ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » چه کنیم تا روحمان بیمار نشود؟
چه کنیم تا روحمان بیمار نشود؟
sarzaminearezooha
#1 ارسال شده : 1390 ارديبهشت دوشنبه, 26 13:45:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/28(UTC)
ارسالها: 62
امتیازات: 192

تشکرها: 16 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
انسان تقریبا می داند چگونه زندگی کند تا جسمش بیمار نشود. سوال من این است برای اینکه روحمان بیمار نشود چه کنیم؟
یاعلی
#2 ارسال شده : 1390 ارديبهشت دوشنبه, 26 13:50:25(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
با مراجعه به آثار شهید مطهری می توان به این سوال پاسخ داد. شهید مطهری می فرماید:
در احاديث ذكر شده:
ما مِنْ شَىْ ءٍ افْسَدُ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطيئَةٍ. انَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطيئَةُ بِهِ حَتّى‏ تَقَلَّبُ عَلَيْهِ فَيَصيرُ اعْلاهُ اسْفَلَهُ..
يعنى هيچ چيزى به اندازه خطا و لغزش و گناهكارى، روح را بيمار و فاسد نمى‏كند.
روح پشت سر هم كار سياه انجام مى‏دهد تا آنجا كه يكسره زير و رو مى‏شود و فطرت بشرى به يك حيوان درنده و بلكه بدتر از آن تبديل مى‏شود. در حديث ديگر اين‏طور آمده كه در هر روحى يك نقطه سفيد هست. اگر آدمى گناهى بكند، در آن نقطه سفيد يك نقطه سياه پيدا مى‏شود. اگر از اين گناه پشيمان شود و توبه كند، آن نقطه تاريك محو مى‏گردد و اگر به گناه ادامه بدهد آن نقطه سياه توسعه پيدا مى‏كند تا تمام آن سفيدى را بگيرد. همينكه ديگر قسمت سفيدى باقى نماند سقوط اين آدم قطعى است، اميدى به بازگشت او نيست.
بعد در همين حديث فرمود: اين است معناى آيه قرآن: كَلّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلوبِهِمْ ما كانوا يَكْسِبُونَ «1»
يعنى درباره اينها سخن مگو، اعمال تاريك و سياه اينها به صورت زنگارى بر روى قلبشان درآمده است. اين آيه حالت سقوط اخلاقى و روحى بشر را ذكر مى‏كند.
تنها عمل سياه و سياهكارى نيست كه روح را سياه مى‏كند؛ عوامل ديگر هم هست كه در تاريك كردن روح وتيره ساختن دل مؤثر است، از آن جمله است محيطها و معاشرتها. تأثير معاشرت چه در جهت نيكى و چه در جهت بدى، خيلى واضح و روشن است. آدمى روح بسيار حساسى دارد، زود تحت تأثير واقع مى‏شود. ممكن است بعضى اشخاص خودشان را گول بزنند و خيال كنند محيط و معاشرت در آنها تأثير ندارد، ولى اشتباه است، انسان با روحى بسيار حساس و قابل تغيير آفريده شده. تغييرات روحى كه در انسان پيدا مى‏شود مگر خيلى زياد باشد كه خودش بفهمد و الّا كمتر خود شخص متوجه تغييرات و تبديلات روحى خود مى‏شود. انسان گاهى جسماً لاغر مى‏شود و چند كيلو سبك‏تر مى‏گردد و چاق مى‏شود چند كيلو سنگين‏تر مى‏شود، تا خودش را وزن نكند متوجه نمى‏شود.
تغييرات و كم و زيادهاى روحى به درجاتى نامحسوس‏تر و دقيق‏تر است و به طريق اولى‏ فهميده نمى‏شود و متأسفانه همچو وسيله‏اى نيست كه انسان هر روز يك بار يا هفته‏اى يك بار و يا ماهى يك بار و حداقل سالى يك بار خودش را وزن كند و ببيند چقدر از لحاظ روحيه سبك‏تر يا سنگين‏تر شده. صلاح و فساد بدون آنكه خود اشخاص بفهمند از فردى به فردى سرايت مى‏كند:
مى‏رود از سينه‏ها در سينه‏ها از ره پنهان صلاح و كينه‏ها
همنشين اهل معنا باش تا هم عطا يابى و هم باشى فتى‏
يك زمان هم صحبتى با اوليا بهتر از صدساله طاعت بى‏ريا
گر توسنگ خاره و مرمر بُوى چون به صاحبدل رسى گوهر شوى‏
مهر پاكان در ميان جان نشان دل مده الّا به مهر دلخوشان‏
كوى نوميدى مرو امّيدهاست سوى تاريكى مرو خورشيدهاست‏
دل، تو را در كوى اهل دل كشد تن، تو را در حبس آب و گِل كشد
هين غذاى دل طلب از همدلى رو بجوى اقبال را از مقبلى‏
دست زن در ذيل صاحب دولتى تا ز افضالش بيابى رفعتى‏
صحبت صالح تو را صالح كند صحبت طالح تو را طالح كند
على عليه السلام فرمود:
وَ اعْلَموا انَّ يَسيرَ الرِّياءِ شِرْكٌ وَ مُجالَسَةَ اهْلِ الْهَوى‏ مَنْساةٌ لِلْايمانِ «2».
بدانيد كه رياى كم و كوچك هم شرك به خداست و همنشينى با هواپرستان فراموشخانه ايمان است.
تعبير بسيار رسا و كامل همين است كه على فرمود فراموشخانه است؛ يعنى انسان آنقدر تحت تأثير دوستان و معاشران بد هست كه تا وقتى كه با آنها هست مثل اين است كه او را در فراموشخانه برده‏اند، افكار و عقايد پاك خود را موقتاً از ياد مى‏برد، مثل اين است كه در آن وقت همچو افكار و عقايدى نداشته است. در [عرف‏] معروف است كه معاشرت بوى دارد، يعنى هركس بوى معاشرت را مى‏گيرد، بوى خوى مى‏آورد. شاعر مى‏گويد:
از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت من را بگذاشت جستجوى تو گرفت‏
ديگر ز منش هيچ نمى‏آيد ياد بوى تو گرفته بود و خوى تو گرفت‏
...اصل مطلب اين است كه ما به اين اصل تسليم بشويم كه تا قابليت و استعداد نباشد هيچ كمالى صورت نمى‏گيرد. تهذيب و تصفيه نفس براى اين است كه قابليت و استعداد ذاتى انسان براى ترقى ضايع نشود و بلكه بيشتر بشود: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَكّيها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّيها «3»
رستگار شد آن كس كه روح خود را پاك و پاكيزه نگاه داشت، زيان برد آن كس كه غشّى و غلّى در روح خود وارد ساخت.
سلب استعداد و قابليت روح از آن نظر كه روحْ جوهر زنده است، نظير سلب‏ قابليت حيات از يك دانه گندم است. دانه گندم استعداد دارد كه كشت شود و رشد و نمو كند و به صورت ساقه و سنبله درآيد، اما گاهى مى‏ميرد، ديگر قابل روييدن و رشد نيست. به همين جهت است كه در قرآن كريم از استعداد روحى انسان به «حيات» تعبير مى‏كند، مى‏فرمايد: لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيّاً وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرينَ «4»
اين قرآن شعر نيست، خيال نيست، ما به او شعر و خيال القاء نكرديم، شعر و تخيّل شايسته او نيست؛ اين، ذكر و مايه بيدارى و هوشيارى است، قرآنى است روشن كننده كه كسانى را كه زنده هستند و مايه زندگى در روح آنها هست و نمرده‏اند آگاهى دهد و اعلام خطر كند و اما آنها كه بكلى محجوب و بى‏خبرند امر حق درباره آنها جارى شود. قرآن كه شعر و خيال نيست، حكمت است، مايه هوشيارى و بيدارى است، عامل حيات است، عامل رويانيدن است، براى چه كسانى مفيد و نافع است؟ چه كسانى را رشد مى‏دهد و مى‏روياند؟ آنهايى را كه لااقل پرتوى از حيات و زندگى در دانه روح و قلبشان باقى است.5
پی نوشت:
( 1). مطفّفين/ 14
( 2). نهج البلاغه، خطبه 84
( 3). شمس/ 9 و 10
( 4). يس/ 70
5- مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص: 204 تا ص: 207
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » چه کنیم تا روحمان بیمار نشود؟
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/151 ثانیه ایجاد شد.