ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » یادی از آیت الله شیخ علی آل اسحاق ( ره ) شاگرد و یاور امام راحل
یادی از آیت الله شیخ علی آل اسحاق ( ره ) شاگرد و یاور امام راحل
معلم
#1 ارسال شده : 1390 دی دوشنبه, 26 08:41:26(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/10/21(UTC)
ارسالها: 40
امتیازات: 38
مکان: تهران

تشکرها: 3 بار
22 تشکر دریافتی در 18 ارسال

سالها از آشنایی من و ایشون میگذره اولین باری که دیدمش برای درس اخلاق به مدرسه شهید صدوقی دعوتش کرده بودند ، آدم عجیبی بود با اخلاص و موثر از خاطراتش با امام و شهید مطهری برامون می گفت در زمانی که سید محمد خاتمی رییس جمهور وقت کشور بود و اوج شبهات و حمله به مقدسات در کشور رواج داشت گاهی می گفت : واقعا جای شهید مطهری خالیه ؛ گویی بیاد تلاش های شبانه روزی شهید مطهری در رفع شبهات جامعه و جهاد علمی فرهنگی مرتضی مطهری افتاده بود اگه بخوام خاطراتی که از استاد آل اسحاق دارم براتون بگم مثنوی هفتاد من کاغذ شود .

ممکنه بعضی از دوستان با خودشون بگن " معلم " اینجا تاپیک "قرآن و حدیث"ه و جای خاطره گویی نیست اما به یاد استاد آل اسحاق پدر شهید محمد آل اسحاق - مدفون در گلزار شهدای قم - که حق بزرگی به گردن همه ما داره خواستم یک حدیث و یک دستور العمل که ایشون به ما یاد داد رو تقدیم کنم روحش شاد .

استاد می فرمودند سال ها قبل در زمانی که امام در نجف بودند و مسائل انقلاب هم پیش اومده بود آقایی از مامورین امنیتی مدتها منو تعقیب می کردند و زیر نظر داشتند و واقعا زندگی رو بر من مشکل کرده بود تا اینکه یه روز که در حال تعقیب و گریز بودم به خدمت شهید محراب آیت الله اسد الله مدنی تبریزی رسیدم ؛ و ایشان از حال من پرسید ، تمام جریان رو به ایشون گفتم . آیت الله مدنی ( ره ) فرمود : چرا نماز امام زمان رو نمی خونی ؟ دستور نماز رو از ایشون گرفتم و به به مسجد سهله رفتم - یکی از شرایطی که آیت الله ال اسحاق برای این نماز فرمودند این بود که باید در جایی که زیاد نماز خونده میشه این نماز را بخونی - شب بود و اذکار سجده بعد از نماز هم کمی طولانی ؛ می دونستم که منو زیر نظر دارند و احساس خطر هم می کردم بهر حال نماز رو سریع تموم کردم و به نجف برگشتم ، صبح فردا که از منزل بیرون می رفتم در بین راه تشییع جنازه ای رو دیدم چون مستحبه پشت سر جنازه حرکت کنی و تشییع جنازه کنی من هم بدنبال آن راه افتادم در بین جمعیت که حرکت می کردم دیدم یکی از دوستان در کنار راه ایستاده و لبخندی به لب داره ،! رفت جلو و بهش گفتم : چرا می خندی ؟ چی شده ؟!

گفت : می دونی تشیعع جنازه کی رفتی ؟

گفتم : نه !

گفت : این شخصی که داری تشییع می کنی همون مامور امنیتی هست که تو رو زیر نظر داشت دیشب از دنیا رفت

آیت الله آل اسحاق می فرمود : من خیلی شرمنده شدم چون راضی به مرگش نبودم

البته استاد آل اسحاق داستان های زیادی از تاثیر این مناز برمون می گفت و از قول آیت الله مرحوم نجومی کرمانشاهی می فرمودند که : این دعا از کنوز " گنج های " آل محمد است

در ادامه طریقه خواندن و منبع این دعا و نماز  رو به دوستان تقدیم می کنم ولی در عوض حمد و فاتحه ای برای گذشتگان من حقیر و آیت الله آل اسحاق و همه حق و حق دران قرائت کنید .

2 کاربر از معلم برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
مرتضی در تاریخ 1390/10/27(UTC), یاسین در تاریخ 1390/10/28(UTC)
معلم
#2 ارسال شده : 1390 دی دوشنبه, 26 08:54:04(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/10/21(UTC)
ارسالها: 40
امتیازات: 38
مکان: تهران

تشکرها: 3 بار
22 تشکر دریافتی در 18 ارسال

داستان و دستور دعای فرج

ابو الحسين كاتب‏ و نيز محمد بن جرير طبرى مزبور در كتاب خود گفته است: ابو جعفر محمد ابن هارون بن موسى تلّعكبرى براى ما نقل كرد كه ابو الحسين بن ابى البغل كاتب براى او نقل كرده بود كه گفت: كارى از ابو منصور بن صالحان بگردن گرفتم، ولى ميان من و او اتفاقى افتاد كه موجب پنهانى من گشت. او مرا خواست و تهديد نمود. ولى من همچنان پنهان ميزيستم و بر خويشتن مى‏ترسيدم تا آنكه يك شب جمعه بطرف مقابر قريش رفتم و قصد نمودم كه شب را (در حرم مطهر كاظمين عليهما السلام) بيتوته كنم.

آن شب، باد و بارانى بود. لذا از ابو جعفر قيّم- كليددار- خواستم كه درها را به‏بندد، و سعى كند محلى را خلوت نمايد، تا من در خلوت بدعا و سؤال از خداوند پرداخته و از داخل شدن آدمى كه از او ايمن نبودم و ميترسيدم مرا به بيند؛ در امان باشم.

ابو جعفر كليددار هم پذيرفت و درها را بست تا آنكه شب به نيمه رسيد و باد و باران راه آمدن مردم را بحرم مطهر بست، و من با فراغت بال بدعا و زيارت و نماز مشغول گشتم. در همان موقع كه سرگرم كار خود بودم، صداى پائى از طرف قبر مطهر حضرت موسى كاظم (ع) شنيدم.وقتى نگاه كردم ديدم مردى زيارت مي كند و بر حضرت آدم و پيغمبران اولو- العزم درود ميفرستد. سپس بر يك يك امامان درود فرستاد تا بصاحب الزمان عليه السّلام رسيد ولى او را نام نبرد، من تعجب نمودم و گفتم: شايد فراموش كرد، يا اينكه امام زمان را نمى‏شناسد، يا اينكه مذهب او چنين است كه امام دوازدهم را قبول ندارد.

بعد از زيارت دو ركعت نماز گزارد، آنگاه آمد بجانب قبر امام محمد تقى عليه السّلام و همان طور زيارت كرد و بر انبياء و ائمه درود فرستاد و دو ركعت نماز خواند من از او وحشت كردم. زيرا او را نمى‏شناختم.

ولى ديدم جوانى كه علائم مردى در وى كامل است لباس سفيدى پوشيده؛ و عمامه‏اى حنك دار بر سر و ردائى بر دوش دارد. در اين وقت آن جوان مرا مخاطب ساخت و گفت: يا ابا الحسين بن ابى البغل! چرا دعاى فرج نميخوانى؟

ادامه دارد

1 کاربر از معلم برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
یاسین در تاریخ 1390/10/28(UTC)
معلم
#3 ارسال شده : 1390 دی دوشنبه, 26 08:55:12(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/10/21(UTC)
ارسالها: 40
امتیازات: 38
مکان: تهران

تشکرها: 3 بار
22 تشکر دریافتی در 18 ارسال

گفتم: آقاى من دعاى فرج كدام است؟ گفت: دو ركعت نماز ميخوانى و سپس ميگوئى:

يا من اظهر الجميل و ستر القبيح يا من لم يؤاخذ بالجريرة و لم يهتك السّتر يا عظيم المنّ، يا كريم الصّفح، يا حسن التّجاوز؛ يا باسط اليدين بالرّحمة يا منتهى كلّ نجوى؛ يا غاية كلّ شكوى. يا عون كلّ مستعين يا مبتدئا بالنّعم قبل استحقاقها.

سپس ده مرتبه بگو:

  • يا رباه‏
  • و ده مرتبه‏
  • يا سيداه‏
  • و ده مرتبه‏
  • يا مولاه‏
  • و ده مرتبه‏
  • يا غايتاه‏
  • و ده مرتبه‏
  • يا منتهى غاية رغبتاه‏

آنگاه بگو: أسألك بحقّ هذه الأسماء و بحقّ محمّد و آله الطّاهرين عليهم السّلام الّا ما كشفت كربى و نفست همّى و فرّجت غمّى و أصلحت حالى.

آنگاه هر حاجتى دارى از خدا بخواه. سپس گونه راست را روى زمين بگذار و صد مرتبه بگو

يا محمّد يا علىّ يا على يا محمّد اكفيانى فانّكما كافياى و انصرانى فانّكما ناصراى‏

بعد از آن گونه چپ را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو ادركنى‏

و آن را بسيار تكرار كن! سپس با يك نفس بگو:

الغوث الغوث‏

آنگاه سر بردار كه خداوند با كرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود.

ادامه دارد

1 کاربر از معلم برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
یاسین در تاریخ 1390/10/28(UTC)
معلم
#4 ارسال شده : 1390 دی دوشنبه, 26 08:56:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1389/10/21(UTC)
ارسالها: 40
امتیازات: 38
مکان: تهران

تشکرها: 3 بار
22 تشکر دریافتی در 18 ارسال

موقعى كه من مشغول بنماز و دعا شدم، او از حرم بيرون رفت، چون فارغ گشتم رفتم كه از ابو جعفر كليددار سراغ آن مرد را بگيرم و سؤال كنم با اينكه در بسته بود چگونه او داخل شد؟ ديدم درها همچنان قفل است. تعجب كردم و پيش خود گفتم شايد حرم در ديگر دارد كه من نميشناسم. رفتم بطرف ابو جعفر كليددار؛ ديدم كه از اطاقى كه روغن چراغ در آن گذارده‏اند بيرون مى‏آيد. من سراغ آن مرد را از او گرفتم كه چگونه داخل حرم شد. ابو جعفر گفت: چنان كه مى‏بينى درها همه بسته است و من هنوز درها را باز نكرده‏ام.

من جريان را براى او نقل كردم: ابو جعفر گفت: اين مرد مولى صاحب الزّمان صلوات اللَّه عليه بوده، مكرر در مثل چنين شبى كه حرم خلوت است حضرتش را ديده‏ام. من بر آنچه از دست داده بودم تأسف خوردم. آنگاه نزديك طلوع فجر از حرم بيرون آمدم و بجانب محله «كرخ» و جايى كه در آن پنهان بودم رفتم هنوز آفتاب سر نزده بود كه ديدم اصحاب ابن صالحان سراغ مرا ميگيرند و محل مرا از دوستانم ميپرسند.

آنها از وزير براى من امان آورده بودند و نامه‏اى بخط وى نشان دادند كه نوشته بود: «همه چيز خوب است» من با يكى از دوستان موثقم بنزد ابن صالحان رفتم. او باحترام من برخاست و مرا كنار خود نشانيد و طورى با من رفتار كرد كه نظير آن را از او بياد نداشتم، سپس گفت: كار را بجائى رساندى كه شكايت مرا بصاحب الزّمان عليه السّلام نمودى؟ گفتم: من دعا كردم و از وى سؤال نمودم. گفت:

خوش بحالت. ديشب يعنى شب جمعه در خواب ديدم كه مولى صاحب الزّمان مرا بانجام كارهاى نيك امر مى‏فرمايد و چندان بر من سخت گرفت كه هراسناك گشتم.

گفتم: لا اله الا الله گواهى ميدهم كه آنها بر حق و هر حقى بآنها ميپيوندد چه كه ديشب مولى صاحب الزمان را در بيدارى ديدم كه بمن چنان و چنين ميفرمود.

سپس ماجراى حرم مطهّر را شرح دادم و او از اين مطلب تعجب كرد. بعدها كارى بزرگ و نيكوى بخاطر اين معنى از وى بعمل آمد و من هم به بركت وجود مبارك امام زمان صلوات اللَّه عليه نزد او بجائى رسيدم كه گمانش را نمي كردم.

منبع : مهدى موعود-ترجمه جلد سيزدهم بحار، متن، ص: 611

2 کاربر از معلم برای ارسال مفیدش تشکر کرده اند.
یاسین در تاریخ 1390/10/28(UTC), دفتر دل در تاریخ 1390/10/28(UTC)
نگین
#5 ارسال شده : 1390 دی ﺳﻪشنبه, 27 13:16:43(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/11/27(UTC)
ارسالها: 192
امتیازات: 577
Woman
مکان: کرج

تشکرها: 23 بار
12 تشکر دریافتی در 11 ارسال

ممنون از دستور العمل خوبی که دادید

شریعتی
#6 ارسال شده : 1390 دی چهارشنبه, 28 13:45:20(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1390/09/19(UTC)
ارسالها: 16
امتیازات: 51

تشکرها: 2 بار
2 تشکر دریافتی در 2 ارسال

ممنون از خاطره خوبتون

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » یادی از آیت الله شیخ علی آل اسحاق ( ره ) شاگرد و یاور امام راحل
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/097 ثانیه ایجاد شد.