ورود به عنوان میهمان جستجو | عناوین فعال | ورود | ثبت نام

انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » ازدواج دختران و شرط اجازه پدر
ازدواج دختران و شرط اجازه پدر
sedmomen
#1 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 04 15:11:50(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
چرا اجازه پدر در ازدواج دختر شرط است، ولی اجازه مادر شرط نیست، در حالی که بعضی مادران عاقل‌تر و فهیم‌ترند؟ دیدگاه خاص شهید مطهری در این رابطه را بیان کنید؟
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
rabib(خشکیده لبخند)
#2 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 04 20:43:07(UTC)

رتبه: عضو

تاریخ عضویت: 1388/08/25(UTC)
ارسالها: 28
امتیازات: 13-

تشکرها: 0 بار
0 تشکر دریافتی در 0 ارسال
چون داماد هم از جنس پدر است پس پدر بهتر همجنس خود را می شناسد تا مادر
یاعلی
#3 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 04 21:03:04(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
سلام

فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است- يا لااقل خوب است- بدون موافقت پدران با مردى ازدواج نكنند، ناشى از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از

لحاظ رشد اجتماعى كمتر از مرد به حساب آمده است. اگر به اين جهت بود، چه فرقى است ميان بيوه و دوشيزه كه بيوه شانزده ساله نيازى به موافقت

پدر ندارد و دوشيزه هجده ساله طبق اين قول نياز دارد. بعلاوه، اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است، چرا اسلام به دختر بالغ رشيد

استقلال اقتصادى داده است و معاملات چندصدميليونى او را صحيح و مستغنى از موافقت پدر يا برادر يا شوهر مى‏داند؟ اين مطلب فلسفه ديگرى دارد كه

گذشته از جنبه ادله فقهى، از اين فلسفه نمى‏توان چشم پوشيد و به نويسندگان قانون مدنى بايد آفرين گفت.

اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلى و فكرى زن مربوط نيست، به گوشه‏اى از روانشناسى زن و مرد مربوط است، مربوط است به حس شكارچى‏گرى مرد از يك

طرف و به خوش باورى زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر.مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت. آنچه مرد را مى‏لغزاند و از پا درمى‏آورد شهوت

است، و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بيشتر است. اما آن چيزى كه زن را از پا در مى‏آورد و اسير مى‏كند اين است

كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردى بشنود. خوش باورى زن در همين جاست.زن مادامى كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده

است، زمزمه‏هاى محبت مردان را به سهولت باور مى‏كند.نمى‏دانم نظريات پروفسور ريك روانشناس امريكايى را تحت عنوان «دنيا براى مرد و زن يك جور نيست»

...خوانديد يا نخوانديد. او مى‏گويد:«بهترين جمله‏اى كه يك مرد مى‏تواند به زنى بگويد، اصطلاح «عزيزم تو را دوست دارم» است.»

هم او مى‏گويد:«خوشبختى براى يك زن يعنى به دست آوردن قلب يك مرد و نگهدارى او براى تمام عمر.».

رسول اكرم، آن روانشناس خدايى، اين حقيقت را چهارده قرن پيش به وضوح بيان كرده است. مى‏فرمايد:

«سخن مرد به زن: «تو را دوست دارم» هرگز از دل زن بيرون نمى‏رود.».

مردان شكارچى از اين احساس زن همواره استفاده مى‏كنند. دام «عزيزم از عشق تو مى‏ميرم» براى شكار دخترانى كه در باره مردان تجربه‏اى ندارند بهترين

دامهاست.

...اينجاست كه لازم است دختر مرد ناآزموده، با پدرش- كه از احساسات مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرايط استثنايى براى دختران خير و سعادت

مى‏خواهند- مشورت كند و لزوماً موافقت او را جلب كند.در اينجا قانون به هيچ وجه زن را تحقير نكرده است، بلكه دست حمايت خود راروى شانه او

گذاشته است. اگر پسران ادعا كنند كه چرا قانون ما را ملزم به جلب موافقت پدران يا مادران نكرده است، آنقدر دور از منطق نيست كه كسى به

نام دختران به لزوم جلب موافقت پدران اعتراض كند.

...اگر اختيار ازدواج به دست خود دختران باشد و موافقت پدر را شرط صحت ازدواج بدانيم، آنهم به شرط اينكه پدر سوء نيت يا كج سليقگى خاصى كه

مانع ازدواج دختر بشود نداشته باشد، چه عيبى دارد و چه منافاتى با اصل آزادى انسانها دارد؟ اين يك احتياط و مراقبتى است كه قانون براى حفظ زنِ

تجربه نكرده كرده است و ناشى از نوعى سوء ظن به طبيعت مرد است.1

البته این پاسخی که بنده از مجموعه آثار شهید مطهری خدمتتان ارائه نمودم مربوط می شود به علت شرط بودن اجازه پدر در ازدواج دختر ولی شاید دلیل اینکه اجازه مادر شرط نیست به این علت باشد که چون فرزند ملحق به پدر است و پدر سرپرستی را به عهده دارد این اجازه نیز به پدر تعلق گرفته نه به مادر و از طرفی به قول کاربر محترمی که فرمودند چون داماد از جنس پدر هست پس پدر بهتر همجنسش را می شناسد باشد
....................................................................
1. مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏19، ص: 92 تا ص: 94

sedmomen
#4 ارسال شده : 1388 بهمن دوشنبه, 05 12:52:19(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
جناب یاعلی از مطالبتون استفاده کردیم
ولی میشه لطف کنید مطالبتون رو ویرایش کنید چه از لحاظ جمله بندی و چه از لحاظ پاراگراف بندی خیلی مشکل داره من که خسته شدم
جدی میگم لطف کنید حتما مطالبتون رو ویراش کنید
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
یاعلی
#5 ارسال شده : 1388 بهمن دوشنبه, 05 20:39:51(UTC)

رتبه: مدیر

تاریخ عضویت: 1388/06/11(UTC)
ارسالها: 178
امتیازات: 413-

تشکرها: 26 بار
9 تشکر دریافتی در 8 ارسال
سلام
ببخشید چون با عجله مطلب گذاشته بودم فرصت ویرایش پیدا نشد اما امروز تونستم اینکار رو انجام بدم
yuzarsif
#6 ارسال شده : 1388 بهمن ﺳﻪشنبه, 06 21:02:16(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/10/23(UTC)
ارسالها: 260
امتیازات: 72

تشکرها: 0 بار
6 تشکر دریافتی در 6 ارسال
چرا اجازه پدر در ازدواج دختر شرط است، ولی اجازه مادر شرط نیست، در حالی که بعضی مادران عاقل‌تر و فهیم‌ترند؟پدر سرپرست خانواده است، و معمولاً در تصمیم‌گیری‌ها مردها کم‌تر تابع احساسات می‌شوند؛ از طرفی نسبت به خواستگار دخترشان بیشتر می‌توانند اطلاعات کسب کنند و تحقیق و بررسی نمایند؛ در ضمن با روحیات مردان که خواستگاران هستند بهتر آشنایی دارند. بنابر این مقدم داشتن نظر پدران برای دختران سودمندتر است. از سوی دیگر پدران با مادران مشورت می‌کنند و نقطه نظرات آنان را مدنظر قرار می‌دهند و با استفاده از تمام نظریات اعضای خانواده و فامیل‌های نزدیک، پاسخ مثبت یا منفی به خواستگار می‌دهند. از این رو بیشتر (بعضی اجازه پدر را شرط نمی‌دانند) مراجع معظم تقلید می‌فرمایند: دختری که به حد بلوغ رسیده و رشیده است، یعنی مصلحت خود را تشخیص می‌دهد، اگر بخواهد شوهر کند چنانچه باکره باشد، باید (و به نظر بعض بنابر احتیاط) از پدر خود اجازه بگیرد، ولی اگر همسر مناسبی برای دختر پیدا شود و پدر مخالفت کند، اجازه او شرط نیست.(1)
در هر صورت مسئله اجازه و اذن پدر در ازدواج دختر باکره به معنای نفی نظرات مادر یا برادران و بزرگترهای دیگر نیست و قابل جمع است. اگر در خانواده‌ای پدر و مادر با هم تفاهم داشته باشند، همیشه و در تمامی مورد از نظریات یکدیگر استفاده می‌کنند و با هماهنگی یکدیگر کارهای مهم (از جمله ازدواج دخترشان) را به سامان می‌رسانند. در صورتی که مادر دارای عقل و فهم قابل توجهی باشد، وقتی که با پدر همراه باشد، کامل کننده یکدیگر خواهد بود. اگر در موردی پدر از نظر فکری و عقلی، کوته فکر باشد و نظر او قابل توجه نباشد و به ضرر دختر تمام شود، اعتباری نخواهد داشت.

پی‌نوشت‌ها:
1ـ توضیح المسائل مراجع، ج 1، مسئله 2376 و ذیل آن
azadi
#7 ارسال شده : 1388 بهمن چهارشنبه, 07 15:01:11(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
دلايل شرط اذن پدر در ازدواج دختر
دختر نگران و هراسان نزد رسول اكرم(ص) آمد و گفت: يا رسول ا... از دست اين پدر... پيامبر(ص) فرمود: مگر پدرت با تو چه رفتاري داشته است؟ دخترك گفت: برادرزاده اي دارد و بدون آن كه قبلا نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است.
دلايل شرط اذن پدر در ازدواج دختر:
«دختر نگران و هراسان نزد رسول اكرم(ص) آمد و گفت: يا رسول ا... از دست اين پدر... پيامبر(ص) فرمود: مگر پدرت با تو چه رفتاري داشته است؟ دخترك گفت: برادرزاده اي دارد و بدون آن كه قبلا نظر مرا بخواهد، مرا به عقد او درآورده است. پيامبر(ص) فرمود: حالا كه چنين كرده است، تو هم مخالفت نكن و زن پسرعمويت باش.
به پيامبر(ص) عرض كرد: يا رسول ا... من پسرعمويم را دوست ندارم چگونه همسر كسي بشوم كه دوستش ندارم؟
پيامبر فرمود: اگر او را دوست نداري هركس را دوست داري به شوهري انتخاب كن. دختر گفت: اتفاقا او را خيلي دوست دارم و جز او كسي ديگر را دوست ندارم و زن كسي غير از او نخواهم شد اما چون پدرم بدون آن كه نظر مرا بخواهد اين كار را كرده است، عمدا آمدم با شما سوال و جواب كنم تا از شما اين جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام كنم از اين پس پدران حق ندارند سر خود هر تصميمي كه مي خواهند بگيرند و دختران را به هركس كه دل خودشان مي خواهد، شوهر دهند.»
اين ترجمه روان و ساده روايتي بود كه شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام آن را نقل كرده و صاحب جواهر نيز در «جواهرالكلام» آن را از اهل سنت روايت كرده است. (جواهر ج٢٩ص١٧٧)
با وجود اين كه از نظر اسلام دختر بالغ و رشيد همانند پسر بالغ و رشيد در مسائل مالي و اقتصادي استقلال دارد و فقهاي شيعه براين امر تصريح كرده اند، اما درمسئله ازدواج و انتخاب همسر از گذشته اين بحث مطرح بوده است كه آيا در ازدواج دوشيزه بالغ و رشيد، اذن پدر يا جد پدري شرط است يا نه؛ به بيان ديگر آيا دختر دوشيزه اي كه براي اول بار مي خواهد ازدواج كند، مي تواند بدون اجازه پدر يا جد پدري ازدواج كند يا اين كه درستي عقد ازدواج او منوط به اجازه يكي از آن دو است؟
البته فرض مسئله در جايي است كه پدر يا جد پدري زنده باشند و دسترسي به آنان نيز ممكن باشد و بدون دليل مانع ازدواج دختر خود با هم كفو نشويد.
اما در صورتي كه يكي از اين شرايط مفقود باشد، شكي نيست كه رضايت و اذن خود دختر در امر ازدواج كفايت مي كند و از نظر فقه اسلام نيازي به كسب اجازه از مادر يا برادر بزرگ تر و يا ديگر اقوام و خويشان نيست. از طرف ديگر در هيچ حالتي پدر يا جد پدري نمي تواند بدون رضايت دختر او را شوهر دهد و حتي فقهايي كه اذن پدر را لازم مي دانند، رضايت دختر را نيز ضروري مي شمارند.
لزوم كسب اجازه در عقد ازدواج دختر بالغ و رشيد در فقه شيعه مورد اختلاف بوده و رواياتي نيز درباره هر دو نظر وارد شده است. اين بحث در كتاب هاي فقهي تحت عنوان «اولياي عقد» مطرح مي شود و در ذيل آن فروعات و فرضيات مختلف مسئله مورد بررسي قرار مي گيرد.
صاحب جوهر در جلد ٢٩ جواهرالكلام صفحه ١٧٤ مي نويسد: «فهل تثبت ولايتهما علي البكر الرشيده؟ فيه روايات اظهرها سقوط الولاية عنها و ثبوت الولاية لنفسها» آيا ولايت پدر و جد پدري بر دوشيزه رشيده ثابت است يا نه؟ در اين باره روايات مختلف است. ظاهرتر آن است كه ولايت آن دو بر دختر ساقط است و او بر امر ازدواج اختيار و استقلال تام دارد.
با اين حال بسياري از فقهاي معاصر و امروز اجازه پدر يا جد پدري را در ازدواج دختر بالغ و رشيد شرط دانسته اند و برخي به آن فتوا داده و برخي احتياط واجب گفته اند.
امام خميني(ره) در تحريرالوسيله مي فرمايد: احتياط در استيذان از هر دو است. آيت ا... خويي(ره) هم اجازه را احتياط واجب دانسته است.
آيت ا... سيستاني نيز گفته است: رشيده باكره كه متصدي امور زندگاني خود نباشد، بايد از پدر يا جد پدري اجازه بگيرد بلكه بنابر احتياط واجب اگر خود متصدي زندگاني خويش باشد نيز بايد اجازه بگيرد.


آيت ا... مكارم شيرازي هم پيشتر نوشته است: احتياط آن است كه با اجازه پدر يا جد پدري ازدواج كند. فقهاي ديگر نيز بر كسب اجازه از پدر يا جد پدري به صورت احتياط واجب يا فتوا نظر داده اند.
فلسفه اذن پدر
برخي از گذشته به اين فتوا ايراد گرفته و از آن چنين استنباط كرده اند كه ولايت پدر بر دختر بالغ و رشيد و لزوم كسب اجازه در ازدواج از او، به معناي ناقص دانستن و قاصر شمردن زن است.
شهيد مطهري در كتاب نظام حقوق زن در اسلام به اين نكته پرداخته و نوشته است: فلسفه اين كه دوشيزگان لازم است -يا حداقل خوب است- بدون موافقت پدران با مردي ازدواج نكنند، ناشي از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعي كمتر از مرد به حساب آمده است، اگر به اين خاطر بود چه فرقي است ميان بيوه و دوشيزه اي كه بيوه ١٦ ساله نياز به موافقت پدر ندارد اما دوشيزه ١٨ ساله نياز به موافقت دارد؟ به علاوه اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است، چرا اسلام به دختر بالغ و رشيد استقلال اقتصادي داده و معاملات چندصدميليوني او را صحيح و بي نياز از موافقت پدر يا برادر يا شوهر دانسته است.
استاد مطهري در ادامه دليل اين امر را به روان شناسي زن و مرد مربوط دانسته است.
به نظر ايشان حس شكارچي گري مرد از يك طرف و خوش باوري زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر اذن پدر را به منزله احتياط و مراقبتي قرار داده است كه قانون براي حفظ دختر ازدواج نكرده در نظر گرفته است و چنين احتياط و مراقبتي با اصل آزادي انسان ها منافات ندارد.
علامه فضل ا... هم در كتاب «اسلام، زن و جستاري تازه» در اين باره مي نويسد: اگر برخي از فقيهان اذن پدر را در ازدواج دختر باكره لازم مي دانند، اين اذن از باب ولايت نيست بلكه يك مسئله تعبدي مي باشد كه برخاسته از مصلحت خود دختر است تا مبادا به سبب ناپختگي در شرايط سخت و ناگوار گرفتار آيد. (ص٦٦)
برپايه برخي روايات و نيز كلمات فقها بايد گفت، ازدواج امري است كه حيثيت خانوادگي و اجتماعي پدر و مادر و خويشان نزديك هم در گرو آن است و يك حق شخصي صرف به حساب نمي آيد؛ از اين رو طبيعي است كه خانواده در انتخاب همسر به ويژه براي دختران حساسيت داشته باشند و ملاحظات خانوادگي را در نظر گيرند. علاوه بر اين آن چه اسلام گفته است، ملاحظات حقوقي و قانوني است ولي ملاحظات اخلاقي مانند احترام به پدر و مادر و حتي اقوام نزديك در امر ازدواج سنت پسنديده اي است كه موجب استحكام ودوام خانواده مي شود و نوعي صله رحم و همبستگي خويشاوندي به شمار مي آيد.
قانون مدني چه مي گويد:
قانون مدني نظر فقهايي را كه اذن پدر را شرط مي دانند، اخذ كرده است. در ماده ١٠٤٣ قانون مدني آمده است: «نكاح دختر باكره اگرچه به سن بلوغ رسيده باشد، موقوف به اجازه پدر يا جد پدري اوست و هرگاه پدر يا جد پدري بدون علت موجه از دادن اجازه مضايقه كند، اجازه او ساقط و در اين صورت دختر مي تواند با معرفي كامل مردي كه مي خواهد با او ازدواج نمايد و شرايط نكاح و مهري كه بين آن ها قرار داده شده است، پس از اخذ اجازه از دادگاه مدني خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نمايد.»


منبع: روزنامه - خراسان
sallam
#8 ارسال شده : 1388 بهمن پنجشنبه, 08 22:30:45(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/27(UTC)
ارسالها: 43
امتیازات: 125

تشکرها: 1 بار
1 تشکر دریافتی در 1 ارسال
ببخشید این منبع که روزنامه خراسانه جزو کتب معتبر شیعست؟
azadi
#9 ارسال شده : 1388 بهمن شنبه, 10 17:14:50(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/08/24(UTC)
ارسالها: 500
امتیازات: 866

تشکرها: 4 بار
12 تشکر دریافتی در 9 ارسال
به منابعی که استناد کرده معتبره
sedmomen
#10 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 11 12:57:50(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
با سلام به خدمت جناب آزادی
ممنون از مطالبتون مفید بودند ولی اگه میشه لطف کنید و مطالبتون رو یه ویرایش مختصری بفرمایید چون بین پاراگرافهاتون فاصله خیلی زیادی وجود داره
ممنون
یا علی
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
sedmomen
#11 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 11 13:04:17(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
جناب سلام
با عرض شرمندگی ولی این حرف شما حالی از کم دقت بودن شما نسبت به مطالب هستش
زیرا اگه شما واقعا به مدت 5 دقیقه وقت گذاشته بودید و مطالب جناب آزادی رو خونده بودید به صراحت میدیدید که ایشان همه منابع رو به طور دقیق در ضمن متن مقاله آورده و ذکر کرده است اما شما متاسفانه اصلا به متن مقاله ایشون هیچ توجهی نداشتید و فقط منبع رو که ایشان در آخر مقاله ذکر کردند دیدید و این برای شما خیلی زشته که اصلا به نوشته ها دقت نمیکنید
به امید اینکه در آینده دقتتون رو در خواندن بیشتر کنید
یا علی
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
sedmomen
#12 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 11 13:09:18(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
یادمه که توی یکی از کتب شهید مطهری ره در باره این موضوع مطلب جالبی قبلا خونده بودم که الان به همین مناسبت اون رو اینجا ذکر میکنم
شهید مطهری در سخنان خود در جواب این سوال اینچنین پاسخ داده است:
مسأله اجازه پدر
مسئله‏ای كه از نظر ولايت پدران بر دختران مطرح است اينست كه آيا در عقد دوشيزگان كه برای اولين بار شوهر ميكنند اجازه پدر نيز شرط است يا نه ؟
از نظر اسلام چند چيز مسلم است:
پسر و دختر هر دو از نظر اقتصادی استقلال دارند. هر يك از دختر و پسر اگر بالغ و عاقل باشند و بعلاوه رشيد باشند يعنی از نظر اجتماعی آن اندازه‏ رشد فكری داشته باشند كه بتوانند شخصا مال خود را حفظ و نگهداری كنند ثروت آنها را بايد در اختيار خودشان قرار داد . پدر يا مادر يا شوهر يا برادر و يا كس ديگر حق نظارت و دخالت ندارد. مطلب مسلم ديگر مربوط به امر ازدواج است . پسران اگر بسن بلوغ برسند و واجد عقل و رشد باشند خود اختياردار خود هستند و كسی حق دخالت ندارد.
اما دختران: دختر اگر يكبار شوهر كرده است و اكنون بيوه است، قطعا از لحاظ اينكه كسی حق دخالت در كار او ندارد مانند پسر است و اگر دوشيزه‏ است و اولين بار است كه ميخواهد با مردی پيمان زناشوئی ببندد چطور ؟ در اينكه پدر اختياردار مطلق او نيست و نميتواند بدون ميل و رضای او، او را به هر كس كه دلش می‏خواهد شوهر بدهد حرفی نيست. چنانكه ديديم پيغمبر اكرم صريحا در جواب دختری كه‏ پدرش بدون اطلاع و نظر او ، او را شوهر داده بود فرمود اگر مايل نيستی‏ ميتوانی با ديگری ازدواج كنی.
اختلافی كه ميان فقها هست در اين جهت‏ است كه آيا دوشيزگان حق ندارند بدون آنكه موافقت پدران را جلب كنند؛ ازدواج كنند و يا موافقت پدران بهيچوجه شرط صحت ازدواج آنها نيست ؟ البته يك مطلب ديگر نيز مسلم و قطعی است كه اگر پدران بدون جهت از موافقت با ازدواج دختران خود امتناع كنند حق آنها ساقط ميشود و دختران‏ در اينصورت به اتفاق همه فقهای اسلام در انتخاب شوهر آزادی مطلق دارند.
راجع به اينكه آيا موافقت پدر شرط است يا نه؟ چنانكه گفتيم ميان فقهاء اختلاف است و شايد اكثريت فقها خصوصا فقهای متأخر موافقت پدر را شرط نميدانند ولی عده‏ای هم آن را شرط مي دانند . قانون مدنی ما از دسته دوم كه‏ فتوای آنها مطابق احتياط است پيروی كرده است.
چون مطلب يك مسئله مسلم اسلامی نيست از نظر اسلامی درباره آن بحث‏ نمي كنيم ولی از نظر اجتماعی لازم ميدانم در اين‏باره بحث كنم. بعلاوه نظر شخصی خودم اينست كه قانون مدنی از اينجهت راه صوابی رفته است .
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت
فلسفه اينكه دوشيزگان لازم است - يا لااقل خوب است - بدون موافقت‏ پدران با مردی ازدواج نكنند ناشی از اين نيست كه دختر قاصر شناخته شده و از لحاظ رشد اجتماعی كمتر از مرد بحساب آمده است . اگر به اين جهت بود چه فرقی است ميان بيوه و دوشيزه كه بيوه شانزده ساله نيازی به موافقت‏ پدر ندارد و دوشيزه هجده ساله طبق اين قول نياز دارد. بعلاوه اگر دختر از نظر اسلام در اداره كار خودش قاصر است؛ چرا اسلام به دختر بالغ رشيد استقلال اقتصادی داده است و معاملات چند صد ميليونی او را صحيح و مستغنی‏ از موافقت پدر يا برادر يا شوهر مي داند؟ اين مطالب فلسفه ديگری دارد كه گذشته از جنبه ادله فقهی، از اين فلسفه نمي توان چشم پوشيد و به‏ نويسندگان قانون مدنی بايد آفرين گفت، اين مطلب به قصور و عدم رشد عقلی و فكری زن مربوط نيست بلکه به گوشه‏ای‏ از روانشناسی زن و مرد مربوط است . مربوط است بحس شكارچی‏گری مرد از يك طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف ديگر.
مرد بنده شهوت است و زن اسير محبت . آنچه مرد را مي لغزاند و از پا در می‏آورد شهوت است ، و زن باعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بيشتر است . اما آن چيزی كه زن را از پا در می‏آورد و اسير می‏كند اينست كه نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مردی بشنود . خوش باوری زن در همينجاست .
زن مادامی كه دوشيزه است و هنوز صابون مردان به جامه‏اش نخورده است ، زمزمه‏های محبت مردان را بسهولت باور مي كند. نمي دانم نظريات پروفسور ريك ، روانشناس امريكائی را تحت عنوان: «دنيا برای مرد و زن يك جور نيست» را در شماره 90 مجله زن روز خوانديد يا نخوانديد ؟ او مي گويد: بهترين جمله‏ای كه يكمرد ميتواند بزنی بگويد ، اصطلاح " عزيزم ، تو را دوست دارم " است . هم او مي گويد: «خوشبختی‏ برای يك زن يعنی بدست آوردن قلب يك مرد و نگهداری او برای تمام عمر».
رسول اكرم ، آن روانشناس خدائی، اين حقيقت را چهارده قرن پيش به وضوح بيان كرده است و می‏فرمايد: «سخن مرد به زن‏، که تو را دوست دارم ، هرگز از دل زن بيرون نمی‏رود». مردان شكارچی از اين احساس زن همواره استفاده مي كنند . دام «عزيزم، از عشق تو مي ميرم» برای شكار دخترانی كه درباره مردان تجربه‏ای ندارند؛ بهترين دامها است
در اين روزها داستان زنی بنام افسر كه مي خواست خودكشی كند و مردی بنام‏ جواد كه او را اغفال كرده بود؛ سر زبانها بود و كارشان به دادسرا كشيد. آن‏ مرد برای اغفال افسر از فورمول فوق استفاده مي كند و افسر طبق نقل مجله زن‏ روز چنين می‏گويد : «اگر چه با او حرف نمي زدم اما دلم می‏خواست هر روز و هر ساعت او را ببينم، عاشقش نشده بودم، اما بعشقی كه ابراز ميداشت نياز روحی داشتم، همه زنها همينطورند قبل از آنكه عشق را دوست داشته باشند؛ عاشق را دوست‏ دارند و هميشه برای دختران و زنان پس از پيدا شدن عاشق، عشق بوجود می‏آيد که من نيز از اين قاعده مستثنی نبودم».
تازه اين يك زن بيوه و تجربه ديده است . وای بحال دختران نا آزموده. اينجاست كه لازم است دختر مرد ناآزموده ، با پدرش كه از احساسات‏ مردان بهتر آگاه است و پدران جز در شرايط استثنائی برای دختران خير و سعادت مي خواهند؛ مشورت كند و لزوما موافقت او را جلب كند.
در اينجا قانون بهيچ وجه زن را تحقير نكرده است ، بلكه دست حمايت خود را روی شانه او گذاشته است . اگر پسران ادعا كنند كه چرا قانون ما را ملزوم به جلب موافقت پدران يا مادران نكرده است ، آنقدر دور از منطق‏ نيست كه كسی بنام دختران بلزوم جلب موافقت پدران اعتراض كند.
من تعجب مي كنم از كساني كه هر روز با داستان هائی از قبيل داستان بيوك‏ و زهره و عادل و نسرين مواجه هستند و می‏بينند و مي شنوند و باز هم دختران‏ را به تمرد و بی اعتنائی نسبت به اولياءشان توصيه مي كنند. اين كارها از نظر من نوعی تبانی است ميان افرادی كه مدعی دلسوزی نسبت‏ به زن هستند و ميان صيادان و شكارچيان زن در عصر امروز ، اينها برای آنها طعمه درست ميكنند ، تير آوری مينمايند و شكارها را بسوی آنها رم مي دهند

منبع:
نظام حقوق زن در اسلام، صفحه 92 تا 98
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
sedmomen
#13 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 11 13:24:32(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
و باز شهید کلام و سخن، شهید مطهری در کلمات خود در جای دیگری از همین کتاب نظام حقوق زن در اسلام چنین میفرماید:
دختر ی نگران و هراسان آمد نزد رسول اکرم:
- یا رسول الله از دست این پدر...
-... مگر پدرت با تو چه کرده است؟
- برادر زاده‏ای دارد و بدون آن که قبلا نظر مرا بخواهد مرا به عقد او درآورده است.
- حالا که او کرده است، تو هم مخالفت نکن، صحه بگذار و زن پسرعمویت باش.
- یا رسول الله من پسر عمویم را دوست ندارم. چگونه زن کسی بشوم که‏ دوستش ندارم؟
- اگر او را دوست نداری، هیچ. اختیار با خودت، برو هر کس را خودت دوست داری به شوهری انتخاب کن.
- اتفاقا او را خیلی دوست دارم و جز او کسی دیگر را دوست ندارم و زن‏ کسی غیر از او نخواهم شد. اما چون پدرم بدون آنکه نظر مرا بخواهد این‏ کار را کرده است، عمدا آمدم با شما سئوال و جواب کنم تا از شما این‏ جمله را بشنوم و به همه زنان اعلام کنم از این پس پدران حق ندارند سر خود هر تصمیمی که میخواهند بگیرند و دختران را به هر کس که دل خودشان میخواهد شوهر دهند.
این روایت را فقها مانند شهید ثانی در مسالک و صاحب جواهر در جواهر الکلام از طرق عامه نقل کرده‏اند. در جاهلیت عرب، مانند جاهلیت غیر عرب، پدران خود را اختیاردار مطلق دختران و خواهران و احیانا مادران‏ خود میدانستند و برای آنها در انتخاب شوهر، اراده و اختیاری قائل‏ نبودند. تصمیم گرفتن حق مطلق پدر یا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود. کار این اختیارداری به آنجا کشیده بود که پدران بخود حق میدادند دخترانی را که هنوز از مادر متولد نشده‏اند پیش پیش به عقد مرد دیگری در آورند که هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را برای خود ببرد.

حکایت شوهر دادن دختران قبل از تولد در میان اعراب جاهلی
در آخرین حجی که پیغمبر اکرم انجام داد، یکروز در حالی که سواره بود و تازیانه‏ای در دست داشت، مردی سر راه بر آنحضرت گرفت و گفت:
- شکایتی دارم.
- بگو.
- در سالها پیش در دوران جاهلیت، من و طارق بن مرقع در یکی از جنگلها شرکت کرده بودیم. طارق وسط کار احتیاج به نیزه‏ای پیدا کرد. فریاد برآورد کیست که نیزه‏ای به من برساند و پاداش آنرا از من بگیرد؟ من‏ جلو رفتم و گفتم چه پاداش میدهی؟ گفت قول میدهم اولین دختری که پیدا کنم برای تو بزرگ کنم. من قبول کردم و نیزه خود را به او دادم. قضیه‏ گذشت. سالها سپری شد. اخیرا بفکر افتادم و اطلاع پیدا کردم او دختردار شده و دختر رسیده‏ای در خانه دارد. رفتم و قصه را بیاد او آوردم‏ و دین خود را مطالبه کردم. اما او دبه درآورده و زیر قولش زده میخواهد مجددا از من مهر بگیرد. اکنون آمده‏ام پیش تو ببینم آیا حق با من است‏ یا با او؟
- دختر در چه سنی است؟
- دختر بزرگ شده. موی سپید هم در سرش پیدا شده.
- اگر از من میپرسی حق نه با تو است، نه با طارق. برو دنبال کارت و دختر بیچاره را بحال خود بگذار. مردک غرق حیرت شد. مدتی به پیغمبر خیره شد و نگاه کرد. در اندیشه فرو رفته بود که این چه جور قضاوتی است. مگر پدر اختیاردار دختر خود نیست‏؟! چرا اگر مهر جدیدی هم به پدر دختر بپردازم و او به میل و رضای خود دخترش‏ را تسلیم من کند این کار نارواست؟ پیغمبر از نگاههای متحیرانه او به اندیشه مشوش او پی برد و فرمود: " مطمئن باش با این ترتیب که من گفتم نه تو گنهکار میشوی و نه‏ رفیقت طارق ".

نکاح شغار یا معاوضه ی دختران یاخواهران
نکاح " شغار " یکی دیگر از مظاهر اختیارداری مطلق پدران نسبت به‏ دختران بود. نکاح شغار یعنی معاوضه کردن دختران. دو نفر که دو دختر رسیده در خانه‏ داشتند با یکدیگر معاوضه میکردند به این ترتیب که هر یک از دو دختر مهر آن دیگر بشمار میرفت و به پدر او تعلق میگرفت. اسلام این رسم را نیز منسوخ کرد.

پيغمبر اكرم دخترش زهرا را در انتخاب شوهر آزاد می‏گذارد
پيغمبر اكرم خود چند دختر شوهر داد . هرگز اراده و اختيار آنها را از آنها سلب نكرد . هنگامی كه علی بن ابی طالب (ع) برای خواستگاری زهراء مرضيه ( ع ) نزد پيغمبر اكرم رفت ، پيغمبر اكرم فرمود تا كنون چند نفر
ديگر نيز به خواستگاری زهرا آمده‏اند و من شخصا با زهرا در ميان گذاشته‏ام‏. اما او بعلامت نارضائی چهره خود را برگردانده است . اكنون خواستگاری‏ تو را به اطلاع او ميرسانم. پيغمبر رفت نزد زهرا و مطلب را با دختر عزيزش در ميان گذاشت . ولی‏ زهرا بر خلاف نوبتهای ديگر چهره خود را برنگرداند ، با سكوت خود رضايت‏ خود را فهماند . پيغمبر اكرم تكبير گويان از نزد زهرا بيرون آمد.

منبع:
نظام حقوق زن در اسلام، صفحه 87 تا 90

مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
sedmomen
#14 ارسال شده : 1388 بهمن یکشنبه, 11 15:13:21(UTC)

رتبه: عضو فعال

تاریخ عضویت: 1388/09/02(UTC)
ارسالها: 565
امتیازات: 1,640
Woman
مکان: ایران

تشکرها: 1 بار
47 تشکر دریافتی در 33 ارسال
بازم مطلب جالی رو از کتب شهید مطهری درباره اشکالی که در این مورد به خصوص شده و شهید مطهری هم از اون اشکال پاسخ داده براتون اینجا میذارم امیدوارم که نهایت استفاده رو ببرید.
پاسخ شهید مطهری به اشکالی بر ولایت پدر در ازدواج دختر
«ظاهرا چنين چيزی در اسلام نيست كه پدر بدون كسب موافقت دخترش او را به ازدواج كسی در بياورد می‏گويند دختری به حضرت پيغمبر شكايت كرد كه‏ پدرم بدون موافقت من می‏خواهد مرا به كسی بدهد ، پيغمبر فرمود : تو راضی‏ هستی ؟ گفت : نه ، فرمود : برو ، او بي¬خود می‏گويد » .
دو مساله است: يكی اين كه آيا پدر بر دختر كبير ولايت دارد يا نه ؟ بدون شك ولايت ندارد ، يعنی اختيار با خود دختر است اما اين بحث، هم‏ در احاديث و هم در فتواها مورد اختلاف است كه در مورد دختر باكره آيا اجازه پدر هم شرط است يا نه ؟ يعنی گذشته از اين كه خودش بايد [راضی] باشد؛ آيا اجازه پدر هم شرط است يا نه؟ بعضی می‏گويند شرط است ، بعضی می‏گويند شرط نيست ، ولی در اين كه پدر مستقلا نمی‏تواند تصميم بگيرد، بحثی نيست .
آقا مهندس كتيرايی سؤالشان در مورد موضوع ديگری بود و آن اين كه می‏گويند پدر بر فرزند - چه پسر و چه دختر - اگر صغير باشد، ولايت دارد پدر ولی فرزندانش است امروز هم تقريبا در همه مسائل ولايت‏
پدر قبول شده است در مال فرزند كه هيچ شكی نيست بچه حق ندارد در بانك‏ پول بگذارد ، ولی اش بايد بگذارد ، وقتی هم می‏خواهد بگيرد ، باز خودش‏ حق ندارد بگيرد ، ولی اش می‏گيرد اين ولی ، وكيل شرعی اوست ، وكيلی كه‏ خدا قرار داده ، نه اين كه خودش وكيل كرده باشد آنگاه اين بحث مطرح‏
است كه آيا ولی كه در مال و ديگر شؤون فرزند ولايت دارد ، در ازدواجش‏ هم ولايت دارد يا نه ؟ يعنی آيا می‏تواند برای بچه صغير خودش زن عقد كند كه در نتيجه وقتی بالغ شد ، زن اين پسر يا شوهر اين دختر خواهد بود ؟ اينجا فقها می‏گويند بله حق دارد ، می‏تواند اين كار را بكند .
ايراد آقای مهندس اين بود كه در مورد پسر مشكل چندانی نيست چون طلاق‏ با اوست ، وقتی كه بالغ شد اگر دلش خواست آن زن را نگهداری می‏كند، نخواست طلاقش می‏دهد ، اشكال درباره دختر است كه اگر پدر با ولايت خودش‏ برای او شوهر انتخاب كند ، وقتی كه بالغ شد ، اجبارا بايد شوهری را كه‏
خودش انتخاب نكرده ، قبول كند و حق طلاق هم با او نيست و اين يك حكم‏ ظالمانه است .
عرض كنم ولايتی كه پدر دارد ولايت مطلق نيست در مال هم همين جور است‏، يعنی پدر كه ولی فرزند هست ، مثل وكيل است وكيل بايد بر طبق مصالح‏ موكلش عمل كند ، ولی هم بايد بر طبق مصالح فرزندانش عمل كند فرض كنيد مصلحت خاصی پيدا شده كه پدر می‏بيند الان مصلحت اين پسر صغير ايجاب‏ می‏كند كه اين زن را برايش عقد كند يا مصلحت اين دختر صغير ايجاب‏ می‏كند كه او را شوهر بدهد ، ولی برای رعايت مصلحت می‏تواند [ چنين كند ] نه دلبخواهی بعد اين مساله پيش می‏آيد كه بسيار خوب ، ولی بر اساس‏ مصلحتی كه خودش فكر می‏كند ، اين كار را كرد ، اما دختر وقتی كه بزرگ شد، می‏بيند اين [ ازدواج ] مطابق مصلحتش نيست تازه می‏شود مثل خيلی‏ ازدواجهايی كه خود دخترها تصميم می‏گيرند ، بعد هم پشيمان می‏شوند اين‏ اشكالی است كه در تمام طلاقها وجود دارد حال اگر دختری مثل هزاران دختر ديگر يك دل نه صد دل عاشق كسی شد و عليرغم همه توصيه ها ازدواج كرد، بعد فهميد صد در صد اشتباه كرده ، تكليف چيست ؟
ما اين [موضوع] را در مقالاتی كه زمانی در «زن روز» می‏نوشتيم بحث‏ كرده و گفته ايم درست است كه اسلام حق طلاق را به زن نداده است - كه روی‏ يك اساس منطقی خيلی عجيبی هم هست ولی مواردی هم داريم كه به آنها " طلاق قضايی " گفته می‏شود ، يعنی اگر در جايی ازدواج به شكلی در آمد كه‏ ديگر مصلحت خانواده اين نيست كه [ پيمان زناشويی باقی ] بماند ، و مرد هم لجاجت می‏كند و زن را طلاق نمی‏دهد ، حاكم شرعی می‏تواند زن را طلاق بدهد، ديگر فرق نمی‏كند كه اين زن با اختيار خودش همسر اين مرد شده يا پدرش‏ روی مصلحتی كه واقعا تشخيص می‏داده (نه از روی هواهای نفسانی ، اگر از روی هوا باشد از اساس غلط است.) او را به عقد وی در آورده است.
پس تازه مطلب منتهی می‏شود به طلاق قضايی اين جور نيست كه راه صد در صد بسته شده باشد البته من اقرار و اعتراف می‏كنم كه فقها در مورد طلاق‏ قضايی هميشه حرفش را می‏زنند ولی عملا در می‏روند خيلی كم اتفاق افتاده مواردی كه يك فقيه به آن ولايت‏ فقيهانه ای كه دارد عمل كرده باشد خود فقيه در موارد خاصی نوعی ولايت‏ دارد بسياری - حتی از معاصرين ما - اين فتوا را صريح گفته اند ، ولی در عمل كم اتفاق افتاده اين قضيه را مرحوم آقا ميرزا سيد علی كاشی كه اهل‏ كاشان بود از پدرش ، كه شاگرد مرحوم ميرزای شيرازی بوده ، در همين تهران‏ نقل كرد كه در زمان ميرزای شيرازی زن و شوهری بودند - ظاهرا شوهر روحانی‏ و اهل علم بوده كه كار ازدواجشان به شقاقی كشيده شده بوف و هر چه‏ می‏كردند ، اصلاح نمی‏شد ، دائما هم می‏آمدند نزد مرحوم ميرزا شكايت می‏كردند مرحوم ميرزا افراد زيادی را مامور كرده بود كه برويد كاری كنيد كه آنها اصلاح كنند ولی آخرش نشد بر ميرزا محرز شد كه اين [ اختلاف ] ديگر قابل‏ اصلاح نيست روزی در حالی كه ميرزا آماده درس بود و شاگردها همه جمع‏ بودند ، يكمرتبه اين زن آمد داد و فرياد كرد ، معلوم شد باز جنگی بينشان‏ شروع شده مرحوم ميرزا همان جا به مرحوم آقای صدر - كه اغلب به او می‏گفته‏ برويد اين كار را اصلاح كنيد - گفت " آقا برو طلاقش را بده " مرحوم‏ آقای صدر خيال كرد ايشان می‏خواهد بگويد برو شوهرش را راضی كن گفت : " آقا من هر كاری می‏كنم راضی نمی‏شود " گفت : " نمی‏خواهد ، لزومی ندارد ، برو من می‏گويم " . رفت و طلاقش داد .
بنابراين تازه مساله منتهی می‏شود به طلاق قضايی ايشان بر اين اساس‏ ايراد گرفته اند كه پدر به حكم ولايتی كه دارد هر جور دلش خواست يك‏ كاری انجام می‏دهد ، بعد ازدواج به هر صورتی كه در آمد ، بايد برای ابد باقی بماند و اين كار ضد عقل و ضد منطق است نه ، ما [ چيزی ] به اين‏ صورت نداريم .

منبع:
اسلام و مقتضیات زمان 2، صفحه 57 الی 61
مـن ز خــــــود هــیچ ندارم که بدان فــــخـــــر کنم.***هر چه دارم همه از آل محمد (صلی الله علیه و آله) دارم.
کاربرانی که در حال مشاهده انجمن هستند
میهمان
انجمن علمی فرهنگی پایگاه استاد شهید مرتضی مطهری » » مناظرات و مباحثات آزاد » ازدواج دختران و شرط اجازه پدر
جهش به انجمن  
شما مجاز به ارسال مطلب در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ارسال پاسخ در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به حذف مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ویرایش مطلب ارسالی خود در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به ایجاد نظر سنجی در این انجمن نمی باشید.
شما مجاز به رای دادن در این انجمن نمی باشید.

Silver Theme Created by CRCIS (پایگاه شهید مرتضی مطهری)
با استفاده از YAF | YAF © 2003-2010, Yet Another Forum.NET
این صفحه در مدت زمان 0/241 ثانیه ایجاد شد.