ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » مظلومیت دوستداران علی
مظلومیت دوستداران علی
sarzaminearezooha
#1 ارسال شده : 1390 مرداد پنجشنبه, 27 16:49:46(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/28(UTC)
ارسالها: 62
امتیازات: 192

تشکرها: 16 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
مردى است به نام ابن سِكّيت؛ از علما و بزرگان ادب عربى است و هنوز هم در رديف صاحب

نظران زبان عرب مانند سيبويه و ديگران نامش برده مى‏شود. اين مرد در دوران خلافت

متوكل عباسى مى‏زيسته (در حدود دويست سال بعد از شهادت على). در دستگاه متوكل

متهم بود كه شيعه است اما چون بسيار فاضل و برجسته بود، متوكل او را به عنوان

معلم فرزندانش انتخاب كرد. يك روز كه بچه‏هاى متوكل به حضورش آمدند و ابن سكّيت هم

حاضر بود و ظاهراً در آن روز امتحانى هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده

برآمده بودند، متوكل ضمن اظهار رضايت از ابن سكّيت و شايد [به خاطر] سابقه ذهنى كه

از او داشت- كه شنيده بود تمايل به تشيع دارد- از ابن سكّيت پرسيد: اين دو تا (دو

فرزندش) پيش تو محبوبترند يا حسن و حسين فرزندان على؟ ابن سكّيت از اين جمله و از اين

مقايسه سخت برآشفت. خونش به جوش آمد. با خود گفت كار اين مرد مغرور به جايى رسيده

است كه فرزندان خود را با حسن و حسين مقايسه مى‏كند! اين تقصير من است كه تعليم آنها

را بر عهده گرفته‏ام. در جواب متوكل گفت: به خدا قسم قنبر غلام على به‏

مراتب از اين دو تا و از پدرشان نزد من محبوبتر است. متوكل فى المجلس دستور داد زبان

ابن سكّيت را از پشت گردنش درآورند.

تاريخ، افراد سر از پا نشناخته زيادى را مى‏شناسد كه بى‏اختيار جان خود را در راه

مهر على فدا كرده‏اند. اين جاذبه را در كجا مى‏توان يافت؟ گمان نمى‏رود در جهان نظيرى

داشته باشد.



مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص:233 و 234
2 کاربر از sarzaminearezooha برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
رضوان در تاریخ 1391/02/25(UTC), ali در تاریخ 1391/02/31(UTC)
حزب الله
#2 ارسال شده : 1390 مرداد شنبه, 29 17:00:43(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/13(UTC)
ارسالها: 101
امتیازات: 188

تشکرها: 1 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
على عليه السلام مى‏فرمايد:

وقتى كه اين آيه كريمه نازل شد: «الم. احَسِبَ النّاسُ انْ يُتْرَكوا انْ يَقولوا امَنّا وَ هُمْ

لايُفْتَنونَ» «1»

دانستم كه تا رسول خدا در ميان ماست فتنه نازل نمى‏شود. از رسول خدا پرسيدم كه اين

فتنه چه فتنه‏اى است؟ فرمود: يا على! فتنه‏اى است كه امت من بعد از من دچار آن

مى‏گردند. گفتم: آيا شما در روز احُد آنگاه كه گروهى از مسلمين شهيد شدند و من از

شهادت محروم شدم و اين امر بر من گران آمد، به من نفرموديد كه مژده بدهم به تو،

شهادت تو در پيش است؟ فرمود: همين طور است، تو شهادت در پيش دارى. اكنون بگو در آن

وقت صبرت چگونه خواهد بود؟ گفتم: يا رسول اللَّه! اينجا جاى صبر نيست، جاى شكر و

سپاس است. آنگاه پيغمبر راجع به فتنه‏اى كه بعد حادث خواهد شد، به من توضيحاتى

داد «2».

اين است معنى نشاط شهادت. على به اميد شهادت زنده بود. اگر اين اميد را از او

مى‏گرفتند، خيرى در زندگى نمى‏ديد، زندگى برايش بى‏معنى و بى‏مفهوم بود.



(1). عنكبوت/ 1 و 2.
(2). نهج‏البلاغه، خطبه 154.
مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: 457
2 کاربر از حزب الله برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
رضوان در تاریخ 1391/02/25(UTC), ali در تاریخ 1391/02/31(UTC)
محمدی
#3 ارسال شده : 1391 ارديبهشت یکشنبه, 24 18:43:05(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1391/01/23(UTC)
ارسالها: 68
امتیازات: 210
Man

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال

می گویند شیعیان مشرکند چون برای پیامبر و ائمه خود عصمت و علم غیب قائلند برای پاسخ به این توهین، پاسخ زیبا و کامل علامه شهید استاد مطهری را در اینجا ارائه می نمایم تا چراغ راهی برای حقیقت جویان غیر متعصب باشد

مسأله علم غيب

بعضى راجع به مسأله غيب در قرآن اين سؤال برايشان مطرح است كه اين چگونه است كه در بسيارى از آيات در كمال صراحت از پيغمبر- و از هر پيغمبرى- نفى علم غيب شده است، كه آياتش زياد است: قُلْ ... وَ لَوْ كُنْتُ اعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ «1». وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لايَعْلَمُها الّا هُوَ «2». بگو غيب مختص خداست، جز خدا كسى

__________________________________________________

 (1). اعراف/ 188.

 (2). انعام/ 59.

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 813

غيب را نمى داند. من غيبى نمى دانم؛ يك جاى ديگر مى بينيم در كمال صراحت از زبان يك پيغمبر مثلًا حضرت مسيح نقل مى كند كه به مردم مى گفت: وَ انَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلونَ وَ ما تَدَّخِرونَ فى بُيوتِكُمْ «1»

 من به شما خبر مى دهم كه شما در خانه هاى خودتان چه مى خوريد، چه چيز ذخيره مى كنيد؛ هرچه بخواهيد من به شما مى گويم. ايندو با همديگر چگونه سازگار است؟

حال آياتى كه مى خوانيم تفسيركننده ايندو است؛ يعنى وقتى ما آن دو قسم آيات را در مقابل يكديگر بگذاريم آيه اى كه در اينجا هست آنها را تفسير مى كند كه مقصود و منظور در همه اينها چيست.

اينكه مى گويند استناد به يك آيه قرآن بدون توجه به ساير آيات قرآن جايز نيست براى اين است كه قرآن بعضى از آن بعضى ديگر را تفسير مى كند، يعنى قرآن را در كلّش بايد مطالعه كرد نه در يك جزء. مطالعه كردن قرآن در يك جزء، يعنى در يك يا چند آيه جداگانه، سبب گمراهى انسان مى شود. تمام آيات قرآن به يكديگر وابسته و پيوسته است. كسى حق دارد آيات قرآن را تفسير كند كه بر همه آيات قرآن به نوعى احاطه داشته باشد، آيات را مجزا نكند و نبُرد و بعد، از همين جا برداشتهايى براى خودش بكند و بگويد آنچه كه من مى گويم از قرآن است. اين جور نيست؛ قرآن را در مجموع و در كلش بايد مطالعه كرد.

مى فرمايد: قُلْ انْ ادْرى اقَريبٌ ما توعَدونَ امْ يَجْعَلُ لَهُ رَبّى امَداً. از يك طرف به حكم وحى خبر مى دهد كه اينها به چشم خودشان خواهند ديد آنچه را كه به آنها وعده داده شده است؛ ولى بعد مى فرمايد اما اگر از من بپرسيد كِى؟ دور يا نزديك؟

من نمى دانم. آيا نزديك است آنچه كه شما وعده داده شده ايد يا خدا براى آن مدتى قرار خواهد داد؟ من نمى دانم. «عالِمُ الْغَيْبِ» تنها اوست كه غيب را مى داند. اما فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ احَداً او بر غيب خود احدى را آگاه نمى كند الّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسولٍ مگر آنكه پيامبرى را مورد رضا و ارتضا و پسند خود قرار بدهد (مگر پيامبر پسنديده اى) كه او را بر غيب خود آگاه مى كند.

ببينيد! اين همه از خود نفى كردن: بگو من مالك هيچ سودى نيستم، يعنى اگر اين من را مى بينيد، هيچ است، نه مالك زيانى هستم و نه مالك سودى؛ اگر از من

__________________________________________________

 (1). آل عمران/ 49.

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 814

مى پرسيد، هيچ نمى دانم. (حتى در يك آيه است كه: قُلْ ... ما ادْرى ما يُفْعَلُ بى وَ لا بِكُمْ «1»

 اصلًا من نمى دانم كه سرنوشت نهايى در مورد من و در مورد شما چه خواهد بود.) در عين حال از جنبه ديگر مى گويد كه سرنوشت نهايى چيست؛ يعنى اگر از من مى پرسيد، من نمى دانم اما اگر از او مى پرسيد او مى گويد؛ آنچه كه من به زبان وحى مى گويم پيام او را مى رسانم، يعنى در واقع اين من نيستم، اوست كه مى گويد و اوست كه خبر مى دهد و من هرچه را كه مى دانم چيزهايى است كه او به من گفته است.

بيان حضرت رضا عليه السلام

در حديث است كه حضرت رضا عليه السلام در مجلسى به مردى از مخالفين و منافقين كه با حضرت جدل مى كرد فرمود: آيا مى خواهى من به تو خبر بدهم كه عن قريبٍ تو به خون يكى از خويشاوندان خودت مبتلا خواهى شد؟ (ظاهراً آن مرد يكى از اعضاى دستگاه حكومت بوده) يعنى عن قريبٍ خون يكى از خويشاوندانت به دست تو ريخته خواهد شد؛ آيا مى خواهى الآن به تو بگويم او چه كسى خواهد بود و اين واقعه كى رخ مى دهد؟ گفت: نه. فرمود: چرا؟ گفت براى اينكه اين غيب است و غيب را جز خدا كسى نمى داند. حضرت همين آيه را خواند، فرمود: درست است، غيب را غير از خدا كسى نمى داند، مگر كسى كه خدا به او گفته باشد. اينكه قرآن گفته است غيب را غير از خدا كسى نمى داند يعنى كسى از خود نمى داند، اما از ناحيه خدا هم كسى نمى داند؟ آيا امكان ندارد كسى غيب را بداند ولى به اين شكل كه خدا به او وحى كرده باشد؟ فوراً آيه را خواند: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ احَداً. الّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسولٍ. اين استثنا را در آيه قرآن قبول دارى؟ آيا قبول دارى كه خداوند غيب خود را به پيغمبران خودش كه مرضىّ او هستند اطلاع مى دهد؟ چاره اى نداشت كه بپذيرد. آيا قبول دارى كه پيغمبر ما قدر متيقّنِ كسانى است كه رسول مرتضى هستند؟ آيا مى شود گفت كه الّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسولٍ (مگر رسولى مرتضى) ولى او [يعنى رسول مرتضى ] پيغمبر ما نيست، پيغمبرهاى ديگر بوده اند، پيغمبر خاتم كه افضل است نبوده؟ قدر متيقّن است. فرمود: ما كه از خود چيزى نداريم؛ هرچه داريم

__________________________________________________

 (1). احقاف/ 9.

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 815

از ناحيه پيغمبر داريم، پيغمبر هم از ناحيه خدا دارد. اين كه علم غيب نيست؛ علم غيب علم پنهان است. پنهان را خدا مى داند. ما كه مستقيماً از پنهانها آگاه نيستيم، پيغمبر هم مستقيماً از پنهانها آگاه نيست، از ناحيه خدا آگاه است. وقتى كه او از ناحيه خدا آگاه است او به ما (اوصياى خودش، ائمه) گفته است. اگر كسى بگويد ائمه بدون وساطت پيغمبر و بدون وساطت خدا از غيب آگاهند اين شرك و كفر است.

اينجاست كه اين مسأله كاملًا از نظر خود قرآن روشن مى شود. عرض كردم قرآن را در جزء نبايد مطالعه كرد.

شبهه وهّابيها و پاسخ آن

عده اى- كه تمايل وهّابيگرى دارند- به همين دو سه آيه قرآن كه [دانستن ] غيب را نفى مى كند مى چسبند و مى گويند: قرآن مى گويد غيب را غير از خدا كسى نمى داند، پس اين حرفها چيست كه شما به پيغمبر و امامها نسبت مى دهيد؟ خود پيغمبر اين سخن را گفته است. بعلاوه قرآن العياذ باللَّه تناقض كه ندارد. يك نويسنده عادى- العياذ باللَّه اگر بخواهيم مقايسه كنيم- امكان ندارد كه از اول تا آخر كتابش به اين صراحت حرف خلاف بگويد؛ از يك طرف بگويد كه غيب را كسى نمى داند، صفحه بعدش بگويد عيسى بن مريم از غيب خبر مى داد.

 [جواب اين است كه ] اگر اين آيه هم نبود باز ما مى دانستيم مقصود چيست.

اين آيه تصريح مى كند يعنى بيان و روشن مى كند كه «كسى غيب را نمى داند» يعنى از خود نمى داند؛ هر كس ادعا كند كه غيب را از خود مى داند او كذّاب است؛ و غيبِ خدا را مى داند، اما كسى كه خدا به او تعليم كرده است. مگر خدا در قرآن گفته غيب را غير از خدا نمى داند و خدا غيب را به احدى تعليم نمى كند؟ بلكه عكسش را گفته است كه خداوند غيب خود را به افرادى اطلاع مى دهد و افرادى را به آن غيب آگاه مى كند. اين است كه فرمود: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ احَداً. الّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسولٍ.

كلام على عليه السلام

روايت ديگرى است كه در نهج البلاغه نيز هست. اميرالمؤمنين على عليه السلام به شخصى

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 816

فرمود: آيا مى خواهى من الآن به تو بگويم اين اسب تو كه آبستن است كرّه اش ماده است يا نر؟ گفت: يا اميرالمؤمنين! اين كه غيب است؛ شما مگر غيب مى دانيد؟

خنديد، فرمود اين كه غيب نيست، تَعَلُّمٌ مِنْ ذى عِلْمٍ «1»

 شاگردى است. يك نادانى از يك عالم آموخته. آن عالم هم كه پيغمبر باشد در ذات خودش نادانى بوده، از عالمى كه علمْ ذاتش است (خدا) آموخته است. نه من غيب مى دانم نه پيغمبر. خدا غيب را مى داند، خدا به پيغمبرش گفته و پيغمبرش به ما گفته است. اين كه غيب نيست؛ يعنى آن خبرهايى كه انبيا مى دهند آنها تعلم است نه علم غيب. علم غيب در اصطلاح قرآن يعنى يك كسى از ذات خود بدون تعلم غيب را بداند؛ او عالم الغيب است. خدا عالم الغيب است، پيغمبر و امام متعلم الغيب هستند. پس علم غيب يك مسأله است، تعلم غيب مسأله ديگرى است به نصّ خود قرآن كه مى فرمايد: عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ احَداً. الّا مَنِ ارْتَضى  مِنْ رَسولٍ احدى را [بر غيب خود] آگاه نمى كند مگر آنكه كسى از پيامبران و رسولان خودش را بپسندد كه او را يُظْهِرُ عَلى  غَيْبِهِ مطلع مى كند؛ خودش او را بر غيب خودش مسلط مى كند يعنى آگاه مى كند، او را متعلم الغيب مى كند.

فَانَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً. خداى متعال نه تنها پيغمبران را به غيب آگاه مى كند، بلكه همچنين پيغمبران در كنف حفظ الهى هستند. اينجا يك تعبير عجيب و مخصوصى هست.

عصمت از خطا

مسأله اى داريم به نام مسأله عصمت. عصمت يعنى مصون بودن از خطا و مصون بودن از گناه، هر دو. اول مسأله مصون بودن از خطا را مطرح مى كنيم. آيا امكان دارد كه پيغمبر در وحى خودش اشتباه كند؟ ممكن است كسى اين جور بگويد:

1. درست است، خدا به پيغمبر وحى مى كند؛ خدا كه- العياذ باللَّه- اشتباه نمى كند ولى پيغمبر وقتى كه وحى مى گيرد عوضى بفهمد، يك جمله به او گفته بشود او يك جمله ديگر بفهمد. (نظير اين حرفها را گفته اند.) چه مانعى دارد كه اين جور باشد؛ مثل اينكه انسانى با انسان ديگرى حرف مى زند؛ جمله اى مى گويد، اين يك

__________________________________________________

 (1). نهج البلاغه، خطبه 126.

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 817

چيز ديگر از حرف او خيال مى كند؛ گوينده اشتباه نكرده، شنونده در تلقى اشتباه كرده است.

2. ممكن است شنونده در ابتدا كه تلقى مى كند اشتباه نكند ولى بعد كه به حافظه مى سپارد و پس از مدتى مى خواهد آن را از حافظه خود نقل كند حافظه اش اشتباه مى كند. اين هم خيلى براى انسانها اتفاق مى افتد كه مطلبى را اول درست تلقى مى كند و به حافظه مى سپارد، بعد از مدتى وقتى مى خواهد آن را از حافظه نقل كند عوضى نقل مى كند.

3. ممكن است كسى مطلبى را از كسى درست تلقى كند، به حافظه هم درست بسپارد ولى وقتى كه مى خواهد آن پيام را به ديگرى ابلاغ كند در حين ابلاغش يك اشتباهى رخ مى دهد ولو اينكه آن اشتباه مربوط به شخص او هم نباشد مربوط به علل خارجى باشد؛ مثل اينكه فردى در اين بين پارازيت بدهد به گونه اى كه حرفى كه اين شخص مى زند مخاطب يك جور ديگر بفهمد و بالاخره اين مطلب درست به او ابلاغ نشود.

پس سه مسأله مى شود: يكى اينكه آيا امكان اين هست كه پيغمبر اشتباهى تلقى كند؟ دوم: آيا امكان اين هست كه پيغمبر بعد از خوب تلقى كردن، در حافظه خودش كه نگه مى دارد اشتباه نگهدارى كند؟ سوم: آيا امكان اين هست كه وقتى به ديگران مى گويد اشتباهى رخ بدهد كه ديگران عوضى بفهمند؟

اين آيه همه اينها را نفى مى كند. خيال كرده اند كارى كه خدا مى خواهد انجام بدهد مثل كارى است كه يك انسان انجام بدهد. پيغمبران آنچنان محفوف به تأييدات الهى و مايْد الهى اند (مُلك يعنى قدرت؛ ملائكه مظاهر قدرت الهى هستند) و پيغمبر آنقدر محفوف به ملائكه الهى است- از آن مرحله ارتباطش با خدا كه وحى را تلقى مى كند تا مرحله نگهدارى اش و تا مرحله تحويل دادن به مردم- و آنچنان در سانسور الهى است كه هيچ قدرتى نمى تواند در او نفوذ كند؛ تا جايى كه رسالت ابلاغ بشود. از آن جا كه به بنده صحيح ابلاغ شد ديگر به پيغمبر مربوط نيست، از آن به بعد ديگر به خود انسانها مربوط مى شود....

 

                        مجموعه آثاراستادشهيدمطهرى، ج 27، ص: 820

عصمت از گناه

...بعضى گفته اند (مخصوصاً در اهل تسنن اين حرف گفته شده): راست است، پيغمبر در آنچه كه مربوط به وحى و ابلاغ به مردم است هرگز دچار اشتباه نمى شود چون اين مربوط به پيغمبر نيست مربوط به خداست و امكان ندارد كه اشتباهى رخ بدهد؛ ولى بعد آيا ممكن است پيغمبر از آن جهت كه بشرى است مانند بشرهاى ديگر مرتكب معصيت بشود به معنى اينكه يك چيزى كه گناه است و خودش به مردم ابلاغ كرده است كه اين گناه است- العياذ باللَّه- همان معصيت را مرتكب بشود؟ جواب اين سؤال اين است كه پيغمبر كه پيام خدا را به مردم مى رساند نه فقط با زبان مى رساند، با عملش هم مى رساند ... «1» خودش بَلاغاً مِنَ اللَّهِ است و لهذا قرآن مى گويد: لَقَدْ كانَ لَكُمْ فى رَسولِ اللَّهِ اسْوَةٌ حَسَنَةٌ «2». قرآن نمى گويد شما فقط به سخن پيغمبر عمل كنيد ولى به خودش و كار و عملش و شخصيتش كار نداشته باشيد؛ قرآن مى گويد سخن پيغمبر پيام ما را مى رساند، عمل پيغمبر هم پيام ما را مى رساند ... «3»

__________________________________________________

 (1). [نوار چند ثانيه اى افتادگى دارد.]

 (2). احزاب/ 21.

 (3). [اندكى از پايان نوار ناقص است.]

2 کاربر از محمدی برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
رضوان در تاریخ 1391/02/25(UTC), ali در تاریخ 1391/02/31(UTC)
محمدی
#4 ارسال شده : 1391 ارديبهشت دوشنبه, 25 16:51:46(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1391/01/23(UTC)
ارسالها: 68
امتیازات: 210
Man

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال

دليل اينكه من شيعه هستم وخط اهل بيت را انتخاب كردم سه آيه از قرآن است:

1- قرآن در مورد اهل بيت عليهم السلام مى فرمايد: «انّما يُريد اللّه لِيُذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيراً» «1» خداوند اراده نموده كه پليدى ها را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را پاك و منزّه گرداند.

خداوند در اين آيه به صراحت اعلام فرموده كه اهل بيت، از گناه و پليدى  معصومند، آيا راجع به ائمّه اهل سنت چنين مطلبى وجود دارد؟!

2- اهل بيت عليهم السلام از همان ابتداى اسلام پيش گام بوده و در قرن اول بوده اند و قرآن پيشگامان را برترى داده و فرموده است: «و السابقون السّابقون اولئك المقرّبون» «2» در حالى كه پيشوايان اهل سنت (يعنى ابوحنيفه، مالك، شافعى و احمد حنبل)، همه سالها پس از پيامبر آمده و از متولدين قرن دوم هستند.

3- اهل بيت عليهم السلام در راه خدا جهاد كرده و به شهادت رسيده اند و قرآن مجاهدان در راه خدا را بر ديگران برترى داده است. «فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجراً عظيماً» «3» امّا پيشوايان اهل سنت چنين نبوده اند.

آرى، پذيرش اطاعت و رهبرى اهل بيت عليهم السلام، مستند به آيات قرآن است، حال شما براى پيروى از ديگران چه دليل قرآنى داريد؟!

______________________________
(1). سوره احزاب، آيه 33

(2). سوره واقعه، آيه 10 و 11

(3). سوره نساء، آيه 95

(مجموعه آثار حجة الاسلام قرائتی: اصول عقايد، ص: 441و442)

3 کاربر از محمدی برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
احمد در تاریخ 1391/02/25(UTC), رضوان در تاریخ 1391/02/25(UTC), ali در تاریخ 1391/02/31(UTC)
احمد
#5 ارسال شده : 1391 ارديبهشت دوشنبه, 25 17:03:21(UTC)

رتبه: تازه وارد

تاریخ عضویت: 1390/09/08(UTC)
ارسالها: 9
امتیازات: 27

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

سلام آقای محمدی معلوم تازه عضو شدی اما با این وجود مطالب خوبی گذاشتی آفرین

رضوان
#6 ارسال شده : 1391 ارديبهشت دوشنبه, 25 19:35:37(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/06(UTC)
ارسالها: 25
امتیازات: 75

تشکرها: 6 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال

 

                                                                                                     

                                                                                                                           

                                                                                                            

                                                                                                                   

          

 

 

 

 

محمدی
#7 ارسال شده : 1391 ارديبهشت ﺳﻪشنبه, 26 19:33:09(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1391/01/23(UTC)
ارسالها: 68
امتیازات: 210
Man

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال

کسانی با جهل خود، شیعه را زیر سوال می برند و تلاش می کنند تا عقائد خرافی خود را حق جلوه دهند لذا با استدلال به آیه زیر، عقائد شیعه را مورد هجوم قرار می دهند.

خداوند در قرآن می فرماید:

إِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى  وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ  (نمل، 80)

بى شك، نمى توانى دعوت خود را به گوش مردگان برسانى، ونمى توانى كران را آنگاه كه روى برمى گردانند و پشت مى كنند، فراخوانى (و حقيقت را به آنان بفهمانى).

در تفسير نمونه  «1» مى خوانيم: فرقه ى وهّابيون، آيه ى  «انّك لاتسمع الموتى» را دستاويز تفكّر انحرافى خود قرار داده، مى گويند: پيامبر اكرم از دنيا رفته و هيچ سخنى را نمى شنود، بنابراين معنا ندارد كه ما پيامبر را زيارت كنيم و خطاب به او مطالبى را بيان كنيم.

پاسخ فرقه ى مذكور اين است كه آيه در مقام يك تشبيه اجمالى است؛ نظير تشبيه قلب سنگدلان به سنگ در تأثير ناپذيرى، «قلوبكم ... كالحجارة» «2» نه اين كه قلب آنان در همه چيز مثل سنگ است؛ زيرا قرآن، حيات برزخى را درباره ى شهدا پذيرفته ونسبت به آن، رواياتى از شيعه  و سنّى  نقل شده است:

1. محمّدبن عبدالوهّاب در كتاب الهدية السّنيه، ص 41، مى گويد: پيامبر بعد از وفاتش داراى حيات برزخى، برتر از حيات شهداست و سلام كسانى را كه به او سلام مى دهند، مى شنود.

2. روايات فراوانى در كتب شيعه واهل سنّت، در اين زمينه آمده است كه پيامبر و امامان عليهم السلام سخن كسانى را كه بر آنها از دور و نزديك، سلام مى دهند مى شنوند و پاسخ مى دهند و حتّى اعمال مردم بر آنان عرضه مى شود. «3»

3. ما خود شاهد هزاران نمونه از توسلاتى هستيم كه عين سخن و درخواست افراد متوسّل، لباس عمل پوشيده است.

4. در صحيح بخارى مى خوانيم: رسول خدا صلى الله عليه و آله با كفّار هلاك شده ى جنگ بدر گفتگو مى كرد و همين كه مورد سؤال عمر قرار گرفت، فرمود: «والّذى نفس محّمد بيده ما انتم باسمَع» به خدايى كه جانم در دست اوست، شما از آنان شنواتر نيستيد. «4»

5. حضرت على عليه السلام در پايان جنگ جمل فرمود: لاشه ى كعب بن سور را بنشانند، سپس به او كه هلاك شده بود فرمود: واى بر تو كه علم و دانش، تو را سودى نبخشيد و شيطان تو را گمراه كرد و به دوزخ فرستاد! «5»

______________________________

(1). تفسير نمونه، ج 15، ص 543.

(2). بقره، 74.

(3). كشف الارتياب، ص 109.

(4). صحيح بخارى، ج 5، ص 97.

(5). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 1، ص 248.

* کتاب پرتوى از نور از آقای قرائتی

1 کاربر از محمدی برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
ali در تاریخ 1391/02/31(UTC)
محمدی
#8 ارسال شده : 1391 ارديبهشت یکشنبه, 31 14:04:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1391/01/23(UTC)
ارسالها: 68
امتیازات: 210
Man

تشکرها: 1 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

توهین به امام هادی علیه السلام توسط یک موجود نجس، را به انسانهای آزاده تسلیت عرض می کنم

توهین به چهارده معصوم، توهین به اسلام است و توهین کننده باید کشته شود.

*************************

امام  هادى  عليه السلام فرمود: «در روز قيامت، پيامبر و حضرت على و تمام ائمّه عليهم السلام در برابر مردم قرار مى گيرند و در اين هنگام شيعيان مى گويند: الحمد للّه الّذى هدانا لهذا .... «1»

(1. تفسير اثنى عشرى؛ كافى، ج 1، ص 418.

*************************

در فقه شيعه و سنى هست كه هر كس ناسزا بگويد به ائمه  ما يا فاطمه زهرا (س) يا رسول اكرم (ص) يا هر پيغمبر ديگر توهين  و جسارت حسابش جداست. كسى ممكن است بگويد من اسلام را قبول ندارم، خيلى خوب اما اينكه بخواهد جسارت كند و مسخره بگيرد مهم است. در فتح مكه پيغمبر (ص) فرمود همه كفار را بخشيدم اما چهار نفر را اعدام كنيد. گفتند فرق اين چهار نفر با بقيه چيست؟ فرمود اين چهار نفر اسلام را مسخره مى كردند.

*برنامه درسهايى از قرآن سال 69، نامه به مالك اشتر27، ص: 1(از آقای قرائتی)

*********************

س - كسى كه توهين و هتّاكى كند نسبت به ائمه عليهم السلام يا يكى از امامان در حال غيظ امّا نه غيظى كه مزيل عقل و هوش باشد آيا فقط عاصى شده يا مرتدّ هم مى شود و آيا واجب القتل است يا خير؟

ج- ناسزاى به ائمه عليهم السلام حكم ناسزاى به رسول خدا را دارد و ناسزا گفتن به آن مقام موجب كفر و ارتداد است و كشتن گوينده ناسزا واجب است.

*مجمع المسائل (للگلپايگاني)، ج 3، ص: 201

************************************

بیانیه  هزار دانشجو درباره توهین به امام  هادی (ع)

این حرکت سخیف جای هیچ گونه مسامحه ای را باقی نگذاشته است.

 جهان:  در پی اهانت یکی از نشریات دانشجویی دانشکدهٔ علوم اجتماعی دانشگاه تهران (به نام صبح فردا) به ساحت مقدس امام هادی (ع)، مراجع عظام تقلید و حکم فقهی اسلام و ابراز حمایت از خوانندهٔ هتاک و دعوت به خیزش اجتماعی در حمایت از وی، بیش از ۱۰۰۰ تن از دانشجویان و فارغ التحصیلان این دانشگاه در بیانیه ای ضمن عرض تسلیت به امام زمان (ارواحنا له الفداء) و ملت شریف ایران   نهایت انزجار خود را از این اتفاق تلخ ابراز داشتند....

 

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » مظلومیت دوستداران علی
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/149 ثانیه ایجاد شد.