ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » فیلسوف یا شاعر ؟
فیلسوف یا شاعر ؟
کرشمه
#1 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 10:44:38(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 11
امتیازات: 33

تشکرها: 0 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

از ابتدا خواهش می کنم بیاییم لجام قضاوت عجولانه را بکشیم. از آن جهت می گویم که مپندارید بنده ازمخالفین فلسفه بخصوص فلسفه غرب هستم. اما صراحتا می گویم می دانم عده ای تابع محض این فلسفه بوده و هستند و ارزشی که برای کانت قائلند برای بوعلی ایرانی هم قائل نیستند. هر چند در زبان بگویند او را هم قبول داریم اما در عمل تره هم برای بوعلی و امثال او خرد نمی کنند. هر چند بگویند ذهن ما باز و فکرمان آزاد است اما هر آنچه ترجمه ای از غرب باشد را می پذیرند.

سخن این است؛ وقتی به احوال فیلسوفان غربی می نگریم غالبا می بینیم فیلسوف غربی کسی است که جامعه شناس خوب و یا شاعر خوبی باشد که حرفهای عجیب تری می زند نه متفکری دقیق مانند امثال ارسطو و بوعلی. اگر بحث را به بیراهه نکشاند معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود و نه فکر منسجم . اینگونه است ؟

1 کاربر از کرشمه برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شریعتی در تاریخ 1390/09/19(UTC)
نواندیش
#2 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 11:34:00(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/17(UTC)
ارسالها: 121
امتیازات: 384
مکان: اینجا

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 4 ارسال

کرشمه نوشته است:

وقتی به احوال فیلسوفان غربی می نگریم غالبا می بینیم فیلسوف غربی کسی است که جامعه شناس خوب و یا شاعر خوبی باشد که حرفهای عجیب تری می زند نه متفکری دقیق مانند امثال ارسطو و بوعلی. اگر بحث را به بیراهه نکشاند معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود و نه فکر منسجم . اینگونه است ؟

 

دوستان وارد بحث می شوند و به بررسی این موضوع می پردازند که تا چه حدی این قضیه صحت دارد اما شاید همین ویژگی باعث شده که فیلسوفان غربی در متن زندگی مردم نقش بیشتری داشته باشند تا فیلسوفان مشرق زمین. یعنی متفکرانی که با زبان مردم هم آشنا بوده اند و توانسته اند انچه می اندیشند را به مردم بفهمانند. این ارزش بسیار زیادی دارد .

شیطون بلا
#3 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 11:42:37(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/12/16(UTC)
ارسالها: 26
امتیازات: 180-
Woman
مکان: قم

تشکرها: 0 بار
3 تشکر دریافتی در 2 ارسال

کرشمه نوشته است:

از ابتدا خواهش می کنم بیاییم لجام قضاوت عجولانه را بکشیم. از آن جهت می گویم که مپندارید بنده ازمخالفین فلسفه بخصوص فلسفه غرب هستم. اما صراحتا می گویم می دانم عده ای تابع محض این فلسفه بوده و هستند و ارزشی که برای کانت قائلند برای بوعلی ایرانی هم قائل نیستند. هر چند در زبان بگویند او را هم قبول داریم اما در عمل تره هم برای بوعلی و امثال او خرد نمی کنند. هر چند بگویند ذهن ما باز و فکرمان آزاد است اما هر آنچه ترجمه ای از غرب باشد را می پذیرند.

سخن این است؛ وقتی به احوال فیلسوفان غربی می نگریم غالبا می بینیم فیلسوف غربی کسی است که جامعه شناس خوب و یا شاعر خوبی باشد که حرفهای عجیب تری می زند نه متفکری دقیق مانند امثال ارسطو و بوعلی. اگر بحث را به بیراهه نکشاند معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود و نه فکر منسجم . اینگونه است ؟

صرف ادعاست یا دلیل داری ؟فکر کنم بر عکس باشه چون فیلسوفان در درجه اول فیلسوف هستند و در درجه دوم جامعه شناس ؟!!

شریعتی
#4 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 12:17:04(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/19(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 51

تشکرها: 2 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

کرشمه نوشته است:

 معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود ، نه فکر منسجم او  .

با سلام و تشکر از نظرتون ، ولی فکر کنم کمی بی مطالعه و بدون انصاف سخن گفته اید ؛ شخصیت جنجالی دکتر علی شریعتی در بین صاحب نظران محل اختلاف آراء است عده ای موافقان او بودند و عده ای به مخالفت او برخاسته اند ؛ از موافقین ایشان می توان افرادی مانند ؛ رهبر معظم انقلاب ،آیت الله شهید  بهشتی ؛ شهید آقا مصطفی خمینی ، شهید مفتح ، شهید چمران و .... را نام برد و از مخالفین ایشان می توان از اندیشمندانی مانند استاد شهید مرتضی مطهری ( ره ) و علامه محمد تقی مصباح یزدی ( حفظه الله )  نام برد البته موافقین هم به اشکالاتی که در کتب های ایشان قابل مشاهده هست بعضا اذعان نموده اند و حتی خود رهبر انقلاب نشر و ترویج  افکار استاد شهید مرتضی مطهری را زیر بنای انقلاب اسلامی می دانند ؛ ولی حق این بود که جنابعالی با ادعای بی دلیل این مطالب رو نمی نوشتید و در انجمن علمی فرهنگی که جایگاه علمی بلندی دارد باید با استدلال سخن گفت با تشکر  .

در پایان به عنوان حسن ختام سخنم به مطالبی که رهبر معظم انقلاب در حاشیه کتاب جریان های سیاسی ، حجت الاسلام رسول جعفریان نوشته اند بسنده می کنم :

عمده ترین مواضع رهبری که قابل تامل است و می تواند در مورد شریعتی دفاعیه به حساب آید، به دو موضوع زیر مربوط است:

۱ – بحث نامه نگاری شریعتی به ساواک و نوع تعامل وی با رژیم شاه

در این زمینه رسول جعفریان دو نظر را مطرح می کند: نخست نظر سید حمید روحانی که دکتر شریعتی را عامل رژیم معرفی می کند. دوم کسانی که شریعتی را عامل رژیم نمی دانند اما معتقدند که شریعتی و رژیم شاه در چند حوزه از جمله در برخورد با مسائل اجتماعی، روحانیت، مارکسیسم و …، دارای وحدت نظر و همسویی فکری بوده اند.

در این زمینه مقام معظم رهبری با هر دو نظر فوق مخالفت می کنند و بر نظری تاکید می کنند که مطابق آن، نامه نگاری به ساواک و انتخاب محتوای خاص در این نامه ها، یک تاکتیک به قصد فریب دستگاه حکومت شاه تلقی می شود.

مقام معظم رهبری در این باره می نویسند:

« به نظر من و با شناختی که از دکتر داشتم، وی تلاش کرد تا از وجود نقاط مشترک خود با دستگاه مانند ضدیت با مارکسیسم و انتقاد از روحانیت استفاده کند و ساواک را درباره خود به طمع بیندازد و در واقع آنها را فریب دهد و موفق شد. شاکله او با نوکری ساواک سازگار نبود. حداکثر این بود که وی اهل خطر کردن در مبارزه با دستگاه نبود و مایل بود در حاشیه عرصه مبارزه قرار داشته باشد … در سال ۵۴ که من از زندان آمدم، و همه به دیدن من می آمدند، او به منزل من نیامد و برای دیدار من منزل جوانی از دوستان مشترکمان را معین کرد و چند ساعتی با هم بودیم (آن جوان فرحبخش بود که به من و دکتر ابراز ارادت می کرد).»

۲ – انتقادهای تند استاد مطهری از شریعتی

دومین موضوعی که در این کتاب از حاشیه نویسی های مقام معظم رهبری منعکس شده است، مربوط به قضاوت تند و همراه با سوءظنی است که نسبت به دکتر شریعتی در نامه استاد شهید مطهری به حضرت امام خمینی در سال ۵۶ آمده است. بسیاری از افراد طرح این مواضع از سوی استاد مطهری را از سر عصبانیت تلقی کرده بودند و برخی نیز آن را به دشمن شناسی ایشان مربوط می دانند.

در این زمینه هم نظر مقام معظم رهبری متفاوت است و در هر حال قضاوت شهید مطهری در باره شریعتی را نمی پسندند.

ایشان در این زمینه می نویسند:

« نظرات مرحوم شهید مطهری در باره شریعتی – چه در آغاز آشنائیشان که تا دو سه سال از وی به نحو شگفت آوری ستایش می کرد و چه در سالهای بعد که از او به نحو شگفت آوری مذمت می فرمود – غالبا مبالغه آمیز … بود. در همین مطالبی که ایشان به امام مرقوم داشته، نشانه های بزرگنمایی آشکار است. برخی دیگر از دوستان ما از جمله مرحوم شهید بهشتی نیز همین نظر را در باره اظهارات شهید مطهری داشتند.»

(پاورقی صفحه ۴۷۶ کتاب «جریانها و سازمانهای مذهبی – سیاسی ایران» ؛ نوشته رسول جعفریان )

کرشمه
#5 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 12:43:28(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 11
امتیازات: 33

تشکرها: 0 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

جناب شریعتی حق باشماست . شما می توانید از جناب دکتر طرفداری کنید منتها دغدغه من این هست که در این تایپک در مورد فیلسوفان غربی و تلقی جامعه غرب از یک فیلسوف صحبت کنیم.

معنای فیلسوف در مشرق زمین با فیلسوف غربی بسیار متفاوت است. و فکر میکنم غرب زدگی ما شرقی ها در طرفداری و ترجمه و توجه به آراء فیلسوفان غربی بی تاثیر نبوده است.

( اگر دادی یا فریادی بر حمایت جناب دکتر دارید در تایپک دیگری مرقوم بفرمایید)

شریعتی
#6 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 12:58:23(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/19(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 51

تشکرها: 2 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

کرشمه نوشته است:

جناب شریعتی حق باشماست . شما می توانید از جناب دکتر طرفداری کنید منتها دغدغه من این هست که در این تایپک در مورد فیلسوفان غربی و تلقی جامعه غرب از یک فیلسوف صحبت کنیم.

معنای فیلسوف در مشرق زمین با فیلسوف غربی بسیار متفاوت است. و فکر میکنم غرب زدگی ما شرقی ها در طرفداری و ترجمه و توجه به آراء فیلسوفان غربی بی تاثیر نبوده است.

( اگر دادی یا فریادی بر حمایت جناب دکتر دارید در تایپک دیگری مرقوم بفرمایید)

قطعا همینطوره من هم با شما موافقم منتهی حرف من ناظر به بخشی از سخنان شما بود عزیز 

روشن فکر
#7 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 13:12:54(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 44
امتیازات: 112-
Man

تشکرها: 19 بار
6 تشکر دریافتی در 4 ارسال

کرشمه نوشته است:

از ابتدا خواهش می کنم بیاییم لجام قضاوت عجولانه را بکشیم. از آن جهت می گویم که مپندارید بنده ازمخالفین فلسفه بخصوص فلسفه غرب هستم. اما صراحتا می گویم می دانم عده ای تابع محض این فلسفه بوده و هستند و ارزشی که برای کانت قائلند برای بوعلی ایرانی هم قائل نیستند. هر چند در زبان بگویند او را هم قبول داریم اما در عمل تره هم برای بوعلی و امثال او خرد نمی کنند. هر چند بگویند ذهن ما باز و فکرمان آزاد است اما هر آنچه ترجمه ای از غرب باشد را می پذیرند.

سخن این است؛ وقتی به احوال فیلسوفان غربی می نگریم غالبا می بینیم فیلسوف غربی کسی است که جامعه شناس خوب و یا شاعر خوبی باشد که حرفهای عجیب تری می زند نه متفکری دقیق مانند امثال ارسطو و بوعلی. اگر بحث را به بیراهه نکشاند معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود و نه فکر منسجم . اینگونه است ؟

با سلام به نظر من قبل از ورود ین بحث خوب بود که به تفاوت های فلسفه شرق و غرب اشاره ای داشته باشیم دکتر غلامرضا اعوانی در تفاوت این دو نوع تفکر اینگونه می گوید :

 

تفاوت فلسفه غرب و شرق در چیست؟

 غربیان قبل از ترجمه متون اسلامی در عصر معروف به عصر تاریکی ـ که از بسته شدن آکادمی افلاطون آغاز تا قرن دهم و یازدهم طول کشید ـ تنها با یک یا دو کتاب منطقی از ارسطو که توسط فیلسوفی به نام بولیتوس ترجمه شد به سر می بردند.

زمانی که مسلمانان، آندلس را فتح کردند و کتابخانه مسیحیان به دست مسلمانان افتاد؛ نهضت ترجمه آغاز و کتاب‌های بسیاری از جمله کتب فلسفی ترجمه شدند. بعد از بازپس‌گیری آندلس توسط مسیحان، نهضت ترجمه در غرب نیز راه افتاد. کتاب «شفاء» ابن‌سینا و شر‌ح‌های ابن‌رشد از کتاب ارسطو، از عربی به لاتین ترجمه شد و برای نخستین بار اروپاییان با این متون‌ها آشنا شدند.

همزمان با ترجمه متون فلسفی چهار دانشگاه در اروپای آن زمان شروع به کار کرد و متون ترجمه شده در آن دانشگاه‌ها تدریس می‌شد و نخستین مدرسان فلسفه فرقه‌های روحانی دومینکن و فرانسیکن بود که مرکز آنها پاریس بود. اروپاییان در دو تا سه قرن تحت تأثیر فلاسفه مسلمانان بودند. فلاسفه غربی آن زمان به دو دسته ابن‌سینایی و ابن‌رشدی تقسیم می‌شدند که «توماس آکویناس» ابن‌سینایی بود.

اما چگونه شد که فیلسوفان اروپا راه متفاوتی از فیلسوفان مسلمانان طی کردند؟ در واقع نهضت ترجمه‌ای که در اروپا آغاز شد؛ مراکزی برای تدریس علومی مانند مکانیک، نجوم، علم طبیعت و ... شروع به کار کردند و متون را از عربی به لاتین ترجمه و در این مراکز تدریس می‌شد، بعد از گسترش علوم و با توجه به مخالفت کلیسا، دین از فلسفه و علوم فاصله گرفت از طرفی دیگر بعد از آنکه غربیان با ترجمه آثار مسلمانان با حکمت و فلسفه یونان آشنا شدند نتوانستند آن یونان حقیقی را مانند مسلمانان کشف کنند و بیشتر در پی مکاتب شکاکیت، رواقی، اپیکوری رفته و فلاسفه غیر از ارسطو و افلاطون احیا کردند.

عده‌ای به نام «ابن‌رشد»‌های لاتینی در غرب پیدا شدند که معتقد بودند دو راه متفاوت و جداگانه برای کشف حقیقت وجود دارد. یکی؛ از راه دین و دیگری؛ از راه فلسفه است که ربطی به هم ندارد.

عوامل دیگری که موجب شد راه فلسفه شرق و غرب از هم جدا شود؛ پیدایش علم جدید بود که این علوم با توجه به مبانی ریاضی و فیزیکی پی‌ریزی شد؛ البته در جهان اسلامی نیز علوم، مبانی ریاضی پیدا کرده اما به علت اینکه رابطه علوم اسلامی با علم الهی قطع نشده بود موجب جدایی دین از فلسفه نشد.

سیر حکمت در اروپا با شرق متفاوت بود با پیدایش علوم جدید تفسیر مکانیکی از علوم ارائه شد. از طرفی دیگر، «دکارت» که پدر علم و فلسفه جدید بود، به دو حوزه ماده و فکر قائل بود و معتقد بود این دو حوزه با هم مرتبط نیست و حوزه فکر را به فلسفه و ماده را مربوط به علوم دانست.

غربیان با توجه به تجربه قرن‌ها مدرنیسم که از دین فاصله گرفتند به این نتیجه رسیدند که گمگشته آنها حکمت است و به مسایل حکمت یونان بازگشتند. آن‌ها نخست به حکمت‌های چینی و هندی رجوع کردند و در حال حاضر به حکمت و فلسفه مسلمانان توجه ویژه می‌کنند.

منبع : www.maarefmags.com

روشن فکر تصاویر زیر را ارسال کرده است:
اعوانی.jpg (10kb) تعداد دانلود 2 بار.

You cannot view/download attachments. Try register.
پایتخت
#8 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 13:14:56(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 48
Man

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

بنده تا حدی موافقم و چند نمونه ای که به ذهن بنده می رسد این موارد است . ژان پل سارتر فیلسوف معاصر از بچگی اهل ادبیات و نوشتن بوده است. در نوبه ای جایزه نوبل ادبیات به او پیشنهاد می شود که نمی پذیرد. می گویند شهرت طلبی او حس نویسندگی را در او تقویت می کرده است. نمی خواهم بگویم یک عالم ادبی نمی تواند فیلسوف باشد اما ظاهرا در مغرب زمین شیوه سخن گفتن در فیلسوف شدن بسیار موثر است.

فرانسیس بیکن ، او ابتدا حقوق خوانده بعد نماینده مجلس شده و بعد متهم به رشوه گیری و بعد از چند سالی فراغت در مطالعه داشته. ما از فیلسوفانمان مانند امثال ملاصدرا این شلوغی ها را نمی بینیم. از انتقادهایی که به بوعلی داریم مشغولیت هایی بود که اواخر در حکومت پیدا کرده بود.

nada
#9 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 13:20:03(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/11/28(UTC)
ارسالها: 28
امتیازات: 80
Woman
مکان: قم

تشکرها: 0 بار
4 تشکر دریافتی در 4 ارسال

با سلام و تشکر از کرشمه جان که مطلب خوبی رو به عنوان موضوع بحث قرار دادند من هم مطلب قشنگی در موضوع اختلاف علم در شرق و غرب دیدم که تقدیم می کنم .

بررسی تفاوت دیدگاههای شرق و غرب درباره علم

تاریخ علم جدید که رشد و ترقی فناوری و پیشرفتهای چشمگیر در تمامی عرصه های زندگی بشر را به ارمغان آورده است به انقلاب علمی اروپا بر می گردد. این تعلق خاستگاه علم جدید به غرب طبیعتاً مقاومتها و واکنشهایی را در مشرق زمین هنگام مواجهه با علم جدید غربی برانگیخته است. نوشتار حاضر در پی آن است تا تفاوت دو دیدگاه تمدن غرب و شرق درباره علم بررسی و عوارضی که سبب تفاوت دو زاویه دید غربی و شرقی به علم می شود را مورد ارزیابی قرار دهد بدون تردید یکی از علل مهم، نبود همسویی و بهتر بگوییم ناتوانی در همسویی جوامع مشرق زمین با جریان جهانی تولید علم و فناوری که رنگ و بویی غربی دارد همین اختلاف خاستگاه می باشد.

بی شک ایران یکی از چهار کانون بزرگ فرهنگ و تمدن آسیاست. ایران از یک طرف جزئی از دنیای اسلام است که در بالندگی و شکوفایی آن نقش مؤثر و عمده ای را ایفا کرده است و از طرف دیگر به دلیل زبان و فرهنگ باستانی اش با تمدن آریایی هند خویشاوند است، این وضعیت به ایران صفتی دوگانه می دهد و آن را به عنوان حلقه ارتباط میان آسیای بزرگ و تمدن اسلامی و غربی حائز اهمیت ویژه می سازد. بویژه اینکه ایران سرچشمه تجلی اندیشه و تفکر بوده است. راه تفکر در غرب دنیای اسلامی یعنی در آندولس به ابن رشد ختم می شود. تفسیری نادرست از فلسفه ابن رشد که در غرب به حقیقت دوگانه معروف شد در دنیوی کردن آرمانهای آسمانی قرون وسطی نقشی بزرگ و مؤثر ایفا کرد. تنزل مدینه الهی به مدینه های زمینی و ظهور اوتوپی های جدید توماس موروبیکن در انگلستان، برونووکامپانلا در ایتالیا وجه دیگر نهضت دنیوی کردن است این تحول زمینی شدن با سه حرکت نزولی دیگر توأم بود:

1) تفکیک روح از ماده که در قرن هفدهم به جوهر دوگانه در فلسفه دکارت انجامید.

2) جدایی علم شهودی از علم حصولی که سرانجام به شناخت تجربه حسی به عنوان تنها منشأ معرفت بی واسطه منجر شد و علوم عقلی و کلیات به نفع حسیات از اعتبار ساقط شدند.

3) جدایی دین از فلسفه که به صورت اصل مسلم درآمد و تئوری (نظر) و پراکیس (عمل) کاملاً پذیرفته شد.

"کورین" و "ژیلبر دوران"، فاجعه تمدن غرب را در این می دانند که غرب به جای گرویدن به بوعلی سینا که در آن عقل فعال را مجرد می شناسد به دو گانگی نهفته در فلسفه ابن رشد روی آورده است. سیر تحول اندیشه در غرب سرانجام در قرن هفدهم به انقلاب علمی انجامید که طی آن بر خلاف دکارت، لایپنیتز و اسپینوزا که تحت تأثیر جنبه عقلانی، نظری و ریاضی فیزیک قبل از عصر خود یا معاصر خود قرار گرفته بودند و طبق سنت غالب فلسفی غرب که نسبتش به افلاطون می رسد، بر آن بودند که معرفت حقیقی، درک و دریافت ذهن از مفاهیم فطری است. "بیکن" جنبه قابلیت مشاهده علم را مهم می دانست و "لاک" نخستین خط مشی حساب شده از اصالت تجربه را تدوین کرد. "لاک" در این کار از نقش مهمی که تجربه و مشاهده در علم نیوتونی دارد الهام گرفته بود. به عقیده او ذهن حامل هیچ گونه تصور یا مفهوم فطری نیست، بلکه لوح سفید نانوشته ای است که حواس بر آن تأثیر می گذارد.

همه تصورات منشأ تجربی دارند و از تأثیرهای جزئی از حواس پنجگانه حاصل شده اند، ذهن، ادراکات حسی جسمانی را می گیرد و بازسازی می کند نه صور کلی یا قالبهای کلی را، بدین ترتیب علوم مختلف بتدریج از فلسفه جدا شدند و روش علم، خاص بررسی موضوعات دنیایی، از روش مذهب که به اخلاقیات محدود می شد جدا گردید. شناخت علمی تنها به مواردی اطلاق می شود که با روش مشاهده تجربی حاصل شده باشد، اتفاقاً در همان زمانی که اندیشه غربی از خرد گرایی به سمت تجربه گرایی حرکت می کرد در ایران حرکت اندیشه از تجربه گرایی به سمت خرد گرایی در حرکت بود. از فلسفه ابن رشد در آسیا و ایران استقبال چندانی نشد، بلکه فلسفه ابن سینا منشأ اثر شد. سهروردی این اندیشه را از ابن سینا گرفت و فلسفه اشراق را تدوین کرد، فلسفه اشراق باوجود ظاهر یونانی اش اصالتاً پدیده ای آسیایی و ایرانی است، اگر چه متأثر از ظاهر یونانی اش حاوی تضادهای نهفته در تفکر غربی بود، تضادهایی که در اندیشه غربی به تجربه گرایی، تکثرگرایی و جدایی علم از الهیات منجر شد در ایران در پرتو اندیشه ملاصدرا در هم ادغام شدند در دین (اسلام) ، فلسفه (یونانی) ، اشراق و عرفان (اروپایی) به نتیجه ای وحدت بخش رسیدند و عناصر اصیل اخلاقی و مذهبی ایرانی نظیر فره ایزدی، اعتقاد به معاد، رستاخیز منجی موعود در قالب مذهب شیعه و فلسفه اشراق و عرفان ایرانی در قالب عرفان شیعی جایگاه خود را بازیافتند.

علاوه بر این صفویه برای اولین بار در طول تاریخ، شیعه را به عنوان مذهب رسمی کشور اعلام نمودند، این در حالی بود که اکثریت مردم ایران سنی مذهب بودند. حکام صفوی که مذهب شیعه را در مملکتی که اغلب سنی بودند به عنوان مذهب رسمی اعلام کردند به وضع قوانین و مقررات بر اساس فقه شیعی نیاز شدید پیدا کردند، به همین دلیل فقها و مجتهدین تراز اول شیعه را از نقاط مختلف جهان بخصوص علمای شیعی جبل عاملی که تحت فشار دولت عثمانی در شرایط سختی بسر می بردند به ایران دعوت کردند و مناصب مهمی را در دستگاه دیوانی به ایشان سپردند، نیاز شدید به استخراج احکام و قوانین از تعالیم اسلامی شیعی باعث شد مدارس علمی اسلامی در ایران به سرعت از توجه به علوم تجربی نظیر طب (ابن سینا) نجوم (خیام، خوارزمی) شیمی (زکریای رازی، جابر ابن حیان) مردم شناسی (ابوریحان بیرونی) و جامعه شناسی (ابن خلدون) به سمت علوم دستوری که وضع قوانین و احکام و قضاوت بر مبنای فقه است تغییر رویه دادند.

حرکت از تجربه گرایی به سمت خرد گرایی با غلبه تدریجی نحله اصولی بر نحله اخباری تشدید شد، نحله اصولی معتقد بود لازم است رهبران روحانی به تفسیر قرآن و سنتها در همه موضوعات بپردازند. اگر چه نهضت اصولی، نهضتی اصلاح طلبانه بود، اما اثری که غلبه نهضت اصولی بر نهضت اخباری در رابطه با حرکت مدارس علمیه از تجربه گرایی به خردگرایی گذاشت، احساس نیاز دایمی به کارشناسان متخصص در احکام اسلامی شیعی را تشدید کرد. پس فضای مدارس علمی شیعه از مطالعات تجربی مبتنی بر مشاهده به سمت مباحث حقوقی و قضا متمایل شد. تا اینجا روشن شد از قرن ۱۷ میلادی بتدریج سیر اندیشه غرب از خردگرایی به سمت تجربه گرایی حرکت کرد و اتفاقاً در ایران سیر و حرکت اندیشه از تجربه گرایی به سمت خردگرایی متمایل گردید، ولی مشکل اصلی از اینجا شروع شد که از قرن هجدهم میلادی به دلیل انقلاب صنعتی اروپا کشورهای صنعتی در پی به دست آوردن بازارهای فروش کالاهای تولیدی کارخانجات صنعتی شان و همچنین دستیابی به مواد اولیه ارزان قیمت متوجه جوامع آسیایی و از جمله ایران شدند. ایران علاوه بر دو امتیاز مزبور از موقعیت استراتژیک هم برخوردار بود، چون روسیه و فرانسه همواره در صدد نزدیکی به ایران برای نفوذ به هند مستعمره انگلستان بودند و انگلستان نیز در صدد استفاده از ایران به عنوان حائل در برابر دستیابی قدرتهای مزبور به هند بود. انگیزه دیگر روسیه از نفوذ بر ایران دستیابی به آبهای گرم بود، مطامع مزبور باعث شد در آستانه قرن نوزدهم ایران در پی شکست در جنگ با روسیه به ناتوانی اش در برابر قدرت بلامنازع غرب در ابعاد نظامی و سیاسی پی ببرد.

عهدنامه های گلستان و ترکمنچای با روسیه سبب جدا شدن قسمتهای بسیار مهم و استراتژیک شمال غربی ایران و همچنین امتیازات اقتصادی تجاری، دیپلماتیک زیادی به روسیه گردید، به واسطه سیاست موازنه مثبت که بر اساس آن هر گاه یکی از قدرتهای بزرگ امتیازی را در ایران کسب می کردند باید معادل آن امتیاز به دیگر کشورهای قدرتمند نیز داده شود، عهدنامه پاریس جداسازی قسمتهای بسیار مهم و استراتژیک مشرق ایران (افغانستان) و به علاوه امتیازات اقتصادی، تجاری، دیپلماتیک زیادی را به نفع انگلستان بر ایران تحمیل کرد.

شکستهای نظامی به امتیازات دیپلماتیک انجامید، امتیازات دیپلماتیک اعمال قوانین گمرکی به نفع تجار خارجی و به ضرر تجار بومی را در پی داشت (کاپیتولاسیون تجاری) و این مسأله باعث هموار شدن راه نفوذ اقتصادی شد و نفوذ اقتصادی با متزلزل کردن صنایع بومی، اختلالات اجتماعی شدیدی به وجود آورد. این برخورد توأم با شکست ایران در برابر غرب موجب بیداری وجدان ملی ایرانیان و آگاهی از لزوم نوسازی و واقعیات نظام جهانی شد. در نگاه اول اصلاحات به نظر ایرانیان بسیار آسان آمد، اما پس از شکستهای مکرر، متوجه شدند اصلاحات در عرصه های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی آنچنان که تصور می کردند سهل و آسان نیست، اولین اقدامها برای اصلاحات و نوسازی، توسط عباس میرزا انجام گرفت که به شکست انجامید، پس از ۱۵ سال وقفه موج دوم اصلاحات توسط امیرکبیر آغاز شد، که اجرای همان پروژه متوقف مانده، عباس میرزای ولیعهد بود، این بار نیز اصلاحات بیش از سه سال دوام نیاورد و امیرکبیر مقتول و اقدامهای وی نیز با مرگش تخریب گردید، موج سوم اصلاحات نیز پس از ۲۰ سال وقفه با صدارت میرزا حسین خان مشیرالدوله سپهسالار آغاز که پس از ۲ سال دوباره متوقف شد، موج چهارم اصلاحات هم با صدر اعظمی امین الدوله پس از ۲۴ سال وقفه فقط یک سال دوام آورد. پس از ۸ سال دیگر در پی انقلاب مشروطه اولین مجلس اسلامی ملی تشکیل شد که تدوین قانون اساسی را آغاز کرد و…

منظور نگارنده از بیان این سطور ترسیم کامل آغاز و انجام حرکتهای اصلاحات نوسازی در ایران نبود، بلکه مقصود اشاره به سختی و کندی این حرکتها در دویست ساله اخیر بود.

اما به نظر می رسد یکی از مهمترین موانع جدی اصلاحات نوسازی در دویست سال اخیر حرکت ناهمگون و ناهمسویی اندیشه غربی و ایرانی از قرن ۱۷ میلادی تا کنون بوده است. تعریف علم در مغرب زمین و ایران متفاوت است، زیرا موضوعات علمی غربی برای اندیشه ایرانی علمی نیستند و موضوعات علمی ایران برای اندیشه غربی علمی نیستند.

بر خلاف تصور اولیه به نظر می رسد علم تنها یک تلاش نیست، بلکه یک نحوه نگرش و یک فرهنگ است. تلاش علمی از زاویه دید ایرانی تلاشی است که فقط به موضوعات دنیایی و روش مشاهده تجربی طبق تعریف غربی از علم محدود نمی شود، بلکه دیدگاه غرب درباره علم که آن را به موضوعات قابل مشاهده و تجربه محدود می داند تحقیر و نکوهش می شود. در مقابل از دیدگاه غرب نیز تعریف ایرانی از علم نادرست است. چگونه ایرانی می تواند الگویی را قبول نداشته باشد، اما آن را به کار بندد؟

امروزه سبک زندگی، خوراک، پوشاک، وسایل و تمامی عناصر فرهنگی مورد استفاده در سراسر جهان و از جمله ایران رنگ و بویی غربی دارد. بدون تردید از همان ابتدای شروع نفوذ غرب به ایران در قرن ۱۹ میلادی از سوی روشنفکران ایرانی راه حلهایی ارائه شده است: برخی غرب زدگی را پیشنهاد کرده اند که به تلاش در راستای غربی شدن و سرمایه داری وابسته در دوران پهلوی منجر شد، برخی راه حلهای منفعلانه پیشنهاد کردند، مانند شاهان قاجار که از برخورد با غرب گریزان بودند و عملاً شکست این سیاست تجربه شد و برخی روشنفکران در سایه بهره گیری از تعالیم عالیه اسلام در صدد یافتن راهی مشروع و مقبول بر پایه پیروی از هویت فرهنگی و مذهبی ایرانی برآمدند که در نهایت منجر به انقلاب اسلامی ۵۷ گردید. در حال حاضر به نظر می رسد تنها راه غلبه بر بحران مزبور راه مسالمت آمیز آشتی تمدن ایرانی به عنوان یکی از تمدنهای اصیل مشرق زمین با دیگر تمدنهای باستانی دنیا بخصوص تمدن مغرب زمین است.

با توجه به قدرت تجربه شده غرب، دنبال کردن برنامه گفتگوی تمدنها عملی ترین، به صرفه ترین و عینی ترین راه ممکن به نظر می رسد، با این شرح که اصلاً نگریستن غربی، شرقی به تمدنهای دنیا با توجه به استحاله تمامی فرهنگها اعم از فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی در یک فرهنگ عمومی جهانی که هم شامل عناصر شرقی و هم عناصر غربی است، حاصلی جز تشنج و بحران اختلاف، که فعلاً با شرایطی که متذکر شد به نفع غرب است، در پی نخواهد داشت.

هیچ گاه نباید تبادل فرهنگها را فراموش کرد، زیرا همان گونه که مشرق زمین از خودرو، هواپیما، شکل معماری و… غربی استفاده می کند، غربیها نیز از اخلاقیات و مذهب مشرق زمین پیروی می کنند، علم باوجود جنبه تمدنی اش می تواند به عنوان پدیده ای متعلق به تمامی بشریت نگریسته شود.

خبرگزاری فارس

بی بی نیوز
#10 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 13:42:02(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/03/03(UTC)
ارسالها: 93
امتیازات: 175
مکان: شانزالیزه

تشکرها: 0 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال

پایتخت نوشته است:

بنده تا حدی موافقم و چند نمونه ای که به ذهن بنده می رسد این موارد است .

ژان پل سارتر فیلسوف معاصر از بچگی اهل ادبیات و نوشتن بوده است. در نوبه ای جایزه نوبل ادبیات به او پیشنهاد می شود که نمی پذیرد. می گویند شهرت طلبی او حس نویسندگی را در او تقویت می کرده است. نمی خواهم بگویم یک عالم ادبی نمی تواند فیلسوف باشد اما ظاهرا در مغرب زمین شیوه سخن گفتن در فیلسوف شدن بسیار موثر است.

فرانسیس بیکن ، او ابتدا حقوق خوانده بعد نماینده مجلس شده و بعد متهم به رشوه گیری و بعد از چند سالی فراغت در مطالعه داشته. ما از فیلسوفانمان مانند امثال ملاصدرا این شلوغی ها را نمی بینیم. از انتقادهایی که به بوعلی داریم مشغولیت هایی بود که اواخر در حکومت پیدا کرده بود.

 

mamnooon

نسرین
#11 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 14:42:18(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1390/08/02(UTC)
ارسالها: 61
امتیازات: 189

تشکرها: 20 بار
16 تشکر دریافتی در 12 ارسال
1 کاربر از نسرین برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شریعتی در تاریخ 1390/09/19(UTC)
شریعتی
#12 ارسال شده : 1390 آذر شنبه, 19 15:08:31(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/19(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 51

تشکرها: 2 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال
بی بی نیوز
#13 ارسال شده : 1390 آذر یکشنبه, 20 12:34:24(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/03/03(UTC)
ارسالها: 93
امتیازات: 175
مکان: شانزالیزه

تشکرها: 0 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال

پایتخت نوشته است:

بنده تا حدی موافقم و چند نمونه ای که به ذهن بنده می رسد این موارد است . ژان پل سارتر فیلسوف معاصر از بچگی اهل ادبیات و نوشتن بوده است. در نوبه ای جایزه نوبل ادبیات به او پیشنهاد می شود که نمی پذیرد. می گویند شهرت طلبی او حس نویسندگی را در او تقویت می کرده است. نمی خواهم بگویم یک عالم ادبی نمی تواند فیلسوف باشد اما ظاهرا در مغرب زمین شیوه سخن گفتن در فیلسوف شدن بسیار موثر است.

فرانسیس بیکن ، او ابتدا حقوق خوانده بعد نماینده مجلس شده و بعد متهم به رشوه گیری و بعد از چند سالی فراغت در مطالعه داشته. ما از فیلسوفانمان مانند امثال ملاصدرا این شلوغی ها را نمی بینیم. از انتقادهایی که به بوعلی داریم مشغولیت هایی بود که اواخر در حکومت پیدا کرده بود.

 

این بحثی که می گید اگر درست باشه، کل فیلسوفان غربی رو در واقع زیر سوال بردید که فکر نمی کنم درست باشه. دوستان دیگه افتادند دنبال بحث شریعتی . اگر در این زمینه اطلاعاتی دارند استفاده می کردیم.

ehsane20025
#14 ارسال شده : 1390 آذر دوشنبه, 21 09:34:55(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

دیدگاه شهید مطهری درباره دکتر علی شریعتی

1. مرحوم مطهري درباره افكار و عملكرد دكتر شريعتي مي‌گويد: صرف‌نظر از افكار نادرست وي و غرور و اشتباهش،ضربه جبران ناپذيري به هماهنگي روحانيت و طبقات تحصيل‌كرده زد و آن‌ها را نسبت به روحانيت سخت بدبين نمود و احساسات جمعي را عليه روحانيون برانگيخت.
2. شهيد مطهري در نامة به مرحوم امام دربارة پاره‌اي از انديشه‌هاي شريعتي مي‌نويسد: ادعا كرده كه ايدئولوژي ما روي فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روي ايدئولوژي ما، لهذا ايرانيت ما ايرانيت اسلامي شده است و اسلام ما اسلام ايراني شده است با اين بيان عملاً و ضمناً ـ نه صريحاً ـ فرهنگ واحد به نام فرهنگ اسلامي را انكار كرده است و صريحاً شخصيت‌هايي نظير بوعلي و ابوريحان و خواجه‌ نصيرالدين و ملاصدرا را وابسته به فرهنگ ايراني دانسته است يعني فرهنگ اينها ادامه فرهنگ ايراني است.(1)
3. استاد مطهري مي‌نويسد: در اوائل ارديبهشت سال 51 جزوه‌هاي 15 و 16 حسينيه را تحت عنوان اسلام‌شناسي خواندم و آنچه به نظرم مي‌رسد يادداشت مي‌كنم. اولاً به نظر من اين جزوه چيزي كه نيست اسلام‌شناسي است. حداكثر اين است كه بگوييم اسلام‌سرايي يا اسلام شاعر است يعني‌ اسلام، موضوع و سوژة يك نوع شعر و تخيل ولي به صورت نثر شده است و البته زيبا سروده شده است و بيشتر از سوسياليسم و كمونيسم و ماترياليسم تاريخي و اگزايستانسياليسم مايه گرفته است تا اسلام(2)

----------------------------------------------

پی نوشت ها:

1. مجله پانزده خرداد، ش2، ص31.
2. مطهري، مرتضي، استاد مطهري و روشنفكران، تهران، انتشارات صدرا، 1372، ص35.

 

منابع:

1) شریعتی به روایت اسناد ساواک دوره سه جلدی مرکز اسناد انقلاب اسلامی

2) خاطرات من از استاد مطهری، علی دوانی

 

نرم افزار پاسخ

دل آرام
#15 ارسال شده : 1390 آذر پنجشنبه, 24 16:46:05(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال

کرشمه نوشته است:

از ابتدا خواهش می کنم بیاییم لجام قضاوت عجولانه را بکشیم. از آن جهت می گویم که مپندارید بنده ازمخالفین فلسفه بخصوص فلسفه غرب هستم. اما صراحتا می گویم می دانم عده ای تابع محض این فلسفه بوده و هستند و ارزشی که برای کانت قائلند برای بوعلی ایرانی هم قائل نیستند. هر چند در زبان بگویند او را هم قبول داریم اما در عمل تره هم برای بوعلی و امثال او خرد نمی کنند. هر چند بگویند ذهن ما باز و فکرمان آزاد است اما هر آنچه ترجمه ای از غرب باشد را می پذیرند.

سخن این است؛ وقتی به احوال فیلسوفان غربی می نگریم غالبا می بینیم فیلسوف غربی کسی است که جامعه شناس خوب و یا شاعر خوبی باشد که حرفهای عجیب تری می زند نه متفکری دقیق مانند امثال ارسطو و بوعلی. اگر بحث را به بیراهه نکشاند معتقدم شهرت شخصی مثل جناب دکتر شریعتی نیز برای قلم زیبای او بود و نه فکر منسجم . اینگونه است ؟

 

متاسفانه بر خلاف خواسته شما بحث منحرف شد و به بحث دکتر شریعتی کشیده شد. شاید از آن جهت بود که بحث اصلی شما را دوستان کمتر شنیده و در جریان نبوده اند.

بحثی که مطرح کردید گسترده و دارای ابعاد مختلفی است که اگر خوب پرداخته نشود ممکن است تصور شود که فلسفه غرب مبانی فکری قوی ندارد.(این حرف به معنای صحت مبانی فکری آنها نیست)

ظهور عصر رومانیسم، رمان بجای فلسفه، رمان های فلسفی عناوین بحثی هستند که در راستای موضوع شما مطرح می شوند.

اشاره ای خوبی بود که فیلسوفان غربی آنچه را می اندیشند را به راحتی به مردمشان انتقال می دهند. اما در ایران آنچه فیلسوفان به آن رسیده اند را فقط خودشان متوجه میشوند و این نقص بزرگی است که روز به روزآسیب بیشتری به ما می زند. مخصوصا وقتی در دورانی زندگی می کنیم که غربیان نظام فکری خودشان را به نام رمان و فیلم سینمایی به خورد ما می دهند .


یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


پرسا
#16 ارسال شده : 1390 آذر جمعه, 25 17:17:11(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1390/08/07(UTC)
ارسالها: 69
امتیازات: 207
مکان: تهران

تشکرها: 8 بار
9 تشکر دریافتی در 7 ارسال

ظاهرا دوستان گرفتار نوعی سئو تفاهم در باره بعض از فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم هستند

امثال روسو و سارتر و .. پیرو مکتب وجود گرایی هستند .

این مکتب فلسفی معتقد است که آنچه که ارزشهای ما را می سازد ناشی از بی نهایت عوامل زمینه ای زندگی اوست که از چشم جامعه و ما مخفیست .

ما نمی توانیم این مجموع عوامل را تشخیص دهیم و فقط خود فرد است که در موقعیتهای خاص تصمیم می گیرد ارزشها چیزی جز نیات نیست آن هم نیات فردی .

البته فهم مکتب اگزیستتانسیالیسم از مشکلترین مباحث فلسفه غربیست و تعداد ورژنهای منشعب از آن بسیار زیاد است .

اینها را نگفتم که با مکتب اگزیست آشنا شوید بلکه قصد دارم علت سئوتفاهم دوستان را روشن کنم فیلسوفان مکتب اگزیست برای آنکه تاثیر این عوامل در تعیین نیات را روشن کنند هیچ راهی ندارند به جز اینکه مثالهایشان را در غالب داستان بگویند که برای دوستان سئو تفاهم شده است  .

من البته درک می کنم که دوستان علاقه دارند که به فیلسوفان و دانشمندان ملی و دینی خود افتخار کنند اما واقعا راه خوبی نیست که برای رسیدن به این منظور فیلسوفان بزرگی و دانشمندان عزیزی را که  زحمتها کشیده اند و به ملتهایشان خدمتها کرده اند را کوچک نشان دهیم شاید دانشمندان خود را بزرگتر ببینیم !!!


مخصوصا با این اطلاعات اندکی که نسبت به فیلسوفان و فلسفه غرب داریم .


راه بزرگ شدن نه تحقیر این و آن است نه انکار موفقیتهایشان نه اغراق در بزرگی فیلسوفانمان .


راهش همان است که آنها کردند فلسفه یونان باستان را از فیلسوفان شرق گرفتند پروراندن فهمیدند آموزش دادند و بر آن افزودند و گسترش دادند و فلسفه نویی ساختند .

ما همانها هم که داشتیم یادمان رفته الان بعد از ملاصدرا چند فیلسوف داریم که اینقدر از موضع بالا دیگران را کوچک می شماریم همه اش که شد من آنم که رستم بود پهلوان .

همان فلسفه اسلامی که ملا صدرا ساخته را نمی توانیم به زبان فارسی قابل فهم خودمان توضیح دهیم چه برسد که ترجمه اش کنیم امروز اگر فلسفه ملاصدرا را ترجمه کنید ( مثلا انگلیسی ) هیچ کس نمی فهمد چه می گویید .

این در حالیست که سختترین فلسفه های غربی مانند فلسفه کانت را که از آلمانی برده اند به انگلیسی بعد برگردانده اند به فارسی دو بار بخوانی می فهمی چه ادعایی دارد .

در مقابل  فلسفه اسلامی را به زیان فارسی نوشته اند ( مثلا فارسی ) هر فارس زبانی بخواند در فهمش مشکل دارد باید دیکشنری صدرایی را ضمیمه کتبش کنیم .

بعد تازه در این وضعیت اسفبار پز هم می دهیم دلمان برای جهان خارج از مرزهایمان کباب است .

واقعا این اعتماد بنفستان نمونه است .

پرسا

1 کاربر از پرسا برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
rasel137 در تاریخ 1391/06/31(UTC)
نواندیش
#17 ارسال شده : 1390 دی پنجشنبه, 01 14:32:09(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/17(UTC)
ارسالها: 121
امتیازات: 384
مکان: اینجا

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 4 ارسال

پرسا نوشته است:

ظاهرا دوستان گرفتار نوعی سئو تفاهم در باره بعض از فیلسوفان مکتب اگزیستانسیالیسم هستند

امثال روسو و سارتر و .. پیرو مکتب وجود گرایی هستند .
.........



اینها را نگفتم که با مکتب اگزیست آشنا شوید بلکه قصد دارم علت سئوتفاهم دوستان را روشن کنم فیلسوفان مکتب اگزیست برای آنکه تاثیر این عوامل در تعیین نیات را روشن کنند هیچ راهی ندارند به جز اینکه مثالهایشان را در غالب داستان بگویند که برای دوستان سئو تفاهم شده است  .

....
راه بزرگ شدن نه تحقیر این و آن است نه انکار موفقیتهایشان نه اغراق در بزرگی فیلسوفانمان .

................

سختترین فلسفه های غربی مانند فلسفه کانت را که از آلمانی برده اند به انگلیسی بعد برگردانده اند به فارسی دو بار بخوانی می فهمی چه ادعایی دارد .

در مقابل  فلسفه اسلامی را به زیان فارسی نوشته اند ( مثلا فارسی ) هر فارس زبانی بخواند در فهمش مشکل دارد باید دیکشنری صدرایی را ضمیمه کتبش کنیم .

دوستان که به نقطه قوت فلسفه غرب یعنی همان همه فهمی آن اشاره کردند ، کسی این نکته رو انکار نکرد ! بله فلسفه را در غالب رمان و داستان و فیلم به مردم خوراندن. کارشان خوب بود. یعنی خوراندن فلسفه اما آیا فلسفه آنها قابل مقایسه با فلسفه صدرایی است ؟

فلسفه ای که نیچه اطلاعیه مرگ خدا را در آن می دهد. فلسفه ای که هگل می گوید اگر پسر خدا را به صلیب کشاندن خود خدا هم مردنی است این فلسفه رو با چه چیزی مقایسه می توان کرد ؟

همانطور که اسلام هراسی و جنگ طلبی را با فلیم های هالیوودی به خورد مردمشان دادند فلسفه را هم با داستان برایشان تعریف کردند. سخن اینجاست که از فیلسوفانی اینچنینی چقدر می توان انتظار داشت ؟

فیلسوفانی که دو دست تسلیم بلند کرده اند که عقل را جایی برای خداشناسی نیست و دین فقط اخلاق است ( سخن کانت ) این فلسفه را در عرض صدرا هم نمی توان گذاشت .

پایتخت
#18 ارسال شده : 1390 دی شنبه, 10 12:17:11(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 48
Man

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

نواندیش نوشته است:

فلسفه ای که نیچه اطلاعیه مرگ خدا را در آن می دهد. فلسفه ای که هگل می گوید اگر پسر خدا را به صلیب کشاندن خود خدا هم مردنی است این فلسفه رو با چه چیزی مقایسه می توان کرد ؟

.....

فیلسوفانی که دو دست تسلیم بلند کرده اند که عقل را جایی برای خداشناسی نیست و دین فقط اخلاق است ( سخن کانت ) این فلسفه را در عرض صدرا هم نمی توان گذاشت .

سلام

یعنی چی اطلاعیه مرگ خدا رو داده ؟

در مورد حرف کانت هم باید گفت همین آدم با همین طرز تفکر عالم غرب را شیفته خود کرده. و فکر می کنم اینگونه خیلی راحت خدا رو اعتقادات رو همه چیز رو کنار گذاشتند.

rasel137
#19 ارسال شده : 1391 شهریور جمعه, 31 18:20:39(UTC)

رتبه: تازه وارد

تاریخ عضویت: 1391/06/31(UTC)
ارسالها: 3
امتیازات: 9

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

با دورد خدمت تمامي دوستان گرامي

در ارتباط با بحث اخير سواي اين ك در جاهايي بحث از مسير اصلي خودش منحرف شد و همچنين من بيشتر با نظرات پريسا عزيز موافقم

 

اما در نظر دارم از يك ديد ديگري ب اين مقايسه و مباحثه نگاه كنم

اونچه نظر من رو بيشتر جلب كرد اصل و اساس اين مقايسه بود بدين ترتيب ك ايا مقايسه اشخاص در منظر كلي مي تواند نشان گر مقايسه صحيحي از ايدئولوژي و جو فكري حاكم بر طيفي خاص باشد؟؟

ان هم در مقايسه دو طيف بسيار گسترده و همچنين با بازه زماني بسيار فراخ ك ب نظر هم كار بسي دشوار و تقريبا نشدني مي نمايد و هم علاوه بر ان و مهم تر از ان اين مسئله وجود دارد ك اصلا ايا مي توان ب نتيجه اي قابل تامل رسيد يا خير

ايا براي مثال مي شود جو فكري حاكم بر فلاسفه شرق و غرب را در يك محدوده اي خلاصه كرد تا بتوان از ان مقايسه اي قابل اتكا اتخاذ كرد؟

براي مثال در فلاسفه شرق هم مي توان از فردي مثل اشو نام برد هم فردي مثل ابن سينا و هم فردي مثل سهروردي يا ملاصدرا و اين گستره وقتي ب فلاسفه غربي مي رسيم ب نظر من بسيار وسيع تر خواهد بود از اكوئيناس گرفته تا دكارت و اسپينوزا و هگل و كانت و راسل و شوپنهاور و هايدگر و سارتر و......

با اين اوصاف حتي من فكر مي كنم توجه ب افراد و اشخاص هم  كار چندان سودمندي نباشد چرا ك اين ايدئولوژي و نوع بيان مباحث ان هاست ك براي ما حائز اهميت خواهد بود و البته نام اشخاص تنها ب نظر من در حد كليد واژه اي بيش نيست

 

نكته ديگري هم ك نظر من رو جلب كرد اين بود ك دوست اغازگر بحث واقعا معيار و سنجش خاصي از نظر فيلسوف برتر بودن مشخص نكرده اند ك البته ب نظر من اين معيار ها مي توانند متفاوت باشند يك معيار مهم ب نظر من همون طور ك اشاره هم شد جلب مخاطب و كارايي هست بدين ترتيب ك حتي اگه شما يك ايده برتر رو داشته باشيد اما توان ارائه اون ب جامعه رو نداشته باشيد در واقع ايده شما شايد بخش عمده اي از كاراييش رو از دست بده بحث بعدي ميزان ايجاد تحول ان در سطح فيلسوفان ديگر مي تواند باشد يا بحث تاثير گذاري اون در جامعه فيلسوفان بحث ديگر اثر گذاري اون در سير حركتي جامعه و نتايج پديد اومده از ان ها و.....

 

در كل فكر كنم اين ك فردي با اين ديد ب صرف اين ك اين ايده و ايدئولوژي از فلاسفه غربي هست يا در مواردي از فلاسفه شرقي و در جامعه ما از قلاسفه اسلامي هست پس قابل پذيرش هست بره جلو از نظر هيچ كس اين قابل پذيرش نخواهد بود

 

نكته ديگري ك در سخنان دوستان ديدم تحقير فلسفه غرب ب دليل اين ك مثلا يكي از دلايل عمده رشد فلسفه غرب وارد شدن اثار مسلمانان و... بود ك البته اين مسئله خودش ب تنهايي يك بحث بسيار مفصل هست ك ببينيم ايا تغيير نگرش غربي ها با ورود اسلام بود در حالي ك مي دانيم پيش از ان فلسفه ارسطوئي يك حاكميت بي رقيبي در كليسا داشت و دليل عمده گذر اروپائيها تقدس زدايي از اين اساطير فلسفه يوناني بود ك شايد عمده ترين اون ها رو بشه در گستره علم ديد ك البته براي مثال خود فردي مثل كوپرنيك ك از پيشگامان اين تحول بود بيشتر ديد فلسفي يا عرفاني داشتن و ب همين دليل استفاده لفظ دانشمند براي اين فرد زياد جالب هم نيست در هر صورت نميخوام زياد وارد اين بحث هم شوم مسئله اصلي ك قصد داشتم عنوان كنم در اين مورد اين بود ك خود فلاسفه اسلامي با ورود اثار فلاسفه يوناني بود ك شكل گرفت و ان هم دليل عمده اش فروپاشي روم و ... بود و درواقع اين ب نظرم برتري محسوب نشه ك بگيم بله اگه اين اثار فلان فيلسوف نبود اين تخحول هم شكل نمي گرفت و....

 

يك بحث ديگري ك ب نظرم مي رسه اينه كه من در حالت كلي فلاسفه غرب رو داراي يك برتري كلي مي دانم دليلش هم عمدتا بر مي گردد به:

1 شرايط زماني ك فلاسفه غرب عموما پس از فلاسفه شرقي و با اطلاع داشتن از اثار اون ها پا ب عرصه گذاشتند

2.وضعيت فلاسفه غربي يك وضعيت بسيار رقابتي و در يك جو كاملا مستعد بود ك فرد توان پروراندن افكار خود با ازادي بيشتري نيز داشت

3.فلاسفه غربي عمدتا خود را در محدوده دين محدود نمي كردند و ب اين ترتيب مجبور نبودند ك لزوما گفته هاي خود را منطبق بر دين گردانند ك ب نظرم اين ويژگي ب دليل شرايط اجتماعي و حكومتي و همچنين مقبوليت مردمي براي فلاسفه شرق (منظورم عمدتا فلاسفه مسلمان ) نبود و ب همين سبب در مواردي مشاهده مي كنيم فيلسوف مسلمان بسيار فراتر از خود اسلام رفته و ب مثابه يك پيامبر نو رفتار مي كند ولي با الجبار اين را تحت عنوان اسلام مطرح مي كند

4و....

 

در پايان با پوزش از متن تقريبا طولاني و همچنين پراكندگي سخنانم عرض كنم من در حالت كلي معتقدم بحث روي ايده ها بسيار بسيار ارزشمند تر از بحث در مورد افراد و حتي جريان ها باشد

التبه مسئله ديگري ك وجود داره اين هست ك من ب شخصه با دلايلي ك در اينده طي يك بحث جداگانه عرض مي كنم معتقدم امروزه اين علم و دانشمند هست ك جاي فيلسوف رو در بسياري از زمينه ها ك درگذشته ب نظر مي امد متعلق ب فلسفه و حق اظهار نظر در مورد ان بر عهده فيلسوف هست  گرفته حتي در موضوعات ماروراء الطبيعه !!!

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » فیلسوف یا شاعر ؟
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/661 ثانیه ایجاد شد.