ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » یا جوادالائمه ادرکنی
یا جوادالائمه ادرکنی
abbase1385
#1 ارسال شده : 1390 آبان یکشنبه, 01 12:09:33(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

روز 30 ذی القعده سالروز شهادت جانسوز حضرت امام محمد تقی (جواد الائمه علیه السلام) رو به محضر مبارک و نورانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنم.

تایپیکی ایجاد کردم تا در اون به زندگی مطهر و سراسر نور حضرت امام جواد علیه السلام و به معرفی شخصیت والای ایشون بپردازیم تا با شناخت هر چه بیشتر آن حضرت نسبت به وظیفه خودمون در مقابل حضرت کوتاهی نکرده باشیم.

سیاوش
#2 ارسال شده : 1390 آبان یکشنبه, 01 12:17:23(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

سلام به همه اعضا

در این رابطه دوستان می تونند به لینکهای زیر مراجعه کنند

انجمن : پاسخ گویی به سی هزار مسئله در یک مجلس

انجمن : نامه امام جواد به دوستش

انجمن : استاد مطهری و نقل حدیثی از امام جواد علیه السلام

نگارخانه (تصاویر) : شهادت امام جواد علیه السلام

sedmomen
#3 ارسال شده : 1390 آبان دوشنبه, 02 11:42:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال

با سلام و تسلیت شهادت حضرت امام محمد تقی علیه السلام

من قصد دارم در این تایپیک یکی از معجزات حضرت امام جواد علیه السلام رو براتون بنویسم


 معجزات حضرت جواد (عليه السّلام)
علي بن خالد گويد: من در ميان لشكر بودم كه به من اطلاع دادند در آن جا مرد محبوسى هست كه وى را دست بسته از طرف شام آورده‏اند، و علت حبس و زنجير او از اين جهت است كه وى ادعاى نبوت كرده است، راوى گويد: من بدر زندان رفتم و با دربانان گرم گرفتم آنان هم به من اجازه دادند و من وارد زندان گرديده و خود را به اين مرد كه ميگفتند مدعى نبوت است رسانيدم.
هنگامى كه با وى به گفتگو پرداختم معلوم شد كه اين مرد باهوش و زرنگى است؛‏ گفتم: داستانت از چه قرار است، گفت: من در شام بودم و در محلى كه ميگويند سر حسين بن علي نصب شده به عبادت اوقات ميگذراندم، در يكي از شبها كه در محراب مشغول عبادت بودم ناگهان شخصى را ديدم كه در مقابلم ايستاده هنگامى كه بر وى نظر افكندم گفت: برخيزيد، من از جاى خود حركت كردم، و مقدارى با وى راه كه رفتم ناگهان خود را در مسجد كوفه يافتم.
اين مرد از من پرسيد ميداني اينجا كجا است؟ گفتم: اين جا مسجد كوفه است، در اين هنگام وى بنماز مشغول شد و من هم بنماز پرداختم، پس از مدتى از مسجد كوفه بيرون شديم و چون مقدارى راه رفتيم ناگهان خود را در مسجد حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله ديدم، وى بر پيغمبر سلام كرد و بنماز مشغول شد و من هم بنماز مشغول شدم، و پس از اين از اين جا هم بيرون شديم و بعد از اندكى به مكه رسيديم، و در آن جا بطواف پرداختيم.
بعد از طواف از مكه بيرون شديم، و بار ديگر در محل اول خود رسيديم، ناگهان آن مرد از نظرم ناپديد شد، و من تا يك سال از اين قضيه در تحير بودم، يك سال كه از اين قضيه گذشت بار ديگر وى را مشاهده كردم و از ديدنش خوشوقت گرديدم، او مرا بطرفش دعوت كرد و بلافاصله خدمت او رسيدم، و بار ديگر همان جريان سال گذشته تكرار شد.
هنگامى كه خواست در شام از من مفارقت كند گفتم: بحق خداوندى كه اين نيرو و قدرت را در اختيار تو گذاشته بايد خودت را معرفى كنى، فرمود: من محمّد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمّد بن علي بن الحسين بن علي بن ابى طالب عليهم السّلام هستم، و من اين موضوع را با يكى از افرادى كه بين من و او رابطه بود و خبرهاى مرا براى وى ميبرد در جريان گذاشتم، و اين مطلب بعد از اين فاش شد و بگوش محمّد بن عبد الملك زيات رسيد و او هم دستور داد مرا از شام دست و پا بسته آوردند و در اين جا زندانى كردند.
گفتم من مجاز هستم عين قضيه و داستانت را با محمد بن عبد الملك در ميان گذارم گفت: مانعى ندارد، من جريان او را نوشتم و به محمّد بن عبد الملك اطلاع دادم، وى در پشت نامه نوشت آن كس كه تو را از شام بكوفه برد و از آن جا به مدينه و از مدينه به‏ مكه و بار ديگر به شام برگردانيد، قادر است تو را از زندان آزاد كند.
علي بن خالد گويد: من از اين جريان بسيار محزون شدم و با حالت اندوهگين بطرف وى برگشتم، و تصميم گرفتم صبح زود نزد او بروم و از جريان كار وى را مطلع كنم، صبح زود بطرف زندان حركت كردم تا او را بصبر و شكيبائى دعوت كنم، ناگهان مشاهده كردم لشكريان و پاسبانان و گروهى از مردمان در پيرامون زندان اجتماع كرده‏اند و همگان در حال اضطراب بسر ميبرند، من از جريان قضيه پرسيدم، گفتند: مرديكه ادعاى پيغمبرى ميكرد و در اين زندان در بند و زنجير بود از ديشب گم شده، اينك معلوم نيست كه بر زمين فرورفته و يا پرندگان وى را ربوده‏اند، علي بن خالد زيدى مذهب بود، هنگامى كه اين داستان را مشاهده كرد از مذهب خود دست كشيد و به امامت حضرت جواد معتقد شد.

منبع: زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، متن، ص: 462 و 463

مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
ehsane20025
#4 ارسال شده : 1390 آبان ﺳﻪشنبه, 03 09:49:19(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 165
امتیازات: 204

تشکرها: 14 بار
9 تشکر دریافتی در 9 ارسال

در کتاب مفاتیح اینگونه آورده شده که:

روز آخر ماه ذی القعده سنه دويست و بيست بنا بر مشهور حضرت امام محمد تقى عليه السلام‏ به زهر معتصم در بغداد شهيد شد و اين بعد از دو سال و نيم تقريبا از فوت مأمون گذشته بود چنان كه خود آن جناب مى‏فرمود الفرج بعد المأمون بثلاثين شهرا و اين كلمه مشعر است بر آنكه آن حضرت از سوء معاشرت مأمون در كمال اذيت و صدمه بوده كه مرگ خود را فرج و گشايش خود تعبير نموده چنان كه پدر بزرگوارش حضرت امام رضا عليه السلام در زمان ولايت عهد خود نيز چنين بوده و در هر جمعه كه از مسجد جامع مراجعت مى‏فرموده به همان حالى كه عرقدار و غبار آلود بوده دستها را به درگاه الهى بلند مى‏كرد و مى‏گفت الهى اگر فرج و گشايش امر من در مرگ من است پس همين ساعت در مرگ من تعجيل فرما و پيوسته در غم و غصه بود تا از دنيا رحلت فرمود و حضرت امام محمد تقى عليه السلام در وقتى كه وفات كرد از سن شريفش بيست و پنج سال و چند ماهى گذشته بود قبر شريفش در بقعه مباركه كاظميه در پشت سر جد بزرگوارش حضرت امام موسى عليه السلام واقع است

منبع: مفاتيح‏ الجنان ص :  250

1 کاربر از ehsane20025 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
mahr در تاریخ 1390/08/05(UTC)
mahr
#5 ارسال شده : 1390 آبان پنجشنبه, 05 07:58:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 43
امتیازات: 119
Man
مکان: تهران

تشکرها: 1 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

مقدارى مقروضم اگر صلاح بدانى نامه‏اى بنويسىد

احمد بن زكريا صيدلانى نقل كرد از شخصى اهل سيستان كه از بنى حنيفه بشمار ميرفت آن مرد گفت من هم سفر بودم با حضرت جواد در آن سالى كه بحج رفته بود اول خلافت معتصم سر سفره نشسته بوديم گروهى نيز از مأمورين سلطان هم بودند. عرضكردم آقا فدايت شوم فرمان‏دار شهر ما ارادتمند بشما خانواده است من در دفتر مالياتى او مقدارى مقروضم اگر صلاح بدانى نامه‏اى بنويسى كه بمن كمك كند. فرمود او را نميشناسم. عرضكردم همان طورى كه توضيح دادم او از ارادتمندان بشما خانواده است نامه‏ى شما براى من سودمند است كاغذى بدست گرفته چنين نوشت:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم آوردنده نامه من نقل كرد كه داراى مذهبى پسنديده هستى، بدان آنقدر از اين مأموريت براى تو بهره خواهد بود كه بمردم نيكى كنى، نسبت به برادران خود نيكوكار باش بدان كه خداى عزيز از تو بازخواست خواهد كرد حتى از يك ذره كوچك و دانه سپنجى.

گفت وارد سيستان كه شدم حسين بن عبد اللَّه نيشابورى كه والى و فرماندار بود قبلا از جريان نامه اطلاع حاصل كرده بود دو فرسخ باستقبال من آمد نامه را باو دادم بوسيد و روى چشم گذاشت گفت چه حاجت دارى. گفتم يك مالياتى دارم كه در دفتر تو مبلغ آن يادداشت شده دستور داد آن را از بين ببرند و گفت‏

تا وقتى من فرماندار باشم ماليات از تو نخواهم گرفت بعد پرسيد چقدر زن و فرزند دارى، تعداد آنها را گفتم مقدارى كه مخارج من و آنها را تأمين مي نمود باضافه مبالغ ديگري بمن بخشيد تا وقتى او زنده بود از من خراج نگرفت و از لطف و عنايت و بخشش او بى‏ بهره نبودم تا از دنيا رفت.

منبع : زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام‏ ؛نويسنده: موسى خسروى‏ ص 76

 

aa_yy113
#6 ارسال شده : 1390 آبان پنجشنبه, 05 08:05:13(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال

شهادت امام محمد تقی علیه السلام (جواد الائمه علیه السلام) به امام زمان علیه السلام و پدر بزرگوار و مطهر ایشان حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیت میگم.

مناسب هست که گوشه ای از کرامات حضرت جواد الائمه علیه السلام رو در ضمن احادیث براتون نقل کنم

 رجال كشى- شماره 508- علي بن مهزيار گفت خيران برايم نوشت كه هشت درهم برايت فرستادم اين پول را از طرطوس (شهري است در سر حد شام بين انطاكيه و حلب) برايم فرستاده بودند نخواستم بدون اجازه شما بصاحبش رد كنم يا تغييرى بدهم اكنون بفرما چنين پولى را بگيرم يا نه. پولى كه وضعش معلوم نباشد و از كفار باشد تا بدستورت عمل كنم. در جواب او چنين نوشت پول يا غير پول اگر برايت فرستادند قبول كن زيرا پيامبر اكرم هديه يهودى و نصرانى را رد نمى‏كرد «1».

برسى در مشارق الانوار- پس از شهادت حضرت رضا جواد الائمه عليه السّلام را كه كودكى بود بمسجد پيامبر آوردند يك پله بر فراز منبر رفت و شروع به سخنرانى كرده فرمود من محمّد بن على هستم من جوادم من نژاد اشخاص را در پشت پدران مى‏دانم من از پنهان و آشكار و عاقبت كار شما آگاهم اين دانش را خداوند عنايت كرده بما قبل از آفرينش تمام جهانيان و بعد از نابود شدن آسمانها و زمين اگر حمله ياوه‏سرايان و قدرت گمراهان و ايراد شكاكان نبود سخنى را ميگفتم كه موجب تعجب گذشتگان و آيندگان ميشد در اين موقع دست روى دهان خويش گذاشت فرمود: محمد ساكت باش همان طور كه آباء كرامت سكوت كردند.

(1).  در روايت شماره 28 مى‏نويسد خيران براى حضرت جواد فرستاد.

منبع: زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام، ص: 94

یاعلی
#7 ارسال شده : 1391 مهر دوشنبه, 24 09:35:05(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال

فردا سه شنبه 25 مهرماه سالروز شهادت امام محمد تقی علیه السلام است پیشاپیش شهادت معصوم نهم امام جواد علیه السلام را به همه شیفتگانش تسلیت عرض می نمایم:

 

مباحثه ی امام جواد علیه السلام با علمای اهل تسنن

دانشنامه امام جواد علیه السلام

احادیث امام جواد علیه السلام (105 حدیث)

چهل داستان و چهل حديث از امام جواد عليه السلام

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (4)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » یا جوادالائمه ادرکنی
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/071 ثانیه ایجاد شد.