ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » شخصیت معاویه
شخصیت معاویه
soosan
#1 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 15:42:57(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/25(UTC)
ارسالها: 99
امتیازات: 309

تشکرها: 4 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال
سلام
وقتی رسانه های منحرف بعضی از کشورهای عربی مثل کویت داره شخصیت دروغینی برای موجه کردن چهره معاویه می سازه تا شیعه رو زیر سوال ببره و به عقائد پاک و خالص شیعه توهین کنه خب چرا شما نمیایید در مورد شخصیت واقعی این شخص اینترنت رو پر از مطلب مستند کنید؟
یاعلی
#2 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 15:56:15(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
سلام

به درخواست شما تصمیم گرفتم در چند پست به این موضوع بپردازم:

مردى بود در زمان معاويه به نام «بُسر بن ارطاة» كه بسيار جانى بود. معاويه او را

براى ارعاب رعيتهاى اميرالمؤمنين فرستاد و گفت به هر جا رسيدى از هيچ كار مضايقه

نكن. او هم دستور معاويه را به حد اعلى به كار بست و حتى گاهى اگر بچه صغير هم گير

مى‏آورد سر مى‏بريد، كما اينكه دو بچه از عبيداللَّه بن عباس را كه حاكم يمن بود،

جلوى مادرشان سر بريد. بعد كم كم همين آدم ديوانه شد.1

اگر معاویه کمترین انسانیتی در وجودش بود هرگز چنین افرادی را به کار نمی گرفت تا

جنایت کنند بلکه آنها را مجازات می کرد در حالی که معاویه نه تنها مجازاتشان نمی کرد

بلکه به وسیله این گونه افراد آرزوهای قلبی خود را برآورده می کرد.


1- مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏4، ص: 121
یاعلی
#3 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 16:39:35(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
معاویه = ضد اسلام

شهید مطهری می فرماید:

تبعيضات نژادى و تفاخرات قومى كه بر ضد اصل مسلّم مساوات اسلامى بود، اين انحراف به

وسيله اعراب به وجود آمد. سياست امويها بر اصل تفوق عرب بر غيرعرب پايه گذارى شد.

معاويه به صورت بخشنامه به همه عمّال خويش اطلاع داد كه براى عرب حق تقدم قائل شوند.

اين عمل ضربه مهلكى بر پيكر اسلام وارد كرد. منشأ اصلى تجزيه شدن حكومت اسلامى به

صورت حكومتهاى كوچك، همين كار بود. بديهى است كه هيچ ملتى حاضر نيست تفوق و قيمومت

ملت ديگر را بپذيرد. ايرانيان اسلام را پذيرفته بودند نه عرب را. اسلام از آن جهت

مقبول همه ملتها بود كه علاوه بر ساير مزايايش رنگ قومى و نژادى نداشت، جهانى و

انسانى بود.1

معاویه شخصیتی ضد دینی داشت که نام دین را یدک می کشید اما

در عمل تیشه به ریشه دین می زد.


1-مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 357
یاعلی
#4 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 16:48:14(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
فضائل معاویه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!:

سنن نسائى:

مؤلف اين كتاب ابوعبد الرحمن احمد بن على بن شعيب نسائى است. اين مرد در طلب حديث

مسافرتها كرده است. در خلال مسافرت كه به شام رسيد مردم آنجا را از على عليه السلام

منحرف ديد، لهذا كتاب خصائص را در فضائل على عليه السلام و اهل بيت نوشت. در اين

كتاب بيشتر، از احمد بن حنبل روايت كرده است. عادتش اين بود كه يك روزدرميان روزه

مى‏گرفت. ابن خلكان مى‏نويسد: در دمشق از او راجع به فضائل معاويه پرسش شد. بنا بر

روايتى جواب داد: جز اين در فضيلت معاويه حديثى نمى‏دانم كه پيغمبر (آنجا كه

مكرر دنبال معاويه فرستاد و فرستاده آمد و گفت مشغول خوردن است) درباره‏اش

فرمود: «خدا شكمش را سير نكند».
نظر به تمايل شيعى و ضداموى نسائى، مردم شام

او را سخت كتك زدند. در اثر همان كتكها مرد. گويند چون احساس كرد مى‏خواهد بميرد، به

مكه رفت و در آنجا مرد. نساء از توابع خراسان است و وفات نسائى در سال 303 واقع

شده است.

1-مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏14، ص: 418
یاعلی
#5 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 17:11:36(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
معاویه قاتل عثمان:

معاويه كه تنها يك هدف داشت و هر وسيله‏اى را براى آن هدف مباح مى‏دانست و در منطق

او و امثال او نه عواطف انسانى نقشى دارد و نه اصول، آن روزى كه تشخيص داد از

مرده عثمان بهتر مى‏تواند بهره بردارى كند تا از زنده او، و خون زمين ريخته عثمان بيشتر

به او نيرو مى‏دهد تا خونى كه در رگهاى عثمان حركت مى‏كند، براى قتل او زمينه چينى

كرد و در لحظاتى كه كاملًا قادر بود كمكهاى مؤثرى به او بدهد و جلو قتل او را

بگيرد، او را در چنگال حوادث تنها گذاشت.

مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 479
یاعلی
#6 ارسال شده : 1390 شهریور چهارشنبه, 02 17:23:59(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
مخالفان على با مخالفان پيغمبر اين تفاوت را داشتند كه مخالفان پيغمبر عده‏اى بودند

كافر و بت پرست و در زير شعار بت پرستى با پيغمبر مبارزه مى‏كردند، منكر خدا و

توحيد بودند و انكار خدا و توحيد را هم علنى مى‏گفتند، تحت شعار «اعْلُ هُبَل» زنده باد

هُبل، با پيغمبر مبارزه مى‏كردند، پيغمبر هم شعار روشنى داشت: «اللَّهُ اعْلى‏ وَ اجَلُّ» از

همه بزرگتر خداست. اما على با يك طبقه داناى بى‏دين مواجه شده است كه متظاهر به

اسلام‏اند ولى مسلمان واقعى نيستند، شعارهايشان شعارهاى اسلامى است و هدفهايشان بر

ضد اسلام. پدر معاويه كه ابوسفيان است در زير شعار.

«اعْلُ هُبَل» به جنگ پيغمبر مى‏آيد، لهذا كار پيغمبر در مبارزه با او آسان است.

پسرش معاوية بن ابى سفيان همان روح ابوسفيانى و همان هدفهاى ابوسفيانى را دارد اما در

زير شعار آيه قرآن: «مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً» «1»

. هر كسى كه مظلوم كشته شد خدا براى اولياء او (خويشاوندان نزديك او) يك قدرتى

داده است، حق داده است كه خون مقتول خودشان را مطالبه كنند. شعار، خيلى شعار خوبى

است. حال كسى نيست كه از معاويه بپرسد كه ولىّ شرعى خون عثمان كيست؟ يك كسى كه در

چهار پشت بالاتر با تو انتساب پيدا مى‏كند، مطالبه خون او به تو چه مربوط است؟!

عثمان پسر دارد، خويشاوندان نزديكتر از تو دارد؛ و ثانياً به على چه مربوط كه

عثمان كشته شده است؟! اما يك مرد دغلبازى مثل معاويه به اين حرفها كارى ندارد،

او مى‏خواهد از اين وسيله استفاده كند.

معاويه قبلًا به جاسوسهاى خود در اطراف عثمان سپرده بود كه هر وقت خليفه كشته شد،

فوراً پيراهن خون آلود او را براى من به شام بفرستيد. تا عثمان كشته شد نگذاشتند

كه خون پيراهن او خشك بشود، همان پيراهن خون آلود را با انگشت زن عثمان «2»

فرستادند براى معاويه. ديگر معاويه قند در دلش آب مى‏شد. دستور داد انگشتهاى

بريده زن عثمان را كنار منبرش آويزان كردند: «ايهاالناس! دنيا را ظلم گرفت، اسلام

از دست رفت، اين انگشتهاى بريده زن خليفه است». و دستور داد پيراهن عثمان را روى

چوبى بلند كردند و بردند در مسجد يا جاى ديگر. خودش رفت آنجا نشست، شروع كرد به

گريه كردن بر خليفه مظلوم. مدتها روضه عثمان درشام خواند و از مردم اشك گرفت و

مردم را آماده كرد كه برويم براى خونخواهى عثمان. از چه كسى خون عثمان را بايد

بگيريم؟ از على بايد بگيريم؛ على با اين انقلابيون كه با او بيعت كردند همدست بود، اگر

همدست نبود چرا اينها الآن در لشكر على هستند؟ اين يك مشكل بزرگ. دو جنگ جمل و صفّين

را همين مشكل از طرف اشخاص بدخواه به وجود آورد. اين دو جنگ به اين بهانه بپا شد.3


(1) اسراء/ 33.
(2) هنگامى كه انقلابيون ريختند كه عثمان را بكشند، او خودش را روى بدن عثمان انداخت. يك شمشيرى كه خواستند به تن عثمان بزنند، به دست آن زن خورد و انگشت او (يكى يا بيشتر) قطع شد.

3- مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 596 تا ص: 597

یاعلی
#7 ارسال شده : 1390 شهریور پنجشنبه, 03 12:25:08(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
می گویند لعن صحابه حرام است در حالی که معاویه خود بنیانگذار لعن صحابه است

همانطور که استاد شهید در کلامش به این موضوع اشاره کرده می فرماید:

معاويه در شام لعن و ناسزاى به اميرالمؤمنين را رسم كرده بود. اين را در متن صلحنامه

قيد كردند كه بايد اين عمل زشت موقوف باشد: «معاويه بايد ناسزا به اميرالمؤمنين و

لعنت بر او را در نمازها ترك كند و على را جز به نيكى ياد ننمايد» كه اين را هم

معاويه تعهد و امضا كرد. اينها روى على تبليغ مى‏كردند، مى‏گفتند على را

ما به اين دليل لعنت مى‏كنيم كه- العياذباللَّه- او از دين اسلام خارج شده بود. آدمى

كه اينجا امضا مى‏دهد، لااقل اين مقدار اتمام حجت بر او شده كه تو اگر على را يك

آدمى مى‏خوانى كه واقعاً مستحق لعن است پس چرا متعهد مى‏شوى كه او را جز به نيكى ياد

نكنى، و اگر مستحق لعن نيست و آن‏طور كه متعهد شده‏اى درست است پس چرا اين‏طور عمل

مى‏كنى؟! كه بعد، اين را هم زير پا گذاشت و تا نود سال اين كار ادامه پيدا كرد.


مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏16، ص: 648 و 649
یاعلی
#8 ارسال شده : 1390 شهریور پنجشنبه, 03 12:43:55(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
معاويه مخصوصاً در ده سال دوم حكومت و سلطنت خود به قدرى خشونت نشان داد كه به

اصطلاح تسمه از گُرده همه كشيد؛ كارى كرد كه در تمام قلمرو او حتى مدينه طيّبه و مكه

معظّمه در نمازهاى جمعه على بن ابيطالب را على‏ رؤوس الأشهاد به عنوان يك عمل عبادى

لعنت مى‏كردند، و اگر صداى كسى درمى‏آمد ديگر اختيار سرش را نداشت، سرش از خودش

نبود. آنچنان تسمه از گرده‏ها كشيده بود كه در اواخر عهد او نام على را بر زبان

آوردن جرم بود. (اين، متن تاريخ است.) اگر مى‏خواستند بگويند على بن ابيطالب، با

اشاره و بيخ گوشى مى‏گفتند. كار به آنجا كشيده بود كه اگر حديثى مربوط به على بود

و در آن فضيلتى ولو كوچكترين فضيلت از على گنجانده شده بود، محدثين و راويها- كه

احاديث را براى يكديگر روايت مى‏كردند- در صندوقخانه‏هاى خلوت، پرده‏ها را

مى‏آويختند، درها را مى‏بستند، يكديگر را قسم مى‏دادند كه اين را فاش نكنى، از قول من

همه جا نقل نكنى، اگر مى‏خواهى روايت كنى براى آدمى روايت كن كه صددرصد راوى باشد و

جذب كند و افشا نكند.

...معاويه و اطرافيانش قسمتى از بيت المال مسلمين را به اصطلاح امروز صرف اجير كردن و

استخدام روحانيت آن روز مى‏كردند؛ راويهاى بى‏بند و بار، بى عقيده و بى ايمان را با

زور پول مى‏خريدند و آنها احاديث پيغمبر را تغيير مى‏دادند، اسمها را در احاديث پيغمبر

عوض مى‏كردند، حديثى در مدح دشمنان على وضع مى‏كردند.

مورخين نوشته‏اند سمرة بن جُندب هشت هزار مثقال زر گرفت و يك حديث عليه على بن

ابيطالب جعل كرد. بنابراين براى آنها تغيير دادن تاريخ كار مشكلى نبود. اگر هم

بعدها بخشى از تاريخ ماند، به واسطه عملياتى نظير نهضت حسينى بود والّا اگر حسين عليه

السّلام هم سكوت مى‏كرد، تاريخ هم تغيير كرده بود.



مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 213 و 214
aa_yy113
#9 ارسال شده : 1390 شهریور پنجشنبه, 03 13:15:22(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
«كَلِمَةُ حَقّ يُرادُ بِهَا الْباطِلُ» شكى نيست كه در دنيا نظام پست وجود دارد و بايد با نظام پست‏تر جنگيد و نظام برتر را به جاى آن نشاند، و در تعبيرات قرآن هم آمده است، اما هيچ وقت مراد قرآن از «دنيا و آخرت» نظام برتر و پست‏تر نيست، بلكه دنيا و آخرت براى خودش مطلبى است و نظام پست‏تر و بدتر مطلب ديگر.
ملاحظه مى‏كنيد كه نمى‏گويند آخرت دروغ است؛ جاودانگى انسان در عالم آخرت را تكذيب نمى‏كنند بلكه جاودانگى را اينچنين توجيه مى‏كنند؛ و اين همان حرف معروف ماديين است كه تكامل را توجيه مى‏كنند و مى‏گويند فردى مى‏ميرد و فرد ديگرى به جاى او مى‏آيد، و او مى‏رود و فرد سومى مى‏آيد و همين طور؛ نوع باقى است و جاودانگى همين است!
اين همان قرآن سر نيزه كردن معاويه است كه چهره خود را عوض كرده است؛ و اين نفاق است كه در هر دوره‏اى به شكلى خودنمايى مى‏كند و مسلمانانِ ناآگاهند كه 1400 سال است گول قرآن سر نيزه كردن را مى‏خورند و هر وقت گروه ضد مذهبى‏ پيدا شدند نقش ضديت خود را در لباس مذهب توانسته‏اند پياده كنند و اگر مسلمين بيدار و آگاه باشند نقشه‏هاى شوم آنان نقش بر آب مى‏گردد.


منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏26، ص: 149
یاعلی
#10 ارسال شده : 1390 شهریور پنجشنبه, 03 13:35:04(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
معاويه مُرد و علاوه بر حيف و ميل اموال و غصب مناصب كه از زمان عثمان شايع شده

بود، چند سنت سوء هم باقى گذاشت:

الف. لعن و سبّ على عليه السلام.

ب. پول خرج كردن و وادار كردن به جعل حديث عليه على عليه السلام و به عبارت ديگر استخدام عامل روحانيت به وسيله علماى سوء، علاوه بر استخدام عامل ديانت از راه قتل عثمان (قصه سَمُرة بن جُندَب و آيه: «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» «1»).

ج. كشتن بيگناهان بدون تقصير كه در اسلام سابقه نداشت و از بين بردن احترام نفوس و بريدن دست و پا و به نيزه كردن سر، مثل سر عمروبن حمق خزاعى.

د. مسموم كردن و عمل ناجوانمردانه مسموم كردن را معمول كردن كه عملى است كه با مروّت و انسانيت هم سازگار نيست، و بعد خلفاى ديگر هم از او پيروى كردند.
معاويه امام حسن عليه السلام و مالك اشتر و سعد وقّاص و عبدالرحمن بن خالدبن وليد را كه بهترين نصير او بود، مسموم كرد.

ه. اينكه خلافت را در خاندان خود موروثى كرد «2» و يزيدى را كه هيچ گونه لياقت نداشت وليعهد كرد.

و. دامن زدن به آتش امتياز نژادى و فضيلت عرب بر عجم و قريش بر غيرقريش.
از اين كارها، لعن وسبّ على و حتى جعل حديث و ولايتعهد يزيد، سوء تدبير معاويه شمرده مى‏شود.

يزيد مردى جاهل و سبكسر بود. خليفه زادگانى كه مُرشَّح براى خلافت بودند مى‏بايستى مدتى تعليم و تربيت شوند كه لااقل براى زعامت آماده شوند (همان طورى كه عباسيين مى‏كردند). يزيد در باديه نشو و نما يافته و بى‏خبر از دنيا و آخرت،هيچ گونه لياقتى نداشت.


(1). بقره/ 207.
(2). و به اين ترتيب آرزوى ديرين حزب اموى كه ابوسفيان در خانه عثمان گفت: «يا بَنى امَيَّةَ! تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْكُرَةِ، اما وَالَّذى يَحْلِفُ بِهِ ابوسُفيان ... مازِلْتُ ارْجوها لَكُمْ وَلِتَصيرَنَّ الى‏ صِبْيانِكُمْ وِراثَةً» محقق شد و خود معاويه هم باور نمى‏كرد محقق شود، و البته امام حسين بيش از هركس از اين منويّات آگاه بود و مى‏ديد كه دارند مثل گوى با آن بازى مى‏كنند و به كودكان خود به وراثت مى‏دهند. قيام حسين عليه السلام در برابر عملى شدن افكار حزب اموى بود.

3-مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 438 و ص: 439

aa_yy113
#11 ارسال شده : 1390 شهریور شنبه, 05 10:42:46(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/14(UTC)
ارسالها: 118
امتیازات: 354

تشکرها: 0 بار
11 تشکر دریافتی در 11 ارسال
فرق معاويه و يزيد
امام حسين به مروان حكم در مدينه فرمود: «وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ». راجع به كلمه «مثل يزيد» بايد تأمل كرد كه چه خصوصيتى در يزيد بود كه حتى در معاويه نبود؟ اين جهت را تا اندازه‏اى قبلًا گفتيم. ديگر اينكه دو مقدمه بايد اينجا اضافه كنيم: يكى اينكه نبايد گمان كرد كه معاويه و يزيد آن‏طور كه بودند و در اين زمانها كاملًا شناخته شده‏اند، در آن زمان هم كاملًا شناخته شده بودند (همچنان كه در عصر ما بعضى از جنايتكاران گذشته، از قدّيسين مى‏باشند چون كسى آنها را نشناسانده است مثل شاه عباس صفوى). با نبودن وسايل و ارتباطات در آن روز، امام حسين كاملًا يزيد را مى‏شناخت اما عموم مردم كما هو حقّه آگاه نبودند. لهذا عبداللَّه بن حنظله غسيل الملائكه بعد از آنكه يك سفر با وفدى به شام رفت، عقيده‏اش عليه يزيد آنقدر تحريك شد كه گفت: ترسيديم در شام از آسمان سنگباران‏ شويم، و بعد هم با هشت پسر خود در راه مبارزه با يزيد خود را به كشتن داد. پس امام حسين در خشت خام مى‏ديد آنچه را كه ديگران در آينه نمى‏ديدند.
مقدمه دوم اينكه فرق است بين خليفه‏اى كه شخصاً ناصالح است ولى امور را درست مى‏چرخاند و بين خليفه‏اى كه وجودش در حال حاضر عليه مصالح مسلمين است. لهذا على عليه السلام در وقتى كه بنا شد با عثمان بيعت شود فرمود: «لَقَدْ عَلِمْتُمْ انّى احَقُّ بِها مِنْ غَيْرى، وَ وَاللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ الْمُسْلِمينَ وَلَمْ يَكُنْ فيها جَوْرٌ الّا عَلَىَّ خاصَّةً الِتماساً لِاجْرِ ذلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فيما تَنافَسْتُموهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ». در زمان امام حسين عمده اين بود كه مدار خلافت اسلامى تبديل به سلطنت جائرانه و ظالمانه و مترفانه و فاسقانه عربى شده بود و نفاقها از پرده درافتاده بود و- همچنان كه قبلًا گفتيم- اگر امام حسين قيام نمى‏كرد، خطرِ اين بود كه بساط اسلام از طرف مردم با انقلاب ممالك فتح شده برچيده شود.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 474 و 475
abbase1385
#12 ارسال شده : 1390 شهریور شنبه, 05 10:50:25(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/29(UTC)
ارسالها: 357
امتیازات: 1,004

تشکرها: 2 بار
31 تشکر دریافتی در 25 ارسال
نامه عمرو عاص به معاويه‏
در اين بينها عمرو عاص نامه‏اى نوشت براى معاويه: ما كُنْتَ صانِعاً فَاصْنَعْ قَبْلَ اذْ قَشَرَكَ ابْنُ ابى‏طالِبٍ مِنْ كُلِّ مالٍ تَمْلِكُهُ كَما تُقْشَرُ عَنِ الْعَصا لِحاها : نوشت هر كارى كه از تو ساخته است بكن كه پسر ابى‏طالب هرچه دارى و در اين مدت جمع كرده‏اى از تو خواهد گرفت و از تو جدا خواهد كرد، آن طور كه پوست عصاى دستى را از آن جدا مى‏كنند.

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25، ص: 236
shahab
#13 ارسال شده : 1390 شهریور شنبه, 05 13:35:49(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 120
امتیازات: 237

تشکرها: 0 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
abbase1385 نوشته است:
نامه عمرو عاص به معاويه‏
در اين بينها عمرو عاص نامه‏اى نوشت براى معاويه: ما كُنْتَ صانِعاً فَاصْنَعْ قَبْلَ اذْ قَشَرَكَ ابْنُ ابى‏طالِبٍ مِنْ كُلِّ مالٍ تَمْلِكُهُ كَما...


در کدوم بینهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااتعجبه Think Brick wall
سیاوش
#14 ارسال شده : 1390 شهریور یکشنبه, 06 12:24:15(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال
اقدامات معاويه براى اسلام‏زدايى‏
اولين كارش اين بود كه تعصب عربيت و تعصب قوميت و مليت عربى را كه اسلام ميرانده بود از نو زنده كرد. به مردم مى‏گفت تا مى‏توانيد به بچه‏هايتان شعر بياموزيد، شعر جاهلى كه ميراث فرهنگى عرب در جاهليت است؛ مى‏خواست مردم را به خلق و خوى جاهليت برگرداند. كار تبعيضها به آنجا رسيد كه نوشت تا عربى وجود دارد غيرعرب، هركه هست، حق امامت جماعت ندارد و تا عربى هست غيرعرب حق ندارد در صف اول جماعت شركت كند؛ و ساير تبعيضهايى كه مى‏كرد. همه عواملى را كه در دنياى اسلام بود به نفع خودش و در واقع عليه حقيقت اسلام به كار برد. ابتدا كه عثمان كشته شد او در نهايت زيركى به عنوان حمايت از خليفه مظلوم گريه مى‏كرد و اشك مى‏ريخت؛ مى‏گفت: ايها الناس! اسلام از دست رفت، خليفه پيغمبر را در مسند خلافت كشتند. على عليه السلام در نامه‏اى به او نوشت: اولين مسئول قتل عثمان خود تو هستى. (اولين كسى كه دست جنايت معاويه را حتى در قتل عثمان نشان داد على بود و امروز تاريخ اين نظر را تأييد مى‏كند.) تو تا آن روزى كه از زنده عثمان مى‏توانستى بهره بكشى طرفدار زنده عثمان بودى، آن روزى كه احساس كردى از مرده عثمان بهتر مى‏توانى بهره‏كشى بكنى عثمان را رها كردى و حتى تحريك نمودى و كوشش كردى عثمان كشته بشود تا از مرده او بتوانى بهره‏بردارى كنى. و همين كار را كرد. اين‏همه مردمى كه در صفّين جمع شده بودند اكثريت آن مردم قربةً الى اللَّه با على بن ابى‏طالب مى‏جنگيدند، زير شعار «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ انَّهُ كانَ مَنْصوراً» «1». آيه قرآن است: اگر كسى مظلوم كشته شد اولياى او حق دارند خون وى را مطالبه كنند؛ و معاويه به‏ عنوان يك خويشاوند و به عنوان نزديكترين افراد به عثمان حالا بايد خون عثمان را مطالبه مى‏كرد! قتله عثمان هم دور و بر على را گرفته‏اند؛ گفت: قتله عثمان را تحويل بده. خود على را مى‏خواهد، ولى به نام قتله عثمان مى‏خواهد على را تضعيف كند.
عجيب اين است كه تاريخ نشان مى‏دهد تا روزى كه على عليه السلام زنده بود معاويه همواره صحبت از قتله عثمان مى‏كرد؛ وقتى كه على شهيد مى‏شود ديگر مصلحت سياست بنى‏اميه اقتضا نمى‏كند اين مسئله دنبال شود. همان قتله عثمانى كه جنگ صفين را به خاطر آنها بپا كرده بود، چهارده ماه جنگيدند و دهها هزار نفر به خاطر مطالبه خون عثمان و تعقيب قتله عثمان كشته شدند، حالا كه على- كه موضوع اصلى قضيه است و همه چيز بهانه است- از بين رفت يكدفعه معاويه سكوت كرد و اسم قتله عثمان را نبرد و نگفت اكنون كه قدرت ما مى‏رسد، محكمه تشكيل بدهيم تا روشن شود چه كسانى قاتل عثمان بودند. ديگر يك كلمه حرف نزد. و اين مردم نتوانستند احساس كنند اين‏همه خونها ريخته شد براى مطالبه قتله عثمان، حالا كه كار به دست توست چرا اينها را مجازات نمى‏كنى؟! مى‏گفت فعلًا مصلحت اسلام اقتضا نمى‏كند.
عامل روحانيت را -يعنى گروهى از صحابه پيغمبر كه درك صحبت پيغمبر را كرده بودند و احترام معنوى و روحانى در ميان مردم داشتند- استخدام كرد؛ پولها خرج بعضى از اينها- آنهايى كه اسير و شيفته مال دنيا بودند- كرد و اينها شروع كردند به جعل كردن حديث از پيغمبر، در هر جهتى كه معاويه دلش مى‏خواست.
كارخانه حديث‏سازى و جعل حديث ايجاد كرد. آن مرد لئيم آمد گفت كه من خودم از پيغمبر شنيدم كه آيه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ» «1»
(بعضى از افراد مردم جانشان را در راه خدا فدا كردند) در حق عبدالرحمن ابن ملجم نازل شده است!
آن كسى كه معاويه از همه بيشتر از او مى‏ترسيد، حتى بعد از شهادتش هم از او مى‏ترسيد، يعنى از خاطره او هم مى‏ترسيد، على عليه السلام بود، چون فهميد كه على با كشته شدن از بين نرفت، بعد از آنكه كشته شد به صورت يك نيرو در جامعه اسلامى‏ ظاهر شد حتى قويتر از زمان حياتش؛ يعنى مردم در زمان حياتش قدرش را ندانستند ولى حالا دارند قدردان على مى‏شوند. خود على هم فرمود تا من زنده هستم شما قدر من را نخواهيد دانست ولى بعد از اينكه من رفتم آن وقت آرزوى مرا خواهيد كرد. اين لعين ازل و ابد سبّ على عليه السلام را [رايج كرد] براى اينكه خاطره على از ذهنها محو بشود بلكه تبديل به يك خاطره بد گردد؛ چون نام على را كه نمى‏شود فراموشاند، پس به صورت معكوسى در اذهان درآيد؛ گفت ما به اين نسل كار نداريم، من بايد كارى بكنم كه نسلهاى آينده يكپارچه على را به عنوان دشمن درجه اول اسلام دشمن بدارد. دستور داد در هر نماز جمعه‏اى قربةً الى اللَّه على بن ابى‏طالب را در بالاى منبرها حتى در مسجد پيغمبر و روى منبر پيغمبر دشنام بدهند و لعن كنند.
كار ديگرى كه كرد، كار زشت پليد و ناجوانمردانه مسموم كردن بود كه در اسلام به هيچ وجه معنى ندارد. او به اين كار در دنياى اسلام معروف است. دشمنانش را، آنهايى كه راه ديگرى پيدا نمى‏كرد، از راه مسموم كردن از بين مى‏برد.
يكى از شهداى اين راه امام حسن مجتبى عليه السلام بود، و عده‏اى ديگر از فرزندان و دوستانش كه به او خدمت كرده بودند. حتى سعد بن ابى‏وقاص را نوشته‏اند كه معاويه مسموم كرد. همچنين عبدالرحمن بن خالد وليد. خالد وليد، آن سردار معروف، پسرى دارد به نام عبدالرحمن كه داعيه خلافت به سرش بود و بعد معاويه روى روشى كه ايجاد كرده بود گفت اين هم به اصطلاح كله‏اش بوى قرمه‏سبزى مى‏دهد؛ او را مسموم كرد و از بين برد. مالك اشتر نخعى در حالى كه از كوفه به طرف مصر مى‏رفت معاويه جاسوسهايش را مأمور كرد رفتند در يكى از منازل بين راه به عنوان يك ميزبان او را پذيرايى كردند و با يك عسل مسموم مالك را از بين برد.
كار زشت سر دشمن را به نيزه كردن، قساوتى كه فقط عرب جاهليت آن را مى‏پسنديد، اين سنت سيّئه را در دنياى اسلام اين مرد دومرتبه عملى كرد. جناب عمرو بن حَمَق خُزاعى از اصحاب اميرالمؤمنين على عليه السلام را كشت و سر مقدسش را بالاى نيزه‏ها كرد و بعد از آن هم يزيد درباره امام حسين چنين كارى كرد.
و از همه بالاتر، آن سياست اصلى بنى‏اميه را او اجرا كرد. مورخين اين مطلب را نوشته‏اند كه ابوسفيان در روزى كه عثمان خليفه شد پيرمرد و نابينا بود؛ در مجلسى گفت آيا در اينجا غيرخودمانى هم كسى هست يا نيست؟ يك نفر گفت‏ نيست، در صورتى كه چند نفرى آنجا بودند. ديدند او فرياد كرد: «يا بَنى امَيَّةَ تَلَقَّفوها تَلَقُّفَ الْكُرَةِ، أما وَ الَّذى يَحْلِفُ بِهِ ابوسُفيانَ لا جَنَّةَ وَ لا نارَ ما زِلْتُ ارْجوها لَكُمْ وَ لِتَصيرَنَّ الى‏ صِبْيانِكُمْ وِراثَةً.» بنى‏اميه! توپ خلافت كه به دستتان رسيد فقط در ميان خودتان پاس بدهيد، نگذاريد از ميان شما خارج شود. باور نكنيد بهشت و جهنمى هست، فردايى هست، هيچ چيز وجود ندارد، خيالتان راحت باشد، مُلك است و سلطنت، آن را براى خودتان براى هميشه نگه داريد. خلافت را در ميان خودتان موروثى كنيد؛ ديگر مسئله شورا و اين حرفها بكلى از ميان برود.
معاويه اين وصيت پدرش را در زمان خودش اجرا كرد. براى اولين بار خلافت موروثى را عملى كرد كه پدرى خودش فرزند خودش را تعيين بكند و خليفه با تعيين شخص او معين شود نه با حكميت و نه حتى به دروغ ادعا كند كه خدا او را معين كرده (چون ممكن بود عده‏اى باور و قبول كنند كه خدا يزيد را معين كرده) بلكه بگويد من معين مى‏كنم، شما هم بايد بپذيريد. حالا ببينيد چه شرايطى در تاريخ اسلام به وجود آمده است و چگونه ظاهر اسلام كاملًا محفوظ است و باطن اسلام آنچنان دارد معيوب مى‏شود! پوسته چطور باقى و محفوظ است و هسته چطور از بين مى‍‏رود!

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏25، ص: 292
soosan
#15 ارسال شده : 1390 شهریور یکشنبه, 06 12:51:54(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/25(UTC)
ارسالها: 99
امتیازات: 309

تشکرها: 4 بار
5 تشکر دریافتی در 5 ارسال
سلام ممنونم که به درخواستم پاسخ دادید امیدوارم ادامه داشته باشه.

با آرزوی پیروزی حق و نابودی باطلSpeak to the hand
سیاوش
#16 ارسال شده : 1390 شهریور دوشنبه, 07 10:55:11(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/12/20(UTC)
ارسالها: 227
امتیازات: 684

تشکرها: 9 بار
19 تشکر دریافتی در 18 ارسال

خُلق هاشمى و خُلق اموى‏
عقّاد مى‏گويد: «ولم يكن لبنى اميّة ... و مناعم الحياة» «3»
 بعد مى‏گويد: حسين عليه السلام و يزيد نمونه كاملى از دو فاميل بودند با اين اختلاف كه حسين عليه السلام واجد جميع فضائل هاشمى بود ولى يزيد صفات خوب امويها را نداشت.

__________________________________________________
(3). ص 56 [و برعكس، بنى اميه را نصيب قابل توجهى از اخلاقيات نمونه و شمائل دينى نبود، و در مقابل بنى هاشم در ميان آن خاندان مقام نبوتى پيدا نشده بود كه به مناقب آن ببالند چنانكه فرزندان آنها (بنى هاشم) به مناقب نبوت خاندان خويش افتخار مى‏كردند، يا حداقل دست آنها را بگيرد و آرام آرام آنها را به سوى صفاتى سوق دهد كه با اين صفات موجود در آنها تفاوت داشته باشد و به مزايايى بكشاند تا جاى آن مزايايى را كه در بنى هاشم بود پر كند ... و حال آنكه پيش از ظهور نبوت و پس از آن خلق و خوى عملى آنها كه ناشى از بهره گيريهاى تجارى و مطامع سياسى بود بر آنها حاكم بود. از همين جهت در ميان بنى هاشم سرانى به آن اخلاقيات شريف مشهور شدند و در ميان بنى اميه سرانى به اين خلق و خوى ننگين.
از آنان (بنى هاشم) صفات بردبارى و صبر و آزمودگى و تيزهوشى و خوش فكرى انتشار يافت، چنانكه از اينان صفات حيله‏گرى و آز و راحت طلبى و خوشگذرانى شهرت گرفت.]

اخلاق معاويه فضيلت نبود
ضمناً اين نكته بايد معلوم باشد كه آن حلم و آن صبر در شرع [و از نظر] عقل فضيلت شناخته مى‏ شود كه براى زندگى ابزار خلق نشده باشد بلكه مولود فضيلت طلبى و كمال طلبى و شرافت نفس باشد. آن صبر و حلمى كه يك تاجر يا يك سياسى براى رسيدن به مقصود انتخاب مى‏كند فقط يك ابزار است و ارزش وسيله را دارد. آن، كمال و علوّ نفس و ارزش ذاتى نفس و مقام انسانى و خلافت الهى شمرده نمى‏شود. اين نكته بسيار مهم است. عليهذا اگر مى‏گوييم اخلاق خوب امويها، فقط خوب مادى است. اخلاق زندگى و سياسى امروز نيز از همين قبيل است. اخلاقى كه ماكياول مى‏گويد و حتّى اخلاق ديل كارنگى از همين قبيل است. اين اخلاقها مولود اصول عالى نيست، مولود تجارت و سياست و راه يافتن به زندگى است.
در راهنماى دانشوران، جلد اول، ذيل عنوان «حَيْص بَيْص» (شهاب الدين ابوالفوارس سعدبن محمدبن سعدبن صيفى معروف به «ابن صيفى» كه از فقهاء شافعيه به شمار آمده) از ابن خلّكان نقل مى‏كند كه نصراللَّه محلّى (يا مُجْلى) گفت: در خواب على بن ابى طالب را ديدم و گفتم: شما مكه را فتح كرديد و گفتيد آن كس كه به خانه ابوسفيان درآيد آمن است و آنگاه آنها با فرزندت حسين كردند آنچه كردند. گفت مگر اشعار ابن صيفى را نشنيده‏ اى؟ گفتم نه. گفت از خودش بشنو. از خواب كه برخاستم به خانه «حيص بيص» رفتم و خوابم را گفتم. بانگش به گريستن بلند شد و گفت اين اشعار را ديشب نظم كردم و سوگند ياد كرد كه آن را بر هيچ كس نخوانده‏ام و آنگاه خواند:
                               مَلَكْنا فَكانَ الْعَفْوُ مِنّا سَجِيَّةً **** فَلَمّا مَلَكْتُمْ سالَ بِالدَّمِ ابْطَحُ‏
                               وَ حَلَّلْتُمُ قَتْلَ الْاسارى‏ فَطالَما **** غَدَوْنا عَلَى الْاسْرى‏ فَنَعْفُو وَنَصْفَحُ‏
                               فَحَسْبُكُمْ هذَا التَّفاوُتُ بَيْنَنا **** وَ كُلُّ اناءٍ بِالَّذى فيهِ يَنْضَحُ «1»

__________________________________________________
 (1). [حكومت كه در دست ما آمد عفو و بزرگوارى روش ما بود و چون به دست شما رسيد خون در سرزمين ابطح جارى شد. شما كشتن اسيران را روا شمرديد ولى ما از اسيران گذشتيم و آنها را بخشوديم. همين تفاوت ميان ما و شما بس كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست.]

منبع: مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏17، ص: 502

کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » تاریخ و سیره اهل بیت (ع) » شخصیت معاویه
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/183 ثانیه ایجاد شد.