه در مجهولی درماندند پای خدا را به میان می كشند، همیشه خدا را در میان مجهولات خود
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 56
جستجو می كنند؛ یعنی همیشه به دنبال چیزهایی می روند كه علل طبیعی آن چیزها را نمی دانند، و چون در یك مورد بالخصوص، علت طبیعی یك چیز بر آنها مجهول ماند فورا می گویند: «این دیگر با اراده ی خداوند موجود شده» و قهراً به هر اندازه مجهولاتشان در شناختن علل طبیعی اشیاء، زیادتر شد دلائل توحیدشان بیشتر است و هر اندازه بر میزان معلوماتشان افزوده شد توحیدشان كاسته می شود. برای یك دسته از خداشناسان و پیروان مكتب توحید، ماوراء الطبیعه به منزله ی انباری است برای مجهولات آنها، هر چیزی را كه ندانستند و نفهمیدند و علت طبیعی آن را كشف نكردند فورا آن را به ماوراءالطبیعه مستند می كنند، تأثیر ماوراء الطبیعه را در مواردی می دانند كه به عقیده ی آنها استثنائی رخ داده و نظمی بهم خورده و حسابی بهم ریخته است؛ و چون در موردی علت طبیعی را [نیافتند] یك علت ماوراء طبیعی جانشین آن می كنند غافل از آنكه اولاً ماوراءالطبیعه هم برای خود حسابی و قانونی دارد و ثانیا اگر علتی جانشین یك علت مادی و طبیعی شد، او خودش مادی و طبیعی و هم دوش و هم درجه ی ماده و طبیعت است، او دیگر ماوراء الطبیعه نیست. طبیعت و ماوراء طبیعت در طول یكدیگر قرار گرفته اند نه در عرض هم؛ نه یك علت طبیعی می تواند جانشین یك علت ماوراء الطبیعی واقع شود و نه یك علت ماوراءالطبیعی می تواند در درجه ی یك علت طبیعی قرار گیرد.

قرآن هیچ گاه به مواردی كه گمان می رود نظمی بهم خورده و حسابی بهم ریخته، برای اثبات توحید استشهاد نمی كند، به مواردی استشهاد می كند كه مردم مقدمات و علل طبیعی آنها را می دانند و خود همین نظم را به گواهی می خواند.

در مورد خصوص حیات، منطق قرآن بر این اساس است كه حیات مطلقا فیضی است عالی و بالاتر از افق جسم محسوس؛ این فیض روی هر حساب و قانونی كه برسد، از افقی عالی تر از جسم محسوس سرچشمه گرفته؛ لهذا تطورات حیات، تطورات ایجاد و تكوین و خلق و تكمیل است.

البته روی این منطق فرق نمی كند كه حیات به صورت خلق الساعه در روی زمین موجود شود و یا به صورت تدریج و تكامل وخَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ .

این منطق روی این اساس است كه ماده ی محسوس در ذات خود فاقد حیات است و حیات، فیضی و نوری است كه باید از منبعی بالاتر افاضه شود، پس قوانین حیات به هر شكل و هر صورتی باشد همان قانون خلقت است.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 57
اختلاف درجه ی وجودی ماده و حیات، مطلبی است علمی و مبرهن. ما اگر از راه اختلاف سطح وجودی ماده و حیات بخواهیم به منبع ماوراء الطبیعی حیات پی ببریم، از جنبه ی مثبت معلومات خود پی برده ایم نه از جنبه ی منفی آنها، خدا را در میان معلومات خود جسته ایم نه در میان مجهولات خود؛ دیگر محتاج نیستیم كه در هر جا كه در مقام توجیه یك علت طبیعی درماندیم ماوراء الطبیعه را از درجه ی خود تنزل دهیم و جانشین طبیعت نماییم، بلكه حتما باید حدس بزنیم یك علت طبیعی در كار هست گو اینكه علم ما هنوز به آن نرسیده است.

صدر المتألّهین در سفر «نفس» اسفار روی همین نكته به امام فخر رازی حمله ی شدیدی می كند و می گوید:

«من تعجب می كنم از این مرد و امثال این مرد كه هر وقت می خواهند اصل توحید یا اصل دیگری از اصول دین را اثبات كنند به دنبال این می گردند كه جایی را پیدا كنند كه علت طبیعی مجهول باشد و به زعم آنها نظم جهان بهم خورده باشد و حسابها درهم ریخته باشد. » [10]
از مجموع آیاتی كه قبلاً نقل كردیم معلوم شد كه از نظر قرآن كریم خلقت یك امر آنی نیست؛ یك حیوان و یا یك انسان، در مراتب تكاملی كه طی می كند دائماً در حال خلق شدن است، بلكه اساساً جهان همیشه در حال خلق شدن و دائماً در حال حدوث است.

نقطه ی مقابل این فكر، فكر دیگری است كه خلقت را منحصر به «آن» می داند؛ هر وقت می خواهد از خلقت عالم بحث كند دنبال «آن» اوّلی می رود كه عالم خلق شد و از كتم عدم بیرون آمد، مثل اینكه اگر چنین فرضی نكند دیگر عالم حادث و مخلوق نیست؛ و همچنین هر وقت كه می خواهد از مخلوق بودن حیات بحث كند دنبال «آن» اوّلی كه حیات آغاز شده است می رود.

این طرز فكر یك طرز فكر یهودی است(وَ قالَتِ اَلْیَهُودُ یَدُ اَللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا) [11]. آن طرز فكر درباره ی «رابطه ی حیات با اراده ی خداوند» كه همیشه به دنبال
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 58
آغاز حیات می رود تا آن را با اراده ی خداوند مربوط كند مولود همین فكر یهودی است. این فكر یهودی تدریجا شیوع پیدا كرد و همه جا را گرفت و متأسفانه متكلمین اسلامی هم تحت تأثیر همین فكر یهودی قرار گرفتند.

و البته همان طوری كه قبلاً اشاره شد، در طرز تعلیم قرآنی «آن» دخالتی ندارد.
*
قبلاً اشاره كردیم كه در زمان ما این مسئله مطرح است كه آیا بشر قادر خواهد بود كه موجود زنده بسازد؟ آیا خواهد توانست كه مثلاً نطفه مصنوعی انسان بسازد كه پس از قرار گرفتن در رحم یا محیط مناسب دیگری به صورت یك انسان كامل درآید؟ و گفتیم كه یك دسته الهیون كه طرز تفكرشان در رابطه ی حیات با اراده ی خداوند، متوجه موارد استثنائی و آغاز پیدایش حیات است جداً منكر این مطلب می باشند. ولی روی طرز تعلیمی كه ما از قرآن می گیریم باید گفت مانعی ندارد. این مسئله محتاج به توضیح است و از دو جنبه باید مورد نظر قرار گیرد:

یكی از این نظر كه پیچیدگی ساختمان موجود زنده چه اندازه است و آیا بشر روزی خواهد توانست به تمام رموز و اسراری كه در تركیب مادی اجزاء یك سلول زنده به كار رفته پی ببرد و قانون طبیعی به وجود آمدن یك سلول زنده را كشف كند و یا هرگز نخواهد توانست و هرگز به رمز این قانون پی نخواهد برد؟ از این نظر ما به هیچ وجه نمی توانیم اظهار نظر بكنیم زیرا خارج از صلاحیت ماست. آن مقداری كه اهل فن گفته و می گویند این است كه: «چیزی كه از خلقت زمین و سیارات و منظومه های شمسی و از همه ی كائنات بالاتر و مهمتر است ماده ی «پروتوپلاسم» است» .

نظر دیگر اینكه آیا اگر بشر روزی موفق شد و قانون خلقت جانداران را كشف كرد- همان طوری كه بسیاری از قوانین دیگر موجودات را كشف كرده- و تمام شرایط و اجزاء مادی تركیب موجود زنده را به دست آورد و عیناً نظیر ماده ی زنده ی طبیعی را ساخت، آیا آن موجود مصنوعی حیات پیدا می كند یا نمی كند؟ . جواب این سؤال این است كه: قطعا حیات پیدا می كند، زیرا محال است كه شرایط وجود یك افاضه كاملا فراهم شود و آن افاضه تحقق پیدا نكند. مگر نه این است كه ذات احدیت، صمد و كامل مطلق و فیّاض علی الاطلاق است؟ مگر نه این است كه واجب الوجود بالذات
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 59
واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است؟ در اینجا ممكن است این شبهه باز در اذهان بیاید كه پس تكلیف آن مطلب كه حیات فقط به دست خداست و غیر خدا از حریم عمل احیاء و اماته بیرون است چه می شود؟ و قبلاً گفتیم كه این مطلب را خود قرآن كریم هم قبول كرده است. جواب این مطلب پس از تذكر مطالب گذشته واضح است. اگر بشر روزی چنین توفیقی حاصل كند، منتها كاری كه كرده این است كه توانسته شرایط حیات را فراهم كند، نه اینكه حیات را بیافریند. بشر حیات نمی دهد، قابلیت ماده را برای افاضه حیات كامل می كند و به اصطلاح، بشر فاعل حركت است نه مفیض وجود.

بشر اگر روزی چنین توفیقی حاصل كند، از نظر كشف علمی كار مهمی كرده، ولی از نظر دخالت در ایجاد حیات، همان مقدار دخالت دارد كه پدر و مادر از طریق تناسل در ایجاد حیات فرزند دخالت دارند و یا كشاورز در ایجاد حیات دانه های گندم دخالت دارد. در هیچیك از این موارد، انسان خلق كننده ی حیات نیست، فراهم كننده ی شرایط قابلیت یك ماده برای حیات است. قرآن كریم در سوره ی مباركه ی واقعه این مطلب را به بهترین وجهی بیان كرده است:

أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ، أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ اَلزّارِعُونَ [12].

أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ، أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ اَلْخالِقُونَ [13].
و اما موضوع اعجاز پیغمبران: البته آن از آن جهت است كه بشر با علم و قدرت عادی خود عاجز است از انجام چنان كاری، پیغمبران هم از طریق عادی به آن علم و آن قدرت نرسیده اند، یك قدرت و علم فوق عادت همراه آنها بوده و آنها را از افق طبیعت بالاتر برده كه توانسته اند منشأ چنان كارهای عظیم بشوند. اگر بشر روزی به این مقصود موفق شود نه این است كه آن كاری را انجام داده كه پیغمبران به اذن خدا انجام می داده اند. پیغمبران به اذن خدا حیات می بخشیده اند و پس می گرفته اند، ولی بشر معمولی اگر روزی قدرتی پیدا كند، شرایط حیات را فراهم می كند، همان طوری كه امروز از جنبه ی اماته قادر به خراب كردن شرایط حیات هست ولی قادر نیست كه
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 60
حیات را قبض نماید. افاضه و قبض حیات به دست خداست، گو اینكه بشر می تواند با كشف قوانین افاضه و قبض حیات موجبات قابلیت ماده ای را برای حیات فراهم كند یا از بین ببرد.

*
گفتیم كه حیات فعل بشر نیست و از حریم عمل بشر بیرون است، احیاء و اماته به دست خداست؛ و گفتیم كه فراهم كردن شرایط حیات فعل بشر است.

از اینها نباید نتیجه گرفت كه تقسیم كار شده، بعضی كارها كار بشر است و كار خدا نیست و بعضی كارها كار خدا هست و كار بشر نیست؛ بلكه صرفاً مقصود تحدید و تقیید فعل بشر بود نه تقیید و تحدید فعل خداوند. آنچه از طرف خداوند است اطلاق و لاحدّی است و آنچه تقیید و تحدید است از طرف مخلوق است. این مطلب دامنه ی وسیعی دارد. برای توضیح و بیان این مطلب شما را به جلد پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم ارجاع می دهیم.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج13، ص: 61

[1] بقره/258.
[2] رجوع شود به تاریخ علوم پی یر روسو، صفحات 701، . . .
[3] مؤمنون/12- 14.
[4] نوح/13 و 14.
[5] بقره/28.
[6] حج/66.
[7] حجر/29 و ص/72.
[8] اعراف/11.
[9] سجده/7- 9.
[10] رجوع شود به جلد سوم اصول فلسفه و روش رئالیسم ص 220.
[11] مائده/64.
[12] واقعه/63 و 64.
[13] واقعه/58 و 59.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است