در
کتابخانه
بازدید : 876150تاریخ درج : 1391/03/21
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
پدیدآورنده : استاد شهید مرتضی مطهری
 
از بحث قوه و فعل، آنچه که حاجی در اینجا آورده است مطلبی ندارد. فقط اصطلاحات را ذکر کرده اند که ما در فلسفه گاهی قوه را در مقابل فعلیت به کار می بریم که به معنی استعداد است (که همان چیزی است که در جلسه گذشته هم درباره اش بحث می کردیم) و گاهی قوه را در مقابل فعل و به آن اصطلاحی به کار می بریم که در علوم طبیعی به کار می برند و به معنی نیرو و مبدأ اثر است.

فرق است میان قوه به معنی نیرو و مبدأ اثر- مانند اینکه می گوییم در عضلات دست من نیرویی وجود دارد که آن را حرکت می دهد یا در عضلات پای من نیرویی وجود دارد که من را از جایی به جایی حرکت می دهد، و یا در اتومبیل چنین نیرویی وجود دارد- و میان قوه به معنی استعدادِ اینکه این شی ء یک شی ء دیگر بشود. در آنجا وقتی که می گوییم «قوه» آن را در مقابل فعل و به معنی مبدأ فعل به کار می بریم و در اینجا وقتی می گوییم «قوه» آن را در مقابل فعلیت به کار می بریم و همان است که اخیراً در بحث گذشته ی خود در باب «سبق و لحوق» به آن اشاره کردیم، یعنی امکانِ شدنِ چیزی دیگر؛ و درباره ی آن چیزی که حامل امکان شی ء دیگر است می گوییم این بالقوه آن را دارد. پس همین «استعداد شیئی در شیئی بودن» را در این اصطلاح «قوه» می گویند.
مجموعه آثار شهید مطهری . ج10، ص: 513
بقیه ی مطالبی که در اینجا ذکر شده است باز چند اصطلاح است. قوه ی فاعلی را که به معنی «نیرو» است به چهار قسم تقسیم کرده اند:

قسم اول را که قوه، مقرون به شعور است «قدرت» می نامند؛ که معمولاً در اصطلاح، «قدرت» را در مورد جاندارها و ذی شعورها می گویند (اگرچه در اصطلاح امروز آن را در مورد بی جان ها نیز به کار می برند و مثلاً می گویند قدرت اتومبیل چقدر است؛ ولی این شاید یک نوع مجاز باشد) .

قسم دوم را که قوه، مقرون به شعور و ادراک نباشد اصطلاحاً «قوه ی نباتی» می گویند.

[قسم سوم را که قوه مبدأ فعل واحد است و صاحب قوه ذی حیات و ذی شعور است «نفس فلکی» می گویند] .

قسم چهارم را که صاحب قوه ذی حیات و ذی شعور نباشد صرفاً «طبیعت» می گویند مانند قوه ای که در مغناطیس است و مانند انواع قوایی که در همه ی جمادات است. به هر حال اینها یک سلسله اصطلاحاتی است که در اینجا ذکر می کنند و دیگر مسأله ی مهمی در کار نیست.

از این بحث هم می گذریم و به مباحث «ماهیت» می رسیم که آنها باز مباحث ذهنی دقیقی است [1].

مجموعه آثار شهید مطهری . ج10، ص: 514
مجموعه آثار شهید مطهری . ج10، ص: 515

[1] . - یک سؤالی که در اینجا هست این است که چطور حاجی با اینکه مشهور است که شارح آثار آخوند است مبحث حرکت را در «طبیعیات» برده و در اینجا درباره ی قوه و فعل بحث مستوفی نکرده است؟ .

استاد: با اینکه پیرو و شارح مکتب اوست ولی در عین حال گاهی [از رویّه ی او عدول می کند] . اتفاقاً این که مبحث حرکت را به آنجا برده است، خود حاجی و امثال وی قبول دارند که آن قسمتی از طبیعیات که اصطلاحاً «سماع طبیعی» نامیده می شود دنباله ی بحث الهیات است؛ یعنی گو اینکه مربوط به طبیعیات است ولی کلیاتی است در باب طبیعیات که روی مقیاسهایی که اینها به دست می دهند آنها از احکام «موجود بماهو موجود» است نه از احکام «جسم بماهو جسم» .

- یعنی حاجی بحث طبیعیات را هم به عنوان ادامه ی بحث الهیات مطرح می کند.

استاد: همه ی طبیعیات را نه، بلکه آن قسمتی از طبیعیات را که به آن «سمع کیانی» می گویند، یعنی کلیات طبیعیات را.

- آنها را به عنوان ادامه ی الهیات در نظر می گیرد؟ .

استاد: بله، به عنوان ادامه ی الهیات. خودش هم در اینجا می گوید: «و انما البحث عن الهیولی و الصورة و الجسم من الالهی لأنها احوال تعرض الموجود من غیر أن یصیر ریاضیاً أو طبیعیاً و. . . » (رجوع شود به اوایل بحث «طبیعیات» شرح منظومه) .

- می فرمایید در این جهت از آخوند متأثر است؟ یعنی تأثیر آخوند فقط در این است که حاجی این مباحث را از احوال موجود بماهو موجود و جزء الهیات می داند؟ .

استاد: نه، می خواهم بگویم این جهت که حاجی مبحث حرکت را در باب طبیعیات ذکر کرده است منافات ندارد با آن چیزی که شما سؤال کردید.
کليه حقوق برای پايگاه شهید مطهری محفوظ است