ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » اسم ها
اسم ها
سمیه
#1 ارسال شده : 1390 آذر چهارشنبه, 23 19:25:04(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/21(UTC)
ارسالها: 21
امتیازات: 63

تشکرها: 0 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال

چرا مذهبی ها فقط اسم فاطمه رو می ذارن ؟ این اسم خیلی خووووبه قربونش بشم دوستش دارم .

اما مثلا اسم مادران ائمه ما هم حتما فاطمه یا زهرا نبوده. مثلا نجمه اسم ستاره است . یا نرجس یا حمیده یا ...

shahab
#2 ارسال شده : 1390 آذر چهارشنبه, 23 19:49:02(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 120
امتیازات: 237

تشکرها: 0 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

سمیه نوشته است:

چرا مذهبی ها فقط اسم فاطمه رو می ذارن ؟ این اسم خیلی خووووبه قربونش بشم دوستش دارم .

اما مثلا اسم مادران ائمه ما هم حتما فاطمه یا زهرا نبوده. مثلا نجمه اسم ستاره است . یا نرجس یا حمیده یا ...

آبجی بالاخر ما نفهمیدیم شما حزب الهی هستی یا نیستی از یه طرف قربون اهلبیت میری از یه طرف یه جوری به حزب اللهی ها می پری که انگار نه انگار که انگار

خلاصه چی .....موضعتو مشخص کن تا تکلیف برادرا که می خوان جواب بدن رووشن شه

افتاد

مرتضی
#3 ارسال شده : 1390 آذر چهارشنبه, 23 19:54:41(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/02/16(UTC)
ارسالها: 177
امتیازات: 537

تشکرها: 19 بار
21 تشکر دریافتی در 15 ارسال

سمیه نوشته است:

چرا مذهبی ها فقط اسم فاطمه رو می ذارن ؟ این اسم خیلی خووووبه قربونش بشم دوستش دارم .

اما مثلا اسم مادران ائمه ما هم حتما فاطمه یا زهرا نبوده. مثلا نجمه اسم ستاره است . یا نرجس یا حمیده یا ...

یه روزی یه حدیثی دیدم از امام صادق علیه السلام که کسی ازش پرسید ما بخاطر علاقه به شما اسم بچه هامون رو نام شما معصومین میذاریم نظر شما چیه امام فرمود مگه دین چیزی غیر از حب و بغضه. می خواستم سند این روایت برات بنویسم اما حوصله گشتنش نداشتم. اگه برات مهم بود شاید بعدا سند رو ذکر کردم

خلاصه اینکه علاقه شدید که در فرد نسبت به شخصی ایجاد میشه باعث می شه که نام همون شخص رو برای فرزندش انتخاب کنه.

msh
#4 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:21:01(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/19(UTC)
ارسالها: 210
امتیازات: 400

تشکرها: 3 بار
7 تشکر دریافتی در 7 ارسال

shahab نوشته است:

 

آبجی بالاخر ما نفهمیدیم شما حزب الهی هستی یا نیستی از یه طرف قربون اهلبیت میری از یه طرف یه جوری به حزب اللهی ها می پری که انگار نه انگار که انگار

خلاصه چی .....موضعتو مشخص کن تا تکلیف برادرا که می خوان جواب بدن رووشن شه

افتاد

 

خیلی خیلی مواظب موضع گیری هامون باشیم. مگر فقط حزب اللهی ها عاشق اهل بیت هستند ؟ این چه حرفیه می زنید ؟ اگر کسی به اخلاق عده ای به نام حزب اللهی یا به شخصی که مدعی است حزب اللهی است انتقادی داشت از اینکه دوستدار اهل بیت باشد باید متعجب باشیم و ناخودآگاه باید در مقابل اهل بیت قرار بگیرد ؟ این حرف شما عواقب بدی دارد اگر کمی تامل کنید .

تنهای تن ها
#5 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:25:36(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/09/06(UTC)
ارسالها: 43
امتیازات: 132

تشکرها: 1 بار
4 تشکر دریافتی در 3 ارسال

msh نوشته است:

 

 

خیلی خیلی مواظب موضع گیری هامون باشیم. مگر فقط حزب اللهی ها عاشق اهل بیت هستند ؟ این چه حرفیه می زنید ؟ اگر کسی به اخلاق عده ای به نام حزب اللهی یا به شخصی که مدعی است حزب اللهی است انتقادی داشت از اینکه دوستدار اهل بیت باشد باید متعجب باشیم و ناخودآگاه باید در مقابل اهل بیت قرار بگیرد ؟ این حرف شما عواقب بدی دارد اگر کمی تامل کنید .

موافقم  جناب msh  . به راحتی و به هر بهانه ای مردم رو از اهل بیت دور نکنیم. بلکه با مهربانی و روی گشاده نسبت به انتقاده به آنها یاد آور شویم که همه ما دوستدار اهل بیت هستیم . نه اینکه دنبال بهانه ای باشیم که آنها را در مقابل اهل بیت و دین قرار بدهیم .



درد بی عشقی، ز جانم برده طاقت، ور نه من


داشتم آرام، تا آرام جانی داشتم



sallam
#6 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:40:48(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/27(UTC)
ارسالها: 43
امتیازات: 125

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

msh نوشته است:

خیلی خیلی مواظب موضع گیری هامون باشیم. مگر فقط حزب اللهی ها عاشق اهل بیت هستند ؟ این چه حرفیه می زنید ؟ اگر کسی به اخلاق عده ای به نام حزب اللهی یا به شخصی که مدعی است حزب اللهی است انتقادی داشت از اینکه دوستدار اهل بیت باشد باید متعجب باشیم و ناخودآگاه باید در مقابل اهل بیت قرار بگیرد ؟ این حرف شما عواقب بدی دارد اگر کمی تامل کنید .

من بحث های سمیه و شهادب رو دیدم و با شهاب موافقم

شما هم اگر نحوه صحبت سمیه و خطاب تندش به حزب الله رو دنبال می کردید متوجه می شدید که حق با شهابه - حزب الله از اهل بیت جدا نیست اگر سمیه معنای حزب الله را بداند هیچ وقت در یک بحث ساده کل حزب اللهی ها  رو مورد خطاب قرار نمی داد شاید بگید سمیه چون شخص یوزر حزب الله را می شناختن و با اخلاقش کاملا آشنا بودن چنین برخوردی باهاش داشتن در حالی که من اینطور ندیدم من ندیدم که حزب الله حرفهای بدی توی پاسخ هاش داده باشه تازه سمیه به مرتضی هم که حرفهای خوبی زده بود به دید حزب اللهی بودن بهش نگاه کرده و او رو مورد خطاب نامناسب قرار داده اگر همه این حرفها رو کنار هم بذارید خوب تشخیص می دید که شهاب درست می گه شاید بعضی ها بر اساس چهره شهاب قضاوت کردند نه بر اساس واقعیت

rabibeh
#7 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:43:04(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/06/22(UTC)
ارسالها: 21
امتیازات: 63

تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال

سلام

من با یوزر سلام موافقم

چون سمیه در یکی از بحث هاش خطاب به حزب الله گفته:

یکی از دوستانم می گفت هیچ وقت با یک  حزب اللهی بحث نکن یا کافرت می کنه یا غرب زده.

در ادامه حرفش گفته:

نگاه می کردم توی این انجمن شما از این بحث ها عمرا پیدا نکردم.چرا ؟ چون تابوی شما مذهبی هاست ؟ ای کاش می فهمیدی که چه ضربه بزرگی از این ناحیه داریم می خوریم.

و نیز در جواب مرتضی که خیلی هم محترمانه بحث کرده بود گفته:

هیچ وقت نخواستم با حزب الله دهن به دهن بشم خودتون من رو مجبور کردید.

خب وقتی این حرفها رو کنار هم قرار می دم می بینم حق با شهاب و یوزر سلام است.

رضوان
#8 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:52:18(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/06(UTC)
ارسالها: 25
امتیازات: 75

تشکرها: 6 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

rabibeh نوشته است:

سلام

من با یوزر سلام موافقم

چون سمیه در یکی از بحث هاش خطاب به حزب الله گفته:

یکی از دوستانم می گفت هیچ وقت با یک  حزب اللهی بحث نکن یا کافرت می کنه یا غرب زده.

در ادامه حرفش گفته:

نگاه می کردم توی این انجمن شما از این بحث ها عمرا پیدا نکردم.چرا ؟ چون تابوی شما مذهبی هاست ؟ ای کاش می فهمیدی که چه ضربه بزرگی از این ناحیه داریم می خوریم.

و نیز در جواب مرتضی که خیلی هم محترمانه بحث کرده بود گفته:

هیچ وقت نخواستم با حزب الله دهن به دهن بشم خودتون من رو مجبور کردید.

خب وقتی این حرفها رو کنار هم قرار می دم می بینم حق با شهاب و یوزر سلام است.

حرف حق جواب نداره.

هر چی فکر می کنم نمی تونم قبول کنم که یه شخص بدون اینکه اخلاق و رفتار کسی رو بدون فقط بخاطر اینکه طرف مقابل دوست داشته نام حزب الله رو خودش بذاره اینجور مورد حمله قرار بگیره به نظرم منطقی نیست.

دل آرام
#9 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 17:10:07(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال

sallam نوشته است:

 

من بحث های سمیه و شهادب رو دیدم و با شهاب موافقم

شما هم اگر نحوه صحبت سمیه و خطاب تندش به حزب الله رو دنبال می کردید متوجه می شدید که حق با شهابه - حزب الله از اهل بیت جدا نیست اگر سمیه معنای حزب الله را بداند هیچ وقت در یک بحث ساده کل حزب اللهی ها  رو مورد خطاب قرار نمی داد شاید بگید سمیه چون شخص یوزر حزب الله را می شناختن و با اخلاقش کاملا آشنا بودن چنین برخوردی باهاش داشتن در حالی که من اینطور ندیدم من ندیدم که حزب الله حرفهای بدی توی پاسخ هاش داده باشه تازه سمیه به مرتضی هم که حرفهای خوبی زده بود به دید حزب اللهی بودن بهش نگاه کرده و او رو مورد خطاب نامناسب قرار داده اگر همه این حرفها رو کنار هم بذارید خوب تشخیص می دید که شهاب درست می گه شاید بعضی ها بر اساس چهره شهاب قضاوت کردند نه بر اساس واقعیت

 

 

فرض کنید همه حرف شما درست باشد. موضع گیری سمیه اشتباه باشد و ... آیا باید به جرم مخالفتش با حزب الله، سمیه را مخالف اهل بیت بدانیم و به نوعی تکفیرش کنیم ؟ هرکس مخالف ماست بر علیه اهل بیت است ؟

به نظر می رسد این روش، جذب حداکثری ندارد که هیچ به بهانه ای تکفیر و طردش هم  می کنیم. به هیچ وجه منکر جایگاه حزب الله در ایران و معنایی که دارد نیستیم ولی منتقد حزب الله؛ ارادتش را به اهل بیت بیان می کند اما ما نمی پذیریم و می گوییم چون مخالف حزب الله هستی حتما با اهل بیت هم مشکل داری و احتمالا خودت نمی فهمی .

 

 



یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


filsoof
#10 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 17:13:52(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/08/28(UTC)
ارسالها: 24
امتیازات: 72

تشکرها: 0 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

کسی نمی تونه کسی رو از کسی دور کنه این خود آدمها هستند که خودشونو دور می کنند معنا نداره که شخصی با جهت فکری اشتباه و نحوه گفتاری نامناسب به یک گروه بی احترامی کنه اونوقت ما بگیم نباید بهش چیزی بگیم چون ممکنه چنین و چنان بشه.

گرچه به نظرم شهاب در قالب مزاح به سمیه اعتراض کرده ولی خب من هم مثل برخی دوستان به شهاب حق می دم طرز گفتار سمیه مناسب نبوده.

به قول یکی از دوستان که نوشته بود انگار به قصد جنگ وارد بحث شده نه به قصد پاسخ گرفتن از سوالی که مطرح کرده البته شاید اون دوستمون عین این حرف رو نزده باشه اما مضمون حرفش همین بود.

مرتضی
#11 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 17:26:22(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/02/16(UTC)
ارسالها: 177
امتیازات: 537

تشکرها: 19 بار
21 تشکر دریافتی در 15 ارسال

دل آرام نوشته است:

فرض کنید همه حرف شما درست باشد. موضع گیری سمیه اشتباه باشد و ... آیا باید به جرم مخالفتش با حزب الله، سمیه را مخالف اهل بیت بدانیم و به نوعی تکفیرش کنیم ؟ هرکس مخالف ماست بر علیه اهل بیت است ؟

سلام

به همین سادگی از یک کاه کوه ساخته میشه

من ندیدم کسی حکم تکفیر کسی داده باشه تنها جائی که دیدم این بود که خود سمیه ادعا کرده بود که من با حزب اللهی ها وارد بحث نمی شم چون دوستم گفته یا تکفیرت می کنند یا...

این نحوه موضع گیریها باعث می شه که اولا از یک کاه کوه ساخته بشه ثانیا یک اشتباه رفتاری، موجه جلوه داده بشه- چرا نمیائید بجای اینکه حرف شهاب رو به تکفیر سمیه معنا کنید اینطور معنا کنید که ایشان می خواسته به سمیه بگه حزب الله هم عاشق اهلبیت هست شما چطور از حزب الله متنفری که اینگونه در موردش صحبت می کنی- مگر امیرالمومنین علی علیه السلام نفرموده دوست دوست شما دوست شماست- چرا نمی گوئید شهاب می خواسته بگه سمیه خانم شما که اهلبیت را دوست دارید حزب الله هم اهلبیت را دوست دارند پس دوست اهلبیت در واقع دوست شماست و این طرز گفتار با یک دوست درست نیست.

نواندیش
#12 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 17:49:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/17(UTC)
ارسالها: 121
امتیازات: 384
مکان: اینجا

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 4 ارسال

shahab نوشته است:

 

آبجی بالاخر ما نفهمیدیم شما حزب الهی هستی یا نیستی از یه طرف قربون اهلبیت میری از یه طرف یه جوری به حزب اللهی ها می پری که انگار نه انگار که انگار

خلاصه چی .....موضعتو مشخص کن تا تکلیف برادرا که می خوان جواب بدن رووشن شه

افتاد

آقا مرتضی ، سخن اینجاست که تا حدی حدس سمیه درست از آب در اومد . باز هم سمیه را به جرم مخالفتش با حزب الله از اهل بیت دور کردید و به نوعی تکفیرش کردید. دارید بهش می گید موضعت رو مشخص کن با حزب اللهی موافقی یا با اهل بیت مخالفی؟

اون باید موضعش رو مشخص کنه تا جبهه گیری ها آغاز بشه!!

ای بابا سنی ها هم می تونند اهل بیت رو دوست داشته باشند !!!

در جذب افراد به دین و دینداری کاهی هم کوه است که این از کاه خیلی بزرگ تر بود . خودتان را جای این منتقد بگذارید تا بفهمید که اینگونه برخوردها چقدر در بیشتر دور شدن و دید منفی بیشتر نسبت به حزب الله تاثیر دارد .

رضوان
#13 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 18:08:44(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/06(UTC)
ارسالها: 25
امتیازات: 75

تشکرها: 6 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

نواندیش نوشته است:

آقا مرتضی ، سخن اینجاست که تا حدی حدس سمیه درست از آب در اومد . باز هم سمیه را به جرم مخالفتش با حزب الله از اهل بیت دور کردید و به نوعی تکفیرش کردید. دارید بهش می گید موضعت رو مشخص کن با حزب اللهی موافقی یا با اهل بیت مخالفی؟

اون باید موضعش رو مشخص کنه تا جبهه گیری ها آغاز بشه!!

ای بابا سنی ها هم می تونند اهل بیت رو دوست داشته باشند !!!

در جذب افراد به دین و دینداری کاهی هم کوه است که این از کاه خیلی بزرگ تر بود . خودتان را جای این منتقد بگذارید تا بفهمید که اینگونه برخوردها چقدر در بیشتر دور شدن و دید منفی بیشتر نسبت به حزب الله تاثیر دارد .

سلام

به نظر من حق با مرتضی است

جناب نواندیش خوب بود به چند نکته توجه می کردید:

1-رفتار سمیه مناسب بحث علمی نیست

2-کسی حکم تکفیر ایشان نداده

3-نباید از هر کسی انتظار تبلیغ دین را داشت. شما از شهاب به اندازه یک شخص عالم به دین که باید رفتار علوی داشته باشد را انتظار دارید و اشتباه داشتن چنین انتظاری با اندک مطالعه ای درباره آنچه تا کنون ایشان در انجمن درج کرده اند مشهود است.

4-حرفهای مرتضی واضح است چرا بجای منفی بافی از یک جمله، مثبت نگر نباشیم.

5- جالب اینجاست که هنوز خود سمیه اظهار نظر نکرده چنین برداشت هائی را از طرف ایشان نسبت به حرف شهاب ارائه می دهید

6- خود سمیه باید اینقدر فهمیده باشد که ببیند چه کسی چه حرفی به ایشان زده است و اگر بخواهد با حرف شخص محترمی چون شهاب (که تا آنجا که از متن هایش پیداست از نظر معارف دینی تخصصی ندارد و ادعای حزب اللهی بودن هم ندارد بلکه ظاهرش نیز اصلا به حزب اللهی ها شبیه نیست) از اهلبیت دور شود جای تعجب است.

نواندیش
#14 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 18:13:33(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/17(UTC)
ارسالها: 121
امتیازات: 384
مکان: اینجا

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 4 ارسال

رضوان نوشته است:

 

سلام

به نظر من حق با مرتضی است

جناب نواندیش خوب بود به چند نکته توجه می کردید:

 

3-نباید از هر کسی انتظار تبلیغ دین را داشت. شما از شهاب به اندازه یک شخص عالم به دین که باید رفتار علوی داشته باشد را انتظار دارید و اشتباه داشتن چنین انتظاری با اندک مطالعه ای درباره آنچه تا کنون ایشان در انجمن درج کرده اند مشهود است.

...

6- خود سمیه باید اینقدر فهمیده باشد که ببیند چه کسی چه حرفی به ایشان زده است و اگر بخواهد با حرف شخص محترمی چون شهاب (که تا آنجا که از متن هایش پیداست از نظر معارف دینی تخصصی ندارد و ادعای حزب اللهی بودن هم ندارد بلکه ظاهرش نیز اصلا به حزب اللهی ها شبیه نیست) از اهلبیت دور شود جای تعجب است.

سخن نادرست شهاب که اذعان دارید اشتباه است با توجه به شخصیتی که دارد توجیه نمی شود .

گوش اگر گوش تو ،  ناله اگر ناله من

البته آنچه به جایی نرسد فریاد است

رضوان
#15 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 18:21:09(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/06(UTC)
ارسالها: 25
امتیازات: 75

تشکرها: 6 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

نواندیش نوشته است:

سخن نادرست شهاب که اذعان دارید اشتباه است با توجه به شخصیتی که دارد توجیه نمی شود .

گوش اگر گوش تو ،  ناله اگر ناله من

البته آنچه به جایی نرسد فریاد است

وقتی شما از مزاح یک شخص چون شهاب که مدعی حزب اللهی بودن هم نیست چنین برداشت منفی می کنید و طوری بزرگنمائی می کنید که اگر سمیه هم چنین دیدگاههائی نداشته باشد باورش می شود که حقدار است به گونه ای که انگار برخود واجب کرده اید از شخصی که به دلائل اشتباه، یک گروه پیرو دین خدا و مومن را زیر سوال می برد و بی احترامی و توهین می کند طرفداری می کنید. دیگر جای بحث نمی ماند.

گوش اگر گوش تو ،  ناله اگر ناله من

 آنچه البته به جایی نرسد فریاد است

rozita98
#16 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 19:35:31(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/04/13(UTC)
ارسالها: 63
امتیازات: 195

تشکرها: 3 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال

اووووووووووووووووووووووووووه چه دعوائی بوده اینجا

کاش بجای این همه حاشیه رفتن یکی به سوال این بنده خدا جواب می داد.

سمیه
#17 ارسال شده : 1390 آذر جمعه, 25 14:53:28(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/21(UTC)
ارسالها: 21
امتیازات: 63

تشکرها: 0 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال

shahab نوشته است:

 

آبجی بالاخر ما نفهمیدیم شما حزب الهی هستی یا نیستی از یه طرف قربون اهلبیت میری از یه طرف یه جوری به حزب اللهی ها می پری که انگار نه انگار که انگار

خلاصه چی .....موضعتو مشخص کن تا تکلیف برادرا که می خوان جواب بدن رووشن شه

افتاد

ممنون از دوستانی که حساسیت به خرج دادن و طرفداری کردم . فقط خوشم نیومد بعضی ها گفتن سنی ها هم می تونن اهل بیت رو دوست داشته باشند . بهم بر خورد.

در بحث های گذشته ظاهرا تصور شد که من مخالف حزب اللهی ها هستم. در واقع مخالف اخلاق های تند حزب اللهی ها هستم.

برای این کش و قوصی که راه انداختید باید بگم بدم میاد از این اخلاقی که بعضی ها مثل شهاب و ... دارند که سریع دوست دارند حدو مرز مشخص کنند و خودشون رو اون ور مرز بذارند و با خط کشی که دارند اگر کسی یک سانت این ور تر باشه طردش کنند.

متشکر از همگی

مرتضی
#18 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 26 10:54:04(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/02/16(UTC)
ارسالها: 177
امتیازات: 537

تشکرها: 19 بار
21 تشکر دریافتی در 15 ارسال

سمیه نوشته است:

در بحث های گذشته ظاهرا تصور شد که من مخالف حزب اللهی ها هستم. در واقع مخالف اخلاق های تند حزب اللهی ها هستم.

باز هم اشتباه کردی، وقتی شما می گوئی اخلاق تند حزب اللهی ها یعنی اینکه هر کسی که در دایره حزب اللهی بودن است اخلاقش تند است. پس باز هم به ناحق قشر حزب اللهی را زیر سوال برده اید که این دور از منطق و انصاف است. اسلام به محبت و نرمش سفارش بسیار کرده است و کسی که در حزب- الله قرار می گیرد اخلاقی نرم و محبت آمیز دارد مگر آنجا که احساس شود نرمش معنا ندارد. پس اگر یک شخصی که ظاهری حزب اللهی دارد اخلاقی تند دارد معنا ندارد که ما بگوئیم حزب اللهی ها اخلاق تندی دارند. یعنی غیر حزب اللهی ها همه کارهایشان درست است؟ یعنی آنها تند نمی شوند؟ یعنی آنها اخلاقی پسندیده دارند؟ خیر بلکه در میان قشر غیر حزب اللهی هم هستند کسانی که اخلاقی تند دارند همانطور که افراد خوش اخلاق هم در میان غیر حزب اللهی ها وجود دارد. پس این یک توهین و تهمت و بی احترامی به یک قشر دیندار است. شما به یک حزب اللهی توهین نکردید بلکه به تمام حزب اللهی ها در عالم، توهین کرده اید.  کاش بجای اینکه از کسانی که اخلاق تند شما و منطق اشتباهتان در بحث علمی، را تایید کرده اند تشکر کنید در مورد آنچه نوشته اید بیشتر می اندیشیدید تا خود را مدیون این قشر نکنید.

abbase1385
#19 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 26 11:59:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

سمیه نوشته است:

چرا مذهبی ها فقط اسم فاطمه رو می ذارن ؟ این اسم خیلی خووووبه قربونش بشم دوستش دارم .

اما مثلا اسم مادران ائمه ما هم حتما فاطمه یا زهرا نبوده. مثلا نجمه اسم ستاره است . یا نرجس یا حمیده یا ...

با سلام

این جواب رو به دو دلیل اینجا می زارم. اول به جهت این که تایپیک از روال عادی خودش خارج نشه و به بحث و جنجالهای بی خودی کشیده نشه همچنانکه داشت به این سمت و سو کشیده می شد. دوم این که به جواب خوبی از نرم افزار پاسخ برخورد کردم که مناسب دیدم در جواب این سوال قرار بدم تا دیگران هم از این بحث مفید استفاده ببرند.

اهميت نامگذاري.
نام و نامگذاري در فرهنگ عمومي جايگاه ويژه‌اي دارد. وجه تمايز انسانها از يكديگر اين است كه با اسم از يكديگر شناخته مي‌شوند. در فرهنگ اسلام نيز نامگذاري و انتخاب اسم از يك ويژگي خاص برخوردار است. آيين و مراسم نامگذاري و انتخاب نوع اسم در اسلام، يك روش ارزشمند به شمار مي‌رود.(1)
از نظر تربيتي و روان شناختي نيز نام، بر رفتار و شخصيت فرد اثر گذاشته و در سلامت رواني و عزت نفس وي مؤثر است.

شيوة نامگذاري در فرهنگ اسلامي.
در اسلام توصيه شده است از اولين روزي كه كودك به دنيا مي‌آيد تا سه روز بايد برايش نام گذاشته شود. و حتي در برخي موارد مي بينيم كه سيره و روش بزرگان دين ما نامگذاري فرزندان از قبل از تولد بوده است. سيرة عملي ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ راهنماي بسيار خوبي است كه مي‌توان با توجه به آن فرهنگ نامگذاري صحيح را در جامعه ترويج نمود.

رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ هنگام نامگذاري كودك، ابتدا اذان به گوش راست او و سپس اقامه به گوش چپ كودك مي‌خواند و آن گاه نام كودك را انتخاب مي‌نمود. در روايات خطاب به والدين آمده است كه بهترين و زيباترين نام را براي فرزندان خود برگزينيد و از انتخاب نامهاي زشت و مسخره آميز و ناپسند پرهيز كنيد.(2) به همين خاطر اسلام يكي از وظايف پدرو مادر را نسبت به فرزند، انتخاب نام شايسته قرار داده است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: «اوّلُ ما يبرّ الرّجلُ ولدهُ ان يسميه باسمٍ حسنٍ فليحسنَ احدُكُم اسمَ ولدِهِ».(3) اولين قدم خوبي كه انسان بر مي‌دارد اين است كه نام نيك به فرزند خود بگذارد. پس در اين كار نيك كوتاهي نكنيد.
بزرگان دين ما در مورد نامگذاري فرزندانشان كه يكي از شئون تربيت است، سعي داشتند كه فرهنگ شيعه زنده بماند، در اين مسير از هر فرصتي استفاده مي‌كردند. از جمله نامهاي قهرمانان و بزرگان شيعه را براي فرزندان خود انتخاب مي‌كردند، و علاقمندان به خاندان رسالت نيز از آنها پيروي مي‌نمودند، بر همين اساس، در ميان فرزندان امامان، نامهاي محمد، علي، احمد، فاطمه، حسن، حسين، خديجه، زينب و زيد به طور مكرّر ديده مي‌شود. دشمنان اسلام و اهلبيت در صدد نابودي فرهنگ و ارزشهاي شيعه بودند. امّا امامان، نامهاي قهرمانان شيعه را بر فرزندان خود مي‌گذاشتند تا فرهنگ شيعه و سيرة بزرگان زنده بماند.
گاهي در ميان فرزندان يك امام، مثلاً امام كاظم و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ يك نام براي دو فرزند، تعيين مي‌شد. منتهي براي اينكه اشتباه نشود با كلمة صغري وكبري مشخص مي‌گرديد. مانند فاطمه كبري و فاطمه صغري. و يا در مورد فرزندان امام حسين ـ عليه السّلام ـ سه نفر از آنها به نام «علي» بود كه عبارتند از: علي اكبر، علي اوسط، علي اصغر.
روزي مروان بن حكم به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ گفت: نام تو چيست؟ امام سجاد فرمود: نام من علي است، نام برادرت چيست؟ امام فرمود: نام او نيز علي است. مروان گفت: اوه! علي، علي چه خبر است؟ مثل اينكه پدرت تصميم گرفته نام همه پسرانش را علي بگذارد. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: به حضور پدرم آمدم و سخن مروان را به اوگزارش دادم. پدرم فرمود: اگر خدا برايم صد پسر عطا كند، دوست دارم نام همة آنها را بدون استثناء علي بگذارم.
سيرة رسول گرامي اسلام اين بود كه: اگر نام كسي و يا شهري زشت بود، اقدام به تغيير آن مي‌كرد و نام بهترين براي آن انتخاب مي‌فرمود.

تأثير اسم در شخصيت فرزند.
شخصي به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض نمود: جانم به فدايت، ما اسامي شما و پدران شما را بر فرزندانمان مي‌گذاريم، آيا اين كار براي ما سودمند هست؟ امام در جواب فرمود: بلي، به خدا سوگند! و آيا دين غير از حب و دوست داشتن ما اهل بيت است؟ ....

يكي از اين فوايد مي تواند تأثير در شخصيت و منش فرد باشد. به اين صورت كه نامگذاري و انتخاب نام شايسته، اظهار محبت به كودك و بزرگداشت او به حساب مي‌آيد كه در ايجاد عزت نفس آنها مؤثر است، انتخاب اسم براي فرزندان نشاندهندة فرهنگ و تمدن جامعه است. بنابراين در شرايط كنوني بايد در جامعه تبليغ شود تا والدين، اسامي اسلامي براي فرزندانشان انتخاب كنند.

تأثير اسم در روابط اجتماعي و دوست يابي كودك.
افرادي كه اسم زيبا و شايسته دارند، زودتر در جمع دوستان پذيرفته مي‌شوند و در روابط اجتماعي خود موفق‌ترند. امّا افرادي كه نامهاي زشت و ناپسند دارند، مورد نفرت ديگران واقع شده و باعث مي‌شود كه در خانواده، مدرسه و حتي در دروان بزرگسالي كمتر مورد پذيرش ديگران واقع شوند.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ از پدران خود نقل فرموده‌اند: رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيوسته اسامي زشت افراد و نام ناپسند شهرها را تغيير مي‌دادند.(4)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پاورقی:

1. عباس اسماعيلي عزيزي، فرهنگ تربيت، انتشارات دليل ما، چ اول، 1381، ص 283 – 285.
2. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 21، ص 394.
3. همان، ص 389.
4. شيخ حر عاملي، وسايل الشيعه، ج 21، ص 39.

2 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
شیطونک در تاریخ 1390/09/26(UTC), نگین در تاریخ 1391/03/10(UTC)
مرسدس بنز
#20 ارسال شده : 1390 اسفند ﺳﻪشنبه, 16 12:03:43(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/07/26(UTC)
ارسالها: 18
امتیازات: 54

تشکرها: 0 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

مرتضی نوشته است:

 

باز هم اشتباه کردی، وقتی شما می گوئی اخلاق تند حزب اللهی ها یعنی اینکه هر کسی که در دایره حزب اللهی بودن است اخلاقش تند است. پس باز هم به ناحق قشر حزب اللهی را زیر سوال برده اید که این دور از منطق و انصاف است. اسلام به محبت و نرمش سفارش بسیار کرده است و کسی که در حزب- الله قرار می گیرد اخلاقی نرم و محبت آمیز دارد مگر آنجا که احساس شود نرمش معنا ندارد. پس اگر یک شخصی که ظاهری حزب اللهی دارد اخلاقی تند دارد معنا ندارد که ما بگوئیم حزب اللهی ها اخلاق تندی دارند. یعنی غیر حزب اللهی ها همه کارهایشان درست است؟ یعنی آنها تند نمی شوند؟ یعنی آنها اخلاقی پسندیده دارند؟ خیر بلکه در میان قشر غیر حزب اللهی هم هستند کسانی که اخلاقی تند دارند همانطور که افراد خوش اخلاق هم در میان غیر حزب اللهی ها وجود دارد. پس این یک توهین و تهمت و بی احترامی به یک قشر دیندار است. شما به یک حزب اللهی توهین نکردید بلکه به تمام حزب اللهی ها در عالم، توهین کرده اید.  کاش بجای اینکه از کسانی که اخلاق تند شما و منطق اشتباهتان در بحث علمی، را تایید کرده اند تشکر کنید در مورد آنچه نوشته اید بیشتر می اندیشیدید تا خود را مدیون این قشر نکنید.

ظرفیت انتقاد ندارید .

مرسدس بنز
#21 ارسال شده : 1390 اسفند ﺳﻪشنبه, 16 12:08:50(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/07/26(UTC)
ارسالها: 18
امتیازات: 54

تشکرها: 0 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

سمیه نوشته است:

چرا مذهبی ها فقط اسم فاطمه رو می ذارن ؟ این اسم خیلی خووووبه قربونش بشم دوستش دارم .

اما مثلا اسم مادران ائمه ما هم حتما فاطمه یا زهرا نبوده. مثلا نجمه اسم ستاره است . یا نرجس یا حمیده یا ...

من فکر می کنم حمیده یا نجمه یا نرگس اسامی بودند که توسط پدر خانم و خانواده همسرِ امامان ما گذاشته شده است، مثلا نرجس نام مادر حضرت مهدی عجل الله فرجه بوده است که ایشان اهل روم بوده است و نام زیبای ایشان را مسلما یکی از ائمه نگذاشته است.

لذا باید ببینیم ائمه معصومین در نامگذاری فرزندان خودشان چه رویه ایی داشتند. مثل امام حسین علیه السلام که اسم همه فرزندانشان را علی می گذاشتند و یا فرزندان دختر ائمه که بسیار فاطمه بوده است مثل فاطمه معصومه سلام الله.

 

بی بی نیوز
#22 ارسال شده : 1390 اسفند چهارشنبه, 24 16:17:03(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/03/03(UTC)
ارسالها: 93
امتیازات: 175
مکان: شانزالیزه

تشکرها: 0 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال

امروز توی جامعه ما جریانی بوجود آمده که می گویند اسم ایرانی بهتر هست یا اسم عربی؟ و این را وسیله ایی قرار داده اند که با حساسیت بر ایرانی بودن نام های اسلامی را کم رنگ و ایرانی ها را تشویق کنند که نام ایرانی برای فرزندان خود انتخاب کنند نه نام های اسلامی.

من فکر می کنم این تایپک بخاطر همین جو بوجود آمده.

این مسئله اشکال اساسی داره، ایرانی ها اسم عربی نمی گذارند بلکه اسم اسلامی برای خود می گذارند. ما مخلص ائمه اطهار هستیم نه عربها. لذا هیچ کس مثلا اسم های عربی غیر اسلامی برای فرزندانش نمی گذارد.

من با اسم ایرانی مخالف نیستم اما نه با اسامی افرادی که ظالم بوده اند و به صرف ایرانی بودن آنها را تقدیس می کنند و نه با اسم ایرانی که بهانه ایی برای مقابله با اسامی اسلامی باشد.

دل آرام
#23 ارسال شده : 1390 اسفند چهارشنبه, 24 16:38:38(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال

بی بی نیوز نوشته است:

امروز توی جامعه ما جریانی بوجود آمده که می گویند اسم ایرانی بهتر هست یا اسم عربی؟ و این را وسیله ایی قرار داده اند که با حساسیت بر ایرانی بودن نام های اسلامی را کم رنگ و ایرانی ها را تشویق کنند که نام ایرانی برای فرزندان خود انتخاب کنند نه نام های اسلامی.

من فکر می کنم این تایپک بخاطر همین جو بوجود آمده.

این مسئله اشکال اساسی داره، ایرانی ها اسم عربی نمی گذارند بلکه اسم اسلامی برای خود می گذارند. ما مخلص ائمه اطهار هستیم نه عربها. لذا هیچ کس مثلا اسم های عربی غیر اسلامی برای فرزندانش نمی گذارد.

من با اسم ایرانی مخالف نیستم اما نه با اسامی افرادی که ظالم بوده اند و به صرف ایرانی بودن آنها را تقدیس می کنند و نه با اسم ایرانی که بهانه ایی برای مقابله با اسامی اسلامی باشد.

در تایید صحبت شما سخن علامه شهید مطهری از کتاب پانزده گفتار خواندنی است:

 

اگر ما اسم فردى را كه در طول تاريخ از او جز دشمنى و كينه نسبت به اسلام چيز ديگرى سراغ نداريم و هيچ فضيلتى در او نمى ‏بينيم جز اينكه با مسلمين مى‏ جنگيده، روى بچه ‏مان بگذاريم، مثلًا اسم او را بابك بگذاريم، بچه‏ مان فردا بزرگ مى ‏شود، با خود مى‏ گويد اسم دوستانم را حسن، حسين، عباس، على و مرتضى گذاشته ‏اند، اسم من هم بابك است؛ من هم بروم سراغ هم ‏اسم خودم ببينم او كيست. وقتى مى ‏رود سراغ او، مى ‏بيند در زندگى آن آدم از نظر انسانى چيزى نيست و جز جنايت و مبارزه با اسلام چيز ديگرى وجود ندارد. به دروغ از او تعريف مى ‏كنند، مى‏ گويند بابك با اعراب مى‏ جنگيد. كجا بابك با اعراب مى جنگيد؟! بابك با ايراني ها مى ‏جنگيد نه با اعراب. بابك را ايراني ها كشتند و دويست و پنجاه هزار كشته دادند. عرب كه اصلًا يك نژاد كوچكى بود و افراد زيادى نداشت. سردارشان يك ايرانى به نام افشين بود كه با بابك مى ‏جنگيد، نفراتش هم همه ايرانى بودند.
تاريخ را شما بخوانيد! مى ‏بينيد شعارها ايرانى است، اسمها همه ايرانى است.
ايرانيهايى كه با بابك مى‏ جنگيدند گرزى داشتند اسمش را گذاشته بودند كافركوب. بابك با اسلام و مسلمين مى‏ جنگيد، با عرب نمى‏ جنگيد، عربى در كار نبود.
بچه ‏اى بزرگ مى ‏شود در حالى كه مى ‏بيند اسمش بابك است. طبعاً در او يك احساس علاقه‏ اى نسبت به هم ‏اسمش پيدا مى ‏شود و بسا هست كه بعد، همين اسم ‏گذارى اين بچه را منحرف كند. يا مى ‏بيند اسمش اسم يك گبر آتش ‏پرستى است كه در چهارهزار سال پيش وجود داشته است. شوخى ‏بردار نيست. اسلام است. ما بايد شعارهاى اسلامى را حفظ كنيم. اگر اسلام را مى ‏خواهيم بايد شعارهايش را هم حفظ كنيم، اگر نمى‏ خواهيم حساب ديگرى است. من با كسانى دارم حرف مى‏ زنم‏ كه مسلمانند و از روى غفلت چنين كارهايى را مى‏ كنند. مى‏ خواهم از غفلتشان خارج بشوند. حال اگر كسى مسلمان نيست و با اسلام ضديتى دارد ما با آنها منطق و سخن ديگرى داريم.

 



یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


1 کاربر از دل آرام برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
ali در تاریخ 1390/12/25(UTC)
بی بی نیوز
#24 ارسال شده : 1391 خرداد ﺳﻪشنبه, 09 12:09:43(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/03/03(UTC)
ارسالها: 93
امتیازات: 175
مکان: شانزالیزه

تشکرها: 0 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال

«سکینه» شد اسمی بی کلاس!

 


«عزیز» می گوید؛ زمان ما، میان خانواده ها دعوا بود سر اسم «سکینه». جان به جان شان می کردی، دست از این اسم برنمی داشتند. اول سکینه و بعد هم «رقیه». همین که می فهمیدند بچه شان دختر شده، خیلی زود یکی از این 2 اسم را برمی داشتند.


گاهی از قبل، این اسم را برای بچه شان برمی داشتند، تا یکی دیگر برندارد پیش دستی کند. اسم عزیزی بود سکینه. محترم، باوقار و متین. خب! قصه روشن بود. مردم امام حسین را دوست می داشتند، سلیقه امام حسین را هم دوست می داشتند. می دیدند امام حسین چه اسمی برای بچه شان گذاشته، همان را می گذاشتند روی بچه شان. الان هم مردم عاشق امام حسین اند. خیلی بیشتر از قبل، اما نمی دانم چرا اسم سکینه و رقیه نایاب شده؟!

«پدربزرگ» می گوید؛ اول بار، زمان شاه ملعون، در بعضی تئاترها می شنیدیم که دارند نام سکینه را دست مایه طنز قرار می دهند. بعدها طنز شد تمسخر. ما مردم مراقب نبودیم، جدی نگرفتیم، غصه را نفهمیدیم، بعضا بی هیچ نیت سوئی، همراهی کردیم و خندیدیم و بر دامنه اش اضافه کردیم تا اینکه یک روز به خود آمدیم و دیدیم سخت مان است همان اسمی را روی دختران مان بگذاریم که روزگاری بر سرش دعوا داشتیم!

یک: در فرهنگ، از آنجا که «اسم»، «رسم» می آورد، اهمیت «اسامی» به اهمیت «رسوم» تنه می زند. در فرهنگ ایرانی اما انتخاب اسم فرزندان، دیری است ریشه در اسامی اهل بیت دارد. «فرهنگ ایرانی» بنا به ذائقه خود مردم، عاشق تنفس در حال و هوای «مکتب اسلام» است و این مهم، اگر چه افت و خیز دارد، اما دیروز و امروز و فردا ندارد.

دو: هر چند توطئه را در جنگ فرهنگ ها، توهم نمی دانم، لیکن مرادم از «افت و خیز»، فقط ناظر بر «توطئه بیرونی» نیست. فرهنگ را باید با عینک واقع بینی رصد کرد، نه در رصدخانه بدبینی. کلید خانه فرهنگ، دست سیاست نیست. سیاست، خانه ای، و فرهنگ، آشیانه ای دیگر است.

دشمن گاهی با «مکتب ایرانی»، «فرهنگ ایرانی» را نشانه می رود. جز این، گاهی که دشمن در وادی سیاست، کم می آورد، قصد می کند در صحنه فرهنگ، جبران کند. میدان فرهنگ، زمین مستعد و البته صبوری است که بذری در ضمیرش کاشته می شود؛ باید نشست به انتظار، تا فصل درو که عن قریب از راه می رسد

سه: گاهی اتفاقات فرهنگی در یک بستر کاملا طبیعی حادث می شود. در فرهنگ، قضاوت باید همه جانبه باشد و الا داوری ناصحیح رخ می دهد. به شدت بر همین منوال است، فرهنگ انتخاب اسم در رسوم ما ایرانیان. مثلا سال های منتهی به انقلاب، نیز اوایل انقلاب تا مقطع دفاع مقدس، اسم هایی چون عمار، یاسر، مقداد و کمیل برای پسران مرسوم بود و سمیه و خدیجه برای دختران. بدیهی است آن زمان هم، مثل دیروز و فردایش، اسامی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و زینب، برتری عددی محسوسی نسبت به سایر نام ها داشت، اما به اقتضای روزگار، اسمی چون ابوذر یا سلمان، رایج بود میان مردمان. اینکه امروز اسامی مذکور کمتر روی فرزندان گذاشته می شود، گمان نکنم متاثر از «توطئه بیرونی» یا «غفلت درونی» باشد. واقعیتی است نه تلخ و نه شیرین، بلکه فقط واقعیتی طبیعی است. سبب تحلیل، تفسیر و تصویر هست، لیکن سبب صدور حکم نیست. بنا به این چیزها، حتما می توان ذائقه مردم را متاثر از حوادث روزگار وقت، تبیین کرد، اما باز هم بنا به این چیزها، قطعا نمی توان حکم به دینی تر بودن جامعه در زمان ماضی یا تقلیل آن در زمان حال داد. اینکه بعضی اسامی، زمانی گل کنند و زمانی، مهجور شوند، همیشه بوده. غصه ای ندارد، اگر که به اقتضای زمان باشد.

کودک و تربیت دینی

 

چهار: تا آنجا که آمار، یارای یاری دارد، ایرانی ها از دیرباز، بیشترین اسمی که برای فرزندان خود انتخاب می کرده اند، محمد و علی بوده و فاطمه. در همین شعاع، صرف نظر از اسم هایی چون مهدی، حسن، حسین، عباس یا ابالفضل و زینب، دیگر اسامی مذهبی، تابعی از شرایط روزگار بوده. گاهی اسمی تجلی بیشتر پیدا می کرده و گاهی نمود کمتر. در این بود و نبود، دوباره تاکید می کنم که به جستار فرهنگ باید نشست، نه اینکه دل به صدور حکم بست.

پنج: در علاقه بی مثال فرهنگ ایرانی به مکتب اسلام، جای شگفتی فراوان است. ایرانی اسم فرزند پسر خود را «رضا» می گذارد، صدالبته کار نیکویی می کند، صدالبته رضا، مثل «سجاد» و «باقر» و «صادق» و «کاظم» و «جواد» و «تقی» و «هادی» و «نقی» اسم موزون و قشنگی است، اما شگفتا! که این همه نه اسامی امامان ما، بلکه صفات معصومین ماست. نیک اگر بنگری، اسم امام رضا، «علی» بوده، نه رضا. رضا صفت ایشان است. نیک اگر بنگری، اسم امام جواد، «محمد» بوده. نیک اگر بنگری، اسم امام هادی، «علی» بوده. جالب اینکه زمان خود معصومین، امامان ما را یا به اسم ایشان صدا می زدند، یا به کنیه شان. به عنوان نمونه، با استناد به منابع موثق تاریخی، امام هادی را یا «علی بن محمد» می خواندند یا «ابالحسن».

شش: من اصلا قضاوتی ندارم که «علی»، «ابالحسن»، «هادی» یا «نقی»، کدامیک از آن دیگری، اسم زیباتری است، اما هر چه هست، نام اعلای دهمین پیشوای ما مسلمین، نام بلند بالای «علی» است. با این همه، من در باب جستار فرهنگ ایرانی، زنده باد می گویم این فرهنگ غنی را، که حتی از صفت معصوم، برای اولاد خود «اسم» درست می کند. هر چند هادی و نقی از صفات امام علی بن محمد است، اما در نگاه ایرانی، جمله این صفات، آنقدر زیباست که برمی دارد و اسم پسر خود را هادی و نقی می گذارد. از این حیث، فرهنگ ایرانی، نه فقط پیشتاز، بلکه ممتاز و با کمی اغماض، بی مانند است. ایرانی وقتی اسم فرزند خود را «علی» می گذارد، فقط نام مبارک امام اول را برای اولاد خویش اختیار نکرده، حالیا که علی، نام زیبای شماری از امامان ما، به خصوص و به کوری چشم دشمن، نام زیبای امام دهم ماست. ایرانی اما بسی بیش از این حرفها 14 معصوم را دوست می دارد، لذا با علم به موضوعیت نام علی، می آید و مشخصا از صفات معصوم، برای نسل خود اسامی قشنگ می تراشد. اگر در هادی و نقی، نام علی مستتر است، حتما در جواد و تقی، نام محمد نهفته است. محمد و علی، آنقدر زیبایی دارند که حتی صفت شان هم تبدیل به اسم شود. «علی بن محمد»… آیا نامی از این زیباتر پیدا می شود؟! گفت: «صدق الله العلی العظیم». ما افتخار می کنیم قبل از «علی»، هیچ کس «علی» نبود. نام علی با ابوتراب آمد. امیرالمومنین نبود، نامی از علی نبود. از پرده باید برون می افتاد راز.

هنر دشمن آنجاست که در کنار این عشق مقدس، با ما کاری می کند که به «عبدالله» بخندیم، «جواد» را صفت بی کلاسان کنیم، «غلامعلی» را بد صدا بزنیم، حتی در رسانه ملی مان، بد تا کنیم با نام «تقی» یا اسم «نقی». ولله خیلی دشمن صبر کرد و خیلی طول کشید تا ناگهان، به طرفه العینی دیدیم سخت مان می آید اسم سکینه بگذاریم روی دخترمان. تعارف که نداریم؛ سخت مان می آید!

هفت: این همه که گفتم، از خوشی های طبیعت است، اما در جستار فرهنگ ایرانی، مگر می توان «شبیخون فرهنگی» را ندید و چشم بر بدی های توطئه فروبست؟! دگر بار تیتر این نوشته را نگاه کنید و دگر بار بخوانید سخن عزیز را. من نمی دانم این چندمین شگفتی این نوشته است، اما شگفتا! که «سکینه» صفت دخت مکرمه و صاحب فضیلت امام حسین است، نه اسم ایشان. اسم مقدس خانم، «امینه» بوده. در مقام و منزلت جناب امینه، همین بس، که اگر خانم رقیه را «بنت الحسین» می خوانند، آن شیرزنی که ما در فرهنگ ایرانی، خوش سلیقگی می کنیم و «سکینه» صدایش می زنیم، «باب الحسین» است. از اینها گذشته، تمام رمز و راز پیدایش و مانایی جلوه ویژه کربلا، یعنی «حماسه علقمه» و داستان راستان «آب و ادب»، مدیون سکینه باب الحسین است. «عموعباس» عطیه جناب سکینه به ماست، اما به راستی! چرا سکینه؟ این صفت آرام، آسمانی، آهسته، رویایی، دلی و بارانی از کجا نازل شده است؟

 هشت: شاید این متن، جای مناسبی برای روضه خواندن نباشد، لیکن چه کنم که در جستار فرهنگ ایرانی، از هر سو که می روی، لاجرم به خیمه ارباب می رسی. قصه اش سر دراز دارد. هر وقت دل امام حسین می گرفت، جناب امینه را نگاه می کرد، دختش را روی زانو می نشاند، نوازشی می کرد و می فرمود: «تو مایه تسکین قلب پدری، تو سکینه پدری». این مقال، جای روضه بیش از این نیست؛ شب عاشورا، جناب باب الحسین، مانده بود که چرا پدر، مشغول جمع کردن خار از زمین کرب و بلاست؛ مگر فردا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ مکن ای صبح طلوع!

 

نه: دشمن گاهی با «مکتب ایرانی»، «فرهنگ ایرانی» را نشانه می رود. جز این، گاهی که دشمن در وادی سیاست، کم می آورد، قصد می کند در صحنه فرهنگ، جبران کند. میدان فرهنگ، زمین مستعد و البته صبوری است که بذری در ضمیرش کاشته می شود؛ باید نشست به انتظار، تا فصل درو که عن قریب از راه می رسد. اینکه امروزه روز، ما از ترس تمسخر، می ترسیم نام سکینه و رقیه بر دختران خود بگذاریم، صدالبته طبیعی روزگار نیست. اینجا پای شیطنت دشمن و غفلت دوست در کار است. کار کرده دشمن روی ما. توطئه کرده.

کودک

 

ده: رنگ فرهنگ، دیر می گیرد، اما وقتی گرفت، سخت پاک می شود. اینک شاید بهتر متوجه شده باشیم که وقتی دیروز در شمارش امامان، جوک های دشمن ساز را تکرار می کردیم، مشغول چه ظلم مضاعفی بودیم به «تقی» و «نقی». حالا داریم چوبش را می خوریم. این درد، در جستار فرهنگ ایرانی، درد بزرگی است. یقین دارم در سرویس های جاسوسی دشمن، بخش طراحی جوک، اتاق مجزایی دارد برای خودش. از دل این اتاق، توطئه ها بیرون می زند؛ دیروز نوبت تمسخر فلان قوم بود و امروز نوبت وهن قوم دیگری فرا می رسد. در جنگ فرهنگ، از آستین دشمن، اما عمدتا دست من و تو بیرون می آید. من و تو و رسانه ملی و ما و همه و همه. شگفتا! عشق به حسین بن علی، یا بهتر بگویم؛ اباعبدالله در دل ما فزونی گرفته، حتما فزونی گرفته، لیکن هنر دشمن آنجاست که در کنار این عشق مقدس، با ما کاری می کند که به «عبدالله» بخندیم، «جواد» را صفت بی کلاسان کنیم، «غلامعلی» را بد صدا بزنیم، حتی در رسانه ملی مان، بد تا کنیم با نام «تقی» یا اسم «نقی». ولله خیلی دشمن صبر کرد و خیلی طول کشید تا ناگهان، به طرفه العینی دیدیم سخت مان می آید اسم سکینه بگذاریم روی دخترمان. تعارف که نداریم؛ سخت مان می آید!

یازده: خواهش می کنم به من نگویید؛ با اسم که چیزی درست نمی شود! خواستید از این اداها دربیاورید، بیایید بهتر از این جمله را تحویل تان می دهم، اما اسم گاهی از رسم، مهم تر است. در اهمیت اسم، همین بس، که دشمن برای کشیدن نقشه امروز اسم من و تو، بیش از 70 سال مشغول نقشه کشی است. کاش همان اندازه که دشمن روی اسم، حساس است، حساس باشیم روی اسامی نسل ایرانی. کاش از یک جا شروع کنیم. کاش بدانیم که در فرهنگ، مع الاسف کار زیربنایی 60 ساله و 70 ساله را فقط و فقط و فقط دشمن انجام می دهد. کاش هنگامی که کار زیربنایی در فرهنگ ما، در عمل، معنایی جز ماست مالی ندارد، من از خودم شروع کنم، تو از خودت، ایرانی از ایرانی. بحث این اسم و آن اسم نیست، بحث سیلی زدن بر گوش دشمن است در جنگ نام ها و شناسنامه ها. بحث گوشه نشینی و رنجوری صفت است. دشمن می خواهد نام را بکشد، اما به شناسنامه، امان دهد. ابتدا اسم را می زند، بعد قربانی شدن رسم را به تماشا می نشیند. «نقی» باید قهرمان قصه ایرانی باشد. «سکینه» باید با افتخار در کلاس دانشگاه بگوید؛ نام من سکینه است. باور کنیم سطح این حرفها، پایین نیست، خیلی بالاست! چکمه دشمن، بر حلقوم شناسنامه ایرانی است. دیر هم شده برای این دعوا. شاید 70 سال، شاید هم بیشتر! برادرم! خواهرم! می آیی نقشه طولانی تر از نیم قرن دشمن را یکی یکی نقش بر آب کنیم؟ نه! من نسخه تجویز نمی کنم، دارم درد می کشم از شدت فریاد. این ادعا را خودم هم قبول ندارم، اما در روزگاری که حرف نادرست، زیاد زده می شود، به تنبهی بگذران این جمله را، شاید متقاعدم کردی که حرفم را قبول کنم! چیست اما حرف من؟ بخوان! «در روزگاری که عاشق امام حسین نیز هراس دارد اسم دخترش را «سکینه» بگذارد، همین می شود وضع حجاب. نام سکینه که تمسخر شود، خود به خود وضع حجاب، همین می شود! جوری که اصلا نفهمیم چی شد و کی شد؟!»

دوازده: کاش گشتی به ارشاد قلوب مومنین می پرداخت، کاش! کاش نامم را از من نگیرند بی مرام ها، کاش! کاش در کلاس دانشگاه، «سکینه» اسم بی کلاس نمی شد، کاش! کاش برمی گشتم به روزگار کودکی… حتی قبل تر! کاش هم عصر پیشوای دهم می شدم و به امام علی بن محمد می گفتم: سلام امام هادی! کاش می شد کمک کنم به سیدالشهدا شب عاشورا… کاش!

نقل از سایت تبیان

 

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » اسم ها
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/525 ثانیه ایجاد شد.