ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » آزادی
آزادی
azadi
#1 ارسال شده : 1388 آذر یکشنبه, 22 16:53:32(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
سلام چنداتا سوال در باره آزادی دارم:
1. آزادی یعنی چه؟
2. حدودش چقدره؟
3. معیارش چیه؟
yaremahdi2007
#2 ارسال شده : 1388 آذر یکشنبه, 22 20:27:39(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/07/12(UTC)
ارسالها: 15
امتیازات: 196-
مکان: تهران

تشکرها: 0 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال
آزادي در انديشه مطهري به خودي خود داراي تقدس و ارزش نيست،‌ بلكه از آن جهت ارزشمند و متعالي است كه در فقدان آن انسان نيز همچون ساير موجودات از قدرت انتخاب برخوردار نبوده و در نتيجه تجلي و ظهور استعداد‌ها در انسان معنا و مفهومي نخواهد يافت. آزادي از آن رو قابل تقدير است كه انسان مي‌تواند به آن وسيله به حركت درآيد و در مسير زندگي خود دست به انتخاب بزند و جهت زندگي خويش را برگزيند: «با آزادي است كه ممكن است انسان به عالي‌ترين كمالات و مقامات برسد و ممكن است به اسفل السافلين سقوط كند.»1
1.مرتضي مطهري، انسان كامل، ص 347، 436.

بدون هیچ شک و تردیدی انسان در اسلام آزاد است، حتی در اساسی‏ترین مطلب یعنی تشرف به دین. ولی آزادی تنها صفت انسان نیست. به اصطلاح دیگر همه چیز انسان در آزادی خلاصه نمی‏شودبلکه ابعاد دیگری هم دارد که باید بدان‌ها پاسخ گوید.
در غرب پس از رنسانس تا کنون یعنی در حدود 4 قرن گذشته حرکت ‏به این سمت بوده که مؤلفه‏های دیگر انسان را پاک کنند و فقط آزادی را برای انسان باقی بگذارند. این یک ادعا نیست. به عنوان مثال ژان پل ساتر (متوفی دهه 1980) انسان را تنها با آزادی معرفی می‏کند و بدین جهت ‏حتی منکر وجود خدا می‏شود، چرا که خداوند را محدود کننده آزادی انسان می‏داند! و نیچه (متوفی 1900) نیز درست همین ادعا را دارد و معتقد است مسیحیت انسان را له کرده است و انسان برای تبدیل شدن به فرا انسان و رفتن به فراسوی نیک و بد، باید خدا، اخلاق و ارزش‌ها را کنار بگذارد.
اما در اسلام در کنار آزادی انسان، چیزهای دیگری هم داریم. یکی امر قدسی و فرا انسانی «عقل‏» است که همه ما در آن شریکیم. این عقل بسیاری از «آزادی‏های نامعقول‏» را محدود می‏کند و لازم الاتباع است. امر دیگری که آزادی را محدود می‏کند وحی است و این دو نعمت بزرگ را خداوند به انسان عنایت فرموده است. پس فرامین خدا می‏توانند آزادی را محدود کنند، چرا که خداوند در دیدگاه اسلامی، ما فوق آزادی است و اساساً اوست که انسان را در این عالم آزاد آفریده و فرمود:«إِنّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمّا شاکِرًا وَ إِمّا کَفُورًا»[1]و اوست که نعمت اختیار و انتخاب را به انسان کرامت فرموده است. همین خداوند خالق انسان و آزادی او، در درون انسان و بیرون او، پیامبرانی را مبعوث کرده تا انسان آزاد را هدایت و راهنمایی کنند و آزادی، اختیار و انتخاب او را با فرامین این دو «نبی‏» درونی و بیرونی قید زده است. برخی واژه آزادی را با هرزگی، افسار گسیختگی و هرج و مرج برابر می‏دانند و هنگام بحث از آزادی، ذهن آنها، پیش از هر چیز، متوجه آزادی جنسی و بی‏بندوباری می‏شود. این طرز تفکر احتمالاً ناشی از وضعیت اجتماعی جوامع غربی است. این افراد به گمان این که آزادی نیز، ره آورد غرب است، آزادی و بی‏بندوباری را یکسان می‏بینند. حال آن که از برخی برداشت‏های سطحی که بگذریم، مراد از آزادی، آزادی درونی و بیرونی، سیاسی و فکری با تمامی ابعاد آن است و بدین مفهوم، انبیاء بزرگ‌ترین پیام آوران آزادی در دوران خود بوده‏اند. ممکن است جامعه‏ای غرق در فساد و بی‏بندوباری باشد، اما فاقد آزادی باشد. بر عکس نیز ممکن است جامعه‏ای آزاد، به طور نسبی، سالم و مقید به قیود اخلاقی باشد. پس طبیعی است که در اندیشه اسلامی، آزادی سیاسی همراه با پای‏بندی به قیود اخلاقی، مورد نظر است.
البته بی حد نبودن آزادی امری است که مورد پذیرش همه عقلا می‌باشد.حتی غربیان با این همه تاکید بر آزادی خواهی بر قانون گرایی اصرار می‌ورزند. مگر ماهیت قانون ایجاد محدودیت در آزادی بی قید و شرط نیست؟
حال سؤال این است که کدام عنصر در قانون، آنها را ما فوق آزادی قرار داده است و به آنها امکان تقیید آزادی انسان‌ها را داده است؟
پاسخ ما این است که هر چند کار قانون ایجاد محدودیت است، ولی هدف و نتیجه‏اش حفظ آزادی‏های قانونی و مشروع است. به تعبیر دیگر اگر در عرصه اجتماع، قائل به آزادی بی قید و شرط شویم، تزاحم آزادی‏ها عملا باعث برهم خوردن نظم، که زمینه استفاده از آزادی است، می‏شود. پس در عمل چاره‏ای نیست مگر این که به وسیله قوانینی، حداقل آزادی‏ها را، برای حفظ حداکثر آزادی، قربانی کنیم.
و این امر یک الزام و اجبار در مرحله عمل است. مثال زیر این مطلب را روشن‏تر می‏کند فلسفه استفاده از وسائل نقلیه رسیدن سریع‌تر به مقصد است و هیچ گاه توقف و ایستادن، مقصود ما از استفاده از ماشین یا وسائل نقلیه دیگر قرار نمی‏گیرد. حال اگر کسی بگوید ایستادن و توقف در پشت چراغ قرمز مخالف این فلسفه (حرکت سریع و رسیدن به مقصد در حداقل زمان ممکن) است، می‏گوییم این سخن صحیح است، ولی ما در عمل برای حفظ هدف اصلی مجبور به این توقف هستیم و این یک الزام و اجبار در مرحله عمل است؛ چرا که نایستادن پشت چراغ قرمز، چه بسا موجب می‏شود که هیچ گاه به مقصد مورد نظر نرسیم. حال هیچ عاقلی توقف پشت چراغ را یک فلسفه مجزا، مستقل و در کنار فلسفه اصلی یعنی حرکت سریع قرار نمی‏دهد، بلکه آن را یک قید و محدودیت عملی می‏شمرد.
پس حتی در میان اندیشمندان غربی نیز اعتقاد به آزادی مطلق وجود ندارد. اساساً آزادی مطلق با عقل سلیم و منطق بشری مغایر است. آزادی مطلق با فلسفه ضرورت زندگی جمعی بشر مغایرت دارد. زندگی جمعی و مدنی، مستلزم وجود برخی محدودیت‏هاست.
در ادامه برای تبیین بیشتر مفهوم آزادی در اسلام، مقایسه‌ای پیرامون این مفهوم در دو حوزه اسلام و غرب انجام می‌دهیم.
مقایسه آزادی در اسلام و غرب و تفاوت آنها
ریشه تفاوت آزادی در تعریف غربی آن و تعریف اسلامی از آن به نگرش این دو طرز تفکر به انسان و اهداف او باز می‌گردد. اسلام هدف نهایی انسان را رسیدن او به کمال و سعادت واقعی می‏داند.
شاید ریشه این تمایز و تفاوت را بتوان در دو پرسش خلاصه کرد:
1. در آزادی با تعریف غربی سؤال این است که آزادی از چه؟
2. در آزادی با تعریف اسلامی سؤال این است که آزادی برای چه؟
توضیح آن ‏که آزادی را به «نبود مانع‏» تعریف کرده‏اند. انسان کلاً خواهان این است که مانع خاصی در راهش نباشد و آزاد باشد و چیزی مانع او نباشد؛ این خواست اولیه و طبیعی انسان است.
حال این سؤال مطرح می‏شود که قرار است از این آزادی و عدم وجود مانع برای چه امری و حرکت در کدام سو استفاده شود؟ به تعبیر دیگر حال که انسان آزادی و اختیار حرکت در تمام جهات را دارد قرار است در کدام جهت حرکت کند؟ و یا قرار است از این آزادی برای نیل به کدام مقصود و هدف استفاده کند؟
امروزه در غرب به سؤال دوم کمتر پرداخته شده و این تفاوت اصلی اسلام با غرب پیرامون موضوع آزادی است. یعنی در غرب آزادی برای آزادی خواسته می‏شود و در اسلام آزادی برای سعادت نهایی بشر.
از تأکیدات فراوان قرآنی بر نفی طواغیت و زورمداران و هم از سیره و سنت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و سایر انبیای الهی می‏توان استفاده کرد که ادیان الهی در کنار آزادی از بندگی نفس، به آزادی از ستمگری و حاکمیت ارزش‏های باطل در جامعه نیز توجه ویژه‏ای داشته‏اند و این هر دو را مقدمه‏ای برای «تکامل همه جانبه انسان‏» می‏دانسته‏اند.
در غرب در پاسخ به سؤال دوم هم گفته می‏شود که هر کس می‏تواند تصمیم بگیرد و در این جا هم آزاد است و این حرف دقیقاً معنای اومانیسم و انسان‏مداری غربی است. پس به طور خلاصه در غرب در کنار آزادی چیز دیگری وجود ندارد و اساساً نباید در کنار آزادی چیز دیگری را قرار داد و به تعبیر دیگر نباید به آزادی شرک ورزید.
امروزه، سخن از محدودیت آزادی در غرب گفتن، مانند سخن از شرک گفتن است در جهان اسلام، این در حالی است که در اسلام، آزادی قیدهایی دارد که شمرده شد.
در ادامه ذکر این نکته خالی از لطف نیست که «نفس دین آوردن‏» و «مسلمان شدن‏» امری کاملاً آزادانه و مختارانه است که آیه«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»[2]بر این امر دلالت می‏کند و این آزادی منافانی با عبودیت ندارد.
«عبد» به کسی گفته می‏شود که مختارانه و با آزادی در انتخاب، خود، بنده دیگری می‏شود و به تعبیر دیگر «عبودیت غیر» را آزادانه پذیرفته و آزادانه از خویش سلب آزادی می‏کند. در مقابل آن برده (کسی که بالاجبار به بندگی کشیده شده باشد) قرار دارد که با بنده یا «عبد» تفاوت جدی دارد. اسلام نیز انسان‏ها را توصیه می‏کند که «عبودیت پروردگار» را آزادانه پذیرا شوند؛ به این دلیل که این پذیرش عبودیت خدا در واقع آزادگی از بندگی و بردگی شهوات و طاغوت‏ها است و در حقیقت عبد خدا، بیش و پیش از هر کسی به آزادی واقعی دست یافته است.
قرآن در باره پیامبر عظیم الشأن اسلام می‌فرماید:«وَ یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ»[3]و از دوش آنان قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است بر می‌دارد.
کتاب آزادی از دیدگاه علامه طباطبائی می‌تواند راه گشا باشد، شما را به مطالعه این کتاب سفارش می‌کنیم.

انواع آزادی در اندیشه اسلامی
آزادی عقیده: آزادی عقیده را از دو جهت می‏توان بررسی کرد: نخست، عقیده به عنوان ایمان در مقابل کفر و دوم، آزادی عقیده به مفهوم وجود عقاید و بینش‏های مختلف در درون دین. هم چنین تفاوت آزادی عقیده با آزادی تفکر بر این مبنا استوار است که آزادی عقیده بیشتر مفهومی دینی و ایمانی دارد و آزادی تفکر، شامل جنبه‏های مختلف زندگی اعم از اعتقادی، سیاسی و اجتماعی می‏شود.
آیت ‏الله شهید مطهری ضمن تفکیک آزادی عقیده و تفکر، و تأکید بر آزادی تفکر، وجود آزادی عقیده در اسلام را رد می‏کند. البته ایشان معتقد است که در هیچ وضعیتی نباید برای تحمیل عقیده، فشار و اجبار به کار رود. معنای«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ»این است؛ نه این که تمسک به هر رأی و عقیده‏ای که دلخواه است، جایز باشد. مراد از آیه‏هایی نظیر آیه فوق، نه صحّه گذاشتن بر عقاید دیگر، بلکه تکیه نمودن بر روش درست ایجاد تغییر در آنهاست و این که با اکراه و اجبار نمی‏توان دین حق را گسترش داد.
آزادی اندیشه: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‏فرمایند: «یکی از چیزهایی که امت من را هرگز به خاطر آن عذاب نخواهند کرد، این است که انسان در باره خلقت خدا و جهان فکر کند و وسواسی در دلش پیدا شود.» جایگاه والای تفکر در اسلام، بیانگر ارزش و اهمیتی است که اسلام به اندیشه و آزادی آن داده است.
آزادی بیان: آزادی اندیشه بدون آزادی بیان معنا پیدا نمی‏کند. آزادی اندیشه تنها با امکان طرح اندیشه در جامعه و ارائه آن به مردم و اندیشمندان قابل تصور است. ادعای وجود آزادی اندیشه در جامعه زمانی می‏تواند واقعیت داشته باشد که افکار مختلف و متضاد، آزادانه و بدون دخالت دولت، مطرح، و نقد و ارزیابی شوند. آزادی بیان، هم چون آزادی اندیشه، حوزه گسترده‏ای را شامل می‏شود، و افراد مختلف می‏توانند با توجه به حدود قانونی، نظر خود را در جامعه عرضه و تبلیغ کنند. در این زمینه، حضرت علی علیه السلام می‏فرمایند:«واضربوا بعض الرای ببعض یتولد الصواب‏»؛ آرا را با یکدیگر مواجهه دهید تا از آنها رای درست زاده شود. بدیهی است که برخورد آرا جز در فضای آزادی بیان ممکن نیست.
اسلام، از لحاظ نظری، برای آزادی بیان، تأثیر آن در بهبود اوضاع اجتماعی و کمال فکری انسان، و رشد قدرت انتخاب انسان‏ها ارزش بسیار قائل است. قرآن انسان‏ها را به گوش دادن به سخن‏ها و انتخاب بهترین آنها تشویق می‏کند:«الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا اْلأَلْبابِ»[4]همان کسانی که سخنان را می‏شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‏کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.

سیره ائمه معصومین علیهم السلام نیز در این زمینه بسیار روشنگر است؛ آنان آزادی بیان را از مادّیون سلب نمی‏کردند. از لحاظ سیاسی، می‏توان به روش حضرت علی علیه السلام در برخورد با خوارج اشاره کرد که هرگز با آنها به خاطر عقایدشان مقابله نکرد و آنها آزادانه می‏توانستند عقاید خود را در مساجد و در میان مسلمانان مطرح کنند.

[1]- سوره انسان، آیه 3.
[2]- سوره بقرة، آیه 256.
[3] - سوره اعراف، آیه 157.
[4]- سوره زمر، آیه 18.
azadi
#3 ارسال شده : 1388 دی دوشنبه, 14 13:18:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
با سلام به نقل از سایت حوزه
آزادی

آزادی واژهی مقدسی است که در طول تاریخ دستخوش سوء استفادههای فراوانی بوده است. گاه با شعار آزادی، ارزشهای فطری و دینی به تمسخر گرفته شده و گاه آزادی هدف خلقت انسان انگاشته میشود; در حالی که آزادی خود یکی از ارزشهای فطری انسان است که در خدمت و راستای سایر ارزشهای ذاتی و اصیل معنا مییابد و انسان آزادانه راه کمال را میپوید. هدف انسان کمال است و آزادی زمینهی دستیابی به کمال انسانی. به هر حال، این مقوله اهمیت بسیار زیادی در تدبّر و تأمّلآفرینی دارد و نیازمند تحلیل و تعمیق بسیاری است اینک در این مجال به طور گذرا به چند سؤال دربارهی آزادی خواهیم پرداخت.


چرا نمیتوانیم از آزادی نامحدود برخوردار شویم؟

پاسخ به این سؤال را از سه منظر هستیشناختی، انسانشناختی و جامعهشناختی ارائه می کنیم.


مبنای هستیشناختی آزادی

مبانی هستیشناسی نقش بسزایی در مرزبندی آزادی دارد.

در جهانبینی توحیدی که نوع کامل آن جهانبینی اسلامی است، «جهان از یک مشیت حکیمانه پدید آمده است»،[1] از این رو، آزادی انسان باید در راستای غایتی که آن مشیت حکیمانه برای جهان در نظر گرفته است هدایت و مرزبندی گردد. به خاطر تأثیر بسیار مبانی هستیشناختی آزادی و سایر ارزشهای انسانی است که قرآن کریم در آیات متعددی بر هدفمندی خلقت و عبث نبودن آفرینش جهان تأکید میکند; از جمله میفرماید:

(وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً);[2] ما آسمانها و زمین و آنچه را در آن است بیهوده و باطل نیافریدهایم.

بنابراین، روشن شد که دیدگاههای هستیشناسی از جهت اعتقاد به خالق داشتن هستی یا تصادفی بودن آن، در غایتمند دانستن جهان و در نتیجه، در مرزبندی آزادی تأثیر بسزایی دارد.

در مقابل این نگرش به هستی، هستیشناسی در فلسفهی لیبرالیسم، تصویری از جهان و هستی ارائه میکند که در آن خداوند نقش ربوبیت ندارد و وضع قوانین را نیز به عهدهی خود انسان گذارده است. تأثیر این مبنای هستیشناختی در شکلگیری آزادی بسیار زیاد است. با چنین دیدگاهی هرگونه پیوند میان مبدأ فرازمینی با آزادی قطع گردیده و برای یافتن مبانی آزادی مستقیماً باید سراغ منابع زمینی رفت. به همین دلیل در فلسفهی سیاسی لیبرالیسم، توجیه اصل آزادی سیاسی تنها با توجه به این منابع صورت گرفته و در نهایت، هیچ منبع و مبنای قدسی (فرازمینی) برای آن در نظر گرفته نمیشود.[3]

حال آن که در هستیشناسی اسلامی، خداوند همانگونه که خالق جهان است رب و مدبر آن نیز هست و از این رو، آنچه جهان در تربیت و تدبیر و هدایتمندی در رسیدن به غایتش به آن نیاز دارد، به آن اعطا مینماید و ارسال رسولان و ارائهی تعالیم الهی توسط انبیا ریشه در ربوبیت الهی دارد.

نتیجه آن که بر اساس هستیشناسی لیبرالی در طراحی آزادی نیازی به منابع دینی نیست، حال آن که بر اساس هستیشناسیاسلامی، مراجعه به متون دینی شرط ضروری طراحی آزادی است.


مبنای انسانشناختی آزادی

انسانشناسی نیز همانند هستیشناسی در وضعیت مقولهی آزادی تأثیرگذار است.

بدون شک مباحث انسانشناسی هم با اصول دین و مسائل هستیشناختی آن ارتباط مستحکمی دارد و هم با فروع و مسائل ارزشی دین[4]; از این رو اگر جهان هستی را مخلوق ارادهی خالقی حکیم دانستیم که افعالش هدفمند است، انسان نیز که جزوی از جهان هستی است، دارای هدفی خواهد بود. قرآن کریم همانگونه که بر هدفمندی جهان تأکید مینماید، بر عبث نبودن خلقت انسان هم تأکید میورزد. خداوند در آیات متعددی انسانها را متوجه مینماید که:

(أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ یُتْرَکَ سُدیً);[5] آیا انسان گمان میکند که او را به حال خود رها کردهایم؟

یا این که خطاب به آدمیان میفرماید:

(أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً);[6] آیا گمان کردهاید که ما شما را بیهوده آفریدهایم؟

این آیات حیات انسانی را هدفدار معرفی میکند و به انسانها متذکر میشود که برای رسیدن به مقصدی آفریده شدهاند.[7] بدون شک، در صورت هدفداری حیات انسانی، آزادی انسانها هم باید برای دستیابی به آن هدف مرزبندی و طراحی گردد.

از سوی دیگر، در دیدگاه اسلام انسان علاوه بر جسم دارای روح نیز هست. قرآن دربارهی ماهیت خلقت آدمی میگوید:

آن گاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم; پس آن علقه را مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوانهایی ساختیم; بعد استخوانها را با گوشتی پوشانیدیم; آنگاه (جنین را در) آفرینشی دیگر پدید آوردیم.[8]

که مراد از خلق دیگر، همان دمیده شدن روح در اوست که میفرماید:

(ثُمَّ سَوّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ);[9] آن گاه او را درستاندام کرد و از روح خویش در او دمید.

همچنین در فرهنگ اسلامی اصالت از آن روح است که میتواند انسان را به مرز تقوا یا پلیدی نزدیک کند. این ویژگی سرشت آدمی است که میتواند دیوصفت یا فرشتهخو گردد. قرآن به این ویژگی چنین اشاره میکند:

(وَ نَفْس وَ ما سَوّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها);[10] سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد; پس پلیدکاری و پرهیزکاریاش را به آن الهام کرد.

بنابراین کمال و غایت آدمی در ارتباط با روح اوست. در فرهنگ اسلامی فلسفهی خلقت انسان، خلیفهی الهی شدن اوست، یعنی خداوند انسان را آفرید تا به مقام و منزلت خلیفة اللهی که عبارت است از قرب به خدا نایل شود; زیرا کسی میتواند خلیفة الله باشد که بیش از دیگران با خداوند سنخیت و ارتباط دارد و بیشتر میتواند جلوهگر کمالات الهی باشد. به همین دلیل وقتی ملائکه از خداوند دربارهی فلسفهی خلقت انسان سؤال میکنند، خداوند میفرماید:

(وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً);[11] پروردگار تو به فرشتگان فرمود: من در زمین خلیفهای قرار خواهم داد.

و همانگونه که گذشت، منزلت خلیفة اللهی آن است که انسان چنان رشد و کمال یابد که به لحاظ نظری و عملی به قرب الهی نازل گردد.[12] از این رو در فرهنگ قرآنی انسانهای موفق و پیشیگیرنده کسانی هستند که به خدا تقرب یافتهاند:

(وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ).[13]

حال اگر غایت انسان قرب به خدا باشد، نه فرو رفتن در مادیات، بدون شک آزادی انسان هم باید در این جهت قرار بگیرد تا تأمینکنندهی هدف انسان باشد.

از آنچه دربارهی غایت انسان از دیدگاه اسلام گفتیم، روشن میشود که آزادی وسیلهای است برای دستیابی انسان به کمال ـ برخلاف برخی مکاتب بشری که آزادی را یک هدف به شمار میآورند ـ و به همین دلیل، آزادی ما باید مرزبندی گردد.


مبنای جامعهشناختی

بدون شک، مسئلهی سعادت و کمال فرد به اختیار و انتخاب انسان وابسته است; از این رو اسلام اکراه در این حوزه را جایز نمیشمارد و تأکید میکند که:

(إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً);[14] ما انسان را به راه درست هدایت میکنیم خواه شاکر باشد یا کفر بورزد.

اما انسان نمیتواند به نام آزادی انتخاب مزاحم آزادی سایر افراد جامعه و کمال اجتماع گردد و احیاناً به کمال جامعه آسیبی برساند. این مسئلهای است که نه تنها اسلام، بلکه مکاتب بشری نیز بر آن تأکید ورزیدهاند.

جان رالز در این باره میگوید:

محدودیت آزادی در ارتباط با منافع عمومی جایز است; به عبارت دیگر، از آنجا که اجرای اصل منفعت عمومی، یعنی بهرهمندی جامعه از حداقل استاندارد امکانات زندگی، شرط لازم اعمال و ارتقای آزادی است، به منظور نیل به این اصل میتوان آزادی را محدود نمود.[15]

بدین ترتیب، کمال جامعه و آزادی آن در رسیدن به کمالش، آزادی فرد را مرزبندی میکند و تا آنجا محترم میشمارد که به کمال جامعه آسیب نرساند; از این رو، یکی از وظایف دولت و حاکمیت، آن است که هم از آزادیهای فردی دفاع نماید و هم از حریم آزادی اجتماعی و کمال جامعه محافظت نماید.


حد آزادی در اسلام چیست؟ محمدرضا باقرزاده

l برای تبیین صحیح آزادی و جایگاه آن در نظام سیاسی و حقوقی و نیز حدود آن، ابتدا باید مبنا و فلسفهی آن معلوم شود. در این خصوص دیدگاههای مختلفی وجود دارد. بعضی ارزش آزادی اجتماعی را امری محرز و بی نیاز از استدلال و به عبارتی ذاتی قلمداد میکنند و معتقدند انسان باید دراجتماع آزاد باشد، چون تکویناً آزاد آفریده شده است; درحالی که آزادی تکوینی، یک واقعیت، یک امر وجودی و یک نعمت الهی است که انسان دوستش دارد، اما با مطلوبیت این آزادی نمیتوان نتیجه گرفت که هر آزادیای مطلوب است. هر چند انسان تکویناً آزاد است که هر چیزی را اراده و به آن عمل کند، اما هر چیزی را که انسان اراده کرد لزوماً مطلوب و ارزشمند نخواهد بود.

بنابراین، آنچه مهم است تبیین فلسفهی بهره وری از این آزادی تکوینی است و اینکه چگونه باید برای نوع بهره وری از آن ارزشگذاری کرد.

در غرب ریشه و منشأ آزادی را تمایلات و خواسته های انسان می دانند. آربلاستر مینویسد: از دیدگاه اومانیسم اراده و خواست بشر ارزش اصلی، بلکه منبع ارزشگذاری محسوب میشود و ارزش های دینی که در عالم اعلا تعیین می شوند تا سر حد ارادهی انسانی سقوط میکنند.[16] اومانیستها معتقدند انسان آزاد به دنیا آمده و باید از هر قید و بندی، جز آنچه خود برای خود تعیین میکند، آزاد باشد[17] و بر این اساس ارزشهای الهی و لازم الرعایه را مردود و ناپذیرفتنی می دانند; زیرا هنجارهایی هستند که باید پذیرفته شوند و امکان تغییر آنها وجود ندارد.[18] برخی از اومانیستها، مانند ماکس هرمان که از مطرحکنندگان اندیشهی فردگرایانه است، به گونهای افراطی معتقدند که مردم را نباید طبق قوانین اجتماعی که همانند قوانین علمی هستند، سامان داد ونظاممند ساخت[19]، در نتیجه، آزادی ابزاری خواهد شد برای تأمین امیال و خواسته های شخصی و قانون نمیتواند ورای آن برای انسان ها طرح و برنامهای در نظر داشته باشد. در اعلامیهی جهانیحقوق بشر نیز در بسیاری از موارد به نحو تلویحی گفته شده است که در اصل، وضع قانون و تعیین حاکم حقّ خود انسانهاست و هیچ منبع دیگری صلاحیت دخالت در این دو امر مهم را ندارد.[20]منشأ این طرز تلقی نظریهی حقوق طبیعی است که درفلسفهی حقوق مطرح است و بر اساس آن، آزادی ریشه درطبیعت عالم و انسان دارد و به همین خاطر محترم است.

در نتیجه، میتوان گفت در مکاتب غربی و به تبع آن در اعلامیهی جهانی، حقوق بشر ارزش آن ذاتی بوده و آزادی به خاطر خودش مطلوب است; در حالی که در اسلام آزادی ارزش ذاتی ندارد و ارزش آن به هدف و مقصد آن است. اگر آزادی درمسیر سعادت انسان و باعث تعالی فرهنگی و آموزشی و پرورشی جامعه باشد امری کاملاً ارزشمند و در غیر این صورت، بیارزش و یا احیاناً ضد ارزش خواهد بود.

بنابراین می توان گفت در غرب و در لیبرالیسم از آنجا که آزادی ارزش بنیادین ، بالذات و اولیه به شمار میرود و همه چیز باید بر محور آن سنجیده شود، حد آزادی را چیزی جز خودش نمیتواند و نباید مشخص کند و در واقع حد آزادی همانا خود آزادی است; یعنی هرکس تا آنجا آزاد است که به آزادی دیگران لطمه وارد نکند.

استاد شهید مطهری در این باره میگوید:

بشر اروپایی برای آزادی ارزش فوق العاده ای قایل است و حتی آن را لایق پرستش میداند; در حالی که اگر ارزش واقعی آزادی را در نظر بگیریم، نسبت به سایر عوامل سعادت، آزادی عامل نفی موانع از مسیر سعادت است و ارزش عوامل مثبت چون فرهنگ و تعلیم و تربیت مهمتر است. آزادی، ایدهآل انسان نیست، شرط است. عقیدهی ما در باب ریشهی احترام آزادی، همان حیثیت ذاتی انسان است، ولی این حیثیت ذاتی از آن جهت مبنای لزوم احترام است که ناموس غایی خلقت، یعنی حقّ، ایجاب می کند و منشأ حق، نظام غایی وجود است. از نظر ما، فلسفهی اروپایی از لحاظ بیان فلسفه و منشأ آزادی و همچنین از لحاظ بیان علتِ لزوم احترام آزادی، عقیم است; زیرا قادر نیست حیثیت ذاتی بشر را آن طور که سبب گردد برای همه لازم الاحترام باشد توجیه کند و نتیجهی آن را ذکر کند.[21]

حق این است که آزادی تکوینی و آزادی اجتماعی هر کدام فلسفه و حکمت خاص خود را دارند. انسان تکویناً آزاد خلق شده تا به کمال مطلوب انسانی دست یابد; اما از آنجا که او مختار است که از این آزادی در راه کمال و یا زوال خود بهره گیرد، بنابراین حق ندارد از این آزادی برای سقوط جامعه استفاده کند و اهداف هر جامعه ای حد آزادی انسان در آن را تعریف میکنند.


حدود آزادی
الف) عدالت

گاهی «عدالت»، حد آزادی دانسته میشود.[22] در این مورد باید گفت عدالت در مفهوم کلی خود زیبا و پرطرفدار است، اما این مفهوم زیبا ابهام زیادی نیز دارد و همین ابهام فراوان آن باعث سوء استفاده های زیادی نیز می شود.

این دیدگاه هر چند در بدو امر صحیح و کامل به نظر میرسد، اما تعریفی از عدالت ارائه نمیدهد و هر حاکم جبار و ستمگری، حتی موسولینی فاشیست و هیتلر نازیست نیز، رابطهی خود در چارچوب حاکمیت با دیگران را عادلانه می شناسد; از این رو به نظر می رسد این معیار کلی نمیتواند مشکل را حل کند و باید مصداق عدالت را شناخت. در اسلام نیز عدالت حد آزادی است،[23] با این تفاوت که معیار شناخت عدالت نیز به صورت منطقی مشخص شده است. از یک سو عقل قطعی و از سوی دیگر و درموارد نارسایی عقل بشری، شریعت و وحی، معیار شناسایی آن است; به عنوان مثال، ظلم عقلاً ممنوع است، اما مصادیق ظلم به خدا را وحیمشخص میکند و شناسایی ظلم به مردم در مواردی نیاز به شرع ندارد و در مواردی نیاز به این امر هست.


حد آزادی در پرتو مسئولیت انسان

راز دستیابی به حد صحیح آزادی، توجه به عنصر مسئولیتی است که انسان نسبت به هدف خلقت و عوامل وجودی خود بر عهده دارد.

انسان نسبت به همهی کسانی که به نوعی نسبت به شخص و شئون وجودی او علت محسوب میشوند مسئول است و از این رو، در برابر آنان به طور مطلق آزاد نیست و آنان کم و بیش میتوانند او را امر و نهی کنند و از او اطاعت و انقیاد بطلبند; اما کسانی که دارای چنین علیتی نسبت به او نیستند، حق ندارند که به او فرمان دهند. خدای متعال نسبت به انسان ربوبیت و مالکیت تکوینی دارد; یعنی انسان از خود چیزی ندارد و هر چه دارد از اوست; در نتیجه، آدمی نسبت به هیچ چیز حق اصیل ندارد و طبعاً همهی تصرفاتش در اشیای عالم مشروط بر اذن و اجازه خدای متعال است و خداوند حق دارد بر شخص فرمان براند و چگونگی تصرفات او را تعیین کند. اگر خدای متعال به کسانی اذن داد و آنان را منصوب کرد تا بر مردم فرمان برانند، این کسان نیز صاحب حق فرمانروایی و حکومت بر آدمیان می شوند.

حاصل آن که، غیر از کسانی مانند پدر، مادر، معلم و مربی که در شئون وجودی انسان منشأ اثرند و به همین سبب در حیطهی کما بیش محدودی حق امر و نهی او را دارند و کسانی همچون اولیای الهی که از طرف خدای متعال حق وضع قانون و حکومت یافته اند، کسی حق حکمرانی بر دیگران را ندارد; بنابراین، تعیین حدود تصرفات انسان، حق خدای متعال است و انسان در پیشگاه او «مسئول» است.[24]

بنابراین، این که میگویند بشر حق دارد به هیچ قانونی ملتزم نشود و از هیچ حاکمی اطاعت نکند، مگر آن قانون و حاکمی که خود میپسندد، سخن نادرستی است.

ربوبیت تشریعی خدای متعال اقتضا دارد که وی حق تعیین قانون و حاکم را داشته باشد، و این بدان معناست که از متابعت قانونی که او وضع کند و حاکمی که او نصب فرماید گزیر و گریزی نیست.

(وَ ما کانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَة إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً);[25] هیچ مرد و زن مؤمنی حق ندارند هنگامی که خدای متعال و فرستاده اش به کاری فرمان (قطعی) دادند اختیار کار خویش داشته باشند و هر که نافرمانی خدای متعال و فرستادهاش کند، گمراه شده است گمراهی آشکار.

البته از دیدگاه اسلام مداخلهی قوانین حقوقی باید در محدودهی شئون اجتماعی بماند و به قلمرو زندگی فردی پا نگذارد، اما قوانین اخلاقی و تکالیف شرعی شامل زندگی فردی و اجتماعی هر دو میشود. این که انسان در زندگی فردی خود از قید و بند قوانین حقوقی «آزاد» است، به معنای رهایی او از قید و بند جمیع قوانین نیست، بلکه او در این حوزه از لحاظ شرعی مسئول است و در عالم آخرت مورد سؤال قرار خواهد گرفت. کسی که در خانهی خود معصیت خدای متعال میکند، البته مورد تعقیب و مجازات قوهی قضاییه نخواهد بود، اما از عقاب و عذاب اخروی مصون و در امان نیست.

نظامهای توتالیتر[26] در پی آناند که تا حد ممکن نظارت و حاکمیت دولت را بر زندگی افراد جامعه بیشتر کنند. به وضوح پیداست که هر چه دامنهی نظارت و حاکمیت دولت فزونی گیرد، قلمرو آزادی مردم کاستی میپذیرد، تا آنجا که شخص قدرت انتخاب خود را به طور جدی از دست میدهد. دین مقدس اسلام و اعلامیهی جهانی حقوق بشر، هر دو نسبت به این امر موضع منفی دارند و در صدد آناند که میزان دخالت دولت را به حداقل ممکن و مطلوب تقلیل دهند و بدین طریق محدودهی آزادیهای فردی را بیشتر کنند. از دیدگاه اسلامی، اصل بر این است که آدمیان در زندگی خود آزاد باشند و هر چه میکنند بر پایهی گزینشهای آزادانهی خودشان باشد و اگر اقدامات داوطلبانه کافی نبود و مقصود را برنیاورد، دولت باید مداخله کند و الزاماً از مردم بخواهد که به وظیفهی خود عمل کنند; چرا که استکمال انسانی هم، جز با افعال اختیاری و خودخواسته صورت نمیپذیرد. حکمت الهی اقتضا دارد که آدمیان در محدودهای آزاد و رها باشند، تا با اختیار خویش راه سعادت یا شقاوت در پیش گیرند. چیزی که آزادی فرد را محدود میکند، مصالح مادی و معنوی جامعه است. فرد تا زمانی که به مصالح جامعه آسیب نرساند آزاد است.

این اصل باید در همهی شؤون جامعه (سیاست، اقتصاد، تعلیم و تربیت و...) رعایت شود. قوانین و دستور العملها باید به گونهای وضع و اجرا شود که آزادیهای فردی، حتیالمقدور محفوظ بماند.[27]


ب) قانون

در اعلامیهی جهانی حقوق بشر حد دیگر آزادی، قانون است; اما اسلام و اعلامیه در تعریف قانون معتبر تفاوت دارند. اسلام قانونی را معتبر می داند که مطابق با مصالح واقعی انسانها باشد و اعلامیه قانونی را معتبر میانگارد که موافق با خواستههای نفسانی آدمیان باشد و منشأ اعتبار قانون را آرا و امیال مردم میداند.[28] درحالی که حد آزادی را کسی میشناسد و میتواند به طور صحیح آن را بیان کند که انسان را آفریده است. آن که آزادی را - مثل همهی نعمتهای دیگر ـ به انسان عطا کرده است میتواند حد استفاده از آن را نیز تعریف کند. در واقع دیدگاه اسلام در مورد حد آزادی، از سویی نظریهی عدالت را تحت پوشش قرار میدهد; زیرا حکم خدای عادل عین عدالت است و از سوی دیگر، نظریهی نخست را دربر میگیرد; زیرا در اسلام رعایت حقوق و آزادی های قانونی دیگران نیز حکم خداست و مورد اهتمام مسلمانان خواهد بود.

گذشته از آن که در اسلام انسان تکویناً و تشریعاً عبد خدای متعال است و آزادی از خدا معنا ندارد، حال آن که اعلامیه، انسان را در برابر خدای متعال هم آزاد می پندارد.

در یک کلام، از دیدگاه اسلام حد آزادی و خط قرمز آن احکام و موازین اسلام است; چرا که این موازین که از سوی خدای عالم به حقایق و عادل مطلق صادر شده ، عین عدالت است.


حد آزادی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چیست؟ محمد رضا باقرزاده

در قانون اساسی، بر آزادی در تمام شئون آن به عنوان یکی از حقوق بنیادین و اساسی ملت، تأکید شده است. آزادی عقیده و منع تفتیش عقاید;[29] آزادی مطبوعات;[30] آزادی احزاب و تشکلهای اسلامی یا اقلیتهای دینی و شرکت در آنها;[31] آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیماییها بدون حمل سلاح;[32] و آزادی شغل;[33] در فصل مربوط به حقوق ملت مورد تأکید قرار گرفته است; اما این آزادیها حدودی دارند که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به قرار زیر است:

1. مسئولیت انسان در آفرینش: آزادی در قانون اساسی همراه با مسئولیت است; چنانکه در اصل دوم بر «کرامت و ارزش والای انسان و آزادیِ توأم با مسئولیت او در برابر خدا» به عنوان یکی از پایه های جمهوری اسلامی تأکید شده است.

2. قانون: آزادی در نظام اسلامی در حد قانونْ معتبر است و کسی نمیتواند به بهانهی آزادی، قانون را نادیده انگارد; و دولت موظف است همهی امکانات خود را برای تأمین آزادی های سیاسی و اجتماعی در حدود قانون به کار گیرد.[34]


3. استقلال:

در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفهی دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.[35]

4. وحدت و تمامیت ارضی کشور:[36] همانطور که از اصل نهم قانون اساسی بر میآید آزادی باید در حدی از احترام برخوردار باشد که حیثیت جامعه و تمامیت آن را مورد خدشه قرار ندهد. اینکه کسانی به بهانه آزادی به تفرقه افکنی و خدشه در تمامیت ارضی کشور نمایند با فلسفه وجودی آزادی که همانا کمال و بالندگی جامعه است سازگاری ندارد.

5. مبانی اسلام:[37] چنان که در اصل بیست و هفتم آمده است:

تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.

6. حقوق عمومی: نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند، مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین میکند.[38]

7. موازین اسلام[39]: ماهیت هر نظام حکومتی به اصول حاکم بر آن وابسته است. برخی نظامها حاکمیت حقوق بشر را به عنوان اصول حاکمه و برتر خود پذیرا شدهاند و آن را بر همه تنظیمات اجتماعی حاکم میدانند. در نظام اسلامی قوام جامعه و نظام به اسلامیت ضوابط و جریانات حاکم بر آن و تنظیمات اداری سیاسی و حقوقی آن است.

چنانکه در اصل چهارم قانون اساسی به این امر تصریح شده است و به طور خاص در مورد آزادی و حدود آن اصل یکصد و هفتاد و پنجم به این امر تأکید نموده است.


8. مصالح کشور و مصالح عمومی:[40]

در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تأمین گردد.[41]


9. آزادی:

در قانون اساسی جهموری اسلامی ایران

احزاب، جمعیتها، انجمنهای سیاسی و صنفی و انجمنهای اسلامی یا اقلیتهای دینیِ شناخته شده آزادند، مشروط به این که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمیتوان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.[42]

10. اساس جمهوری اسلامی ایران:[43] در جمهوری اسلامی آزادی تا جایی است که از آن برای فروپاشیدن نظام استفاده نشود.

خلاصه این که، در جمهوری اسلامی ایران همهی آزادی ها با مسئولیت همراه است و این مسئولیت در برابر خدا و دین او و مردم و مملکت و نظام جمهوری اسلامی است که تعیین کنندهی حدود آزادی خواهد بود.

[1]. مرتضی مطهری، مقدمهای بر جهانبینی اسلامی، ص 72، (قم: دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعهی مدرسین حوزه علمیه، زمستان 1362).

[2]. سورهی ص، آیهی 27.

[3]. منصور میراحمدی، آزادی در فلسفهی سیاسی اسلام، (قم: بوستان کتاب، چ اول، 1381)، ص 114.

[4]. محمود رجبی، انسانشناسی، (انتشارات مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چ پنجم، بهار 1381)، ص 22.

[5]. قیامت/36.

[6]. مؤمنون/115.

[7]. عبدالله نصری، مبانی انسانشناسی در قرآن، ص 96.

[8]. مؤمنون/14.

[9]. سجده/9.

[10]. سورهی شمس، آیهی 87.

[11]. سورهی بقره، آیهی 30.

[12]. احمد واعظی، انسان از دیدگاه اسلام، (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، چ اول، پاییز 1377)، ص 155.

[13]. سورهی واقعه، آیهی 11.

[14]. سورهی انسان، آیهی 3.

[15]. سید علی محمودی، عدالت و آزادی، (تهران: مؤسسهی فرهنگی اندیشهی معاصر، 1376)، ص 129.

[16]. آنتونی آر بلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم، ترجمهی عباس مخبر، (تهران: نشر مرکز)، ص 140.

[17]. Abdagnano Nicla Encyclopedia of Philosophy.

[18]. ر.ک: آندره، لالاند، فرهنگ علمی و انتقادی فلسفه، ترجمهی غلامرضا وثیق، تهران: فردوسی ایران، ذیل واژهی اومانیسم.

[19]. تونی دیویس، اومانیسم، ترجمهی عباس مخبر، (تهران: مرکز)، ص 34.

[20]. ر. ک: مادهی 21 اعلامیهی جهانی حقوق بشر و سایر مواد و محتوای آن.

[21]. مطهری، مرتضی، سلسله یادداشتهای استاد مطهری، ص63 و 70 73 و 128.

[22]. رک: سروش عبد الکریم، آیین شهریاری و دینداری، ص 99-97.

[23]. سورهی نساء، آیهی 135: «فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَی أَن تَعْدِلُواْ» و سورهی نحل، آیهی 76: «هلْ یَسْتَوِی هُوَ وَمَن یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَی صِرَاط مُّسْتَقِیم».

[24]. ر.ک: آیة الله، محمدتقی مصباح یزدی، جزوه «حقوق و سیاست (2)»، درس بیست و ششم.

[25]. سورهی احزاب، آیهی 36.

[26]. totaliter.

[27]. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، جزوهی حقوق و سیاست (2)، درس بیست و ششم .

[28]. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، جزوه حقوق و سیاست (2)، درس بیست و ششم.

[29]. قانون اساسی، اصل بیست و سوم.

[30]. همان، اصل بیست و چهارم.

[31]. همان، اصل بیست و ششم.

[32]. همان، اصل بیست و هفتم.

[33]. همان، اصل بیست و هشتم.

[34]. اصل سوم: «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همهی امکانات خود را برای امور زیر به کار برد:.....7- تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون».

[35]. اصل نهم.

[36]. اصل نهم.

[37]. اصل بیست و چهارم و بیست و هفتم.

[38]. اصل بیست و چهارم.

[39]. اصل یکصد و هفتاد و پنجم.

[40]. اصل بیست و هشتم.

[41]. اصل یکصد و هفتاد و پنجم.

[42]. اصل بیست و ششم و بیست و هشتم.

[43]. اصل بیست و ششم.
[/color][/color]
azadi
#4 ارسال شده : 1388 دی دوشنبه, 14 13:29:51(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
تعریف آزادی

تعريف آزادى‏
آزادى چيست و بشر چرا احتياج به آزادى دارد؟ اين مطلب چندان احتياجى به توضيح ندارد. آزادى يعنى اينكه انسان رها باشد از قيد و بندهايى كه جلو رشد و تكامل و فعاليتهاى او به سوى كمال را مى‏گيرد. به جز جمادات كه احتياجى به آزادى ندارند- يعنى يك جماد، يك معدن، يك طلا در آن اعماق زمين و در زير فشارها هم كه باشد تكوّن پيدا مى‏كند- جاندار اعم از گياه و حيوان و انسان احتياج به آزادى و فضاى باز دارد و اينكه مانعى براى رشد و فعاليتش نباشد. جماد چون رشد و تكامل ندارد احتياجى به آزادى ندارد و نبات و حيوان و انسان- چه از جنبه فردى و چه از جنبه اجتماعى- چون يك موجود متكامل و بالنده و مترقى و رو به سوى كمال است احتياج دارد كه در مقابلش مانعها و سدهايى وجود نداشته باشد تا بتواند راه خودش را طى كند؛ با يك تفاوت ميان انسان و ميان گياه و حيوان. گياه و حيوان احتياج به آزادى دارند يعنى نبايد مانعى در خارج وجود داشته باشد و عدم‏المانع- به قول طلبه‏ها كافى است. يك گل در يك گلدان و يا در يك باغچه بايد مانعى در كنارش و در هرجا نباشد براى اينكه او رشد كند، ريشه بدواند و شاخ و برگ پيدا كند. حيوان هم چنين است. ولى انسان به آن جهت كه موجودى مسئول و مختار و آزاد است و موجودى است كه سرنوشتش به خودش واگذار شده است (انّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ امّا شاكِراً وَ امّا كَفوراً) «1»
آنچه كه خلقت و طبيعت، رايگان در اختيار گياه و حيوان مى‏گذارد انسان خود بايد آن را كسب كند و به وجود بياورد. انسان خودش بايد آزاديخواه باشد اما آزاديخواهى در گياه و حيوان معنى ندارد.
مجموعه آثار شهید مطهری ج 25 ص 168
azadi
#5 ارسال شده : 1388 دی دوشنبه, 14 13:32:55(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
آزادى
در تبيين و تفسير هر موضوعى، ابتدا بايد نوع رويكرد به آن را مشخص ساخت چرا كه هر رهيافتى، مبانى، پيش‏فرض‏ها و روش‏هاى خاص خود را مى‏طلبد. براى مثال هيچ‏گاه نمى‏توان با روى‏كردى جامعه‏شناسانه، به تحليلى روان‏شناسانه رسيد و يا بالعكس. بنابراين، اگر آزادى از منظر اسلام بررسى و تشريح مى‏شود، بايد با پيش‏فرض‏هاى خود مبانى اسلامى پى‏گيرى شود. با عنايت به اين نكته، پيش از توضيح ديدگاه اسلام نسبت به مقوله «آزادى»، بايد چند مطلب به عنوان مبادى و مبانى پاسخ، مد نظر قرار گيرد:
يكم. واژه «آزادى» به معناى باز بودن راه انجام دادن و ترك كار است خواه آن فعل جنبه ارزشى داشته باشد يا خير خواه در حوزه تفكر باشد يا در حوزه سياسى در حوزه اخلاق باشد يا خير فردى باشد يا اجتماعى و معقول باشد يا غيرمعقول.
دوم. انسان بر حسب آفرينش ويژه‏اش، موجودى صاحب عقل و اراده است به صورتى كه در هر كارى مى‏تواند جانب انجام دادن آن را اختيار كند يا جانب ترك آن را برگزيند. براساس فطرت، آدمى در مورد انجام دادن و ترك فعل، مطلق العنان است و مقيد به يكى از دو طرف نشده است. اين نوع آزادى انسان را «آزادى تكوينى» مى‏نامند.
سوم. لازمة آزادى تكوينى، آزادى ديگرى است يعنى، امكان بهره‏مندى آدمى از مواهب «آزادى تكوينى» بدون دخالت قوه قدرت و اراده قاهرى بيرون از نفس انسان. اين آزادى «آزادى حقوقى» نام دارد.(1)
چهارم. تعريف آزادى، ارتباط تنگاتنگى با تعريف انسان دارد چرا كه متعلق آزادى، خود انسان است. از اين رو هر تعريفى از انسان، در برداشت از آزادى و تعيين محدوده‏هاى آن دخيل خواهد بود و بالاتر اينكه بدون ارائه تعريفى از انسان، تعريف آزادى ممكن نخواهد بود.
اكنون تعريف آزادى از منظر اسلام را با ديدگاه آن دربارة انسان، شروع مى‏كنيم:
انسان در نگرش اسلامى
1. انسان، كارگزار يا خليفه خداوند بر روى زمين و عبد او و در مقام عبوديت، مطيع خواست و اراده او است. اما در مقام كارگزارى، بر روى زمين بايد فعال باشد.(2)
2. انسان هم داراى عقل است و هم داراى اراده. اسلام مى‏خواهد انسان اراده‏اش را تابع مشيت خداوند قرار دهد زيرا تنها در اين صورت است كه آدمى به زندگى توأم با سعادت و رستگارى در دنيا و آخرت، دست خواهد يافت.(3)
3. انسان از آن جهت كه به مستقيم‏ترين وجه، منعكس كننده حكمت الهى و به كامل‏ترين وجه، مظهر صفات او است، اشرف مخلوقات است.(4)
4. انسان قدرت دارد كه بر همه مخلوقات ديگر سلطه يابد اما مسئوليت نيز دارد كه از همه اين مخلوقات، مراقبت نمايد.(5)
5. انسان داراى دو ضلع وجودى است: طبيعت و فطرت، و از همين‏رو، نقطه صفرى است كه قابليت تا بى‏نهايت صعود يا سقوط را دارا است.(6) راز تعبيرات دوگانه و متضاد برخى آيات قرآن كريم از انسان، در همين خصوصيت نهفته است. (در برخى از آيات، انسان ضعيف و ناتوان،(7) ستمكار،(8) جهول(9) و بسيار نادان، ناسپاس،(10) و سركش،(11) و در بعضى آيات ديگر، خودآگاه،(12) حق‏گرا،(13) مسئوليت‏پذير(14) و خوانده شده است.
حاصل آنكه در يك برآيند كلى، اسلام آدمى را محدود در همين كه هست و تاكنون خود را نشان داده، نمى‏بيند بلكه براى او آرمانى فراتر از بينش طبيعى و مادى در نظر دارد. اسلام مى‏خواهد انسان آرمانى (ايده‏آل) بسازد، نه انسان صرفاً معمولى (نرمال) كه تنها با جامعه بسازد و با ديگران هماهنگ باشد برخلاف نگرش ليبراليزم درباره انسان كه طبيعت‏گرا است و آدمى را همين مى‏بيند كه هست و تاكنون خود را نشان داده است
تو ز «كرّمنا بنى‏آدم» شهى هم به خشكى هم به دريا پا نهى‏
كه «حملناهم على البحر» ى به جان از «حملناهم على البر» پيش ران‏
مرملايك را سوى بر راه نيست جنس حيوان هم زبحر آگاه نيست‏
تو به تن حيوان، به جانى از ملك تاروى هم بر زمين هم بر فلك‏
تا به ظاهر «مثلكم» باشد بشر با دل «يوحى اليه» ديده‏ور
(15)
آزادى و مفهوم «انسان»
با توجه به همين دوگانگى وجودى انسان (طبيعت و فطرت سقوط و صعود) در نگرش اسلام است كه خداوند هم «آزادى تكوينى» به بشر اعطا فرموده و هم بر «آزادى تشريعى» اوصحّه گذاشته است تا در پرتو آن، آدمى بر ترميم كاستى‏ها و ايجاد مصونيت از آسيب‏هاى ناشى از كژى‏هاى ضلع طبيعت خود توانا گردد و با شناخت و پرداخت آزادانه به ضلع فطرت خويش، مرتبه خلافت الهى و كارگزارى خداوند را به دست آورد. به
عبارت ديگر، اسلام انسان را واجد قابليت‏ها و صلاحيت‏هايى مى‏داند كه سبب شايستگى و بايستگى بهره‏مندى او از موهبت «آزادى» است. از همين رو، قرآن هدف نهايى بعثت پيامبر گرامى (ص) را تحقق آزادى تكوينى و تشريعى تلقّى كرده است: « وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ اْلأَغْلالَ الَّتى كانَتْ عَلَيْهِمْ» «و از [دوش‏] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است، برمى‏دارد».(16) گويا با نبود آزادى، دعوت به دين و دين‏دارى، لغو و عبث است.
آزادى در اسلام
با توجه به مطالب پيش گفته، روشن مى‏شود كه تعريف آزادى در نگرش اسلام چيست؟ اسلام، هم آزادى تكوينى براى انسان قائل است و هم آزادى تشريعى. براساس آيات قرآن، انسان از آزادى تكوينى برخوردار است يعنى، مختار است كه كارى را انجام دهد يا ندهد و اين، آزادى فطرى بشر است. همچنين آزادى تشريعى كه در منظر اسلام امرى شايسته و بايسته است يعنى انسان آزاد است كه از آزادى تكوينى خود، در عمل و زندگى خويش بهره‏مند شود و هيچ‏كسى حق ندارد با فشار و زور و قدرت، از بهره‏ورى معقول او از آزادى تكوينى جلوگيرى كند. به فرمودة خداوند متعال: «برخى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا، به خدايى نگيريد».(17) و «هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد سپس او به مردم بگويد: به جاى خدا، بندگان من باشيد»(18)
اين همان آزادى‏اى است كه حضرت على (ع) در وصيت خود به فرزندش امام حسن (ع) سفارش كرد: «نفست را از هر پستى گرامى‏دار هر چند دنائت، تو را به خواهش‏هايت برساند چرا كه هرگز در برابر نفس [ارجمند] ت كه مى‏بخشى، چيز ارزنده‏اى به دست نخواهى آورد. بنده دگرى مباش زيرا خدايت آزاد آفريده است».(19) براساس روح توحيدى كه در نگرش اسلامى از جايگاه ويژه‏اى برخوردار است انسان تنها بايد بنده خداوند باشد، نه غير خدا و چنان كه گفته شد، اراده خود را تابع مشيت و اراده خداوند قرار دهد و آزادى تكوينى خود را محدود و مقيد به خواست خداوند گرداند: در اين صورت، به زندگى با سعادت در دنيا و آخرت بار خواهد يافت. اما همين انسان، در نگرش اسلامى حق ندارد بهره‏ورى از آزادى تكوينى خود را محدود به خواسته‏ها و اراده‏هاى انسان‏هاى ديگر كند و خود را بنده ديگران سازد و عملًا خويش را از آزادى حقوقى و تشريعى محروم سازد. آزادى تشريعى با تعريفى كه از آن در ديدگاه قرآن ارائه شد حق مسلم و طبيعى بشر است و هيچ انسانى حق بازستانى و محدود ساختن آن را ندارد.
خلاصه آنكه: بندگى خداوند موجب آزادى و بندگى غير خداوند،
فقدان آزادى است چنان كه «همسر عمران [مادر مريم [گفت: پروردگار من نذر كردم كه آنچه در رحم من است، آزاد و در خدمت تو باشد».(20)
گفت اى صديق آخر گفتمت: كه مرا انباز كن در مكرمت‏
گفت: ما دو، بندگان كوى تو كردمش آزاد من بر روى تو
تو مرا مى‏دار بنده و يار غار هيچ آزادى نخواهم زينهار
كه مرا از بندگيت آزادى است بى‏تو بر من محنت و بى‏دادى است‏
(21)
حدود آزادى
انسان‏هاى ديگر نمى‏توانند آزادى تشريعى را محدود سازند ولى از آنجا كه انسان موجودى اجتماعى است، به صورت طبيعى ملزم مى‏شود كه اراده خود را در اراده ديگران دخالت دهد و به بيان ديگر، اراده خود را در عرصه اجتماع، با اراده ديگران شريك سازد. از اين رو بايد در برابر قانونى كه حدودى براى اراده‏ها و آزادى‏هاى مردم معين نموده و آنها را تعديل كرده است، خضوع كند. پس همان طبيعتى كه به يك فرد انسان، آزادى اراده و عمل داده است، در عرصه اجتماع، اراده و عمل را محدود و آزادى تشريعى انسان را مقّيد مى‏سازد. در نگرش اسلامى از آن جهت كه قانون را براساس توحيد و سپس بر پاية اخلاق فاضله گذاشته و متعرّض همه اعمال فردى و اجتماعى، تحت عنوان ضوابط شرع شده است آزادى تشريعى در اين چهارچوب مرزبندى مى‏شود. با توجه به اين مطلب مهم، آزادى تشريعى از ديدگاه اسلام به اين معنا مى‏شود كه انسان آزاد و مختار است كه از تمامى حقوقى كه قوانين شرع براى او مشخص كرده‏اند، بهره‏مند شود. براى مثال يكى از قوانين شرع آن است كه انسان مى‏تواند تا هر جا كه بخواهد، در عرصه علم‏اندوزى پيش برود و در اين ساحت، آزاد است و حتى دولت اسلامى موظف است امكاناتى براى افراد فراهم كند تا
از اين حق بهره‏مند شوند.(22) آزادى بيان و نوشتار، آزادى اجتماعى، آزادى بينش و آزادى انديشه (در ساحت‏هاى اقتصادى، فرهنگى و سياسى) همه در چهارچوب مقوله پيش، گفته معنا مى‏يابد و تحليل مى‏شود.
فرجام سخن اينكه اگر حاكميت ولايت فقيه را بپذيريم، بر اساس قوانين شرع و براى فراهم كردن زمينه رشد و تعالى انسان‏ها است و محدوديتى هم كه براى آزادى ايجاد مى‏كند، در همان چهارچوبى است كه لازمة زندگى اجتماعى بشر است با اين تفاوت كه چگونگى اين حدود، برخاسته از دستورهاى خداوند است و نه صرفا به اقتضاى ضرورت اجتماعى يا خواست مردم.
پى‏نوشت‏
(1) الميزان، ج 10، ص 073
(2) بقره (2)، آيه 03
(3) احزاب، آيه 29 اسراء، آيه 91
(4) سوره اسراء، آيه 07
(5) براى آگاهى بيش‏تر، نگ: دكتر سيد حسين نصر، جوان مسلمان و دنياى متجدد، صص 63 66
(6) انسان، آية 3
(7) نساء، آيه 82
(8) ابراهيم، آيه 43
(9) احزاب، آيه 27
(10) عاديات، آيه 6
(11) علق، آيه 6
(12) قيامت، آيه 41
(13) زمر، آيه 81
(14) احزاب، آيه 27
(15) مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 3773 تا 7773.
(16) اعراف، آيه 751
(17) آل عمران (3)، آية 46
(18) همان، آية 97
(19) نهج البلاغه، نامه 13
(20) آل عمران (3)، آيه 53
(21) مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابيات 1075 تا 8701.
(22) براى آگاهى بيش‏تر، نگ: علامه طباطبايى، الميزان، ج 10، صص 371 372 و ج 4، ص 116 ر. ك: نظريه حقوق اسلام، ج 1 مصباح يزدى، حقوق و سياست‏
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » آزادی
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/673 ثانیه ایجاد شد.