ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » مهدویت
مهدویت
aa_yy113
#1 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 14:56:49(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
با سلام به خدمت دوستان
مناسب بود که تایپیکی با عنوان مهدویت در انجمن شهید مطهری ایجاد بشه و این موضوع از دیدگاه شهید مطهری مورد بررسی قرار بگیره
دوستان اگه میتونن نظرات شهید مطهری رو در این رابطه بیان کنند ممنون میشم
1 کاربر از aa_yy113 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
aa_yy113
#2 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:02:23(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال

بنده خودم شروع کننده این بحث شدم امیدوارم که دوستان هم به من در روشن شدن این موضوع از دیدگاه شهید کمک کنند
شهید مطهری این موضوع رو اینطور مورد بررسی قرار داده که
مهدويّت در اسلام‏
مسأله مهدويّت در اسلام- و بالاخص در تشيّع- يك فلسفه بزرگ است، اعتقاد به ظهور منجى است، نه در شعاع زندگى يك قوم و يك ملّت و يا يك منطقه و يا يك نژاد بلكه در شعاع زندگى بشريّت. مربوط به اين نيست كه يك منجى بيايد و مثلا شيعه را يا ايران را يا آسيا را يا مسلمانان جهان را نجات دهد، مربوط به اين است كه يك منجى و مصلح ظهور كند و تمام اوضاع زندگى بشر را در عالم دگرگون كند و در جهت صلاح و سعادت بشر تغيير بدهد.
ممكن است افرادى خيال كنند كه دليلى ندارد در عصر علم و دانش، در عصرى كه بشر زمين را در زير پاى خود كوچك مى‏بيند و آهنگ تسخير آسمانها را دارد، تصوّر كنيم كه خطرى بشريّت را تهديد مى‏كند و بشريّت نيازى به چنين مدد غيبى دارد. بشريّت روز به روز مستقل‏تر و بالغ‏تر و كامل‏تر مى‏شود و طبعاً نيازمندى‏اش به كمكها و مددهاى غيبى (به فرض قبول آنها) كمتر مى‏گردد. عقل و علم تدريجاً اين خلأها و نيازها را پر مى‏كند و از ميان مى‏برد. خطر، آن زمان بشريّت را تهديد مى‏كرد كه جهالت و نادانى حكمفرما بود و افراد بشر به موجب جهالت و نادانى موجبات نيستى خود را فراهم مى‏كردند، تعادل و توازن را در زندگى به هم مى‏زدند؛ امّا پس از روشن شدن فضاى جهان به نور علم و دانش ديگر خطرى نيست.
متأسّفانه اين خيال، خيال باطلى است. خطراتى كه به اصطلاح در عصر علم و دانش براى بشريّت است از خطرات عصرهاى پيشين كمتر نيست، بيشتر است و عظيم‏تر است. اشتباه است اگر خيال كنيم منشأ انحرافات بشر هميشه نادانى بوده است.
علماى اخلاق و تربيت همواره اين مسأله را طرح كرده و مى‏كنند كه آيا تنها منشأ انحرافات بشر نادانى است و بنابراين «تعليم» كافى است براى مبارزه با انحرافات، و يا اينكه نادانى يكى از علل انحرافات بشر است؛ انحرافات بشر بيشتر از ناحيه غرايز و تمايلات مهار نشده است، از ناحيه شهوت و غضب است، از ناحيه افزون طلبى، جاه طلبى، برترى طلبى، لذّت طلبى و بالاخره نفس پرستى و نفع پرستى است؟ بدون شك نظريّه دوم صحيح است.
اكنون ببينيم در عصر ما كه به اصطلاح عصر علم و دانش است، غرايز بشر، شهوت و غضب بشر، حسّ جاه‏طلبى و برترى طلبى بشر، حسّ افزون طلبى بشر، حسّ استخدام و استثمار بشر، نفس پرستى و نفع پرستى بشر و بالاخره ستمگرى بشر در چه حالى است؟ آيا در پرتو علم همه اينها ساكن و آرام شده و روح عدالت و تقوا و رضا به حقّ خود و حدّ خود و عفاف و راستى و درستى جايگزين آن شده است؛ يا كار كاملًا بر عكس است، غرايز بشر بسى ديوانه‏تر از سابق گشته است و علم و فن، ابزار و آلت كارى‏اى شده در دست اين غرايز، فرشته علم در خدمت ديو شهوت قرار گرفته، دانشمندان و عساكر علم خادمان سياستمداران و عساكر جاه طلبى و مدّعيان «انَا رَبُّكُمُ الاعْلى‏» «1» گشته‏اند؟!
گمان نمى‏كنم بتوان كوچكترين ترديدى در اين مطلب روا داشت كه پيشرفتهاى علمى كوچك‏ترين تأثيرى روى غرايز بشر نكرده است، برعكس بشر را مغرورتر و غرايز حيوانى او را افروخته‏تر كرده است و به همين جهت خود علم و فن، امروز به صورت بزرگترين دشمن بشر در آمده است، يعنى همين چيزى كه بزرگترين دوست بشر است بزرگ‏ترين دشمن بشر شده است. چرا؟
علم چراغ است، روشنايى است. استفاده از آن بستگى دارد كه بشر اين چراغ را در چه مواردى و براى چه هدفى به كار ببرد؛ به قول سنايى براى مطالعه يك كتاب از آن استفاده كند و يا براى دزديدن يك كالا در شب تاريك و «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‏تر برد كالا».
بشر علم را همچون ابزارى براى هدفهاى خويش استفاده مى‏كند، امّا هدف بشر چيست و چه بايد باشد؟ علم ديگر قادر نيست هدفهاى بشر را عوض كند؛ ارزشها را در نظرش تغيير دهد، مقياسهاى او را انسانى و عمومى بكند. آن ديگر كار دين است، كار قوّه‏اى است كه كارش تسلّط بر غرايز و تمايلات حيوانى و تحريك غرايز عالى و انسانى اوست. علم همه چيز را تحت تسلّط خويش قرار مى‏دهد مگر انسان و غرايز او را. انسان علم را در اختيار مى‏گيرد و در هر جهت كه بخواهد آن را به كار مى‏برد؛ امّا دين انسان را در اختيار مى‏گيرد، جهت انسان را و مقصد انسان را عوض مى‏كند.
ويل دورانت در مقدّمه لذّات فلسفه درباره «انسان عصر ماشين» مى‏گويد: «ما از نظر ماشين توانگر شده‏ايم و از نظر مقاصد فقير.» « لذّات فلسفه، بخش دعوت، پاراگراف آخر»
انسان عصر علم و دانش با انسان ما قبل اين عصر در اينكه اسير و بنده خشم و شهوت خويش است هيچ فرق نكرده است. علم نتوانسته است آزادى از هواى نفس را به او بدهد. علم نتوانسته است ماهيّت حجّاجها، چنگيزها، نادرها، ابو مسلم‏ها، سزارها را عوض كند. آنها با همان ماهيّت بعلاوه مقدار زيادى نفاق و دورويى و تظاهر بر جهان حكومت مى‏كنند با اين تفاوت كه علم دست آنها را درازتر كرده است، تيغ يك ذرعى‏شان تبديل شده به موشك بمب‏افكن قارّه پيما.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏3، از صفحه 356 الى 358

1 کاربر از aa_yy113 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
abbase1385
#3 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:08:29(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

شهید مطهری درباره موضوع مهدویت در جایی این چنین میفرمایند:
مهدويت در قرآن و احاديث نبوى‏
اولًا: در قرآن كريم اين مطلب به صورت يك نويد كلى در كمال صراحت هست، يعنى هر كسى كه قرآن كريم را مطالعه كند مى‏بيند قرآن كريم آن نتيجه را كه بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب مى‏شود، در آيات زيادى به عنوان يك امرى كه به‏طور قطع در آينده صورت خواهد گرفت ذكر مى‏كند. از آن جمله است اين آيه: وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ». خدا در قرآن مى‏گويد كه ما در گذشته بعد از «ذكر»- كه گفته‏اند يعنى بعد از آنكه در تورات نوشتيم- در زبور هم اين مطلب را اعلام كرديم، و ما اعلام كرديم، پس شدنى است كه: انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ. صحبت منطقه و محل و شهر نيست، اصلا فكر آنقدر بزرگ و وسيع است كه سخن از تمام زمين است: زمين براى هميشه در اختيار زورمندان و ستمكاران و جباران نمى‏ماند، اين يك امر موقت است، دولت صالحان كه بر تمام زمين حكومت كند، در آينده وجود خواهد داشت. در مفهوم اين آيه كوچكترين ترديدى نيست.
همچنين راجع به اينكه دين مقدس اسلام دين عمومى بشر خواهد شد و تمام اديان ديگر در مقابل اين دين از بين خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت، در قرآن كريم هست، كه اين يكى ديگر از آثار و نتايج وجود مقدس مهدى موعود است: «هُوَالَّذى ارْسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ» «توبه/ 33.»: اين دين را به وسيله اين پيامبر فرستاد براى اينكه در نهايت امر آن را بر تمام دينهاى عالم پيروز گرداند، يعنى همه مردم دنيا تابع اين دين بشوند؛ و آيات ديگرى. چون بحثم درباره آيات قرآن نيست به اشاره قناعت مى‏كنم.
از آيات قرآن كه بگذريم مسأله احاديث نبوى مطرح است. آيا پيغمبر اكرم در اين زمينه چه مطالبى فرموده است؟ آيا فرموده است يا نفرموده است؟ اگر روايات مربوط به مهدى موعود انحصارا روايات شيعه مى‏بود، براى شكاكان جاى اعتراض بود كه: اگر مسأله مهدى موعود يك مسأله واقعى است بايد پيغمبر اكرم گفته باشد و اگر پيغمبر اكرم گفته بود بايد ساير فرق اسلامى هم روايت كرده باشند و تنها شما شيعيان روايت نكرده باشيد. جوابش خيلى واضح است: اتفاقا روايات باب مهدى موعود را تنها شيعيان روايت نكرده‏اند. رواياتى كه اهل تسنن در اين زمينه دارند، از روايات شيعه اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. كتابهايى را كه در اين زمينه نوشته شده است مطالعه كنيد، مى‏بينيد همين‏طور است.
در همين سالهايى كه ما در قم بوديم دو كتاب در اين زمينه تأليف شد. يكى را مرحوم آية اللَّه صدر (اعلى اللَّه مقامه) البته به زبان عربى نوشته‏اند به نام المهدى و خيال مى‏كنم چاپ هم شده باشد. در آن كتاب، ايشان هرچه روايت نقل كرده‏اند، همه، روايات اهل تسنن است. وقتى انسان مطالعه مى‏كند مى‏بيند كه مسأله مهدى موعود در روايات اهل تسنن از روايات شيعه بيشتر هست و كمتر نيست.
كتاب ديگرى كه خوشبختانه به زبان فارسى است، به امر مرحوم آية اللَّه آقاى بروجردى تهيه شده به نام منتخب الاثر، كه يكى از فضلاى حوزه علميه قم كه الآن هم در قم هستند به نام آقاى آقا ميرزا لطف اللَّه صافى از فضلاى مبرّز قم (گلپايگانى) تحت رهنمايى مرحوم آية اللَّه بروجردى [اين كتاب را تأليف كردند]، يعنى ايشان دستور كلى اين كتاب را دادند و طرح و شكل و رسم كتاب را تعيين كردند و بعد اين مرد فاضل رفت دنبالش و اين كتاب را نوشت. اين كتاب را هم مطالعه كنيد، مى‏بينيد روايات زيادى در اين زمينه هست بالاخص از اهل تسنن، به مضامين و تعبيرات مختلف.
باز من به جنبه روايتى اين بحث كار ندارم، همين طورى كه به جنبه آياتش كار زيادى ندارم؛ من از يك جنبه ديگرى مى‏خواهم مسأله موعود اسلام را بحث بكنم و آن اينكه: اين مسأله روى تاريخ اسلام چه اثرى گذاشته است؟ وقتى كه ما تاريخ اسلام را مطالعه مى‏كنيم، مى‏بينيم گذشته از رواياتى كه در اين زمينه از پيغمبر اكرم يا اميرالمؤمنين وارد شده است اساساً از همان نيمه دوم قرن اول اخبار مربوط به مهدى موعود منشأ حوادثى در تاريخ اسلام شده است. چون چنين نويدى و چنين گفته‏اى در كلمات پيغمبر اكرم بوده است احيانا از آن سوء استفاده‏هايى شده است، و اين خود دليل بر اين است كه چنين خبرى در ميان مسلمين از زبان پيغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود، آن سوء استفاده‏ها نمى‏شد.

بيان على عليه السلام‏
قبل از اينكه اولين حادثه تاريخى در اين زمينه را عرض كنم، جمله‏هايى از اميرالمؤمنين على عليه السلام را- كه در نهج البلاغه است و من از مرحوم آية اللَّه العظمى بروجردى شنيدم كه اين جمله‏ها متواتر است يعنى تنها در نهج البلاغه نيست و سندهاى متواتر دارد- نقل مى‏كنم.
اميرالمؤمنين در آن مصاحبه‏اى كه با كميل بن زياد نخعى كرده است [مطالبى در اين باب بيان نموده است‏] كه كميل مى‏گويد شبى بود، على عليه السلام دست مرا گرفت (ظاهراً در كوفه بوده است)، مرا با خودش برد به صحرا، «فَلَمّا اصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَداءَ» به صحرا كه رسيديم يك نفس خيلى عميقى، يك آهى از آن بُن دل بركشيد و آنگاه درد دلهايش را شروع كرد؛ آن تقسيم بندى معروف: «النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاةٍ، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ.»: مردم سه دسته هستند: عالم ربّانى، متعلّمين و مردمان هَمَجٌ رَعاع، و بعد شكايت از اينكه كميل! من آدم لايق پيدا نمى‏كنم كه آنچه را مى‏دانم به او بگويم. يك افرادى آدمهاى خوبى هستند ولى احمقند، يك عده‏اى افراد زيركى هستند ولى ديانت ندارند و دين را وسيله دنيادارى قرار مى‏دهند. مردم را تقسيم بندى كرد و همه شكايت از تنهايى خود: كميل! من احساس تنهايى مى‏كنم، من تنهايم، ندارم آدم قابل و لايق كه اسرارى را كه در دل دارم به او بگويم. در آخر يكمرتبه مى‏گويد: بله، البته زمين هيچ گاه خالى نمى‏ماند: اللّهُمَّ بَلى‏! لا تَخْلُو الْارْضُ مِنْ قائِمٍ للَّهِ بِحُجَّةٍ، امّا ظاهِراً مَشْهوراً، وَ امّا خائِفاً مَغْموراً، لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّناتُهُ ... يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّناتِهِ، حَتّى‏ يودِعوها نُظَراءَ هُم وَ يَزْرَعوها فى قُلوبِ اشْباهِهِمْ «نهج البلاغه، حكمت 147». فرمود: بله، در عين حال هيچ وقت زمين از حجت خدا خالى نمى‏ماند، يا حجت ظاهر آشكار و يا حجتى كه از چشمها پنهان و غايب است.


منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، صفحه 168 الى 172

1 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
سیاوش
#4 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:17:18(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

قيام مختار و اعتقاد به مهدويت‏
اولين بارى كه مى‏بينيم اثر اعتقاد مهدويت در تاريخ اسلام ظهور مى‏كند، در جريان انتقام مختار از قتله امام حسين عليه السلام است. جاى ترديد نيست كه مختار مرد بسيار سياستمدارى بوده و روشش هم بيش از آنكه روش يك مرد دينى و مذهبى باشد روش يك مرد سياسى بوده است. البته نمى‏خواهم بگويم مختار آدم بدى بوده يا آدم خوبى بوده است، كار به آن جهت ندارم. مختار مى‏دانست كه ولو اينكه موضوع، موضوع انتقام گرفتن از قتله سيدالشهداء است و اين زمينه، زمينه بسيار عالى‏اى است، اما مردم تحت رهبرى او حاضر به اين كار نيستند. شايد (بنا بر روايتى) با حضرت امام زين العابدين هم تماس گرفت و ايشان قبول نكردند. مسأله مهدى موعود را كه پيغمبر اكرم خبر داده بود مطرح كرد به نام محمد بن حنفيّه پسر اميرالمؤمنين و برادر سيدالشهداء، چون اسمش محمد بود، زيرا در روايات نبوى آمده است: «اسْمُهُ اسْمى» نام او نام من است. گفت: ايّها الناس! من نايب مهدى زمانم، آن مهدى‏اى كه پيغمبر خبر داده است «اين را هم توجه داشته باشيد: از صدر اسلام، زمان ظهور مهدى عليه السلام هيچ وقت مشخص نشده است. البته يك خواصى مى‏دانستند پسرِ فلان كس پسر فلان كس، ولى در رواياتى كه پيغمبر همين قدر فرمود: « مهدى از اولاد من حتما بايد ظهور كند» چيزى كه تاريخ آن را نيز مشخص نمايد وجود نداشت.».
مختار مدتى به نام نيابت از مهدى زمان، بازى سياسى خودش را انجام داد. حال آيا محمد بن حنفيّه واقعاً خودش هم قبول مى‏كرد كه من مهدى موعود هستم؟ بعضى مى‏گويند قبول مى‏كرد براى اينكه بتوانند انتقام را بكشند، ولى اين البته ثابت نيست. در اينكه مختار محمد بن حنفيّه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى‏كرد شكى نيست، و بعدها از همين جا مذهب «كيسانيّه» پديد آمد. محمد بن حنفيّه هم كه مُرد گفتند مهدى موعود كه نمى‏ميرد مگر اينكه زمين را پر از عدل و داد كند، پس محمد بن حنفيّه نمرده است، در كوه رَضوى‏ غايب شده است.
سخن زُهرى‏
جريانهاى ديگرى باز در تاريخ اسلام هست. ابوالفرج اصفهانى كه خودش اموىّ الاصل و يك مورخ است و شيعه هم نيست، در مقاتل الطالبيّين مى‏نويسد كه وقتى خبر شهادت زيدبن علىّ بن الحسين «1» به زُهرى «2» رسيد گفت: «چرا اينقدر اين اهل بيت عجله مى‏كنند؟! روزى خواهد رسيد كه مهدى از آنها ظهور كند.» معلوم مى‏شود مسأله مهدى موعود از اولاد پيغمبر، آنچنان قطعى و مسلّم بوده است كه وقتى خبرشهادت زيد را به زُهرى مى‏دهند زهرى فورا ذهنش به اين سو مى‏رود كه زيد قيام كرده است، و مى‏گويد: «اين اولاد پيغمبر چرا عجله مى‏كنند؟! چرا زود قيام مى‏كنند؟! اينها نبايد حالا قيام كنند، قيام اينها مال مهدى موعودشان است.» من كارى ندارم كه اعتراض زهرى آيا وارد است يا وارد نيست؛ خير، وارد هم نيست؛ غرضم اين جهت است كه زهرى گفت: خواهد آمد روزى كه يكى از اهل بيت پيغمبر قيام كند و قيام او قيام ناجح و موفق باشد.
****************
1 ) مى‏دانيد كه حضرت امام زين العابدين پسرى دارند به نام« زيد». زيد قيام كرد و شهيد شد. راجع به زيد كه چگونه آدمى بوده است، آدم خوبى بوده يا آدم خوبى نبوده، حرفهايى هست ولى مطابق آنچه كه از روايات شيعه استفاده مى‏شود ائمه ما زيد را تجليل كرده‏اند. در روايت كافى آمده است كه امام صادق فرمود:« به خدا قسم زيد شهيد از دنيا رفت.» و اين زيد همان كسى است كه زيديها يعنى شيعيان زيدى كه الآن در يمن هستند، همه يا بيشترشان او را بعد از امام زين العابدين امام مى‏دانند. خودش به هر حال مرد خوبى بوده است، مرد زاهد و متقى‏اى بوده است. مطابق روايات ما قيام او قيام امر به معروف و نهى از منكر بوده است نه قيام ادعاى امامت. بنابراين زيد از نظر ما مرد شريف و صالحى است.
2) زُهرى از اهل تسنن است. زهرى و شَعبى دو نفر از تابعين‏اند، يعنى كسانى هستند كه اصحاب پيغمبر را درك كرده‏اند نه خود پيغمبر را، و اينها از مشايخ و علماى بزرگ عصر خودشان هستند.
منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، صفحه 171 و 172

1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
ehsane20025
#5 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:21:10(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

قيام «نفس زكيّه» و اعتقاد به مهدويت‏
امام حسن عليه السلام پسرى دارند به نام «حسن» كه هم اسم خودشان است و لهذا به او مى‏گفتند «حسن مثنّى‏» يعنى حسن دوم، حسن بن الحسن. حسن دوم داماد اباعبد اللَّه الحسين است. فاطمه بنت الحسين زن حسن مثنّى‏ است. از حسن مثنّى‏ و فاطمه بنت الحسين پسرى متولد مى‏شود به نام «عبد اللَّه» و چون اين پسر، هم از طرف مادر به حضرت امير و حضرت زهرا متصل مى‏شد و هم از طرف پدر و خيلى خالص بود، به او مى‏گفتند «عبد اللَّه محض» يعنى عبد اللَّه، كسى كه يك علوى محض و يك فاطمى محض است، هم از پدر نسب [به على عليه السلام و فاطمه عليها السلام‏] مى‏برد و هم از مادر.
عبد اللَّه محض پسرانى دارد يكى به نام محمد و يكى به نام ابراهيم. زمان اينها مقارن است با اواخر دوره اموى يعنى در حدود سنه 130 هجرى. محمدبن عبد اللَّه محض بسيار مرد شريفى است كه به نام «نفس زكيّه» معروف است. در آخر عهد اموى سادات حسنى قيام كردند (جريان مفصلى دارد)، حتى عباسيها هم با محمدبن عبد اللَّه محض بيعت كردند. حضرت صادق عليه السلام را نيز در جلسه‏اى دعوت كردند و به ايشان گفتند ما مى‏خواهيم قيام كنيم و همه مى‏خواهيم با محمدبن عبد اللَّه بن محض بيعت كنيم، شما هم كه سيد حسينيّين هستيد بيعت كنيد. امام فرمود: هدف شما از اين كار چيست؟ اگر محمد مى‏خواهد به عنوان امر به معروف و نهى از منكر قيام كند، من با او همراهى مى‏كنم و تأييدش مى‏نمايم، اما اگر مى‏خواهد به اين عنوان كه او مهدى اين امت است قيام كند اشتباه مى‏كند، مهدى اين امت او نيست، كس ديگر است و من هرگز تأييد نمى‏كنم. شايد تا حدودى مطلب براى خود محمدبن عبد اللَّه محض هم اشتباه شده بود، زيرا هم اسم پيغمبر بود، يك خالى هم در شانه‏اش داشت «1»، مردم مى‏گفتند نكند اين خال هم علامت اين باشد كه او مهدى امت است. بسيارى از كسانى كه با وى بيعت كردند، به عنوان مهدى امت بيعت كردند. معلوم مى‏شود كه مسأله مهدى امت آنقدر در ميان مسلمين قطعى بوده است كه هركس كه قيام مى‏كرد و اندكى صالح بود افرادى مى‏گفتند «اين همان مهدى‏اى است كه پيغمبر گفته است.» اگر پيغمبر نمى‏گفت اين‏طور نمى‏شد.
نيرنگ منصور، خليفه عباسى‏
حتى ما مى‏بينيم يكى از خلفاى عباسى اسمش مهدى است؛ پسر منصور، سومين خليفه عباسى. اولين خليفه‏شان سفّاح است، دوم منصور و سوم پسر منصور، مهدى عباسى. مورخين و از جمله «دارمستر» نوشته‏اند كه منصور مخصوصا اسم پسرش را «مهدى» گذاشت براى اينكه مى‏خواست استفاده سياسى كند، بلكه بتواند يك عده مردم را فريب بدهد، بگويد آن مهدى‏اى كه شما در انتظار او هستيد پسر من است، و لهذا مقاتل الطالبيّين و ديگران نوشته‏اند كه گاهى با خصّيصين خودش كه روبرو مى‏شد [به دروغ بودن اين مطلب اعتراف مى‏كرد.] يك وقتى با مردى به نام مسلم بن قتيبه كه از نزديكانش بود روبرو شد، گفت: اين محمدبن عبد اللَّه محض چه مى‏گويد؟ گفت: «مى‏گويد من مهدى امتم.» گفت: «اشتباه مى‏كند، نه او مهدى امت است نه پسر من».
ولى گاهى با يك افراد ديگرى كه روبرو مى‏شد مى‏گفت: «مهدى امت او نيست، پسر من است.» عرض كردم بسيارى از كسانى كه بيعت مى‏كردند به همين عنوان بيعت مى‏كردند، از بس روايات مهدى از پيغمبر اكرم زياد رسيده بود و دردست مردم بود و همين اسباب اشتباه مردمى مى‏شد كه كاملا تحقيق نمى‏كردند تا مشخصات بيشترى به دست آورند، زود ايمان پيدا مى‏كردند كه اين، مهدى امت است.
محمدبن عِجلان و منصور عباسى‏
جريانهاى ديگرى در تاريخ اسلام مى‏بينيم؛ از جمله: يكى از فقهاى مدينه به نام «محمدبن عِجلان» رفت با محمدبن عبد اللَّه محض بيعت كرد. بنى العباس كه ابتدا حامى اينها بودند، مسأله خلافت كه پيش آمد، خلافت را گرفتند، بعد هم سادات حسنى را كشتند. منصور اين مرد فقيه را خواست، تحقيق كرد، ثابت شد كه او بيعت كرده است. دستور داد دست او را ببُرند. گفت اين دستى كه با دشمن من بيعت كرده است بايد بريده شود. نوشته‏اند فقهاى مدينه جمع شدند و شفاعت كردند و در شفاعتشان اين‏جور گفتند كه خليفه! او تقصير ندارد، او مردى است فقيه و عالم به روايات؛ اين مرد خيال كرد كه محمدبن عبد اللَّه محض مهدى امت است و لذا با او بيعت كرد والّا قصد او دشمنى با تو نبود.
اين است كه ما مى‏بينيم در تاريخ اسلام موضوع مهدى موعود از مسائل بسيار مسلّم و قطعى است. ما همين‏طور كه دوره به دوره پيش مى‏آييم مى‏بينيم حوادثى در تاريخ اسلام پيدا شده كه منشأش همين اعتقاد به ظهور مهدى موعود بوده است.
بسيارى از ائمه ما وقتى كه از دنيا مى‏رفتند عده‏اى مى‏گفتند شايد نمرده است، شايد غايب شده است، شايد مهدى امت است. اين امر راجع به حضرت امام موسى كاظم هست، حتى راجع به حضرت باقر هست، ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست، و راجع به بعضى از ائمه ديگر نيز هست. حضرت صادق پسرى دارند به نام اسماعيل كه «اسماعيليه» منتسب به او هستند. اسماعيل در زمان حيات حضرت از دنيا رفت. حضرت خيلى هم اسماعيل را دوست مى‏داشتند. وقتى اسماعيل از دنيا رفت و او را غسل دادند و كفن كردند، حضرت صادق مخصوصاً آمدند به بالين اسماعيل، اصحابشان را صدا زدند، كفن را باز كردند، صورت اسماعيل را نشان دادند و فرمودند: اين اسماعيل پسر من است، اين مُرد، فردا ادعا نكنيد كه او مهدى امت است و غايب شد، جنازه‏اش را ببينيد، صورتش را ببينيد، بشناسيد و بعد شهادت بدهيد.
اينها همه نشان مى‏دهد كه زمينه مهدى امت در ميان مسلمين به قدرى قطعى بوده است كه جاى شك و ترديد نيست. تا آنجا كه من تحقيق كرده‏ام، تا زمان ابن خلدون شايد حتى يك نفر از علماى اسلام پيدا نشده است كه بگويد احاديث مربوط به مهدى عليه السلام از بيخ اساس ندارد؛ همه قبول كرده‏اند. اگر اختلاف بوده است، درباره جزئيات بوده كه آيا مهدى اين شخص است يا آن شخص؟ آيا پسر امام حسن عسكرى است يا نه؟ آيا از اولاد امام حسن است يا از اولاد امام حسين؟ اما در اينكه اين امت مهدى‏اى خواهد داشت و آن مهدى از اولاد پيغمبر و از اولاد حضرت زهراست و كارش اين است كه جهان را پر از عدل و داد مى‏كند پس از آنكه پر از ظلم و جور شده است، ترديدى نبوده است.
سخن دِعبل‏
دِعبِل خُزاعى مى‏آيد حضور حضرت رضا عليه السلام و آن اشعار مرثيه خودش را مى‏گويد:
ا فاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَيْنَ مُجَدَّلًا وَ قَدْ ماتَ عَطْشاناً بِشَطِّ فُراتٍ‏
خطاب مى‏كند به حضرت زهرا و يك يك مصائبى را كه بر اولاد ايشان وارد شده بيان مى‏كند كه از آن قصائد بسيار غرّاى زبان عرب و از بهترين مراثى‏اى است كه در اين زمينه‏ها گفته شده است. حضرت رضا عليه السلام خيلى گريه مى‏كند. دعبل در اين اشعارش و در اين اظهار تأثر خودش قبور اولاد زهرا را يك يك بيان مى‏كند، قبورى كه در «فخّ» است، قبورى كه در «كوفان» است، اشاره به شهادت همين محمدبن عبد اللَّه محض مى‏كند، اشاره به شهادت برادرش مى‏كند، اشاره به شهادت زيدبن على بن الحسين مى‏كند، اشاره به شهادت حضرت سيدالشهداء مى‏كند، اشاره به شهادت حضرت موسى بن جعفر مى‏كند (وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ) كه نوشته‏اند در اينجا حضرت رضا فرمود: يك شعر هم من مى‏گويم اضافه كن: «وَ قَبْرٌ بِطوسٍ يا لَها مِنْ مُصيبَةٍ» كه عرض كرد: آقا! اين قبر را من نمى‏شناسم. فرمود: اين قبر من است.
دعبل در اين اشعارش شعرى دارد كه به همين موضوع اشاره مى‏كند. در اين شعر، دعبل تصريح مى‏كند كه تمام اين قضايا هست و هست و هست تا ظهور امامى كه آن ظهور لامحاله وقوع پيدا مى‏كند و قطعا صورت مى‏گيرد.
اگر بخواهيم باز هم از شواهد تاريخى ذكر كنيم، شواهد تاريخى زياد ديگرى داريم كه لزومى ندارد همه آنها را براى شما عرض كنم. ذكر اين شواهد از اين جنبه بود كه خواستم بگويم مسأله مهدى موعود از صدر اسلام و از زمان پيغمبر اكرم يك امر قطعى و مسلّم در ميان مسلمين بوده است و از نيمه دوم قرن اول هجرى منشأ حوادث بزرگ تاريخى شده است.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، صفحه 172 الى 177

1 کاربر از ehsane20025 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
ehsane20025
#6 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:26:05(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

و باز شهید مطهری در جای دیگر در باره مهدویت میفرماید:
اعتقاد به مهدويت در جهان تسنن‏
اگر مى‏خواهيد بفهميد كه اين مسأله منحصر به شيعه نيست «1» ببينيد آيا مدعيان مهدويت فقط در ميان شيعه زياد بوده‏اند و در ميان اهل تسنن نبوده‏اند؟ مى‏بينيد مدعيان مهدويت در ميان اهل تسنن هم زياد بوده‏اند. يكى از آنها همين مهدى سودانى يا مُتَمَهدى سودانى است كه در كمتر از يك قرن اخير در سودان ظهور كرد و در آنجا يك جمعيتى به وجود آورد كه تا همين اواخر هم بودند. اصلا اين مرد كه ظهور كرد، به ادعاى مهدويت ظهور كرد، يعنى اينقدر اعتقاد به مهدى در همان سرزمينهاى سنى نشين وجود داشته است كه زمينه را براى ادعاى يك مهدى دروغين مساعد كرد. در كشورهاى ديگر اسلامى نيز مدعيان مهدويت زياد بوده‏اند. در هندوستان و پاكستان قاديانيها به همين عنوانِ ادعاى مهدويت ظهور كردند، و در روايات ما هم زياد است كه مدعيان كذّاب و به اعتبارى دجّالها زياد پيدا خواهند شد و ادعاهايى خواهند كرد.
بيان حافظ
من الان نمى‏دانم كه حافظ آيا واقعا شيعه است يا سنى، و خيال هم نمى‏كنم كه كسى به‏طور قطع بتواند بگويد كه حافظ شيعه بوده است. ولى ما در اشعار حافظ نيز مى‏بينيم [به اين مسأله اشاره شده است.] دو مورد الان يادم هست، يكى آنجا كه مى‏گويد:
كجاست صوفى دجّال چشم ملحدشكل *** بگو بسوز كه مهدى دين پناه رسيد
و ديگر آن غزل معروفى كه چقدر با حال هم گفته است:
مژده‏اى دل كه مسيحا نفسى مى‏آيد *** كه ز انفاس خوشش بوى كسى مى‏آيد
از غم و درد مكن ناله و فرياد كه دوش *** زده‏ام فالى و فريادرسى مى‏آيد
ز آتش وادى ايمن نه منم خرّم و بس *** موسى اينجا به اميد قبسى مى‏آيد
كس ندانست كه منزلگه مقصود كجاست *** اينقدر هست كه بانگ جرسى مى‏آيد
خبر بلبل اين باغ مپرسيد كه من *** ناله‏اى مى‏شنوم كز قفسى مى‏آيد
اينكه بعد از آنكه دنيا پر از ظلم و جور شد عدل كلى پيدا مى‏شود مسأله‏اى به وجود آورده است و آن اين كه: بعضى از افراد به اتكاء همين مطلب با هر اصلاحى مخالفند، مى‏گويند دنيا بايد پر از ظلم و جور بشود تا يكدفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود. اگر هم به زبان نياورند، ته دلشان [با اصلاح‏] مخالف است. اگر ببينند يك كسى يك قدم اصلاحى برمى‏دارد ناراحت مى‏شوند. وقتى كه مى‏بينند در جامعه‏اى در مردم يك علامت توجهى به سوى ديانت پيدا شده واقعاً ناراحت مى‏شوند، مى‏گويند نبايد چنين چيزى بشود، بايد مرتب بدتر شوند تا حضرت ظهور كنند؛ اگر بنا شود ما يك كارى كنيم كه مردم به سوى دين بيايند ما به ظهور حضرت حجت خيانت كرده و ظهور ايشان را تأخير انداخته‏ايم. آيا واقعاً مطلب از همين قرار است يا نه؟ توضيحى مى‏دهم تا مطلب خوب معلوم شود.
ماهيت قيام مهدى عليه السلام‏
برخى حوادث در دنيا وقتى كه واقع مى‏شود تنها جنبه انفجار دارد. مثل اينكه يك دُمَل در بدن شما پيدا مى‏شود. اين دمل بايد برسد به حدى كه يكدفعه منفجر شود. بنابراين هر كارى كه جلوى انفجار اين دمل را بگيرد كار بدى است، اگر هم مى‏خواهيد دوا روى آن بگذاريد بايد يك دوايى بگذاريد كه اين دمل زودتر منفجر شود. بعضى از فلسفه‏ها هم كه برخى از سيستمهاى اجتماعى و سياسى را مى‏پسندند طرفدار انقلاب به معنى انفجارند. به عقيده آنها هر چيزى كه جلوى انفجار را بگيرد بد است. ولهذا مى‏بينيد بعضى از روشها و سيستمهاى اجتماعى به طوركلى با اصلاحات اجتماعى مخالفند، مى‏گويند: اين اصلاحات چيست كه شما مى‏كنيد؟! بگذاريد اصلاح نباشد، بگذاريد مفاسد زياد شود، عقده‏ها و كينه‏ها زياد شود، ناراحتى و ظلم بيشتر شود، كارها پريشانتر شود، پريشانى و پريشانى تا يكمرتبه از بُن زير و رو شود و انقلاب صورت گيرد.
فقه ما در اينجا وضع روشنى دارد. آيا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجت بايد اين‏جور فكر كنيم؟ بايد بگوييم: بگذاريد معصيت و گناه زياد شود، بگذاريد اوضاع پريشانتر گردد، پس امر به معروف و نهى از منكر نكنيم، بچه هايمان را تربيت نكنيم، بلكه خودمان هم براى اينكه در ظهور حضرت حجت سهيم باشيم العياذباللَّه نماز نخوانيم، روزه نگيريم، هيچ وظيفه‏اى را انجام ندهيم، ديگران را هم تشويق كنيم كه نماز را رها كنيد، روزه را رها كنيد، زكات را رها كنيد، حج را رها كنيد، بگذاريد همه اينها از بين برود تا مقدمات ظهور فراهم شود؟ خير، اين بدون شك برخلاف يك اصل قطعى اسلامى است؛ يعنى به انتظار ظهور حضرت حجت، هيچ تكليفى از ما ساقط نمى‏شود، نه تكليف فردى و نه تكليف اجتماعى. شما در شيعه- كه اساسا اين اعتقاد از يك نظر اختصاص به دنياى تشيع دارد- تا چه رسد به اهل تسنن، يك عالِم پيدا نمى‏كنيد كه بگويد انتظار ظهور حضرت حجت يك تكليف كوچك را از ما ساقط مى‏كند. هيچ تكليفى را از ما ساقط نمى‏كند. اين يك نوع [تفسير از ظهور حضرت حجت‏] است.
نوع ديگر اين است كه صحبتِ رسيده شدن است نه صحبت انفجار؛ مثل يك ميوه در صراط تكامل است. ميوه موقعى دارد، چنانكه دُمَل هم موقعى دارد. ولى دمل يك موقعى دارد براى اينكه منفجر شود، و ميوه يك موقعى دارد كه برسد، يعنى سير تكاملى خودش را طى كند و برسد به مرحله‏اى كه بايد چيده شود. مسأله ظهور حضرت حجت بيش از آنكه شباهت داشته باشد به انفجار يك دمل، شباهت دارد به رسيدن يك ميوه؛ يعنى اگر ايشان تاكنون ظهور نكرده‏اند، نه فقط به خاطر اين است كه گناه كم شده است، بلكه همچنين هنوز دنيا به آن مرحله از قابليت نرسيده است؛ و لهذا شما در روايات شيعه زياد مى‏بينيد كه هر وقت آن اقليت سيصد و سيزده نفر پيدا شد امام ظهور مى‏كند. هنوز همان اقليت سيصد و سيزده نفر- يا كمتر يا بيشتر- وجود ندارد، يعنى زمان بايد آنقدر جلو برود كه از يك نظر هر اندازه فاسد شود، از نظر ديگر آنهايى كه مى‏خواهند حكومت را تشكيل بدهند و به تبع و در زير لواى ايشان زمامدار جهان شوند پديد آيند. هنوز چنين مردان لايقى در دنيا به وجود نيامده‏اند. بله «تا پريشان نشود كار به سامان نرسد» اما پريشانى تا پريشانى فرق مى‏كند. هميشه در دنيا پريشانى پيدا مى‏شود، پشت سر پريشانى سامان پيدا مى‏شود، بعد اين سامان تبديل به پريشانى مى‏شود اما پريشانىِ در يك سطح عاليتر، نه در سطح پايين. بعد آن پريشانى تبديل به يك سامان مى‏شود، باز در يك سطح عاليتر از سامان اول. بعد آن سامان تبديل به يك پريشانى مى‏شود، باز پريشانى در يك سطح عاليتر. يعنى اين پريشانىِ بعد از آن سامان، حتى بر خود آن سامان برترى دارد. لهذا مى‏گويند حركت اجتماع بشر حركت حلزونى است، يعنى حركت دَورى ارتفاعى است، در عين اينكه اجتماع بشر دور مى‏زند، در يك سطح افقى دور نمى‏زند، رو به بالا دور مى‏زند. بله، مرتب سامانها به پريشانيها مى‏گرايد اما پريشانى‏اى كه در عين اينكه پريشانى است در سطح بالاتر است.
بدون شك امروز دنياى ما يك دنياى پريشان و از هم گسيخته‏اى است، يك دنيايى است كه الآن اختيار از دست زمامداران بزرگ درجه اول آن هم بيرون است، اما اين يك پريشانى است در سطح جهان، با پريشانىِ در دِه از زمين تا آسمان فرق مى‏كند، با سامان يك ده هم از زمين تا آسمان فرق مى‏كند، با سامان يك شهر هم از زمين تا آسمان فرق مى‏كند. بنابراين ما، هم رو به پريشانى مى‏رويم و هم رو به سامان، در آنِ واحد. ما كه رو به ظهور حضرت حجت مى‏رويم، در آنِ واحد هم رو به پريشانى مى‏رويم، چون از سامان به پريشانى بايد رفت، و هم رو به سامان مى‏رويم، چون پريشانىِ در سطح بالاتر است. كِى در صد سال پيش- تا چه رسد به پانصد سال پيش- اين افكارى كه امروز در ميان افراد بشر پيدا شده، پيدا شده بود؟! امروز ديگر روشنفكران جهان مى‏گويند: يگانه راه چاره بدبختيهاى امروز بشر تشكيل يك حكومت واحد جهانى است. اصلا در گذشته چنين فكرى به مخيله بشر نمى‏توانست خطور كند.
پس چون ما در عين اينكه رو به پريشانى مى‏رويم رو به سامان هم مى‏رويم، لهذا اسلام هرگز دستور نمى‏دهد [كه تكاليف را انجام ندهيد.] اگر غير از اين بود دستور مى‏داد كه محرمات را ارتكاب كنيد، واجبات را ترك كنيد، امر به معروف و نهى از منكر نكنيد، بچه هايتان را تربيت نكنيد، بگذاريد فساد بيشتر شود؛ شما كه مى‏رويد دنبال نماز خواندن، روزه گرفتن، امر به معروف، تأليف كتاب، سخنرانى، تبليغ، و مى‏خواهيد سطح تبليغات را بالا ببريد، شما كه مى‏خواهيد اصلاح كنيد، ظهور حضرت حجت را تأخير مى‏اندازيد. خير، همين اصلاحات هم ظهور حضرت حجت را نزديك مى‏كند همان‏طور كه آن پريشانيها نيز ظهور حضرت حجت را نزديك مى‏كند. ابداً مسأله انتظار ظهور حضرت حجت نبايد اين خيال را در دماغ ما بياورد كه ما كه منتظر ظهور هستيم پس فلان تكليف- كوچك يا بزرگ- از ما ساقط است؛ هيچ تكليفى از ما ساقط نمى‏شود.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، از صفحه 176 الى 181

aa_yy113
#7 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 15:29:58(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال

مهدويت، يك فلسفه بزرگ جهانى‏
كوشش كنيد فكر خودتان را در مسأله حضرت حجت با آنچه كه در متن اسلام آمده تطبيق بدهيد. غالب ما اين مسأله را به صورت يك آرزوى كودكانه يك آدمى كه دچار عقده و انتقام است درآورده‏ايم. گويى حضرت حجت فقط انتظار دارند كه كِى خداوند تبارك و تعالى به ايشان اجازه بدهند كه مثلا بيايند ما مردم ايران را غرق در سعادت كنند يا شيعه را غرق در سعادت كنند، آنهم شيعه‏اى كه ما هستيم كه شيعه نيستيم. نه، اين يك فلسفه بزرگ جهانى است، چون اسلام يك دين جهانى است، چون تشيع به معنى واقعى‏اش يك امر جهانى است. اين را ما بايد به صورت يك فلسفه بزرگ جهانى تلقى كنيم. وقتى قرآن مى‏گويد: وَلَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحونَ «1»، صحبت از زمين است، نه صحبت از اين منطقه و آن منطقه و اين قوم و آن نژاد. اولًا اميدوارى به آينده است كه دنيا در آينده نابود نمى‏شود. مكرر گفته‏ام كه امروز اين فكر در دنياى اروپا پيدا شده كه بشر در تمدن خودش به مرحله‏اى رسيده كه با گورى كه خودش به دست خودش كنده است يك گام بيشتر فاصله ندارد.
طبق اصول ظاهرى نيز همين‏طور است ولى اصول دين و مذهب به ما مى‏گويد: زندگى سعادتمندانه بشر آن است كه در آينده است، اين كه اكنون هست موقت است. دوم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است. شما مى‏بينيد يك فرد سه دوره كلى دارد: دوره كودكى كه دوره بازى و افكار كودكانه است، دوره جوانى كه دوره خشم و شهوت است، و دوره عاقله مردى و پيرى كه دوره پختگى و استفاده از تجربيات، دوره دوربودن از احساسات و دوره حكومت عقل است. اجتماع بشرى هم همين‏طور است. اجتماع بشرى سه دوره را بايد طى كند. يك دوره، دوره اساطير و افسانه‏ها و به تعبير قرآن دوره جاهليت است. دوره دوم دوره علم است، ولى علم و جوانى، يعنى دوره حكومت خشم و شهوت. به راستى عصر ما بر چه محورى مى‏گردد؟ اگر انسان، دقيق حساب كند مى‏بيند محور گردش زمان ما يا خشم است و يا شهوت. عصر ما بيش از هر چيزى عصر بمب است (يعنى خشم) و عصر مينى ژوپ است (يعنى شهوت). آيا دوره‏اى نخواهد آمد كه آن دوره، حكومت، نه حكومت اساطير باشد و نه حكومت خشم و شهوت و بمب و مينى ژوپ؟ دوره‏اى كه واقعاً در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانيت و معنويت حكومت كند؟ چگونه مى‏شود كه چنين دوره‏اى نيايد؟! مگر مى‏شود كه خداوند اين عالم را خلق كرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفريده باشد، بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسيده يكمرتبه تمام بشر را زيرورو كند؟!.
پس مهدويت يك فلسفه بسيار بزرگ است. ببينيد مضامينى كه ما در اسلام داريم چقدر عالى است! نزديك ماه مبارك رمضان است، دعاى افتتاح را موفق خواهيد بود و در شبهاى ماه مبارك رمضان خواهيد خواند. قسمت زيادى از آخر اين دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد كه من همانها را مى‏خوانم و دعاى من هم همانها خواهد بود: «اللَّهُمَّ انّا نَرْغَبُ الَيْكَ فى دَوْلَةٍ كَريمَةٍ تُعِزُّبِهَا الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ»: پروردگارا ما آرزو مى‏كنيم و از تو مى‏خواهيم زندگى در پرتوى يك دولت بزرگوارى را كه «تُعِزُّ بِهَا الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اهْلَهُ» در آنجا اسلام حقيقى را با اهل اسلام عزت خواهى بخشيد و نفاقها و دورويى‏ها را از بين خواهى برد و ذليل خواهى كرد. «وَ تَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ الى‏ طاعَتِكَ وَالْقادَةِ الى‏ سَبيلِكَ» اين افتخار را به ما مى‏دهى كه ما در آن دوره دعوت كننده ديگران به طاعت تو باشيم، راهنما و قائد و پيشرو ديگران در راه تو باشيم.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، از صفحه 180 الى 183

1 کاربر از aa_yy113 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
مطهره
#8 ارسال شده : 1389 آبان ﺳﻪشنبه, 25 16:24:31(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1389/01/16(UTC)
ارسالها: 13
امتیازات: 39

تشکرها: 14 بار
3 تشکر دریافتی در 3 ارسال

سیاوش نوشته است:
قيام مختار و اعتقاد به مهدويت‏
اولين بارى كه مى‏بينيم اثر اعتقاد مهدويت در تاريخ اسلام ظهور مى‏كند، در جريان انتقام مختار از قتله امام حسين عليه السلام است. جاى ترديد نيست كه مختار مرد بسيار سياستمدارى بوده و روشش هم بيش از آنكه روش يك مرد دينى و مذهبى باشد روش يك مرد سياسى بوده است. البته نمى‏خواهم بگويم مختار آدم بدى بوده يا آدم خوبى بوده است، كار به آن جهت ندارم. مختار مى‏دانست كه ولو اينكه موضوع، موضوع انتقام گرفتن از قتله سيدالشهداء است و اين زمينه، زمينه بسيار عالى‏اى است، اما مردم تحت رهبرى او حاضر به اين كار نيستند. شايد (بنا بر روايتى) با حضرت امام زين العابدين هم تماس گرفت و ايشان قبول نكردند. مسأله مهدى موعود را كه پيغمبر اكرم خبر داده بود مطرح كرد به نام محمد بن حنفيّه پسر اميرالمؤمنين و برادر سيدالشهداء، چون اسمش محمد بود، زيرا در روايات نبوى آمده است: «اسْمُهُ اسْمى» نام او نام من است. گفت: ايّها الناس! من نايب مهدى زمانم، آن مهدى‏اى كه پيغمبر خبر داده است «اين را هم توجه داشته باشيد: از صدر اسلام، زمان ظهور مهدى عليه السلام هيچ وقت مشخص نشده است. البته يك خواصى مى‏دانستند پسرِ فلان كس پسر فلان كس، ولى در رواياتى كه پيغمبر همين قدر فرمود: « مهدى از اولاد من حتما بايد ظهور كند» چيزى كه تاريخ آن را نيز مشخص نمايد وجود نداشت.».
مختار مدتى به نام نيابت از مهدى زمان، بازى سياسى خودش را انجام داد. حال آيا محمد بن حنفيّه واقعاً خودش هم قبول مى‏كرد كه من مهدى موعود هستم؟ بعضى مى‏گويند قبول مى‏كرد براى اينكه بتوانند انتقام را بكشند، ولى اين البته ثابت نيست. در اينكه مختار محمد بن حنفيّه را به عنوان مهدى موعود معرفى مى‏كرد شكى نيست، و بعدها از همين جا مذهب «كيسانيّه» پديد آمد. محمد بن حنفيّه هم كه مُرد گفتند مهدى موعود كه نمى‏ميرد مگر اينكه زمين را پر از عدل و داد كند، پس محمد بن حنفيّه نمرده است، در كوه رَضوى‏ غايب شده است.
سخن زُهرى‏
جريانهاى ديگرى باز در تاريخ اسلام هست. ابوالفرج اصفهانى كه خودش اموىّ الاصل و يك مورخ است و شيعه هم نيست، در مقاتل الطالبيّين مى‏نويسد كه وقتى خبر شهادت زيدبن علىّ بن الحسين «1» به زُهرى «2» رسيد گفت: «چرا اينقدر اين اهل بيت عجله مى‏كنند؟! روزى خواهد رسيد كه مهدى از آنها ظهور كند.» معلوم مى‏شود مسأله مهدى موعود از اولاد پيغمبر، آنچنان قطعى و مسلّم بوده است كه وقتى خبرشهادت زيد را به زُهرى مى‏دهند زهرى فورا ذهنش به اين سو مى‏رود كه زيد قيام كرده است، و مى‏گويد: «اين اولاد پيغمبر چرا عجله مى‏كنند؟! چرا زود قيام مى‏كنند؟! اينها نبايد حالا قيام كنند، قيام اينها مال مهدى موعودشان است.» من كارى ندارم كه اعتراض زهرى آيا وارد است يا وارد نيست؛ خير، وارد هم نيست؛ غرضم اين جهت است كه زهرى گفت: خواهد آمد روزى كه يكى از اهل بيت پيغمبر قيام كند و قيام او قيام ناجح و موفق باشد.
****************
1 ) مى‏دانيد كه حضرت امام زين العابدين پسرى دارند به نام« زيد». زيد قيام كرد و شهيد شد. راجع به زيد كه چگونه آدمى بوده است، آدم خوبى بوده يا آدم خوبى نبوده، حرفهايى هست ولى مطابق آنچه كه از روايات شيعه استفاده مى‏شود ائمه ما زيد را تجليل كرده‏اند. در روايت كافى آمده است كه امام صادق فرمود:« به خدا قسم زيد شهيد از دنيا رفت.» و اين زيد همان كسى است كه زيديها يعنى شيعيان زيدى كه الآن در يمن هستند، همه يا بيشترشان او را بعد از امام زين العابدين امام مى‏دانند. خودش به هر حال مرد خوبى بوده است، مرد زاهد و متقى‏اى بوده است. مطابق روايات ما قيام او قيام امر به معروف و نهى از منكر بوده است نه قيام ادعاى امامت. بنابراين زيد از نظر ما مرد شريف و صالحى است.
2) زُهرى از اهل تسنن است. زهرى و شَعبى دو نفر از تابعين‏اند، يعنى كسانى هستند كه اصحاب پيغمبر را درك كرده‏اند نه خود پيغمبر را، و اينها از مشايخ و علماى بزرگ عصر خودشان هستند.
منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏18، صفحه 171 و 172

با سلام با توجه به پخش سریال مختارنامه و اشکالات و شبهاتی که درباره شخصیت مختار مطرح شده است و بیانات استاد شهید مطهری درباره شخصیت مختار به نظرم آمد که کمی از ایشان و جایگاه وی برای دوستان نقل شود :
آیت الله خویی :
مرحوم آیت الله خویی ضمن بررسی و رد احادیثی که در مذمت مختار رسیده است نظر خود را در خصوص مختار چنینمی نویسد : .... در حسن حال مختار همان بس که او با کشتن قاتلان امام حسین ( ع ) دل اهل بیت پیامبر را شاد کرد و این خود خدمتی بزرگ به ساحت مقدس خاندان پیامبر می باشد که استحقاق پاداش از جانب آن بزرگوران را دارد ....
آنگاه با استناد به روایتی می گوید : از ظاهر بعض روایات به دست می آید که قیام مختار با اذن خاص امام سجاد علیه السلام بوده است ایشان به شدت انتساب مختار به فرقه گمراه کیسانیه را رد می کند و می فرمایند : این اتهام توسط اهل سنت به مختار وارد شده است : « و هذا القول باطل جدا ....» و این نظریه جدا باطل است « معجم رجال احدیث ؛ ج 18 ص 100-101»
منبع:«قیام مختار ؛ رضوی اردکانی ؛ ص 55»

علامه امینی می فرمایند :
هر که با دیده بصیرت و تحقیق بر تاریخ و حدیث و علم رجال بنگرد ؛ در میابد که مختار ؛ از پیشگامان دین داری و هدایت و اخاص بوده است و همانا نهضت مقدس او تنها برای برپایی عدالت به وسیله ریشه کن کردن ملحدان و ظلم اموی بود به درستی که ساحت مختار از مذهب کیسانی به دور بود و نستب ها و تهمت های ناجوانمردانه که به او نسبت داده اند حقیقت ندارد و بی جهت نیست که ائمه هدی و صروران ما مانند امام سجاد و امام باقر و امام صادق صلوات الله علیهم به او رحمت فرستاده اند مخصوصا امام باقر علیه السلام به گونه ای بسیار زیبا او را مورد ستایش قرار داده است و همیشه خدمات او در نزد اهل بیت علیهم السلام مورد تقدیر و تشکر بوده است...
الغدیر جلد 2 صفحه 343


1 کاربر از مطهره برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
هـــوس دیـــنـداری
#9 ارسال شده : 1389 آبان چهارشنبه, 26 00:31:12(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/06/25(UTC)
ارسالها: 43
امتیازات: 129
مکان: دل بی صاحاب

تشکرها: 0 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
جناب مطهره

این جور که من فهمیدم به مناسبت پخش سریال مختارنامه نظر علامه امینی و دیگران را بر نظر شهید مطهری ترجیح دادید و مایل هستید پاک بودن مختار را بپذیرید !

من هم ترجیح می دم اینگونه باشه . ( خدا می دونه )

الا ای پیــرفرزانه مکن منـعم ز میـخانه

که من در ترک میخانه دلی پیمان شکن دارم


1 کاربر از هـــوس دیـــنـداری برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
شیدا در تاریخ 1390/04/19(UTC)
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » مهدویت
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/197 ثانیه ایجاد شد.