ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » هر روز یک حدیث از نگاه شهید مطهری
هر روز یک حدیث از نگاه شهید مطهری
دل آرام
#1 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 18 16:04:34(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
سلام دوستان
هر روز یک حدیث به همراه توضیح مختصری از شهید مطهری در این تایپک می گذاریم انشالله دست مایه ی برای عمل به کلام ائمه اطهار علیهم السلام باشد .
از احادیثی که دوستان بگذارند استفاده می کنیم.

امام سجاد علیه السلام: حلِّنى بحلْيةِ الصّالحينَ وَ البِسنى زينةَ الْمتّقينَ فى بَسطِ العدلِ وَ كَظمِ الغيظِ
خدايا! مرا مزيّن كن به زينت صالحان، مرا بپوشان به لباس زيباى پرهيزكاران و متقيان.
براى اينكه مردم بفهمند كه او زينت صالحان و جامه متقيان را چه مى‏شناسد، مى‏فرمايد: فى بَسْطِ الْعَدْلِ در گسترش دادن به عدالت. زينت صالحان و جامه زيباى متقيان اين است كه عدالت را گسترش مى‏دهند. وَ كَظْمِ الْغَيْظِ وقتى كه خشم مى‏گيرم، بتوانم بر خشم خود غالب بشوم و خشم خود را كَظم كنم.
«كظم» يعنى چه؟ غيظى كه انسان پيدا مى‏كند، درست حالت عقده‏اى را دارد كه در انسان پيدا مى‏شود. حل كردن اين عقده را «كظم» گويند، مثل غده سرطان كه وقتى آن را زير برق مى‏گذارند آب مى‏شود. از نظر روحى، كظم غيظ اين است كه انسان كارى بكند كه نه تنها اثرى بر غيظ خودش مترتب نكند بلكه آن عقده، آن كينه كه در قلبش وجود دارد حل بشود و مثل يخى كه آب مى‏شود، آب بشود. زينت متقيان و حليه صالحان اين است كه بتوانند خشم را در خودشان حل كنند. 1

1مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص:

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


1 کاربر از دل آرام برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
abbase1385
#2 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 18 16:34:06(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
با سلام
شهید مطهری درباره امامت میفرماید:
حديثى در باب امامت‏
قبل از ذكر آيات قرآن در باب امامت، حديث معروفى را برايتان عرض مى‏كنم كه آن را، هم شيعه روايت كرده است و هم سنى. معمولًا حديثى را كه مورد اتفاق شيعه و سنى باشد، نمى‏شود كوچك شمرد زيرا وقتى هر دو فريق از دو طريق روايت مى‏كنند، تقريباً نشان‏دهنده اين است كه پيغمبر اكرم يا امام قطعاً اين مطلب را فرموده است. البته عبارتها كمى با هم فرق مى‏كنند ولى مضمون آنها تقريباً يكى است. اين حديث را ما شيعيان اغلب به اين عبارت نقل مى‏كنيم: مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً «دلائل الصّدق، ص 6 و 13»: هركس بميرد و پيشواى زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهليت. اين، تعبير خيلى شديدى است چون در زمان جاهليت مردم اصلًا مشرك بودند و حتى توحيد و نبوت هم نداشتند. اين حديث در كتب شيعه زياد آمده و با اصول شيعه هم صددرصد قابل انطباق است. در كافى كه معتبرترين كتاب حديث شيعه مى‏باشد، اين حديث هست. عمده اين است كه اين حديث در كتابهاى اهل تسنن هم هست. آنها در روايتى به اين عبارت نقل كرده‏اند: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ امامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً «مسند احمد»: هر كس بدون امام بميرد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است.
عبارت ديگرى كه نقل كرده‏اند اين است: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً آن كه بميرد و در گردن او بيعت يك امام نباشد، مردنش از نوع مردن جاهليت است. به عبارتى هم كه شيعه نقل مى‏كند، سنّى‏ها زياد نقل كرده‏اند. عبارت ديگر: مَنْ ماتَ وَ لا امامَ لَهُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. اين عبارتها خيلى زياد است و نشان‏دهنده اهتمام زياد پيغمبر اكرم به مسأله امامت است. كسانى كه امامت را تنها به معنى رهبرى اجتماعى مى‏دانند، مى‏گويند ببينيد پيغمبر اكرم به مسأله رهبرى تا كجا اهميت داده كه معتقد شده است اگر امت رهبر و پيشوا نداشته باشد، اصلًا مردنش مردن جاهلى است، براى اينكه صحيح تفسير كردن و صحيح اجرا كردن دستورات اسلامى بستگى دارد به اينكه رهبرى، رهبرى درستى باشد و مردم پيوندشان را با رهبر محكم كرده باشند.
اسلام يك دين فردى نيست كه كسى بگويد من به خدا و پيغمبر اعتقاد دارم و بنابراين به هيچ كس كارى ندارم. خير، غير از خدا و پيغمبر، تو حتماً بايد بفهمى و بشناسى كه در اين زمان رهبر كيست و قهراً در سايه رهبرى او فعاليت كنى. آنها كه امامت را به مفهوم مرجعيّت دينى معنى مى‏كنند، [در معنى اين حديث‏] مى‏گويند كسى كه مى‏خواهد دين داشته باشد، بايد مرجع دينى خودش را بشناسد و بداند كه دين را از كجا بگيرد.
اينكه انسان دين داشته باشد ولى دينش را از مأخذى بگيرد كه ضد آن است، عين جاهليت است. آن كسى كه امامت را در حد ولايت معنوى مى‏برد، مى‏گويد اين حديث مى‏خواهد بگويد كه اگر انسان مورد توجه يك ولىّ كامل نباشد، مانند اين است كه در جاهليت مرده است.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، ص: 722
msh
#3 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 13:57:33(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/19(UTC)
ارسالها: 210
امتیازات: 400

تشکرها: 3 بار
7 تشکر دریافتی در 7 ارسال
حدیث امروز با من
موضوع حدیث: عزت نفس
حديثى از حضرت امام حسين خوانديم كه:
الصِّدْقُ عِزٌّ وَ الْكِذْبُ عَجْزٌ. دروغ گفتن از زبونى است، آدم نيرومند هرگز دروغ نمى‏گويد. اين، متوجه كردن به اين نكته است كه انسان بايد در خود احساس نيرو كند، و هم اينكه دروغ و غيبت و از اين قبيل از زبونى است.
كما اينكه حديثى در باب غيبت داريم كه: الْغيبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ1 يعنى غيبت كردن منتهاى كوشش ناتوان است؛ يك آدم نيرومند به خود اجازه نمى‏دهد كه پشت سر مردم حرف بزند.2

1 نهج البلاغه حکمت 453
2مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏22 / 656
1 کاربر از msh برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
aa_yy113
#4 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 16:16:33(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
حديثى از امام سجّاد عليه السلام‏
اين حديث را از امام سجاد براى شما بخوانم، تعجب كنيد: روزى امام سجاد (سلام‏اللَّه عليه) عبيداللَّه بن عباس بن على پسر حضرت ابوالفضل العباس را ديدند؛ نوشته‏اند: فَاسْتَعْبَرَ گريه كرد و اشكش جارى شد. عمويش اباالفضل و صحنه عاشورا و قضاياى عاشورا به يادش آمد، اشكش جارى شد. بعد فرمود: چند روز بر پيغمبر بسيار سخت گذشت: يكى روز احد بود كه عمويش حمزه به آن وضع شهيد شد، ديگر روز موته بود كه پسرعمويش جعفر شهيد شد. هيچ روزى مثل روز حسين بر پيغمبر سخت نگذشت. بعد امام فرمود: سى هزار نفر در كربلا جمع شدند وَ كُلٌّ يَتَقَرَّبونَ الَى اللَّهِ بِدَمِهِ سى هزار نفر به قصد قربت، فرزند پيغمبر را كشتند. اين شهادت امام سجاد است.
از جمله‏هاى روز عاشورا يكى آن خطبه خيلى عجيب است كه من اگر صدهزاربار بخوانم هر وقت كه اين خطبه را مى‏خوانم اصلًا دگرگونى در روحم پيدا مى‏شود از بس كه حماسه در اين خطبه وجود دارد: تَبّاً لَكُمْ ايَّتُهَا الْجَماعَةُ وَ تَرَحاً تا آنجا كه مى‏فرمايد: شما ما را دعوت كرديد ما آمديم، حَشَشْتُمْ عَلَيْنا ناراً اقْتَدَحْناها عَلى‏ عَدُوِّكُمْ وَ عَدُوِّنا «اللّهوف، ص 41.»: آتشى كه ما آن را براى دشمنان ما و شما افروختيم شما اين آتش را عليه خود ما به كار برديد. شمشيرى كه ما به دست شما داديم با همان شمشير خود ما را مى‏خواهيد بكشيد، مرا با شمشير اسلام داريد مى‏كشيد. واقعاً وقتى كه انسان به اين چيزها تأمل و دقت مى‏كند مى‏بيند كه اينها از آن زخمهاى ظاهرى كه بر بدن مقدس اباعبداللَّه وارد مى‏كردند بالاتر و ناراحت‏كننده‏تر بود.

منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25، صفحه 214
نواندیش
#5 ارسال شده : 1389 ارديبهشت یکشنبه, 19 17:04:07(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/17(UTC)
ارسالها: 121
امتیازات: 384
مکان: اینجا

تشکرها: 1 بار
5 تشکر دریافتی در 4 ارسال
داستان نوشتید یا حدیث ؟
لطف کنید حدیث کوتاه بنویسید با توضیحات مختصر .
روش خوبی نیست


هلووو
#6 ارسال شده : 1389 ارديبهشت دوشنبه, 20 15:37:52(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 150
امتیازات: 173

تشکرها: 2 بار
10 تشکر دریافتی در 8 ارسال
موضوع حدیث: عزت نفس در امر معاش
امام صادق علیه السلام فرمودند: وَ لا تُخْبر النّاسَ بکل ما انت فيهِ فتَهونَ علیهم.
هر گرفتارى كه دارى جلو مردم بازگو نكن [زيرا] نزد ايشان خوار مى‏شوى.

و اين كار يعنى در زندگى شكست خورده‏ام.جمله وَ رَضِىَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ يعنى آن كه درد و رنج و ناراحتى خود را جلو مردم بازگو مى‏كند به ذلت تن داده. جمله ديگرى در نهج البلاغه هست: الْمَنِيَّةُ وَ لَاالدَّنِيَّةُ مرگ و نه پستى، وَ التَّقَلُّلُ وَ لَا التَّوَسُّلُ . باز همان روح عزت نفس موج مى‏زند. انسان چرا دست پيش ديگران دراز كند؟! به كم مى‏سازم و دست پيش ديگران دراز نمى‏كنم.
سعدى داستانى در بوستان دارد كه آن را از عارفى نقل مى‏كند. ولى اين داستان، حديث است كه حضرت امير از جلو دكان قصابى مى‏گذشتند. قصاب گفت: گوشتهاى خوبى‏آورده‏ام. حضرت فرمودند: الآن پول ندارم كه بخرم. قصاب گفت: من صبر مى‏كنم. حضرت فرمودند: من به شكمم مى‏گويم كه صبر كند.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص: 655
1 کاربر از هلووو برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
دل آرام
#7 ارسال شده : 1389 ارديبهشت ﺳﻪشنبه, 21 16:33:16(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
موضوع حدیث : تعقل

پیامبر اکرم ص مى‏فرمايد: كفى‏ بالمَرء جهـلا ان يـحَدِّثَ بكُل ما سـمـع
براى جهالت انسان همين بس كه هرچه مى‏شنود نقل كند (خوش باورى). بعضى‏ها خاصيت ضبط صوت و گرامافون را دارند. كأنّه هرچه ديگران مى‏گويند پر مى‏شوند و بعد هم در جاى ديگر تحويل مى‏دهند، بدون آنكه تشخيص بدهند كه آنچه كه مى‏شنوند [صحيح است يا غلط.] خيلى چيزها انسان مى‏شنود، كمى از آن را بايد قابل قبول و قابل نقل بداند.
قبلًا هم عرض كرديم بعضى از عالمها هستند (عالمهاى خيلى عالم) كه كمتر از آنچه كه عالمند عاقلند. (عقلى كه در اينجا مى‏گوييم، معيارش يكى همين است). عالمند به معناى اينكه اطلاعات بسيار وسيعى دارند. كمتر عاقلند براى اينكه هرچه را از هرجا ديدند جمع مى‏كنند و برايشان فرق نمى‏كند، همه را هم پس مى‏دهند بدون اينكه فكر بكنند كه اين [با واقع‏] جور در مى‏آيد يا جور درنمى آيد. و عجيب اين است كه با اينكه ما در روايات خودمان داريم كه راوى بايد نقّاد باشد و هرچه را كه مى‏شنود روايت نكند، مع ذلك مى‏بينيم كه در ميان همين راويان و محدّثان يا مورخان خودمان فراوان ديده مى‏شوند [افرادى كه اين اصل را رعايت نمى‏كنند.]

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏22 / 539

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


1 کاربر از دل آرام برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
هلووو
#8 ارسال شده : 1389 ارديبهشت شنبه, 25 19:12:23(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 150
امتیازات: 173

تشکرها: 2 بار
10 تشکر دریافتی در 8 ارسال
موضوع حدیث: اگر نمی فهمی رد نکن

در كافى از امام صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند كه:
لو انّ العباد اذا جهلوا وقفوا و لم يجحدوا، لم يكفروا .
«اگر مردم آنگاه كه نمى‏دانند، توقف كنند و در صدد انكار بر نيايند، كافر نمى‏شوند».
اگر كسى در رواياتى كه از ائمه اطهار (عليهم السلام) رسيده است كه بيشترين آنها در «كتاب الحجّة» كافى و «كتاب الايمان و الكفر» كافى گرد آمده است دقت كند مى‏يابد كه ائمه (عليهم السلام) تكيه‏شان بر اين مطلب بوده كه هر چه بر سر انسان مى‏آيد از آن است كه حق بر او عرضه بشود و او در مقابل حق، تعصّب و عناد بورزد، و يا لااقل در شرايطى باشد كه مى‏بايست تحقيق و جستجو كند و نكند.
اما افرادى كه ذاتا و به واسطه قصور فهم و ادراك و يا به علل ديگر در شرايطى بسر مى‏برند كه مصداق منكر و يا مقصّر در تحقيق و جستجو به شمار نمى‏روند، آنها در رديف منكران و مخالفان نيستند، آنها از مستضعفين و مرجون لامر اللّه به شمار مى‏روند؛ و هم از روايات استفاده مى‏شود كه ائمه اطهار بسيارى از مردم را از اين طبقه مى‏دانند.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ج‏1 /323 (سند روایت کافی/388)
1 کاربر از هلووو برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
msh
#9 ارسال شده : 1389 ارديبهشت پنجشنبه, 30 13:10:17(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/19(UTC)
ارسالها: 210
امتیازات: 400

تشکرها: 3 بار
7 تشکر دریافتی در 7 ارسال
موضوع حدیث: زهد و معنویت

حديث از امام صادق عليه السلام رسيده است كه:
... وَ كُلُّ قَلْبٍ فيهِ شَكٌّ اوْ شِرْكٌ فَهُوَ ساقِطٌ وَ انَّما ارادُوا الزُّهْدَ لِتَفْرَغَ قُلوبُهُمْ لِلْاخِرَةِ .هر دلى كه در آن شك يا شرك وجود داشته باشد از درجه اعتبار ساقط است. از اين جهت زهد را برگزيدند كه دلهايشان براى آخرت از هر آرزوى ديگر خالى و فارغ باشد.
چنانكه مى‏بينيم، در اين حديث هر نوع هواپرستى و لذت پرستى «شرك» و بر ضد خداپرستى خوانده شده است. بوعلى در نمط نهم اشارات كه به «مقامات العارفين» اختصاص يافته است، زهد را به زهد عارف و زهد غيرعارف تقسيم مى‏كند. مى‏گويد:
«زاهدانى كه از فلسفه زهد آگاهى ندارند، به خيال خود «معامله» اى انجام مى‏دهند؛ كالاى آخرت را با كالاى دنيا معاوضه مى‏كنند، از تمتعات دنيا دست مى‏شويند كه در عوض از تمتعات اخروى بهره‏مند گردند، به عبارت ديگر در اين جهان برداشت نمى‏كنند تا در جهان ديگر برداشت نمايند. ولى زاهد آگاه و آشنا به فلسفه زهد از آن جهت زهد مى‏ورزد كه نمى‏خواهد ضمير خويش را به غير ذات حق مشغول بدارد. چنين شخصى شخصيت خويش را گرامى مى‏دارد و جز خدا چيز ديگر را كوچكتر از آن مى‏داند كه خود را بدان مشغول سازد و در بند اسارتش درآيد.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 534(سند روایت کافی 2/16)
1 کاربر از msh برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
abbase1385
#10 ارسال شده : 1389 ارديبهشت پنجشنبه, 30 14:30:56(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
موضوع حدیث: تقوا و بهداشت‏
اميرالمؤمنين درباره تقوا فرمود:
الوصية بالتقوى(1)‏
(فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُم وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُم): همانا تقوا و ترس از خدا، داروى بيمارى‏هاى دل‏ها، روشنايى قلب‏ها، و درمان دردهاى بدن‏ها ، مرهم زخم جان‏ها، پاك كننده پليدى‏هاى ارواح‏
و شايد بخواهيد بپرسيد چه رابطه‏اى است بين تقوا كه امرى روحى و معنوى است با سلامت بدن؟ مى‏گويم البته تقوا گَرد يا آمپول نيست، اما اگر تقوا نباشد بيمارستانِ خوب نيست، طبيبِ خوب نيست، پرستارِ خوب نيست، دواى خوب نيست؛ اگر تقوا نباشد آدمى حتى تن خود و سلامت تن خود را قادر نيست حفظ كند. آدم متقى كه به حدّ خود و حق خود قانع و راضى است روحى مطمئن‏تر و اعصابى آرامتر و قلبى سالمتر دارد، دائماً در فكر نيست كجا را ببرد و كجا را بخورد و كجا را ببلعد، ناراحتيهاى عصبى او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمى‏سازد، افراط در شهوت او را ضعيف و ناتوان نمى‏كند، عمرش طولانى‏تر مى‏شود. سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع، همگى بستگى دارد به تقوا.

(1). خطبه 198 از نهج البلاغه، صفحه 312
منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 705
1 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
aa_yy113
#11 ارسال شده : 1389 خرداد شنبه, 01 17:03:10(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
حديثى از رسول اكرم‏
يك حديث نبوى هست كه در روايات اهل تسنن آمده: «مَنْ لَمْ يَغْزُ وَ لَمْ يُحَدِّثْ نَفْسَهُ بِغَزْوٍ ماتَ عَلى‏ شُعْبَةٍ مِنَ النِّفاقِ»: آن كه نجنگيده باشد و لااقل در نفس خود حديث جهاد نكرده باشد (آرزوى جهاد نكرده باشد) مى‏ميرد در حالى كه شعبه‏اى از نفاق در روحش هست.
اين شعبه‏اى از نفاق را جز مواجه شدن با دشمن، چيز ديگرى از جان انسان بيرون نمى‏برد. درست مثل شناورى است. آيا اگر انسان تمام كتابهايى را كه در باب شناورى نوشته شده بخواند، شناور مى‏شود؟ نه، مگر اينكه مدتى شنا كند و چند دفعه زير آب برود و مقدارى آب بخورد، ناراحت هم بشود تا شنا بياموزد. شجاعت را جز با مواجه شدن با خطراتى كه براى جان آدم هست و جز با مواجه شدن با دشمن نمى‏توان كسب كرد. بايد انسان آن حالت را پيدا كند كه وقتى با كسى مواجه مى‏شود كه تصميم دارد او را بكشد به‏طور خودكار حالت دفاعى بگيرد و مانع از كشته شدن خود شود، بلكه بخواهد طرف را از بين ببرد. اينها را در كتاب نمى‏توان خواند و ياد گرفت.


منبع:
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏22، ص: 678
1 کاربر از aa_yy113 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
بی بی نیوز
#12 ارسال شده : 1389 خرداد دوشنبه, 03 15:57:10(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/03/03(UTC)
ارسالها: 93
امتیازات: 175
مکان: شانزالیزه

تشکرها: 0 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال
موضوع حدیث: محبت
بُرَيْد عِجلى مى‏گويد:
«در محضر امام باقر عليه السلام بودم. مسافرى از خراسان كه آن راه دور را پياده طى كرده بود به حضور امام شرفياب شد. پاهايش را كه از كفش درآورد شكافته شده و ترك برداشته بود. گفت: به خدا سوگند من را نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستى شما اهل البيت. امام فرمود: به خدا قسم اگر سنگى ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور كند و قرين گرداند «وَ هَلِ الدّينُ الَّا الْحُبُّ» آيا دين چيزى غير از دوستى است؟» مردى به امام صادق عليه السلام گفت: ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم مى‏گذاريم. آيا اين كار، ما را سودى دارد؟
حضرت فرمودند: آرى به خدا قسم «وَ هَلِ الدّينُ الَّا الْحُبُّ» مگر دين چيزى غير از دوستى است؟ سپس به آيه شريفه: «انْ كُنْتُمْ تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» استشهاد فرمود : اساساً علاقه و محبت است كه اطاعت‏آور است. عاشق را آن يارا نباشد كه از خواست معشوق سربپيچد. ما اين را خود با چشم مى‏بينيم كه جوانك عاشق در مقابل معشوقه و دلباخته‏اش از همه چيز مى‏گذرد و همه چيز را فداى او مى‏سازد.اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقى است كه انسان به حضرت حق دارد.
همچنانكه امام صادق عليه السلام فرمود:
تَعْصَى الْالهَ وَ انْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ
هذا لَعَمْرى فِى الْفِعالِ بَديعُ‏

لَوْ كانَ حُبُّكَ صادِقاً لَاطَعْتَهُ
انَّ الُمحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطيعُ‏


خدا را نافرمانى كنى و اظهار دوستى او كنى؟! به جان خودم اين رفتارى شگفت است. اگر دوستى‏ات راستين بود اطاعتش مى‏كردى زيرا كه دوستدار، مطيع كسى است كه او را دوست دارد.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 259
1 کاربر از بی بی نیوز برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
سیاوش
#13 ارسال شده : 1389 خرداد دوشنبه, 03 17:09:39(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
محمد بن مارد از امام صادق (ع) پرسيد: آيا راست است كه شما فرموده‏ايد: اذا عرفت فاعمل ما شئت. «همين كه به امام معرفت پيدا كردى هر چه مى‏خواهى عمل كن.» فرمود: بلى صحيح است. گفت: هر عملى ولو زنا، سرقت، شرب خمر؟! امام فرمود: «انّا للّه و انّا اليه راجعون به خدا قسم كه درباره ما بى‏انصافى كردند. ما خودمان مسؤول اعمالمانيم، چگونه ممكن است از شيعيان ما رفع تكليف بشود؟! من گفتم وقتى كه امام را شناختى هر چه مى‏خواهى كار خير كن كه از تو مقبول است» (كافى، ج 2، ص 464).
و با توجه به این تفسیری که امام علیه السلام نمودند؛ معناى حديث «حبّ علىّ بن ابى طالب حسنة لا تضرّ معها سيّئة» اين است كه اگر محبت على (ع)، راستين باشد هيچ گناهى به انسان صدمه نمى‏زند؛ يعنى اگر محبت على كه نمونه كامل انسانيّت و طاعت و عبوديّت و اخلاق است از روى صدق باشد و به خودبندى نباشد مانع ارتكاب گناه مى‏گردد؛ مانند واكسنى است كه مصونيّت ايجاد مى‏كند و نمى‏گذارد بيمارى در شخص «واكسينه شده» راه يابد. محبت پيشوايى مانند على كه مجسّمه عمل و تقوا و پرهيزكارى است آدمى را شيفته رفتار على مى‏كند، فكر گناه را از سر او بدر مى‏برد، البته به شرطى كه محبتش صادقانه باشد.
كسى كه على (ع) را بشناسد، تقواى او را بشناسد، سوز و گداز او را بداند، ناله‏هاى نيمه شبش را بداند و به چنين كسى عشق بورزد محال است كه خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوا و عمل مى‏كرد عمل كند. هر محبى به خواسته محبوبش احترام مى‏گزارد و فرمان او را گرامى مى‏دارد. فرمانبردارى از محبوب، لازمه محبّت صادق است، لهذا اختصاص به على (ع) ندارد، محبّت صادقانه رسول اكرم نيز چنين است.
پس محبت على علیه السلام حسنه‏اى است كه مانع ضرر زدن گناه مى‏شود، يعنى مانع راه يافتن گناه مى‏شود؛ معنايش آن نيست كه جاهلان پنداشته‏اند و آن اينكه محبت على چيزى است كه هر گناهى كه مرتكب شوى بلا اثر است.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏1، ص: 331 و 332
1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
دل آرام
#14 ارسال شده : 1389 خرداد شنبه, 08 19:02:53(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
موضوع حدیث:لزوم عمل به دستورات خداوند
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رو مى‏كند به يگانه فرزند عزيزش وجود مقدس صديقه طاهره سلام‏اللَّه عليها- آن كسى كه درباره‏اش مى‏گويد: بِضْعَةٌ مِنّى او پاره جگر من است- و مى‏فرمايد:
يا فاطمه اعملی بنفسک انّى لااغنى عنكِ شَيْئاً دختركم! خودت براى خودت عمل كن من به درد تو نمى‏خورم، از انتسابت با من كارى ساخته نيست. تعليمات مرا بپذير و دستورات مرا عمل كن، مگو پدرم پيغمبر است. پدرم پيغمبر است، به دردت نمى‏خورد، به دستور پدرت عمل كردن به دردت مى‏خورد.
شما وقتى زندگى حضرت زهرا را مطالعه مى‏كنيد، مى‏بينيد در فكر اين انسان كأ نّه وجود ندارد كه من دختر پيغمبر آخرالزمان هستم. حديث است كه وقتى به محراب عبادت مى‏ايستاد بدنش به لرزه در مى‏آمد، ماهيچه‏هاى بدنش مى‏لرزيد، از خوف خدا گريه مى‏كرد. شبهاى جمعه را تا صبح نمى‏خوابيد و مى‏گريست. زندگى علىّ بن ابى‏طالب عليه السلام را ببينيد. من نمى‏دانم چرا ما اين جور شديم؟! اگر بناست اين نسبتها منهاى عمل به درد بخورد، اگر عمل در كار اثرى نداشته باشد، حضرت زهرا كه از همه شايسته‏تر بود و همچنين امام زين‏العابدين عليه السلام، امام حسن عليه السلام، امام‏ حسين عليه السلام و خود علىّ بن ابى‏طالب عليه السلام كه گاهى مى‏ديدند در دل شب از خوف خدا غش كرده است، چه علتى داشت؟
آيا او فكر نمى‏كرد كه من اولين مؤمن به اسلام هستم، من داماد پيغمبر هستم و پيغمبر شخصاً به من علاقه دارد؟ اين، تعليم اسلام بود. اسلام وقتى صحيح تعليم داده مى‏شد نتيجه‏اش اين بود كه پسر پيغمبر روى انتسابش به پيغمبر هرگز حساب نمى‏كرد، روى عمل خودش حساب مى‏كرد، حسابش فقط روى اين بود كه برنامه پيغمبر را اجرا كند.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25، ص: 445

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


1 کاربر از دل آرام برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
هلووو
#15 ارسال شده : 1389 خرداد ﺳﻪشنبه, 11 15:45:13(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 150
امتیازات: 173

تشکرها: 2 بار
10 تشکر دریافتی در 8 ارسال
موضوع حدیث: تواصل و تواسی

در سفينة البحار جلد اول، صفحه 290، ماده «حقق» كه به اعتبار حقوق برادران مؤمن نسبت به يكديگر است: الكاظمى (از حضرت امام موسى كاظم عليه السلام): قالَ لِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ الْعاصِمِىِّ: يا عاصِمِىُّ! كَيْفَ انْتُمْ فِى التَّواصُلِ وَ التَّواسى؟ درجه تواصل (به يكديگر متصل بودن) و تواسى و مواسات داشتن شما در چه حدى است؟ قُلْتُ: «عَلى‏ افْضَلِ ما كانَ عَلَيْهِ احَدٌ» در آن بالاترين درجه تواصل و تواسى هستيم. قالَ: أ يَأْتى أحَدُكُمْ الى‏ دُكّانِ أخيهِ أوْ مَنْزِلِهِ عِنْدَ الضّائِعَةِ فَيَسْتَخْرِجُ كيسَهُ وَ يَأْخُذُ ما يَحْتاجُ الَيْهِ فَلا يُنْكِرُهُ عَلَيْهِ؟ آيا در اين حد هست كه يكى از شما به دكان برادرش يا به خانه او بيايد در وقتى كه گرفتار است (از آن طرف هم حسابها شده؛ نه در هر وقتى، بلكه وقتى كه يك گرفتارى دارد، احتياج دارد) و بدون اينكه با او حرف بزند، به اندازه‏اى كه احتياج دارد از جيب او پول بردارد برود و او اساساً اين كار را بر او منكر نشمارد كه چرا تو اين كار را كردى؟ قالَ: «لا» گفت: نه، در اين حد نيست. قالَ: فَلَسْتُمْ عَلىْ ما احِبُّ فِى التَّواصُل پس شما در اين حدى كه من دوست دارم باشيد نيستيد.

خوب، اين يك مسئله‏اى است كه آن ايده آل مذهب و ايده آل اسلام و آن چيزى كه در دوره آخرالزمان به ما وعده داده‏اند كه خواهد بود، اين است كه رشد اخلاقى و عاطفى و اخوّت اسلامى و صفاى در اخوّت به اين حد مى‏رسد؛ يعنى انسان از نظر تكامل اخلاقى به حدى مى‏رسد كه عملًا اشتراك وجود دارد، عملًا اين جيب و آن جيب وجود ندارد، نه اينكه يك جبر انسان را على رغم ميل و رضا و اختيار و انتخاب خودش وادار به اشتراكيت كرده است.
غرض اين است كه ممكن است- و اين احتمالْ بسيار قوى است- كه در دوره‏هاى اوليه، بشرهاى اوليه به حكم اينكه اين آلودگى به تمدن را پيدا نكرده بودند و به حكم آنكه از لذات مادى و شخصى و فردى زياد نچشيده بودند و اينقدر بنده لذت نشده بودند عواطف در آنها فوق العاده قوى بوده و چون عواطف قوى بوده همان روحى كه الآن در يك خانواده حاكم است در يك قبيله حاكم بوده، يعنى همه افراد قبيله به آن صورت زندگى مى‏كردند كه امروز همه افراد يك خانواده زندگى مى‏كنند. الآن باز ما مى‏بينيم كه در ملتهاى مشرق زمين يا به علت اينكه منطقه‏شان فرق مى‏كند يا به علت اينكه هنوز به اين درجه تمدن خبيث نرسيده‏اند، باز در محيط خانواده چنين وحدتى وجود دارد، در صورتى كه در مغرب زمين همين هم ديگر از بين رفته يعنى چنين چيزى‏الآن وجود ندارد كه پدر و مادر و برادرها و خواهرها تا وقتى كه در محيط خانواده هستند احساس وحدت و يگانگى كنند؛ بلكه از همان روز اول احساس جدايى مى‏كنند: بابا منتظر است كه دخترش يك قدرى بزرگ بشود كه بتواند كار كند، به او بگويد برو بيرون، هرجا مى‏خواهى بروى برو كه من نمى‏توانم خرج زندگى تو را بدهم. آن مقدار هم كه تكفل مى‏كند در واقع به زور قانون تكفل مى‏كند
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏15، ص: 576
2 کاربر از هلووو برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC), محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
دل آرام
#16 ارسال شده : 1389 خرداد دوشنبه, 17 15:10:29(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/11/20(UTC)
ارسالها: 351
امتیازات: 510
Man
مکان: باجک

تشکرها: 9 بار
36 تشکر دریافتی در 32 ارسال
موضوع حدیث: کرامت نفس
امام هادى (سلام اللَّه عليه)، مى‏فرمايد: من هانت علیه نفسه‏ فلاتَأْمَن شَره
اگر كسى خودش در نزد خودش خوار بشود، اگر كسى احساس بزرگوارى را در خودش از دست بدهد، يعنى خود را به عنوان يك موجود بزرگوار حس نكند- و به تعبيرى امروزى نزديك به اين تعبير- كسى كه در روح خودش احساس شخصيت اخلاقى و معنوى نكند، از شر او بترس، از شر او ايمن مباش.
اگر كسى در روح خود احساس شرافت و بزرگوارى بكند، براى او شهوترانى و دنبال هواى نفس رفتن كار منفورى است و نرفتنش كارى آسان. برعكس، آن كسى كه اين احساس در او نيست و در خود احساس نمى‏كند كه من كسى هستم، شخصيتى هستم، شرافتى دارم، بزرگوارى‏اى دارم، آن كسى كه اين احساس را باخت همه چيز را باخته است، فلا تأمن شَرَّهُ.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى ‏22/410

یک عمر گذشت و سروسامان نگرفتیم

ای کاش فقط بی سروسامان تو بودیم


2 کاربر از دل آرام برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC), محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
هلووو
#17 ارسال شده : 1389 شهریور ﺳﻪشنبه, 23 17:32:47(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/23(UTC)
ارسالها: 150
امتیازات: 173

تشکرها: 2 بار
10 تشکر دریافتی در 8 ارسال

لايَزالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ الَىَّ بِالنَّوافِلِ دائماً

حديث قدسى است؛ امام مى‏فرمايد كه خداى متعال فرموده است: چنين است كه بنده به واسطه نوافل- يعنى عباداتى كه بر او واجب نيست و صرفاً مستحب است- [به من نزديك مى‏شود.] فرائض از يك نظر از نوافل مهمترند به دليل اينكه فرائض واجب شده.
معلوم مى‏شود كه در درجه‏اى بوده كه بايد انسان انجام بدهد يعنى ملاكات فرائض آنقدر مهم است كه به حد وجوب رسيده. نوافل قهراً از نظر ملاكات در اين حد نيست اما يك چيزى در نوافل هست كه در فرائض نيست و آن اين است كه انسان فرائض را به حكم اينكه واجبند و اگر انجام ندهد معاقَب است انجام مى‏دهد ولى اگر نوافل را انجام ندهد معاقب نيست. حال عملى كه انسان اگر انجام ندهد معاقب‏ نيست ولى انجام مى‏دهد، قهراً ارزش بالاترى را دارد. مثلًا در عبادات بدنى، انسان نماز صبح را مى‏خواند به دليل اينكه واجب است؛ همين‏طور نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء. ولى نوافل واجب نيست. خواندن نوافل حكايت مى‏كند از يك نوع لطافت روحى و علاقه‏اى كه از ناحيه بنده به عبادت است، يعنى صِرف ترس از ترك و عقابش نيست، چون تركش اشكال ندارد.
در عبادات مالى هم همين‏جور است. فرض كنيد كه زكاتى، خمسى، زكات فطره‏اى بر انسان واجب است؛ به حكم اينكه واجب است انسان مى‏دهد. اين از يك نظر خيلى مهم است و خيلى مهمتر هم هست، ولى از يك نظر ديگر آن كسى كه به صورت تنفّل، يعنى به صورت يك امر استحبابى، زائد بر آنچه بر او واجب است انفاق مى‏كند، كار او يك ارزش بيشتر و والاترى دارد. انسانى كه از خداى متعال انتظار تفضل دارد نبايد به واجبات قانع باشد.

يك وقتى شخصى- خدا او را بيامرزد؛ البته مرد متشرعى بود در حدى كه واجباتش را به دقت عمل مى‏كرد- گفت من يادم نمى‏آيد كه در همه عمرم يك قران به يك فقير داده باشم كه بر من واجب نباشد. در حدى كه بر من واجب بوده داده‏ام اما اگر چيزى بر من واجب نبوده نداده‏ام. من تاكنون ده‏شاهى كه بر من واجب نباشد به كسى نداده‏ام. گفتم كه به همين دليل هيچ وقت نبايد انتظار تفضل حق را داشته باشى. پس تو مى‏خواهى با خدا اين‏جور معامله كرده باشى. اگر خدا بخواهد به عدل خودش با تو رفتار كند [نبايد خلاف انتظارت باشد.] تو وقتى كه هيچ فضل ندارى پس چطور انتظار تفضل از پروردگار دارى؟! مَنْ لا يَرْحَمْ لايُرْحَمْ. كسى كه- به تعبير ما- احساس و عاطفه نداشته باشد و رحمت بر قلبش مستولى نباشد كه يك وقت پولى را به يك مستحق بدهد نه به حكم اينكه واجب است و اگر ندهم خدا مرا عذاب مى‏كند، بلكه به حكم اينكه كار خوب و خيرى است و يك حسنه است، واجب نيست و مع‏ذلك من اين كار خير را انجام مى‏دهم، چنين كسى چگونه انتظار تفضل را دارد؟!

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏27، ص: 678 ( کتاب اشنایی با قران)
2 کاربر از هلووو برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC), محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
sedmomen
#18 ارسال شده : 1390 تير دوشنبه, 27 10:40:22(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
امام باقر (عليه السلام) فرمود: الابقاء على العمل اشدّ من العمل. قال (الراوى): و ما الابقاء على العمل؟ قال‏ يصل الرّجل بصلة، و ينفق نفقة للّه وحده لا شريك له، فتكتب له سرّا، ثمّ يذكرها فتمحى فتكتب له علانية، ثمّ يذكرها فتمحى و تكتب له رياء «وسائل، ج 1، ص 55: نگهدارى عمل از خود عمل مشكل‏تر است. راوى گفت: نگهدارى عمل يعنى چه؟ امام فرمود: يعنى انسان عملى براى خداى يكتا دور از چشم مردم انجام مى‏دهد و در نامه عمل او همينطور ثبت مى‏شود؛ بعد آن عمل را بازگو مى‏كند؛ آن عمل از صورت يك عمل سرّى محو مى‏شود و به عنوان يك عمل علنى در نامه عمل او ثبت مى‏گردد. بار ديگر آن عمل را بازگو مى‏كند. در اينوقت آن عمل از ديوان حسنات محو مى‏شود و به عنوان يك عمل «ريائى» در ديوان سيّئات او ثبت مى‏گردد.


مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏1، ص: 319
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
2 کاربر از sedmomen برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC), محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
abbase1385
#19 ارسال شده : 1390 تير دوشنبه, 27 10:56:31(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
شرک در پرستش

در حديث است از رسول اكرم صلى الله عليه و آله: الشِّرْكُ اخْفى‏ مِنْ دَبيبِ الذَّرِّ عَلَى الصَّفا فِى اللَّيْلَةِ الظَّلْماءِ، وَ ادْناهُ يُحِبُّ عَلى‏ شَىْ‏ءٍ مِنَ الْجَوْرِ وَ يُبْغِضُ عَلى‏ شَىْ‏ءٍ مِنَ الْعَدْلِ، وَ هَلِ الدّينُ الَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ فِى اللَّهِ؟ قالَ اللَّهُ: انْ كُنْتُمْ تُحِبّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعونى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ: شرك (راه يافتن شرك) مخفى‏تر است از رفتن مورچه بر سنگ صاف در شب تاريك. كمترين شرك اين است كه انسان كمى از ظلم را دوست بدارد و از آن راضى باشد و يا كمى از عدل را دشمن بدارد. آيا دين چيزى جز دوست داشتن و دشمن داشتن براى خداست؟ خداوند مى‏فرمايد: بگو اگر خدا را دوست مى‏داريد مرا (دستورات مرا كه از جانب خداست) پيروى كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏2، ص: 124
2 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC), محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
نگین
#20 ارسال شده : 1390 تير دوشنبه, 27 13:39:02(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/27(UTC)
ارسالها: 192
امتیازات: 577
Woman
مکان: کرج

تشکرها: 23 بار
12 تشکر دریافتی در 11 ارسال
سازندگی سختی ها

در حديث ديگر از حضرت امام صادق (ع) آمده است:انّ اللّه اذا احبّ عبدا غتّه بالبلاء غتّا.
«خدا زمانى كه بنده‏اى را دوست بدارد او را در درياى شدائد غوطه‏ور مى‏سازد».
يعنى همچون مربّى شنا كه شاگرد تازه كار خود را وارد آب مى‏كند تا تلاش كند و دست و پا بزند و در نتيجه ورزيده شود و شناگرى را ياد بگيرد؛ خدا هم بندگانى را كه‏ اين مطلب با نفى حرج و دشوارى در دين كه جزء مطالب مسلّم و قطعى است منافات ندارد؛ زيرا مقصود از نفى حرج اين نيست كه در دين، تمرين و تكليف وجود ندارد؛ بلكه مقصود اين است كه در دين، دستورهايى كه مانع پيشرفت انسان باشد و مزاحم فعاليت صحيح باشد وجود ندارد. قوانين دينى طورى وضع شده است كه نه دست و پاگير است و نه تنبل پرور.
دوست مى‏دارد و مى‏خواهد به كمال برساند، در بلاها غوطه‏ور مى‏سازد. انسان اگر يك عمر درباره شنا كتاب بخواند، تا در آب نرود شناگر نمى‏شود؛ زمانى شناگرى را مى‏آموزد كه عملًا در آب قرار گيرد و مبارزه با غرق شدن را تمرين كند و احياناً خود را با خطر غرق شدن در صورت دير جنبيدن مواجه ببيند. انسان بايد در دنيا شدائد ببيند تا خروج از شدائد را ياد بگيرد، بايد سختيها ببيند تا پخته و كامل گردد.
درباره بعضى از پرندگان نوشته‏اند كه وقتى بچه‏اش پر و بال در مى‏آورد، براى آنكه پرواز كردن را به او ياد بدهد او را از آشيانه بيرون مى‏آورد و بر اوج فضا بالا مى‏برد و در وسط آسمان رها مى‏سازد؛ بچه حيوان قهراً به تلاش مى‏افتد و حركتهاى نامنظّم كرده پر و بال مى‏زند تا وقتى كه خسته مى‏شود و نزديك است سقوط كند، در اين وقت مادر مهربان، او را مى‏گيرد و روى بال خود نگه مى‏دارد تا خستگيش رفع شود؛ همين كه اندكى آسايش يافت، بار ديگر او را در فضا رها مى‏كند و به تلاش وادار مى‏نمايد، تا وقتى كه خسته مى‏شود و او را مى‏گيرد. اين عمل را آنقدر تكرار مى‏كند تا بچه‏اش پرواز كردن را ياد گيرد.
منبع : مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏1، ص: 178
1 کاربر از نگین برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
abbase1385
#21 ارسال شده : 1390 شهریور دوشنبه, 14 11:11:35(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

حديث قدسى‏
اين حديث قدسى چقدر عالى توبه را توصيف مى‏كند: انينُ الْمُذْنِبينَ احَبُّ الَىَّ مِنْ تَسْبيحِ الْمُسَبِّحين. خداى تبارك و تعالى، اين رحمت مطلقه و كامله فرمود: ناله‏ گنهكاران در نزد من محبوبتر است از تسبيح تسبيح كنندگان. برويد به درگاه خداى خودتان ناله كنيد. فكر كنيد تا گناهان به يادتان بيايد. به كسى نگوييد؛ اقرار به گناه پيش ديگران گناه است، ولى در دل خودتان گناهانتان را در نظر بگيريد. (خودتان كه مى‏دانيد. خودتان قاضى و مؤاخذ وجود خودتان باشيد.) بعد اين گناهان را ببريد پيش ذات پروردگار، تقصيرهاى خودتان را بگوييد، ناله كنيد، تضرّع كنيد، طلب مغفرت كنيد، طلب شستشو كنيد. خدا شما را مى‏آمرزد، روح شما را پاك و پاكيزه مى‏كند، به دل شما صفا عنايت مى‏كند، لطف خودش را شامل حال شما مى‏كند و از آن پس يك لذتى، يك حالتى در شما ايجاد مى‏شود كه شيرينى عبادت را در ذائقه خودتان احساس مى‏كنيد، گناهان و لذات گناهان در نظر شما كوچك مى‏شود، ديگر رغبت نمى‏كنيد كه برويد فلان فيلم شهوانى را ببينيد، رغبت نمى‏كنيد كه به ناموس مردم نگاه كنيد، رغبت نمى‏كنيد كه غيبت كنيد، دروغ بگوييد يا به مردم تهمت بزنيد؛ مى‏بينيد اصلًا همه رغبتتان به كارهاى پاك و خوب است.

__________________________________________________
 (1) زمر/ 53.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 550

1 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
سیاوش
#22 ارسال شده : 1390 شهریور ﺳﻪشنبه, 15 11:19:03(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

در كلمات حضرت امير هست كه: اوَّلُ الدّينِ مَعْرِفَتُهُ «1»:  اوّل دين، آغاز دين، پايه دين و ريشه دين خداشناسى است. قرآن كريم نيز مى‏فرمايد: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ «2». اصلا مابه‏ التفاوت مردمانى كه معتقد به اديان هستند و حتى فلاسفه الهى كه ممكن است تابع دينى هم نباشند، [با مردمانى كه معتقد به دينى نيستند، و به تعبير ديگر] مابه‏التفاوت الهى و مادى همين يك كلمه است: ايمان به غيب.
«غيب» يعنى نهان، يعنى حقايقى كه ظاهر نيست، و «ظاهر نيست» به معنى اين است كه مستقيما محسوس و ملموس نيست. قرآن در بعضى موارد، كلمه «غيب» را در مقابل «شهادت» «3» گذاشته است و عالم طبيعت را روى همين اصطلاحِ قرآن «عالم شهادت» ناميده‏اند. الهى با مادى در عالم شهادت (يعنى در طبيعت) اختلاف ندارد و طبيعت و شهادت را او همان طور مى‏شناسد كه يك مادى مى‏شناسد، ولى الهى علاوه بر شهادت (يا به تعبير ديگر: طبيعت) به غيب و نهان هم معتقد است؛ يعنى هستى و وجود را منحصر به مشهودات و محسوسات نمى‏داند، بلكه به وجود نامحسوس و وجود غيبى هم اعتقاد دارد، كه البته سرسلسله امور غيبى خداست؛ بعد از ايمان به خدا ايمان به ساير موجودات غيبى (و به تعبير قرآن: ملائكه) پيدا مى‏شود؛ اعتقاد به وحى كه غيب ديگرى است، پشت سر اين پيدا مى‏شود؛ و بعد اعتقاد به معاد كه غيب ديگرى است پيدا مى‏شود؛ همه اينها غيب و نهان است.

_______________________________________________
 (1). نهج‏البلاغه، خطبه 1.
 (2). بقره/ 3.
 (3). به معناى «حضور»؛ اين موجوداتى كه ما الآن مى‏بينيم و حس مى‏ كنيم، شهادتند.

 

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، ص: 26

1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
محمد در تاریخ 1390/06/15(UTC)
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » هر روز یک حدیث از نگاه شهید مطهری
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/420 ثانیه ایجاد شد.