ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » خروج زید بن علی
خروج زید بن علی
sedmomen
#1 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 11:20:04(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال

سلام

امروز سالروز خروج زید بن علی است.

سوالی که هست اینه که زید بن علی چه کسی است و آیا ادعای امامت کرده بود؟ و در مقابل، عکس العمل مردم نسبت به قیام او چه بود؟

مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
2 کاربر از sedmomen برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
سیاوش در تاریخ 1390/09/22(UTC), ehsane20025 در تاریخ 1390/09/22(UTC)
abbase1385
#2 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 11:56:53(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

sedmomen نوشته است:

سلام

امروز سالروز خروج زید بن علی است.

سوالی که هست اینه که زید بن علی چه کسی است و آیا ادعای امامت کرده بود؟ و در مقابل، عکس العمل مردم نسبت به قیام او چه بود؟

با توجه به سوالی که سید مومن مطرح کرده، شهید مطهری در رابطه با زید بن علی و مساله قیامش مطالبی رو ارائه کرده که بنده براتون می زارم.

زيد بن على و مسأله امامت
زيد بن على بن الحسين برادر امام باقر مرد صالح و بزرگوارى است. ائمه ما او و قيامش را تقديس كرده‏اند. در اين جهت اختلاف است كه آيا زيد خودش واقعاً مدعى خلافت براى خودش بود يا اينكه امر به معروف و نهى از منكر مى‏كرد و خودش مدعى خلافت نبود بلكه خلافت را براى امام باقر مى‏خواست. قدر مسلّم اين است كه ائمه ما او را تقديس كرده و شهيد خوانده‏اند. در همين كافى هست كه: مَضى‏ وَ اللَّهِ شَهيداً او شهيد از دنيا رفت. منتها صحبت اين است كه آيا خودش مشتبه بود يا نه؟ روايتى كه اكنون مى‏خوانيم دلالت مى‏كند بر اينكه خود او مشتبه بود. حالا چطور مى‏شود كه چنين آدمى مشتبه باشد، مطلب ديگرى است.
مردى است از اصحاب امام باقر عليه السلام كه به او ابوجعفر احْوَل مى‏گويند. مى‏گويد زيد بن على در وقتى كه مخفى بود دنبال من فرستاد. به من گفت آيا اگر يكى از ما خروج و قيام كند تو حاضرى همكارى كنى؟ گفتم اگر پدر و برادرت قبول كنند بله، در غير اين صورت نه. گفت من خودم قصد دارم، به برادرم كارى ندارم، آيا حاضرى از من حمايت كنى يا نه؟ گفتم نه. گفت چطور؟ آيا تو مضايقه از جانت دارى درباره من؟ گفتم: «انَّما هِىَ نَفْسٌ واحِدَةٌ فَانْ كانَ لِلَّهِ فِى الْارْضِ حُجَّةٌ فَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ ناجٍ وَ الْخارِجُ مَعَكَ هالِكٌ وَ انْ لاتَكُنْ لِلَّهِ حُجّةٌ فِى الْارْضِ فَالْمُتَخَلِّفُ عَنْكَ وَ الْخارِجُ مَعَكَ سَواءٌ» من يك جان بيشتر ندارم. تو هم كه مدعى نيستى كه حجت خدا باشى. اگر حجت خدا غير از تو باشد، كسى كه با تو خارج بشود خودش را هدر داده بلكه هلاك شده است و اگر حجتى در روى زمين نباشد، من چه با تو قيام كنم و چه قيام نكنم هر دو على‏السويّه است.
او مى‏دانست كه منظور زيد چيست. مطابق اين حديث مى‏خواهد بگويد امروز در روى زمين حجتى هست و آن حجت برادر توست و تو نيستى. خلاصه سخن زيد اين است كه چطور تو اين مطلب را فهميدى و من كه پسر پدرم هستم نفهميدم و پدرم به من نگفت؟ آيا پدرم مرا دوست نداشت؟ واللَّه پدرم اينقدر مرا دوست داشت كه من را در كودكى كنار خودش بر سر سفره مى‏نشاند و اگر لقمه‏اى داغ بود براى اينكه دهانم نسوزد آن را سرد مى‏كرد و بعد به دهان من مى‏گذاشت.
پدرى كه اين مقدار به من علاقه داشت كه از اينكه بدنم با يك لقمه داغ بسوزد مضايقه داشت، آيا از اينكه مطلبى را كه تو فهميدى به من بگويد تا من بر آتش جهنم نسوزم مضايقه كرد؟ [ابوجعفر احْوَل‏] جواب داد به خاطر همين كه تو در آتش جهنم نسوزى به تو نگفت، چون تو را خيلى دوست داشت به تو نگفت زيرا مى‏دانست اگر بگويد تو امتناع مى‏كنى و آنوقت جهنمى مى‏شوى.
نخواست به تو بگويد براى اينكه سركشى روح تو را مى‏شناخت، خواست تو در حال جهالت بمانى كه لااقل حالت عناد نداشته باشى. اما اين مطلب را به من گفت براى اينكه اگر قبول كردم نجات پيدا كنم و اگرنه، نه، و گفت و من هم قبول كردم.
بعد مى‏گويد گفتم: «ا نْتُمْ افْضَلُ امِ الْانْبِياءُ» شما بالاتريد يا انبياء؟ جواب داد: انبياء. قُلْتُ يَقولُ يَعْقوبُ لِيوسُفَ: يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً گفتم يعقوب كه پيغمبر است به يوسف كه پيغمبر است و جانشين او مى‏گويد خوابت را به برادرانت نگو. آيا اين براى دشمنى با برادران بود يا براى دوستى آنها و نيز دوستى يوسف، چون او برادران را مى‏شناخت كه اگر بفهمند يوسف به چنين مقامى مى‏رسد از حالا كمر دشمنى‏اش را مى‏بندند. داستان پدر و برادرت با تو داستان يعقوب است با يوسف و برادرانش.
به اينجا كه رسيد، زيد ديگر نتوانست جواب بدهد. راه را بر زيد بكلى بست. آنگاه زيد به او گفت: «اما وَ اللَّهِ لَئِنْ قُلْتَ ذلِكَ» حالا كه تو اين حرف را مى‏زنى، پس من هم اين حرف را به تو بگويم: «لَقَدْ حَدَّثَنى صاحِبُكَ بِالْمَدينَةِ» صاحب تو (صاحب يعنى همراه. در اينجا مقصود امام است: امام تو، يعنى برادرم امام باقر عليه السلام) در مدينه به من گفت: «انّى اقْتَلُ وَ اصْلَبُ بِالْكُناسَةِ» كه تو كشته مى‏شوى و در كُناسه كوفه به دار كشيده خواهى شد. «وَ انَّ عِنْدَهُ لَصَحيفَةً فيها قَتْلى وَ صَلْبى» «1» و او گفت كه در يك كتابى كه نزد اوست كشته شدن و به دار كشيده شدن من هست.
در اينجا زيد كأنه صفحه ديگرى را بر ابوجعفر مى‏خواند زيرا يكمرتبه منطق عوض مى‏شود و نظر دوم را تأييد مى‏كند. پس اول كه آن حرفها را به ابوجعفر مى‏گفت، خودش را به آن در مى‏زد، بعد كه ديد ابوجعفر اينقدر در امامت رسوخ دارد با خود گفت پس به او بگويم كه من هم از اين مطلب غافل نيستم، اشتباه نكن من هم مى‏دانم و اعتراف دارم، و آخر جمله برمى‏گردد به اين مطلب كه من با علم و عمد مى‏روم و با دستور برادرم مى‏روم. تا آنجا كه [ابوجعفر] مى‏گويد يك سالى به مكه رفتم و در آنجا اين داستان را براى حضرت صادق نقل كردم و حضرت هم نظريات مرا تأييد كرد.

 

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، ص: 799 و 800

2 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
سیاوش در تاریخ 1390/09/22(UTC), ehsane20025 در تاریخ 1390/09/22(UTC)
سیاوش
#3 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 12:23:06(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

sedmomen نوشته است:

سلام

امروز سالروز خروج زید بن علی است.

سوالی که هست اینه که زید بن علی چه کسی است و آیا ادعای امامت کرده بود؟ و در مقابل، عکس العمل مردم نسبت به قیام او چه بود؟

در جواب سوالات شما در مورد شخصیت زید بن علی و اینکه آیا ادعای امامت نموده بود یا نه نرم افزار پاسخ، جواب مناسبی نسبت به این  سوالات ارائه کرده که برای شما اینجا قرار می دم.

شخصيت زيد:
زید بن علی برادر امام باقر-عليه السلام- و از رجال خاندان نبوّت، دانشمند، زاهد، شجاع و دلير بود، و عقيده داشت كه بايد با قيام مسلحانه، حكومت بني اميه را واژگون ساخت.

مراحل چگونگي قيام و شهادت زيدبن علي و علّت آن:
1- هشام بن عبدالملك زيد را به دمشق احضار نمود تا او را تحقير نموده باشد.
2- هشام دستور داد زير را به اجبار به عراق برود تا با تهمت و تحقير زيد، بهانه اي براي سركوبي او پيدا كند. البته اين نقشه منجر به شكست شد.
3- طي اين سفر، مردم كوفه با زيد بن علي-عليه السلام- بيعت نمودند، طوري كه آماده ي جنگ با امويان شدند. در اين جنگ زيدبن علي-عليه السلام- به شهادت رسيد و قيام زيد بن علي-عليه السلام- سركوب شد.
آيا اين قيام با موافقت امام صادق-عليه السلام- صورت گرفت؟در مورد شخصيت زيد بن علي-عليه السلام- و اعتقاد او بر امامت حضرت باقر-عليه السلام- و حضرت صادق-عليه السلام- روايات متضادي نقل شده است. بعضي روايات او را نكوهش كرده و بعضي ديگر او را مورد تمجيد قرار داده اند. اكثر علماي شيعه بر اين معتقدند كه دليل بر انحراف عقيدتي و نكوهش او، وجود ندارد. دلائل فراواني وجود دارد كه اين قيام با موافقت و اجازه ي امام صادق صورت گرفته است.

- چرا امام صادق(ع) به زيد اجازه قيام داد:
1- قيام بر عليه ظلم برطبق اجازه ي صريح و دستور اسلام است مثل قيام حضرت سيدالشهدا-عليه السلام- در برابر يزيد. آنچه نياز به دليل دارد عدم قيام در برابر ظالم است.
2- بنابر شواهد تاريخي زيد را مجبور به قيام نمودند زيرا دعوت مردم از وي براي قيام در برابر كفر تكليف آور بود.
قيام بر عليه ظالم و ستمكاراني چون خلفاي بني اميه اجازه و دستور صريح اسلام است، همچنان كه امام حسين-عليه السلام- به اين امر مبادرت ورزيدند. اصولا اقدام به براندازي حكومت ظلم، وظيفه ي هر مسلماني است مگر اين كه موانعي باشد كه عدم قيام به مصلحت اسلام باشد مثل اين كه در زمان حضرت امام حسن-عليه السلام- و معاويه، شرايط زمان و مكان به گونه اي بود كه حضرت امام حسن-عليه السلام- آن شرايط را در قيام مدخليت داده و نهايتاً با شروطي ويژه اقدام به صلح نمودند.
شرايط صلح طوري بود كه اگر عمل مي شد حكومت از بني اميه سلب مي شد و جان و مال شيعيان حفظ مي شد و اگر عمل نمي شد(كه نشد) نقاب از چهره ظالمان اموي مانند معاويه برداشته مي شد و مردم آنها را مي شناختند دلايل فراواني گواهي مي دهند كه قيام زيد با اجازه و موافقت حضرت امام جعفر صادق-عليه السلام- بوده است از جمله ي اين شواهد گفتار امام رضا-عليه السلام- است در پاسخ به مأمون، كه فرمود: «پدرم موسي بن جعفر، نقل كرد كه از پدرش جعفر بن محمد شنيده بود كه مي گفت:... زيد براي قيامش با من مشورت كرد، من به او گفتم: عموجان اگر دوست داري همان شخص به دار آويخته در كناسه (كوفه) باشي، راه تو همين است. موقعي كه زيد از حضور امام صادق-عليه السلام- بيرون رفت، امام فرمود: «واي به حال كسي كه نداي او را بشنود و به ياري او نشتابد.»(1) اين روايت شاهد خوبي است براي اين كه قيام زيد با اجازه ي امام صادق-عليه السلام- بوده است، امّا چون مسأله خروج زيد مي بايست با رعايت اصول احتياط و حساب شده باشد, و ممكن بود مداخله ي امام و موافقت حضرت با قيام زيد به گوش دشمن برسد، نه امام و نه خود زيد و نه اصحاب نزديك آن حضرت به هيچ وجه مايل نبودند كسي از آن اطلاع يابد. زيرا اگر امويان از اين جريان آگاه مي شدند نه تنها موفقيت سياسي نظامي كسب نمي كردند بلكه ناكامي در نهضت علمي و فرهنگي را نيز به دنبال داشت، لذا خود ائمّه به جهت مصالحي اهتمام به قيام نمي كردند. البته امام صادق-عليه السلام- به زيد گوشزد كرده بودند كه موفق نخواهي شد ولي زيد آزادگي و شهادت را در مقابل سكوت، پذيرفت. و علت قيام نكردن امام (بصورت سلحانه) همين است. زيرا شكست مي خورد و هم از نهضت فرهنگي و علمي باز مي ماند.
درباره اين كه آيا زيد مدّعي امامت بوده است يا امامت حضرت امام باقر-عليه السلام- و امام صادق-عليه السلام- را قبول داشته، روايات متضادّي از ائمه-عليهم السلام-نقل شده است، بعضي از آنها او را نكوهش بعضي ديگر مورد تمجيد قرار داده اند. اكثر دانشمندان و محققان ما در علم رجال و حديث، اعمّ از قدما و معاصرين روايات حاكي از نكوهش او را از نظر سند مردود و مخدوش دانسته و به آن اعتماد نكرده اند. به عنوان مثال مرحوم آية اللّه العظمي خوئي(ره) پس از نقد و بررسي، آن ها را از لحاظ سند مردود مي دانند و مي نويسند: «حاصل آنچه گفتيم اين است كه زيد فردي بزرگوار و مورد ستايش بوده است و هيچ مدركي كه دلالت بر انحراف عقيدتي و نكوهش او دلالت كند، وجود ندارد»(2) مرحوم علامه مجلسي نيز پس از نقل روايات مربوط به زيد، مي نويسد: اخبار، در حالات زيد مختلف و متعارض است, لكن اخبار حاكي از جلالت و مدح وي و اين كه او ادّعاي نادرستي نداشت، بيشتر است. و اكثر علماي شيعه به علوّ شأن زيد نظر داده اند و بنابراين مناسب است كه نسبت به او حسن ظن داشته باشيم و از نكوهش زيد خودداري كنيم.»(3)
امام صادق-عليه السلام- در گفتگو با يكي از ياران زيد كه در ركاب او شش تن از سپاه امويان را كشته بود، فرمود: «خداوند مرا در اين خون ها شريك گرداند، به خدا سوگند عمويم زيد روش حضرت علي-عليه السلام- و يارانش را در پيش گرفتند.»(4) زيد از معتقدين به امامت امام حضرت صادق-عليه السلام- بوده است. چنان كه از او نقل شده است كه مي گفت: «جعفر امام ما در حلال و حرام است.»(5) و نيز زيد مي گفت: «در هر زماني يك نفر از ما اهل بيت حجّت خداست، و حجت زمان,ِ ما برادر زاده ام جعفر بن محمد است، هر كس از او پيروي كند، گمراه نمي شود و هر كس با او مخالفت ورزد، هدايت نمي يابد.»(6) امام صادق-عليه السلام- مي فرمود: «خدا عمويم زيد را رحمت كند، هرگاه پيروز مي شد، به وعده خود(تحويل حكومت به امام) وفا مي كرد. عمويم زيد، مردم را به رهبري شخصِ برگزيده ي آل محمد (صلي الله عليه وآله) دعوت مي كرد، و آن شخص منم».(7) در روايتي ديگر از امام صادق-عليه السلام- نقل شده: «خدا رحمت كند زيد را، مرد مؤمن و عارف و عالم و راستگويي بود، اگر پيروز مي شد، به عهد خود وفا مي كرد و اگر قدرت را به دست مي آورد، مي دانست آن را به چه كسي واگذارد.»(8)
خبر شهادت زيد و يارانش امام صادق-عليه السلام- و اهل مدينه را متأثر كرد. يكي از دوستان امام صادق-عليه السلام- به نام «حمزة بن حمران» مي گويد: «روزي به محضر امام صادق-عليه السلام- شرفياب شدم، حضرت از من پرسيد: اي حمزه از كجا مي آيي؟ عرض كردم از كوفه امام تا نام كوفه. را شنيد به شدت گريه كرد، به طوري كه صورت مباركش از اشك چشمش خيس شد. وقتي اين حالت را ديدم با تعجّب پرسيدم: پسر پيغمبر! چه مطلبي شما را چنين به گريه انداخت؟ امام فرمود: به ياد عمويم زيد و آنچه بر سر او آوردند افتادم، پرسيدم: چه چيزي از او به ياد شما آمد؟ امام فرمود: قتل و شهادت او. آنگاه امام چگونگي شهادت او را براي حمزه شرح داد...»(9) زماني كه زيد بن علي-عليه السلام- كشته شد، امام صادق-عليه السلام- بي اندازه غمگين شد، و از مال خويش هزار دينار ميان خانواده هاي پيروان زيد كه با او كشته شده بودند، پخش كرد. اين جريان را ابوخالد واسطي روايت كرده كه گفت: «امام صادق-عليه السلام- هزار دينار به من داد و دستور داد آن را ميان خاندان كساني كه با زيد كشته شدند پخش كنم، و از آن پول چهار دينار به خانواده ي عبداللّه بن زبير، برادر فضيل رسان رسيد.»(10)
با تمام اين توثيفاتي كه درباره ي جناب زيدبن علي-عليه السلام- نقل شد، آنچه از منابع به دست مي آيد، اين است كه، ايشان را مجبور به قيام كردند. به طوري كه هشام بن عبدالملك با اين كه مي دانست، زيد برادر امام باقر-عليه السلام- و عموي امام صادق-عليه السلام- و از بزرگان و رجال با فضيلت و عاليقدر خاندان نبوّت است، وي را به شام احضار كرد. زيرا از روحيه ي انقلابي و عقيده ي زيد مبني بر قيام مسلّحانه عليه حكومت فاسد اموي، اطلاع داشت و در صدد بود با از ميان برداشتن او خود را از خطر وجود او نجات دهد. زيد هنگام ورود به دمشق ابتدا به قصر هشام رفت، هشام ابتدا او را به سردي پذيرفت و براي اين كه به خيال خود موقعيّت او را در افكار عمومي پايين بياورد، او را تحقير كرده و جاي نشستن به او نشان نداد، آن گاه گفت: يوسف بن عمرو ثقفي (استاندار عراق) به من گزارش داده است كه خالدبن قسري(11) ششصد هزار درهم پول به تو داده است، اينك بايد آن پول را تحويل دهي. زيد در پاسخ گفت: خالد چيزي نزد من ندارد. هشام گفت: پس بايد پيش يوسف بن عمرو بروي تا او ترا با خالد روبه رو كند: زيد گفت: مرا نزد فرد پَستي از قبيله ي ثقيف نفرست كه به من اهانت كند. هشام گفت چاره اي نيست بايد بروي و سپس گفت: شنيده ام خود را شايسته خلافت مي داني، در حالي كه كنيززاده اي بيش نيستي! زيد در پاسخ گفت: آيا خيال مي كني موقعيت مادرم از ارزش من مي كاهد؟ مگر فراموش كردي كه «اسحاق» از زن آزاد به دنيا آمده بود، ولي مادر «اسماعيل» كنيزي بيش نبود, با اين حال خداوند پيامبران بعدي را از نسل اسماعيل قرار داد و پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) هم از نسل او است. آن گاه زيد هشام را به تقوا و پرهيزكاري دعوت كرد و او را نصيحت نمود. هشام گفت: آيا فردي مثل تو مرا به تقوا دعوت مي كند؟ زيد گفت: آري، امر به معروف و نهي از منكر، دو دستور بزرگ اسلام است و انجام آن بر همه واجب، و رتبه و مقام نمي شناسد.

 

پی نوشت ها:

1. شيخ صدوق، عيون اخبارالرضا(عليه السلام)، بيروت، مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، 1404 هـ ق، ج 1، چاپ اول، ص 225، باب 25، و رضوي اردكاني، سيدابوفاضل، شخصيت و قيام زيدبن علي(عليه السلام)، تهران، مركز انتشارات علمي و فرهنگي، 1361 هـ ش، ص 173.
2. معجم رجال الحديث، قم، مدينه العلم، ج 7، ص 345-356.
3. بحارالانوار، ج 46 و ص 205 و ر. ك به رضوي اردكاني، همان، ص 514-527 (البته بايد توجه داشت تجليل از زيد توسط علماي شيعه به معناي تأييد فرقه زيديه نيست.)
4. تستري، محمدتقي، قاموس الرجال، قم، مؤسسة النشر الاسلامي التابعة لجماعة المدرسين، چاپ دوم، ج 4، ص 570.
5. طوسي، اختيار معرفه الرجال (معروف به رجال كشي)، تحقيق، حسن مصطفوي، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 هـ ش، ص 361.
6. صدوق، الأمالي، قم، المطبعة الحكته، 1373 هـ ق، مجلس 81، ح 6، تستري، همان، ج 4، ص 574.
7. تستري، همان، ص 566.
8. طوسي، همان، ص 285، كليني نيز اين مثل اين حديث را با سند ديگر از روضه كافي نقل كرده، ص 264، ح 381، الروضه من الكافي، كليني، تصحيح و تعليق: اكبر غفاري، چاپ چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362 هـ ش.
9. صدوق، همان كتاب، ص 236، مجلس 62، حديث 3. مجلسي، بحارالانوار، ج 46، ص 172، رضوي اردكاني، همان منبع، ص 321.
10. مفيد، الارشاد في معرفة حجج اللّه علي العباد، ترجمه و شرح از سيدهاشم رسولي محلاتي، انتشارات علميه اسلاميه، ص 170، از جزء دوم.
11. استاندار سابق عراق بود كه از وي پيش هشام بدگوئي كردند تا هشام او را عوض كرد و به زندان انداخت و به جاي او يوسف بن عمرو را منصوب كرد.

1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
ehsane20025 در تاریخ 1390/09/22(UTC)
ehsane20025
#4 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 12:55:04(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

sedmomen نوشته است:

سلام

امروز سالروز خروج زید بن علی است.

سوالی که هست اینه که زید بن علی چه کسی است و آیا ادعای امامت کرده بود؟ و در مقابل، عکس العمل مردم نسبت به قیام او چه بود؟

در این رابطه که زید بن علی چه شخصیتی بود و این که آیا ادعای امامت نمود یا نه؟ اینگونه آمده است که

زيد بن علي ـ عليه السلام ـ در سال 79 هجري قمري در خانه دانش و فضيلت ديده به جهان گشود و در دامن تقوي و عبادت تربيت يافت، پدرش زينت عابدان، سرور زاهدان، فخرالساجدين، زين العابدين حضرت علي بن حسين ـ عليهما السلام ـ مي باشد كه در عبادت و اطاعت يگانه زمان و نادرة دوران بود.(1)
بعد از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ زيد بن علي ـ عليه السلام ـ نخستين علويي بود كه دست به نبرد مسلحانه زد. براي نابود ساختن بني اميه كمر همت بست.(2) قيام زيد بن علي ـ عليه السلام ـ از نظر شيعه اثني عشري در يك جمله خلاصه مي شود و آن مطالبه حقوق از دست رفته آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ آنهم نه براي خود بلكه براي امام برگزيده آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ مي باشد. بطوريكه در منابع شيعي بيان شده اين امام برگزيده جز برادرش امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ نبود.(3)
مرحوم كليني روايت مي كند: زيد مردي دانشمند و راستگو بود و هرگز بسوي خود دعوت نكرد بلكه به پيشوايي برگزيده اي از آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ دعوت مي كرد و اگر پيروز مي شد، قطعاً به وعده خود وفا مي كرد.(4)
مرحوم شيخ مفيد مي فرمايد: زيد پس از امام باقر ـ عليه السلام ـ در ميان برادران خود از نظر دانش و فضيلت، تقوي و عبادت، سخاوت و شجاعت از همه برتر بود و به خونخواهي امام حسين ـ عليه السلام ـ با شمشير خروج، و امر به معروف و نهي از منكر كرد. برخي از شيعيان به امامت او معتقد شده اند، زيرا او به فرد شايسته آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ دعوت مي كرد. از اين رو گروهي خيال كرده اند كه او مردم را بسوي خود دعوت مي كرد.
در حاليكه چنين نبود، زيرا او مي دانست كه برادرش امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ براي تصدي امور مسلمانان از همه شايسته تر است و پدرش امامت را در وصيت خود تصريح كرد و او نيز براي بعد از خود امام صادق ـ عليه السلام ـ را تعيين و اعلام فرموده است.(5)
علامه مامقاني در كتاب رجالش بيان مي كند: قيام مقدس زيد بن علي ـ عليه السلام ـ بر اساس يك قصد عقلايي بود، و آن مطالبه حق امامت بود براي اينكه حجت بر مردم تمام شود و راههاي عذر براي آنان مسدود گردد. و نيز مي گويد: غرض زيد، اين بود كه خلافت و حكومت را از دست حكام غاصب بيرون آورد، تا آنرا به مجراي حقيقي اش قرار دهد، او امامت ابي جعفر (امام باقر ـ عليه السلام ـ ) و ابي عبدالله (امام صادق) عليهما السلام را تصديق داشت. ليكن وي اين مطلب را پنهان مي داشت، حتي از پيروان خويش، مبادا ضرري متوجه امام صادق گردد.(6)و نيز مي گويد: عقيده عده اي نسبت به امامت زيد ـ عليه السلام ـ به فريب شيطان است، با وجوديكه خود زيد اين عقيده را نفي مي كرد، و قايل به امامت فرزند برادرش امام صادق بود.(7)
هدف از نهضت و قيام زيد ظاهراً تشكيل حكومت اسلامي (حكومت آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ) عمل به كتاب و سنت و نيز حمايت از محرومان و مستضعفان و برقراري عدالت و حق و مساوات در ميان امت اسلامي بوده است.(8)
امام صادق ـ عليه السلام ـ از قيام و نهضت زيد بن علي ـ عليه السلام ـ و اهداف آن، به طور جدّي پشتيباني مي كرد و مسلمانان و شيعيان را تحريض مي فرمود كه به صفوف او به پيوندند و ياري اش نمايند. ابن اثير مي نويسد عده اي از كوفيان قبل از خروج زيد، پيش امام صادق ـ عليه السلام ـ آمدند و از حضرتش در مورد قيام زيد و اهدافش جويا شدند. امام فرمود: به او به پيونديد امام صادق ـ عليه السلام ـ ، از نهضت و قيام زيد پشتيباني مي كرد بلكه همه امامان شيعه از قيام اسلامي و حماسه آفرين او به نيكي ياد مي كردند و او را شهيد آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ مي خواندند. امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: خدا رحمت كند برادرم زيد را، اگر او پيروز مي شد، خلافت را به صاحبان آن انتقال مي داد.(9)
و حضرت رضا ـ عليه السلام ـ همواره از ياد زيد متأثر بود و مي فرمود: او به حق قيام كرد و در راه حق كشته شد. و اگر او پيروز مي شد، خلافت را به صاحبان آن مسترد مي ساخت.(10)
از مطالب ذكر شده چنين نتيجه مي شود كه: در مورد قيام تناقضات فراواني در منابع تاريخي به چشم مي خورد، ولي همه منابع تاريخي در چند مورد اتفاق نظر دارند:
الف ـ‌جناب زيد، عليه ستمگران زمان خود (اموي ها) قيام كرد.
ب ـ‌انگيزه قيام باز گردانيدن حقوق از دست رفته آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ بود.
ج ـ‌مردم را به شخص برجسته اهل بيت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دعوت مي كرد.
د ـ‌او هرگز دعواي امامت نداشته است.

پاورقی:

1. الشامي، فضليت، تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري قمري، سازمان چاپ مركز، نشر دانشگاهي شيراز، 1367، ص67‌.
2. همان، ص67.
3. همان، ص70.
4. روضه كافي، ص219.
5. تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري قمري، 1367، ص70.
6. رضوي اردكاني، سيد ابوفاضل، شخصيت و قيام زيد بن علي ـ عليه السلام ـ ، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1364، ص131.
7. همان.
8. تاريخ زيديه در قرن دوم و سوم هجري قمري، ص4‌.
9. همان، صفحه 67.
10. صدوق، عيون اخبار الرضا، صفحه 470، نرم افزار جامع الاحاديث.

نرم افزار پاسخ

مستانه
#5 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 12:55:19(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/10(UTC)
ارسالها: 55
امتیازات: 74

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 3 ارسال

 بهترین کتابی که در زمینه زندگی شهید زید بن علی می تونم معرفی کنم کتاب " زندگی نامه بن علی " نوشته استاد رضوی اردکانی است دوستان برای مراجعه به متن کتاب می تونند به اینجا مراجعه کنند .

1 کاربر از مستانه برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
ehsane20025 در تاریخ 1390/09/22(UTC)
مستانه
#6 ارسال شده : 1390 آذر ﺳﻪشنبه, 22 13:28:52(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/10(UTC)
ارسالها: 55
امتیازات: 74

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 3 ارسال

زیارتگاه زید

برای زید دو زیارتگاه است که سالانه جمعیت زیادی از شیعیان و علاقه مندان به خاندان محمد به آنجا می‌روند. یکی در مصر که سر زیددر آنجا دفن شده‌است و دیگری در عراق است و در کُناسه کوفه‌است. آنجا همان مکانی که بدن زید را به دار زدند و سپس آن را آتش زدند، علامه بزرگ قزوینی در کتاب «فلک النجاة» می‌گوید: «مشهدی که فعلاً محل زیارتگاه زید است، محل دار زدن و سوزاندن بدن زید می‌باشد.[ زید الشهید مرحوم مقرم ص ۱۵۵] علامه حرزالدین در کتاب «مراقد المعارف» می‌گوید: «زیارتگاه زید در حدود دو فرسخی جنوب شرقی قریه (کفل) است [مراقد المعارف ج ۱ ص ۳۲۰] و این قول را دیگران نیز تایید کرده‌اند.

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » خروج زید بن علی
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/106 ثانیه ایجاد شد.