ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » نظرات شهید مطهری درباره نهج البلاغه
نظرات شهید مطهری درباره نهج البلاغه
aa_yy113
#1 ارسال شده : 1390 تير پنجشنبه, 23 13:26:36(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
جامعيت نهج البلاغه‏
نهج البلاغه- كه من نمى‏توانم بگويم كتاب على است - چگونه كتابى است؟ در نهج البلاغه عناصر گوناگون را مى‏بينيد. وقتى انسان نهج البلاغه را مطالعه مى‏كند، گاهى خيال مى‏كند بوعلى سيناست كه دارد حرف مى‏زند؛ يك جاى ديگر را كه مطالعه مى‏كند، خيال مى‏كند ملّاى رومى يا محيى الدين عربى است كه دارد حرف مى‏زند؛ جاى ديگرش را كه مطالعه مى‏كند، مى‏بيند يك مرد حماسى مثل فردوسى است كه دارد حرف مى‏زند، يا فلان مرد آزاديخواه كه جز آزادى چيزى سرش نمى‏شود دارد حرف مى‏زند؛ يك جاى ديگر را كه مطالعه مى‏كند، خيال مى‏كند يك عابد گوشه نشين و يك زاهد گوشه گير و يا يك راهب دارد حرف مى‏زند. همه ارزشهاى انسانى را [در آن مى‏بينيم‏] چون سخن، نماينده روح گوينده است.
ببينيد على چقدر بزرگ است و ما چقدر كوچك! تا حدود پنجاه سال پيش كه گرايش جامعه ما در مسائل دينى و مذهبى فقط روى ارزش زهد و عبادت بود، وقتى واعظى بالاى منبر مى‏رفت كدام قسمت از نهج البلاغه را مى‏خواند؟ حدود ده تا بيست خطبه بود كه معمول بود خوانده شود. كدام خطبه‏ها؟ خطبه‏هاى زهدى و موعظه‏اى نهج البلاغه [مانند خطبه‏اى كه اين‏طور شروع مى‏شود:] ا يُّهَا النّاسُ انَّمَا الدُّنْيا دارُ مَجازٍ وَ الْاخِرَةُ دارُ قَرارٍ، فَخُذوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ «1». باقى خطبه‏هاى نهج البلاغه مطرح نبود، چون اصلًا جامعه نمى‏توانست آنها را جذب كند. جامعه به سوى يك سلسله ارزشها گرايش پيدا كرده بود و همان قسمت نهج البلاغه كه در جهت آن گرايشها و ارزشها بود، معمول بود. صد سال مى‏گذشت و شايد يك نفر پيدا نمى‏شد كه فرمان اميرالمؤمنين به مالك اشتر را كه خزانه‏اى از دستورهاى اجتماعى و سياسى است بخواند، چون اصلًا روح جامعه اين نشاط و اين موج را نداشت. مثلًا آنجا كه على عليه السلام مى‏گويد:
فَانّى سَمِعْتُ رَسولَ اللَّه صلى الله عليه و آله يَقولُ فى غَيْرِ مَوْطِنٍ: لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ لايُؤْخَذُ لِلضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوىِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ «1».
مى‏فرمايد از پيغمبر مكرر شنيدم كه مى‏فرمود: هيچ امتى به مقام قداست و طهارت و مبرّا و خالى بودن از عيب نمى‏رسد مگر اينكه قبلًا به اين مرحله رسيده باشد كه ضعيف در مقابل قوى بايستد و حق خود را مطالبه كند بدون اينكه لكنت زبان پيدا كند. جامعه پنجاه سال پيش نمى‏توانست ارزش اين حرف را درك كند چون جامعه يك ارزشى بود، فقط به سوى يك ارزش يا دو ارزش گرايش پيدا كرده بود «2»، ولى در كلام على عليه السلام همه ارزشهاى انسانى هست و اين ارزشها در تاريخ زندگى و شخصيت او موجود است‏

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 120 الی 121
1 کاربر از aa_yy113 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
سیاوش
#2 ارسال شده : 1390 تير پنجشنبه, 23 13:30:03(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
شهید مطهری در این باره می فرماید:
آشنايى من با نهج البلاغه‏
شايد برايتان پيش آمده باشد- و اگر هم پيش نيامده، مى‏توانيد آنچه را مى‏خواهم بگويم در ذهن خود مجسم سازيد- كه سالها با فردى در يك كوى و محله زندگى مى‏كنيد، لااقل روزى يك بار او را مى‏بينيد و طبق عرف و عادت سلام و تعارفى مى‏كنيد و رد مى‏شويد، روزها و ماهها و سالها به همين منوال مى‏گذرد ...
تا آنكه تصادفى رخ مى‏دهد و چند جلسه با او مى‏نشينيد و از نزديك با افكار و انديشه‏ها و گرايشها و احساسات و عواطف او آشنا مى‏شويد؛ با كمال تعجب احساس مى‏كنيد كه هرگز نمى‏توانسته‏ايد او را آنچنان كه هست حدس بزنيد و پيش بينى كنيد.
از آن به بعد چهره او در نظر شما عوض مى‏شود، حتى قيافه‏اش در چشم شماطور ديگر مى‏نمايد، عمق و معنى و احترام ديگرى در قلب شما پيدا مى‏كند، شخصيتش از پشت پرده شخصش متجلى مى‏گردد، گويى شخص ديگرى است غير آن كه سالها او را مى‏ديده‏ايد.
احساس مى‏كنيد دنياى جديدى كشف كرده‏ايد.
برخورد من با نهج البلاغه چنين برخوردى بود. از كودكى با نام «نهج البلاغه» آشنا بودم و آن را در ميان كتابهاى مرحوم پدرم (اعلى اللَّه مقامه) مى‏شناختم. پس از آن، سالها بود كه تحصيل مى‏كردم. مقدمات عربى را در حوزه علميه مشهد و سپس در حوزه علميه قم به پايان رسانده بودم. دروسى كه اصطلاحاً «سطوح» ناميده مى‏شود نزديك به پايان بود و در همه اين مدت نام «نهج البلاغه» بعد از قرآن بيش از هر كتاب ديگر به گوشم مى‏خورد. چند خطبه زهدى تكرارى اهل منبر را آنقدر شنيده بودم كه تقريباً حفظ كرده بودم، اما اعتراف مى‏كنم كه مانند همه طلاب و همقطارانم با دنياى نهج البلاغه بيگانه بودم؛ بيگانه وار با آن برخورد مى‏كردم، بيگانه وار مى‏گذشتم.
تا آنكه در تابستان سال هزاروسيصدوبيست، پس از پنج سال كه در قم اقامت داشتم، براى فرار از گرماى قم به اصفهان رفتم. تصادف كوچكى مرا با فردى آشنا با نهج البلاغه آشنا كرد. او دست مرا گرفت و اندكى وارد دنياى نهج البلاغه كرد. آن وقت بود كه عميقاً احساس كردم اين كتاب را نمى‏شناختم و بعدها مكرر آرزو كردم كه‏اى كاش كسى پيدا شود و مرا با دنياى قرآن نيز آشنا سازد.
از آن پس چهره نهج البلاغه در نظرم عوض شد، مورد علاقه‏ام قرار گرفت و محبوبم شد؛ گويى كتاب ديگرى است غير آن كتابى كه از دوران كودكى آن را مى‏شناختم. احساس كردم كه دنياى جديدى كشف كرده‏ام.
شيخ محمد عبده، مفتى اسبق مصر كه نهج البلاغه را با شرح‏ مختصرى در مصر چاپ كرد و منتشر ساخت و براى اولين بار به توده مصرى معرفى كرد، مدعى است كه اصلًا نهج البلاغه را نمى‏شناخته و نسبت به آن آگاهى نداشته است، تا اينكه در يك حالت دورى از وطن اين كتاب را مطالعه مى‏كند و سخت در شگفت مى‏ماند؛ احساس مى‏كند كه به گنجينه‏اى گرانبها دست يافته است. همان وقت تصميم مى‏گيرد آن را چاپ كند و به توده عرب معرفى نمايد.
بيگانگى يك عالم سنى با نهج البلاغه چندان عجيب نيست. عجيب اين است كه نهج البلاغه در ديار خودش، درميان شيعيان على، در حوزه‏هاى علميه شيعه «غريب» و «تنها» است همچنانكه خود على غريب و تنهاست. بديهى است كه اگر محتويات كتابى و يا انديشه‏ها و احساسات و عواطف شخصى با دنياى روحى مردمى سازگار نباشد، اين كتاب و يا آن شخص عملًا تنها و بيگانه مى‏ماند هرچند نامشان با هزاران تجليل و تعظيم برده شود.
ما طلاب بايد اعتراف كنيم كه با نهج البلاغه بيگانه‏ايم؛ دنياى روحى‏اى كه براى خود ساخته‏ايم دنياى ديگرى است غير از دنياى نهج البلاغه.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 346 الی 347
1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
سیاوش
#3 ارسال شده : 1390 تير پنجشنبه, 23 13:37:05(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
نهج البلاغه و مسأله حكومت‏
از جمله مسائلى كه در نهج البلاغه فراوان درباره آنها بحث شده است، مسائل مربوط به حكومت و عدالت است. هر كسى كه يك دوره نهج البلاغه را مطالعه كند، مى‏بيند على عليه السلام درباره حكومت و عدالت حساسيت خاصى دارد، اهميت و ارزش فراوانى براى آنها قائل است. قطعاً براى كسانى كه با اسلام آشنايى ندارند و برعكس با تعليمات ساير اديان جهانى آشنا مى‏باشند، باعث تعجب است كه چرا يك پيشواى دينى اينقدر به اين گونه مسائل مى‏پردازد! مگر اينها مربوط به دنيا و زندگى دنيا نيست؟ آخر يك پيشواى دينى را با دنيا و زندگى و مسائل اجتماعى چه كار؟!.
و برعكس، كسى كه با تعليمات اسلامى آشناست و سوابق على عليه السلام را مى‏داند كه در دامان مقدس پيغمبر مكرم اسلام پرورش يافته است، پيغمبر او را در كودكى از پدرش گرفته، در خانه خود و روى دامان خود بزرگ كرده است و با تعليم و تربيت مخصوص خود او را پرورش داده، رموز اسلام را به او آموخته، اصول و فروع اسلام را در جان او ريخته است، دچار هيچ گونه تعجبى نمى‏شود بلكه براى او اگر جز اين بود جاى تعجب بود.
مگر قرآن كريم نمى‏فرمايد: لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ: سوگند كه ما پيامبران خويش را با دلايل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو فرود آورديم كه ميان مردم به عدالت قيام كنند.
در اين آيه كريمه برقرارى عدالت به عنوان هدف بعثت همه انبياء معرفى شده است. مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته كه پيامبران الهى به خاطر آن مبعوث شده‏اند. عليهذا چگونه ممكن است كسى مانند على كه شارح و مفسر قرآن و توضيح دهنده اصول و فروع اسلام است، درباره اين مسأله سكوت كند و يا در درجه كمترى از اهميت آن را قرار دهد؟.
آنان كه در تعليمات خود توجهى به اين مسائل ندارند و يا خيال مى‏كنند اين مسائل در حاشيه است و تنها مسائلى از قبيل طهارت و نجاست در متن دين است، لازم است در افكار و عقايد خود تجديد نظر نمايند.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 429 الی 430
1 کاربر از سیاوش برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
abbase1385
#4 ارسال شده : 1390 تير پنجشنبه, 23 13:39:11(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
نهج البلاغه و ترك دنيا
از جمله مباحث نهج البلاغه منع و تحذير شديد از دنياپرستى است. آنچه در بخش پيش در باره مقصود و هدف زهد گفتيم روشن كننده مفهوم دنياپرستى نيز هست، زيرا زهدى كه بدان شديداً ترغيب شده است نقطه مقابل دنياپرستى است كه سخت نفى گرديده است. با تعريف و توضيح هريك از اين دو مفهوم، ديگرى نيز روشن مى‏شود. ولى نظر به تأكيد و اصرار فراوان و فوق العاده‏اى كه در مواعظ اميرالمؤمنين على عليه السلام در باره منع و تحذير از دنياپرستى به عمل آمده است و اهميت فى نفسه اين موضوع، ما اين را جداگانه و مستقل طرح مى‏كنيم و توضيحات بيشترى مى‏دهيم تا هرگونه ابهام رفع بشود.
نخستين مطلب اين است كه چرا اينهمه در كلمات اميرالمؤمنين به اين مطلب توجه شده است، به طورى كه نه خود ايشان مطلب ديگرى را اين اندازه مورد توجه قرار داده‏اند نه رسول اكرم و يا ساير ائمه اطهار اين اندازه در باره غرور و فريب دنيا و فنا و ناپايدارى آن و بى‏وفايى آن و لغزانندگى آن و خطرات ناشى از تجمع مال و ثروت و وفور نعمت و سرگرمى بدانها سخن گفته‏اند.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 547
1 کاربر از abbase1385 برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
sedmomen
#5 ارسال شده : 1390 تير پنجشنبه, 23 13:43:04(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
تقوا در نهج البلاغه‏
در آثار دينى، خصوصاً در نهج البلاغه كه فوق العاده روى كلمه تقوا تكيه شده است، همه جا تقوا به معناى آن ملكه مقدس كه در روح پيدا مى‏شود و به روح قوّت و قدرت و نيرو مى‏دهد و نفس امّاره و احساسات سركش را رام و مطيع مى‏سازد به كار رفته. در خطبه 112 مى‏فرمايد: انَّ تَقْوَى اللَّهِ حَمَتْ اوْلِياءَ اللَّهِ مَحارِمَهُ وَ الْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ، حَتّى‏ اسْهَرَتْ‏ لَيالِيَهُمْ وَ اظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ..
يعنى تقواى خدا دوستان خدا را در حمايت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حريم محرّمات الهى نگه داشته است و خوف خدا را ملازم دلهاى آنها قرار داده است، تا آنجا كه شبهاى آنها را زنده و بيدار نگه داشته و روزهاى آنها را قرين تشنگى (تشنگى روزه) كرده است.
در اين جمله‏ها با صراحت كامل، تقوا را به معناى آن حالت معنوى و روحانى ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است و ترس از خدا را به عنوان يك اثر از آثار تقوا ذكر كرده. از همين جا مى‏توان دانست كه تقوا به معناى ترس نيست، بلكه يكى از آثار تقوا اين است كه خوف خدا را ملازم دل قرار مى‏دهد. در آغاز سخن عرض كردم كه معناى اتَّقُوا اللَّهَ اين نيست كه از خدا بترسيد.
در خطبه 16 نهج البلاغه مى‏فرمايد: ذِمَّتِى بِما أَقولُ رَهِيْنَةٌ وَ ا نَا بِهِ زَعيمٌ. انَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْمَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوى‏ عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهاتِ..
يعنى ذمّه خود را در گرو گفتار خود قرار مى‏دهم و صحت گفتار خود را ضمانت مى‏كنم. اگر عبرتهاى گذشته براى شخصى آينه آينده قرار گيرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاى شبهه ناك مى‏گيرد ...
تا آنجا كه مى‏فرمايد: الا وَ انَّ الْخَطايا خَيْلٌ شُمَسٌ حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها وَ خُلِعَتْ لُجُمُها، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِى النّارِ. الا وَ انَّ التَّقْوى‏ مَطايا ذُلُلٍ حُمِلَ عَلَيْها اهْلُها وَ اعْطوا ازِمَّتَها فَاوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ.. يعنى مَثَل خلافكارى و زمام را به كف هوس دادن مَثَل اسبهاى سركش و چموشى است كه لجام را پاره كرده و اختيار را تماماً از كف آن كه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در آتش مى‏افكنند، و مَثَل تقوا مَثَل مركبهايى رهوار و مطيع و رام است كه مهار آنها در اختيار آن كسانى است‏ كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت مى‏سازند.
در اينجا درست و با صراحت كامل، تقوا يك حالت روحى و معنوى كه ما از آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير مى‏كنيم معرفى شده. ضمناً در اينجا حقيقت بزرگى بيان شده، آن اينكه لازمه مطيع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سركش واگذاردن زبونى و ضعف و بى‏شخصيت بودن است. انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونى است كه بر اسب سركشى سوار است و از خود اراده و اختيارى ندارد. و لازمه تقوا و ضبط نفس افزايش قدرت اراده و شخصيت معنوى و عقلى داشتن است، مانند سوار ماهر و مسلطى كه بر اسب تربيت شده‏اى سوار است و با قدرت فرمان مى‏دهد و آن اسب با سهولت اطاعت مى‏كند.
آن كس كه بر مركب چموش هوا و هوس و شهوت و حرص و طمع و جاه طلبى سوار است و تكيه گاهش اين امور است زمام اختيار از دست خودش گرفته شده و به اين امور سپرده شده، ديوانه وار به دنبال اين امور مى‏دود، ديگر عقل و مصلحت و مآل انديشى در وجود او حكومتى ندارد؛ و اما آن كه تكيه گاهش تقواست و بر مركب ضبط نفس سوار است، عنان اختيار در دست خودش است و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان مى‏دهد و حركت مى‏كند.
در خطبه 189 مى‏فرمايد: فَانَّ التَّقْوى‏ فِى الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ وَ فى غَدٍ الطَّريقُ الَى الْجَنَّةِ.. يعنى تقوا در امروزه دنيا براى انسان به منزله يك حصار و بارو و به منزله يك سپر است و در فرداى آخرت راه بهشت است.
نظير اين تعبيرات زياد است، مثل تعبير به اينكه: انَّ التَّقْوى‏ دارُ حِصْنٍ عَزيزٍ، وَ الْفُجورَ دارُ حِصْنٍ ذَليلٍ، لايَمْنَعُ اهْلَهُ وَ لايُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ الَيْهِ (خطبه 155) كه تقوا را به پناهگاهى بلند و مستحكم تشبيه فرموده است. اين مقدار كه گفته شد براى نمونه بود كه معناى واقعى و حقيقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعاً چه كسى شايسته است كه به او متقى و باتقوا گفته شود. معلوم شد كه تقوا حالتى است روحى در انسان كه براى روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعى و مركب رام و مطيع را دارد و خلاصه يك قوّت معنوى و روحى است.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص: 695 الی 697
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
1 کاربر از sedmomen برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
sedmomen
#6 ارسال شده : 1390 تير دوشنبه, 27 09:42:39(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
تلقى نهج البلاغه از عبادت‏
تلقى نهج البلاغه از عبادت تلقى عارفانه است. بلكه سرچشمه و الهام بخش تلقيهاى عارفانه از عبادتها در جهان اسلام، پس از قرآن مجيد و سنت رسول اكرم كلمات على و عبادتهاى عارفانه على است.
چنانكه مى‏دانيم يكى از وجهه ‏هاى عالى و دورپرواز ادبيات اسلامى (چه در عربى و چه در فارسى) وجهه روابط عابدانه و عاشقانه انسان است با ذات احديت.
انديشه‏هاى نازك و ظريفى به عنوان خطابه، دعا، تمثيل، كنايه، به صورت نثر يا نظم در اين زمينه به وجود آمده است كه راستى تحسين آميز و اعجاب‏انگيز است.
با مقايسه با انديشه‏هاى ماقبل اسلام در قلمرو كشورهاى اسلامى مى‏توان فهميد كه اسلام چه جهش عظيمى در انديشه‏ها در جهت عمق و وسعت و لطف و رقّت به وجود آورده است. اسلام از مردمى كه بت يا انسان و يا آتش را مى‏پرستيدند و بر اثر كوتاهى انديشه مجسمه‏هاى ساخته دست خود را معبود خود قرار مى‏دادند و يا خداى لايزال را در حد پدر يك انسان تنزل مى‏دادند و احياناً پدر و پسر را يكى مى‏دانستند و يا رسماً اهورامزدا را مجسم مى‏دانستند و مجسمه‏اش را همه جا نصب مى‏كردند، مردمى ساخت كه مجردترين معانى و رقيقترين انديشه‏ها و لطيفترين افكار و عاليترين تصورات را در مغز خود جاى دادند.
چطور شد كه يكمرتبه انديشه‏ها عوض شد، منطقها تغيير كرد، افكار اوج گرفت، احساسات رقت يافت و متعالى شد و ارزشها دگرگون گشت؟.
سبعه معلّقه و نهج البلاغه دو نسل متوالى هستند. هر دو نسل، نمونه فصاحت و بلاغت‏اند اما از نظر محتوا تفاوت از زمين تا آسمان است. در آن يكى هرچه هست وصف اسب است و نيزه و شتر و شبيخون و چشم و ابرو و معاشقه و مدح و هجو افراد، و در اين يكى عاليترين مفاهيم انسانى.
اكنون براى اينكه نوع تلقى نهج البلاغه از عبادت روشن شود، به ذكر نمونه‏هايى از كلمات على مى‏پردازيم و سخن خود را با جمله‏اى آغاز مى‏كنيم كه درباره تفاوت تلقيهاى مردم از عبادت گفته شده است.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 416
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
1 کاربر از sedmomen برای ارسال مفیدش تشکر کرده است.
نگین در تاریخ 1390/04/27(UTC)
abbase1385
#7 ارسال شده : 1390 شهریور دوشنبه, 14 11:37:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال

دو امتياز
كلمات اميرالمؤمنين عليه السلام از قديمترين ايام با دو امتياز همراه بوده است و با اين دو امتياز شناخته مى‏شده است: يكى فصاحت و بلاغت، و ديگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن. هر يك از اين دو امتياز به تنهايى كافى است كه به كلمات على عليه السلام ارزش فراوان بدهد ولى توأم شدن ايندو با يكديگر، يعنى اينكه سخنى در مسيرها و ميدانهاى مختلف و احياناً متضاد رفته و در عين حال كمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ كرده باشد، سخن على عليه السلام را قريب به حد اعجاز قرار داده است و به همين جهت سخن على در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق».
زيبايى‏
اين امتياز نهج البلاغه براى فردى كه سخن شناس باشد و زيبايى سخن را درك كند، نياز به توضيح و توصيف ندارد. اساساً زيبايى درك كردنى است نه وصف كردنى. نهج البلاغه پس از نزديك چهارده قرن براى شنونده امروز همان لطف و حلاوت و گيرندگى و جذابيت را دارد كه براى مردم آن روز داشته است. ما نمى‏خواهيم در مقام اثبات اين مطلب برآييم؛ به تناسب بحث، گفتگويى درباره تأثير و نفوذ سخن على در دلها و در برانگيختن اعجابها- كه از زمان خود آن حضرت تا امروز با اينهمه تحولات و تغييراتى كه در فكرها و ذوقها پيدا شده، ادامه دارد- انجام مى‏دهيم و از زمان خود آن حضرت آغاز مى‏كنيم.
ياران على عليه السلام خصوصاً آنان كه از سخنورى بهره‏اى داشتند، شيفته سخنانش بودند. ابن عباس يكى از آنهاست. ابن عباس، آنچنان كه جاحظ در البيان و التبيين نقل مى‏كند، خود خطيبى زبردست بوده است «1» وى اشتياق خود را به شنيدن سخنان على عليه السلام و لذت بردن خويش را از سخنان نغز آن حضرت كتمان نمى‏كرده است. چنانكه هنگامى كه على عليه السلام خطبه معروف «شقشقيه» را انشاء فرمود، ابن عباس حضور داشت؛ در اين بين، مردى از اهل سواد كوفه نامه‏اى كه مشتمل بر مسائلى بود به دست آن حضرت داد و سخن قطع شد. على عليه السلام پس از قرائت آن نامه، با آنكه ابن عباس تقاضا كرد سخن را ادامه دهد ادامه نداد. ابن عباس گفت: هرگز در عمر خود از سخنى متأسف نشدم آنچنان كه بر قطع اين سخن متأسف شدم.
ابن عباس در مورد يكى از نامه‏هاى كوتاه على كه به عنوان خودش صادر شده مى‏گويد: «بعد از سخن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از هيچ سخنى به اندازه اين سخن سود نبردم» «2» معاوية بن ابى سفيان كه سرسخت‏ترين دشمنان وى بود، به زيبايى و فصاحت خارق العاده سخن او معترف بود.
محقن بن ابى محقن به على عليه السلام پشت مى‏كند و به معاويه رو مى‏آورد و براى اينكه دل معاويه را كه از كينه على عليه السلام مى‏جوشد خرسند سازد گفت: از نزد بى زبان‏ترين مردم به نزد تو آمدم.
آنچنان اين چاپلوسى مشمئز كننده بود كه خود معاويه او را ادب كرد. گفت: واى برتو! على بى‏زبان‏ترين افراد است؟! قريش پيش از على از فصاحت آگاهى نداشت، على به قريش درس فصاحت آموخت.

__________________________________________________
(1) ج 1/ ص 230.
(2) نهج البلاغه، بخش نامه‏ها، شماره 22.

 

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 359

سیاوش
#8 ارسال شده : 1390 شهریور ﺳﻪشنبه, 15 11:32:14(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

نهج البلاغه و جامعه امروز اسلامى‏
تنها من و امثال من نبوديم كه با دنياى نهج البلاغه بيگانه بوديم، جامعه اسلامى اين كتاب را نمى‏شناخت. آن كه مى‏شناخت از حدود شرح كلمات و ترجمه الفاظ تجاوز نمى‏كرد. روح و محتواى نهج البلاغه از همگان مخفى بود. اخيراً جهان اسلام دارد نهج البلاغه را كشف مى‏كند و به تعبير ديگر نهج البلاغه جهان اسلام را فتح مى‏ كند. چيزى كه مايه حيرت است اين است كه قسمتى از محتواى نهج البلاغه را، چه در كشور شيعه ايران و چه در كشورهاى عربى، اولين بار «بى خدا» ها و يا «باخدا» هاى غير مسلمان كشف كردند و در اختيار توده مردم مسلمان قرار دادند.
البته هدف غالب يا همه آنها از اين كار اين بود كه از على و نهج البلاغه على توجيهى براى درستى پاره‏اى از مدعاهاى اجتماعى خود بسازند و خود را تقويت كنند. ولى براى آنها نتيجه معكوس داد، زيرا براى اولين بار توده مسلمان دانست كه سخنان پر زرق و برق ديگران چيز تازه‏اى نيست، بهترش در نهج البلاغه على است، در سيرت على است، در سيرت تربيت شدگان على از قبيل سلمان و ابوذر و عمار است. نتيجه اين شد كه به جاى اينكه على و نهج البلاغه آنها را «توجيه» نمايند آنها را «شكست» دادند. ولى به هر حال بايد اعتراف كنيم كه قبل از اين جريان، آشنايى اكثريت ما از حدود چند خطبه زهدى و موعظه‏اى تجاوز نمى‏كرد؛ گنجينه‏اى مانند «عهدنامه» مولى‏ به مالك اشتر نخعى را كسى نه مى‏شناخت و نه توجهى مى‏كرد.
 همچنانكه در فصل اول و دوم كتاب ذكر شده، نهج البلاغه منتخبى است از خطبه‏ها و وصايا و دعاها و نامه‏ها و كلمات كوتاه على عليه السلام كه سيد شريف رضى در حدود هزار سال پيش جمع آورى كرده است. نه كلمات مولى‏ منحصر است بدانچه سيد رضى گرد آورده است «1» و نه گردآورى كلمات اميرالمؤمنين عليه السلام منحصر به سيد رضى بوده است.
اكنون دو كار لازم در مورد نهج البلاغه در پيش است: يكى غور و تعمق در محتواى نهج البلاغه است، تا مكتب على در مسائل مختلف و متنوعى كه در نهج البلاغه مطرح است دقيقاً روشن شود كه جامعه اسلامى سخت بدان نيازمند است؛ ديگر تحقيق در اسناد و مدارك نهج البلاغه. خوشبختانه مى‏شنويم كه در گوشه و كنار جامعه اسلامى فضلايى مشغول انجام اين دو مهم مى‏باشند.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 351

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان (2)
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » قرآن و حدیث » نظرات شهید مطهری درباره نهج البلاغه
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/179 ثانیه ایجاد شد.